تبلیغات
طرح تمدن فردا

جستجو

 

نگاهی به دوگانه "احمدی نژاد - رفسنجانی" در آستانه 10 سالگی

دوشنبه 11 اسفند 1393   06:22 ب.ظ

احمدی نژاد و مخالفان احمدی نژاد؛ اصلی ترین دوگانه فضای سیاسی ایران، خرداد 94، 10 ساله می شود، بی آنکه رنگ تکرار گرفته یا رو به افول باشد. حتی خروج رئیس جمهور سابق از قدرت و گزینش سیاست سکوت نیز نتوانسته این دوگانه را تضعیف کند، احتمالا به این دلیل که هیچ دو نیروی سیاسی اصیل دیگری در فضای سیاسی ایران وجود ندارد. در دور نمای سیاست ایرانی نشانه ای حاکی از تغییر این صف آرایی که از 27 خرداد 1384 رسما بروز یافته، دیده نمی شود. سرشاخ احمدی نژاد و مخالفانش تا زمانی که یکی از آن ها به طور کامل موفق به چیرگی بر دیگری نشوند مستدام است. 

ناظران سیاسی طی یک دهه گذشته، دلایل متعددی را در تشریح برخورد این دو نیروی متضاد بیان کرده و در هر مقطع زمانی نیز نسبت به بروزرسانی آن اهتمام ورزیده اند. روایت ناظران سیاسی را از علل این برخورد سهمگین و مستدام که تمام حجم فضای سیاسی ایران را بلعیده است، به کل نمی توان منکر شد، با این وجود نمی توان به خاطر فهرست کردن مشتی فرعیات بعضا متضاد و دارای تاریخ مصرف برایشان کف زد. اکنون که با روی کار آمدن دولت یازدهم همگان ابعاد و وجوه گوناگون "ویلچر دیپلماسی" را با تمام وجود لمس کرده اند، فرصتی برای اشاره مجدد به خوانش مغفول این دوگانه فراهم آمده است. این خوانش، ریشه چالش اصلی سیاست ایرانی را در قضاوت متفاوت این دو جریان درباره رژیم سیاسی حاکم بر جهان می داند و تنها به همین مورد اصالت می بخشد. هواداران تغییر محیط پیرامون جمهوری اسلامی، معترفند که 27 خرداد 1384 شورشی را کلید زدند علیه طرفداران تطبیق جمهوری اسلامی با محیط پیرامون و مسئولیت شکستن سکوت شهر و تبعات این اقدام متهورانه را بر عهده می گیرند. 

مدعای صریح و علنی جریان احمدی نژاد این است که مواضع امام خمینی (ره) درباره تغییر رژیم حاکم بر عالم، هرگز یک شوخی تبلیعاتی نبوده، امام (ره) برای تحقق این امر مبعوث شده بود و آنچه درباره به زیر کشیدن اربابان عالم گفته قابلیت عملیاتی شدن دارد، هیچ واحد سیاسی هم در جهان پیش از سقوط رژیم حاکم بر جهان، قدرت تحقق اصلاح حقیقی و برگشت ناپذیر در محدوده سرزمینی اش را نخواهد داشت، مجموعه این دیدگاه ها ذیل شعار "مدیریت مشترک جهانی" صورت بندی می شود.

نیروی مقابل اما انقلاب اسلامی را جریانی در بازه 15 خرداد 1342 تا 22 بهمن 1357 تعریف می کند، با آرمان تغییر رژیم حاکم بر جهان در عمل به مثابه یک بی تدبیری سیاسی برخورد می کند که موجب ناراحتی آمریکا، اروپا و رژیم های مرتجع منطقه شده و باید در اصلاح آن کوشید، برخوردشان با انقلاب اسلامی مطلقا نهادی است و نهضت را در همان 22 بهمن 57 پایان یافته می بینند، این موارد و تفصیلشان ذیل گزاره "همزیستی مسالمت آمیز با جهان" خلاصه می شود. در میان این گروه بسیاری از افراد باورمند به انقلاب جهانی و وعده های امام (ره) نیز یافت می شوند که به دلیل فقدان خودآگاهی یا چشم دوختن به مسائل خرد و اسارت در حصار فرعیات بدون آنکه بدانند در این جرگه قرار گرفته اند. 

اشاره شد که "سرشاخ احمدی نژاد و مخالفانش تا زمانی که یکی از آن ها به طور کامل موفق به چیرگی مطلق بر دیگری نشود مستدام است". چیرگی مطلق نه اتفاقی از جنس فتح قله 25 میلیونی قلوب ملت توسط احمدی نژاد در 22 خرداد 88 است و نه از جنس محاصره و منزوی کردن احمدی نژاد و سلب قدرت حکومتی اوست که اگر اینطور بود، این نبرد دوبار باید تمام می شد. چیرگی مطلق حادثه ای است که فراتر از سطوح ملی و حتی منطقه ای رقم می خورد، چیرگی مطلق به معنی روشن شدن تکلیف بحران مشروعیت کنونی رژیم حاکم بر جهان است. این رژیم پیشتر بحران مشروعیتش در قرن بیستم را با پذیرش فروپاشی امپراتوری بریتانیا و پاس دادن قدرت جهانی به ایالات متحده درمان کرده بود.

برخورد دو نیروی مورد اشاره پدیده اختصاصی سیاست ایرانی نیست، بلکه تقریبا در تمام واحد های ملی زیر مجموعه سازمان ملل متحد در ترازها و سطوح گوناگون چنین چالشی بروز یافته یا به صورت بالقوه وجود دارد. با این وجود آفت های این برخود در واحد های سیاسی گوناگون، متنوع و بومی است. به بیان دیگر آفت های چالش "هواداران مدیریت مشترک جهانی" با "طرفداران حفظ وضع موجود جهانی" در ایران، شامات، آمریکای لاتین، اروپای جنوبی و حوزه مدیترانه و آفریقا یک به یک متفاوت است. آفت این برخورد در عراق، سوریه و لبنان تروریسم تکفیری و کشتار وسیع مردم است و در آمریکای لاتین بی ثباتی سیاسی و ابتلای رهبران انقلابی به بیماری های ناشناخته. آفت این مواجهه در محدوده حجاز و آسیای غربی بیشتر در سیمای پلیس سیاسی خشن و سرکوبگر و در شمال آفریقا در سیمای سقوط دیکتاتوری های فاسد و تشکیل حکومت های ملوک الطوایفی قابل رویت است. 

در ایران اما اوضاع متفاوت است. حداکثر آفتی که در گهواره تمدن شرقی در نتیجه برخورد این دو نیروی پر قدرت ثبت شده، بروز رفتارهای بدوی کنترل شده و در عین حال خشونت گفتاری فزاینده در حوزه سیاست و رسانه است که عمدتا هم از جانب هواداران همزیستی مسالمت آمیز صورت می گیرد. استفاده از خشونت گفتاری توسط رسانه های پرشمار علیه رقیب یکی از عالی ترین صورت های عقب افتادگی سیاسی است که تاکتیک همیشگی هواداران همزیستی مسالمت آمیز برای مهار و مغلوب ساختن محمود احمدی نژاد بوده است. 

نگاهی به اردوگاه هواداران همزیستی مسالمت آمیز نشان می دهد آنان از حیث بهره گیری از روش های سیاسی همچنان در فاصله 27 خرداد تا سوم تیر 1384 در جا می زنند و کاملا ارتجاعی عمل می کنند. در این شیوه نخ نما تلاش می شود یک اتهام سیاسی که خلاف ارزش های مورد پذیرش افکار عمومی است به مثابه یک برچسب بر پیشانی رقیب چسبانده شود و این گونه تصور می شود که پس از تبدیل این اتهام سیاسی به یک معرفت عمیق اجتماعی، تکرار مداوم آن موجب کاهش محبوبیت رقیب و مرگ سیاسی او می شود.

در فاصله 27 خرداد تا سوم تیر 1384 رسانه های اصلاح طلب با هدایت اکبر هاشمی رفسنجانی کوشیدند احمدی نژاد را عنصری خشک مغز و متحجر معرفی کنند، در رسانه های رسمی این کشور صراحتا گفته شد که احمدی نژاد یک "تیر خلاص زن" است که قرار است در پیاده رو های شهر دیوار بکشد و زنان و مردان را از یک دیگر جدا کند و نظایر آن. در مقطع منتهی به 22 خرداد 1388 همین رسانه ها با هدایت همان فرد کوشیدند نام محمود احمدی نژاد را با دروغگویی مترادف قرار دهند. امروز نیز ابتکار جدیدی در این اردوگاه دیده نمی شود، متد همان است که بود با این تفاوت که سوژه تغییر کرده و این بار قرار است محمود احمدی نژاد به نماد فساد اقتصادی تبدیل شود. احمدی نژاد در دو مقطع 84 و 88 با بولدوزر از روی پدر بدویت و عقب ماندگی سیاسی ایران عبور کرد و رقیب عصبانی هم مشروعیت سیاسی هر دو انتخابات را زیر سوال برد. با وجود اثبات ناکارآمدی این روش، اردوگاه رقیب بنای تغییر در آن ندارد، شاید این مساله ناشی از رسوب و نهادینه شدن بدویت سیاسی در ذهن آنان است. چراغ های بولدوزر احمدی نژاد این بار خاموش است هر چند موتور آن به دلیل بهره گیری از سوخت اتمی خاموشی نمی شناسد.

اصلی ترین عامل مهار آفت این برخورد و محدود سازی آن در سطح خشونت گفتاری، بدون شک برخورداری سرزمین ما از نهاد ولایت فقیه و ولی فقیهی است که از یک سو خود رهبری جریان هوادار تغییر وضع حاکم بر عالم را لااقل در ایران و خاورمیانه در دست دارد و از سوی دیگر از آن حد از فرزانگی برخوردارست که برای نسل سوم و چهارم انقلاب که آمریکا را از دریچه محصولات شرکت اپل می شناسند، فرصت تجربه، شناخت و قضاوت بی واسطه و مستقیم فراهم آورد. در حقیقت با مدیریت رهبری، برخورد جدی این دو نیرو بدون هزینه از آب در آمده است.

تا قبل از بروز نشانه های رویت شده پس از درگذشت والده رئیس جمهور سابق، غالب مخالفان و حتی هوادرانش، او را در موقعیت "گشایش اجتماعی – امتناع سیاسی" ارزیابی می کردند. بخش اول این تصور با مشاهده آنچه در نارمک، مسجد نظیروندی در حاشیه تبریز و نیروگاه قم رخ داد تقویت شده و بخش دوم آن نیز با مشاهده رفتار نخبگان سیاسی و مذهبی در قبال این حادثه تا حدود قابل توجهی دستخوش تغییر شده است. فقط در یک نمونه سه مرجع تقلید آیات عظام نوری همدانی، علوی گرگانی و هاشمی شاهرودی به محمود احمدی نژاد صمیمانه تسلیت گفتند. آیت الله هاشمی شاهرودی که شانس اول ریاست خبرگان است، 20 دقیقه قبل از آغاز مراسم ختم والده احمدی نژاد در محل حضور پیدا کرد و آیت الله سعیدی که آخرین اظهار نظرش درباره احمدی نژاد به مصاحبه تند و تیزش با روزنامه شرق بازمی گشت، این بار در پیام تسلیتش، رئیس جمهور سابق را مجاهد نامید.

انتخاباتی بودن فضای سیاسی کشور 2 سال و نیم قبل از خرداد 96 به اراده محمود احمدی نژاد باز نمی گردد، او مدت هاست سکوت کرده. مشکل از حسن روحانی است که بدون اینکه از محمود احمدی نژاد حکمی دریافت کرده باشد، به مثابه رئیس ستاد انتخاباتی او عمل می کند. احمدی نژاد اما پس از قرار دادن نام قم و تبریز در کنار هم آن هم پس از 37 سال، از خاورمیانه استارت زده است.

روشن است که در ایران عظیم ترین پایگاه اجتماعی که تقریبا به طور مطلق آحاد ایرانیان را در بر می گیرد، متعلق به قرآن کریم و حجت ابن الحسن العسگری (عج) است. بورسای ترکیه نقطه ای است که محمود احمدی نژاد در آن به اهل سنت متذکر شد امام (عج) در انحصار شیعیان نیست، بلکه متعلق به همه آنان است هم چنان که در متون روایی اهل سنت اگر نه بیش از شیعیان لااقل به همان میزان وعده تغییر عالم توسط او ذکر شده است. 


نوشته شده توسط : محمد حسین حیدری

مدیترانه ای ها، خوک نیستند / در جنوب اروپا چه می گذرد؟

شنبه 18 بهمن 1393   06:21 ب.ظ

 غربی های می گویند فلسفه از آتن آغاز شد. اروپایی ها به متون و آموزه های سقراط، افلاطون و ارسطو می بالند و آن ها را در ویترین قرار می دهند، هرچند خود را چندان ملزم به رعایت آن نمی دانند. در روزگاری که اروپا توحش و بربریت قرون وسطی را از سر می گذراند متون و آموزه های سقراط، افلاطون و ارسطو به لطف دانشمندان مسلمان حفظ شد تا اروپایی ها با بازگشت نسبی به آن، دوباره با مدنیت آشنا شوند و به یادآورند زمانی به انسان شباهت داشته اند. یونان منبع الهام بخش سنتی اروپاست، حتی دمکراسی ایده آلی که غربی ها تصویر می کنند، ارجاعی است به نظام سیاسی اجتماعیِ حاکم بر شهر - دولت های آتن. آتن با برلین، پاریس، رم و لندن متفاوت است، اینجا قلب اروپای سنتی است. 

ماجرا از این قرار است که ائتلافی از گروه های چپ گرا و مخالف سرمایه داری و اقتصاد بازار اداره یک کشور عضو اتحادیه اروپا و پیمان ناتو را در اختیار گرفته اند؛ کشوری که بیش از 280 میلیارد یورو به دو نهاد بزرگ نظام سرمایه داری بدهکار است. برای اطلاع از سرعت بسیار بالای دگرگونی سیاسی اجتماعی در اروپا کافی است بدانیم فاصله روزهایی که سیریزا در انتخابات پارلمانی حداکثر 4 درصد رای می آورد تا روزهایی که سیپراس به نخست وزیری رسید، فقط 5 سال بود. برای نخستین بار در تاریخ اروپا یک حزب چپ گرا به قدرت رسیده و این صدای در هم شکستن  اجماع سیاسی اروپای متحد است که به گوش می رسد. 

برای حضور در جشن پیروزی سیریزا، چپ های پایختخت های مهم اروپایی خود را به آتن رسانده بودند. ایتالیایی های حاضر در جشن پرچمی را در دست داشتند که روی آن نوشته شده بود: «اروپایی متفاوت با سیپراس». مارکسیست‌های بریتانیایی، سوسیالیست‌های فرانسوی و چپ های آلمانی مسرور از پیروزی سیپراس در آتن به پایکوبی پرداختند. رم و مادرید با شرایط اجتماعی اقتصادی که دارند، مستعدترین پایتخت های اروپایی برای پیوستن به آتن هستند. آن ها فکر می کنند در انتخابات آتی کشورهایشان می توانند همان کاری را کنند، که سیپراس در یونان کرده.

پودموس که قرینه اسپانیایی سیریزا است در نظر سنجی های انتخاباتی اسپانیا از دیگر احزاب سیاسی پیش افتاده است. پابلو ایگلسیاس، رهبر جوان حزب پودموس که رابطه‌ای نزدیک با الکسیس سیپراس دارد، در گردهمایی اخیر هواداران حزب سیریزا در یونان سخنرانی پرشور و سرشار از مفاهیم انقلابی را ایراد کرد؛ سخنرانی که به خوبی شرایط این روزهای اروپا و فعال شدن شکاف جنوب شمال در این قاره را تشریح می کند: 
«تغییر، در یونان در جریان است. تغییر، در اروپای جنوبی در جریان است. برادران و خواهران، این افتخاری است که امروز در مقابل شما صحبت می‌کنم. این افتخاری است که در آتن باشم، تنها چند ماه پیش از این‌که این کشور در نهایت دولتی مردمی به رهبری الکسیس سیپراس داشته باشد. این دولت نخستین مورد از مجموعه دولت‌هایی خواهد بود که قصد بازیابیِ حاکمیت و کرامت مردم اروپای جنوبی را دارند. آن‌ها می‌خواستند ما را به‌عنوان «مدیترانه‌ای» تحقیر کنند. آن‌ها ما را «خوک» می‌خواندند. آنان می‌خواستند ما را به حاشیه برانند. آن‌ها می‌خواهند ما کشورهای نیروی کار ارزان باشیم. آنان می‌خواهند جوانان ما خدمتکار گردشگران ثروتمند باشند. امروز با افتخار می‌گوییم اهل جنوب هستیم و می‌خواهیم از جنوب به اروپا و تمام مردم آن، کرامتی را که سزاوار آن هستند، بازگردانیم ... من به تازگی از امریکای لاتین بازگشته‌ام. من آنجا با اِوو مورالس، رافائل کورئا و پپه موخیکا دیدار کردم. من مطمئن هستم بسیاری از شما از دیدن فیلم حکومت نظامی اثر کوستا گاوراس هیجان‌زده شدید و درباره‌ی «توپاماروها» آموختید. امروز، یک چریک سابق، یک توپامارو، رئیس‌جمهور اروگوئه است. در اسپانیا نظرسنجی‌ها می‌گویند که ما به تازگی از حزب سوسیالیست عبور کرده‌ایم و در رقابت برای تبدیل‌شدن به دومین نیروی انتخاباتی قدرتمند در کشور هستیم و هر روز بیش‌تر و بیش‌تر به عنوان اپوزیسیون واقعی دیده می‌شویم. من همچنین با بسیاری از وزرای دولت و رهبران سیاسی ملاقات کردم. در میان آن‌ها پسر میگل انریکز نیز حضور داشت، رهبر جنبش چپ انقلابی شیلی که سال ۱۹۷۴ در شیلی حین مبارزه کشته شد. این محرکی بود برای به‌یاد‌آوردن تجربه‌ی شیلی – تجربه‌ی سوسیالیسم دموکراتیک که ما نیز آرزوی آن را داریم... من آنچه را سالوادور آلنده به اعضای جوان جنبش چپ انقلابی گفته بود به یاد آوردم: "ما زمینِ [بازی] را انتخاب نکرده‌ایم، ما آن را به وجود نیاورده‌ایم، ما دولت داریم، اما قدرت نداریم." صراحت تلخ آلنده چیزی است که من در میان رؤسای جمهور برادرمان در آمریکای لاتین یافتم. آنچه در مقابل ماست نمی‌تواند راهی آسان باشد. ما در مرحله‌ی اول باید در انتخابات‌ها پیروز شویم – و تازه پس از آن مشکلات واقعی آغاز خواهند شد.»

احتمال فراگیری موج ضد سرمایه داری برخاسته از آتن، مساله ای است که حال حاکمان پایتخت های اروپایی را بد می کند. آتن این روزها فانوس راه چپ گرایانی است که امیدوار به تحقق یک انقلاب در اروپا هستند. برخلاف تصور ابتدایی، بدنه اجتماعی احزاب یوروستیز در یونان را شهروندان مارکسیست و شیفتگان کارل مارکس تشکیل نمی دهند. کارمندان مودب و طبقه متوسط بیش از همه از به قدرت رسیدن اولین حزب چپ رادیکال در اروپا خوشحال به نظر می رسند. خطر اصلی همین جاست؛ خیزش دمکراسی های ملی متکی به طبقه متوسط علیه اقتدارگرایی اتحادیه اروپا؛ اقتدارگرایی که بدهی 280 میلیارد یورویی یونان به صندوق بین المللی پول و اتحادیه اروپا را به اضافه بی کاری شدید و کمرشکن، موجب شده است. نرخ بیکاری در یونان بیش از ۲۵٪ برآورد شده اما در رده سنی ۲۵ تا ۳۵ سال این نرخ به حدود ۵۰ درصد می‌رسد.

سامانیدیس که از مقامات ارشد حزب سیریزا در تسالونیکی دومین شهر بزرگ یونان است، می گوید: «چپ، بعد از ده ها سال در موضع دفاعی قرار داشتن اکنون بازگشته، نه تنها در یونان بلکه در اروپا و نیز آمریکای لاتین». سیپراس، جوانترین رهبر سیاسی در تاریخ یونان است که سیریزا را از یک حزب گمنام به یک حزب حاکم یونان بدل کرده. سپسراس خوشپوش و خوش قیافه مهارت بالایی در سخنوری دارد. او صاحب کاریزماست و سیاستمداری مردمی به حساب می آید. هواداران او در جشن پیروزی با تصاویر ارنستو چه گوارا، مبارز نستوه آرژانتیتی به خیابان ریختند. چه پیش از مرگش گفته بود: «آن ها ما را دفن می کنند، غافل از اینکه بدانند ما بذر هستیم.»

سیاست خارجی یونان در دوره سیپراس
سیریزا برای کسب اکثریت مطلق پارلمانی فقط 2 کرسی کم داشت بنابراین چپ های رادیکال ناگزیر از ائتلاف پارلمانی با راست های رادیکالی شدند که مخالف نسخه اقتصاد ریاضیتی اتحادیه اروپا هستند. سیاست خارجی یونان در دوره جدید به طور قطع متاثر از نگرانی پایتخت های اروپایی از تسری موج برخاسته از آتن به سایر نقاط اروپا و تلاش رهبران اتحادیه اروپا برای مهار این موج خواهد بود. در چنین شرایطی مسکو و ولادیمیرپوتین می تواند یکی از مهترین تکیه گاه ها برای یونان باشد. سفیر روسیه در یونان نخستین مقام دیپلماتیکی بوده که به دیدار سیپسراس شتافته است. موضع یونان در قبال بحران اوکراین و تحریم های روسیه، حتی قبل از روی کار آمدن چپ ها نیز در مخالفت با اتحادیه اروپا و آمریکا قرار داشته است. اعضای سیریزا در پارلمان اروپا همواره به طرح‌هایی که در نقد روسیه بوده رأی منفی داده‌اند و با توافق نامه مشترک اتحادیه اروپا با اوکراین مخالفت کرده اند. یکی از وزرای کابینه یونان گفته: «ما با روح تحریم‌ها علیه روسیه موافق نیستیم.»

سیریزا و سیپراس دیدگاه بسیار جالبی درباره ناتو دارند که در سیاست های مکتوب این حزب به صراحت مورد اشاره قرار گرفته است: «سیاست خارجی یونان چند بعدی و هوادار صلح خواهد بود، بدون دخالت در جنگ‌ها و برنامه‌های نظامی... به دنبال طرحی نو برای اروپا، بدون دسته‌بندی‌های مصنوعی و ائتلاف‌های دوران جنگ سرد، از جمله ناتو.» سال گذشته یکی از نمایندگان رادیکال سیریزا در پارلمان خواستار خروج آمدن یونان از پیمان ناتو شد؛ مقامات عملگراتر سیریزا ناگزیر از توجیه این سخنان شدند؛ با این وجود ناظران غربی سخت نگران خروج یونان از اتحادیه اروپا و پیمان ناتو هستند.

سیریزا مدافع سرسخت آرمان فلسطینی‌هاست، هر چند خصومت تاریخی یونان و ترکیه، اجازه تضعیف جدی روابط نظامی بین یونان و رژیم صهیونیستی را نخواهد داد. 

یونان به زودی باید با طلبکارانش وارد مذاکره شود. مصالحه بهترین گزینه برای هر دو طرف است، در غیر این صورت یونان برای خروج از اتحادیه اروپا و ناتو آماده می شود و اتحادیه اروپا و غرب هم همه گزینه ها را برای ساقط کردن دولت چپ گرای یونان قبل از عملی شدن تهدید خروج از نهادهای نظام سرمایه داری به کارخواهند بست.


نوشته شده توسط : محمد حسین حیدری

شاگرد اول کجاست؟

دوشنبه 13 بهمن 1393   06:20 ب.ظ

یک. یک حساب کاربری در اینستگرام طرحی گرافیکی منتشر کرده حاوی عکس محمود احمدی نژاد و جمله "خبری در راه است". فلذا باید به کوهستان ها پناه برد یا ابایی از کچل شدن نداشت، آنقدر که می پرسند، احمدی نژادی و غیر احمدی نژادی هم ندارد. این بار اما کریدور نحس «ولنجک – ایلنا» خالی از فایده نیست. طبق معمول خبرگزاری نزدیک به علی ربیعی به نقل از «منبع آگاه نزدیک به احمدی نژاد» با درآمیختن راست های محرمانه و دروغ های آشکار چیزهایی درباره محمود احمدی نژاد منتشر می کند. ایلنا می گوید خبری که در راه است، همان فعال شدن مجدد دامنه احمدی نژاد دات آی آر است. ایلنا راست می گوید و این چنین است که زحمت فرار به نقاط مرتفع و خطر کچل شدن بدون استفاده از دستگاه موزر رفع می شود. در قسمت پدرسوخته بازی خبر هم آمده است که احمدی نژاد 47 نفر را برای اداره سایتش منصوب کرده و در میان آنها اسامی وزرای دولت دهم هم یافت می شود. کریدور «ولنجک – ایلنا» بار دیگر اسباب ریشخند احمدی نژاد را فراهم کرده و دلقک های دربار آل خاطره از وضعیت بی سوژگی خارج شده اند. من که البته می گویم، حساسیت بی جا نباید به خرج داد، در هر صورت ولنجک دفتر فرماندار یا حتی دهیار سابق نیست که نگران درز خبر از آن باشیم، انتظار بی جا نباید داشت، اینجا دفتر رئیس جمهور سابق است آن هم از نوع احمدی نژادی اش، ضمن اینکه تا رسیدن به رکورد 2 میلیون خبر درز کرده از ولنجک فاصله ای طولانی باقی است.

دو. بعضی از بچه ها چند وقتی است کلید کرده اند که "نباید گفت ولنجک، این محله محمودیه نام دارد". دغدغه شان این است که مبادا بگویند رئیس جمهور فقرا شمال شهرنشین شده است. درست می گویند، واقعا هم آنجا محمودیه است. مشکل اینجاست که حتی با تغییر "ولنجک" به "محمودیه" هم مختصات جغرافیایی دفتر دکتر احمدی نژاد تغییر نمی کند. وظیفه حکومت است که برای رئیس جمهور سابقش دفتری دست و پا کند که کرده و احتمالا احمدی نژاد گزینه های زیادی برای انتخاب نداشته است. در هر صورت برای عناوین و اخبار بکر تا زمانی می توانیم تعیین تکلیف کنیم که عمومیت پیدا نکرده باشند. ولنجک که عمومیت پیدا کرد، تا ابد ولنجک است. 

سه. احتمالا پس از 95 کلمه قلم فرسایی درباره مشروعیت استفاده از واژه ولنجک، می توان به حاشیه نگاری دیدار دکتر احمدی نژاد با جمعی از فعالان رسانه ای هوادارش در ولنجک پرداخت بدون اینکه اعتراضی شنید. در حیاط ولنجک بساط گعده گرم است. مدیران رسانه ای دولت دهم، بچه های سابق روزنامه ایران، عوامل سایت های احمدی نژادی، فعالان سیاسی، برخی از روزنامه نگاران اصولگرا، تعدادی وبلاگ نویس و ... دیدار تازه می کنند. نامه رحیمی و پیش خبر ایلنا محور گعده هاست. بحث درباره جمله "خدا عقل سالم را به بدن سالم بدهد" روحانی هم در حلقه های سرپایی دیگ های غیرت را به جوشش در آورده. شهادت می دهم رگ بسیجی بچه های احمدی نژادی سخت متورم است لکن علی الحساب، همه صاف کردن حساب ها با گوینده این عبارت را به "یوم معلوم" موکول می کنند. 

چهار. پارکینگ ولنجک را کرده اند سالن جلسات. ملت اگر مهربان بنشینند 150 نفری در آن جا می شود. داخل پرانتز، الان منطقی است من یقه شمایی که به "ولنجک" می گویی "محمودیه" را بگیرم و بگویم چرا به "پارکینگ" می گویی "سالن جلسات"؟! خوب است بگویم دکتر احمدی نژاد وارد پارکینگ شد و بچه ها شعار "صل علی محمد یاور رهبر آمد" سر دادند؟! بگذریم ... سالن مفروش به موکت است. دورتادورش هم قفسه های کتاب است. شاید 2000 جلدی بشود. نمی دانم کتاب ها از کجا آمده اما برای اینکه اکبر ترکان دق کند، خوب است فکر کند که این ها از اموال ریاست جمهوری یا ارث پدرش است. 

با ورود احمدی نژاد، حسین فرخنده که از شیراز کوبیده و خودش را به ولنجک رسانده، به سختی خودش را به دکتر می رساند، آنچنان صورت دکتر را ماچ می کند که یدرک و لایوصف، ماچ حسین صدادار است. دکتر به شوخی می گوید این کارها را بگذارید برای آخرش. پشت سر احمدی نژاد بنری منقش به تصویر امام راحل و امام حاضر نصب شده، ساده و زیباست. مجری حضار را به شنیدن دکلمه ای دعوت می کند. دکلمه خوان نگون بخت است چراکه قبل از سخنرانی احمدی نژاد قرار است بخواند، فلذا جمعیت صلوات می فرستند وسط خواندنش، یعنی که تمام کن. 

پنج. احمدی نژاد از زمین بلند می شود برای نشستن روی صندلی که یک نفر از میان جمع می گوید "آقای دکتر ننشینید که اگر بنشینید ما دیگر صورت شما را نمی بینیم"! تقریبا هیچ سخن نابه جایی به این اندازه نمی توانست یک حال گیری جمعی را محقق کند. دکتر می گوید روی چشم و بنا می کند به ایستاده حرف زدن که بچه ها می گویند "آقای دکتر شما خسته هستید، لطفا بنشینید"! احمدی نژاد در جا سر بلند می کند، برق احمدی نژادی در چشمش می جهد و اخم آلود می گوید "کی خسته است"؟ پاسخ معروف این پرسش را همه می دانند، علاوه بر آن برخی ها می گویند "اکبر"، "حسن" و ... سخنرانی احمدی نژاد مملو است از شوخی و بذله گویی. حتی ثمره هاشمی هم در امان نمی ماند. احمدی نژاد در جریان تعریف خاطرات دوران انقلاب می گوید "این آقای مهندس ثمره که من خیلی خدمتشان ارادت دارم از وقتی به محله نارمک آمدند انقلابی شدند ..."

شش. افق دید پسر مرحوم استاد احمد آهنگر، فوق شعور احزاب سیاسی به خصوص از نوع وابسته به "کینگ خاطره" است. نمی فهمند فتح سه باره یک قله افتخاری برای احمدی نژاد و هدفی درخور او نیست. بعد از 22 خرداد 88، قله احمدی نژاد است نه عنوان ریاست جمهوری. این که تصور می کنند حرکت بعدی احمدی نژاد اقدام برای انتخابات ریاست جمهوری است، اعتراف به افق حقیر خودشان است. اساسا تصور فراتر از این برای مغزهای الکی ممکن نیست. احمدی نژاد برای رئیس جمهور شدن فقط اراده کرد و شد آنچه خواست و می شود آنچه بخواهد به اذن الله. آرایش سیاسی کنونی هم محصول طراحی فرزند ملت است. سکوت کنونی هم برآمده از انتخاب و اراده این آهنگرزاده است نه تحمیل و ناگزیری. همین خطا در برآورد افق احمدی نژاد برای سومین بار کاردست این جماعت خواهد داد. منطق جامعه شناسی احمدی نژاد، قرآنی است، او در تحولات اجتماعی مردم را موتور محرک و نخبگان را حداکثر کاتالیزور می داند و معتقد است وقوع هر تحول اجتماعی محصول وقوع تحول درونی مردم است. دغدغه انحراف انقلاب اسلامی را دارد. می گوید روزهای اول پیروزی، آرمان تحقق حکومت جهانی انسان کامل عین انقلاب اسلامی بود. جمهوری اسلامی راه بود، نه منزلگاه نهایی که بنشینیم سر سفره اش و بر سر پست بر سر و کله هم بکوبیم. سخنان احمدی نژاد بودار است. حرف از تحولی از جنس انقلاب اسلامی می زند با عمقی طویل و گستره ای فراخ. در عین حال هشدار می دهد که مبادا به نشانه ها «خیره» شوید. خیره شدن به نشانه ها به سلب مسئولیت می انجامد. می گوید: "فلانی مرد که مرد. نقش من و تو چیست؟ وظیفه تان را در این فرآیند پیدا کنید، همین آقای اوباما مگر به چه چیزی بند است؟" یک نفر بلند بلند فکر می کند و نتیجه می گیرید که بعد از عبدالله، اوباما هم به زودی خواهد مرد و همه می خندند. یکی از خانم ها هم می گوید، ما نقشمان را پیدا کردیم، چه فایده که شاگرد اولتان غایب است. احمدی نژاد کاملا جدی می گوید "از کجا می دانید که نیست؟"

هفت. بعد از سخنرانی احمدی نژاد نوبت به افتتاح "خبری در راه است" می رسد. احمدی نژاد دات آی آر محصول زحمات چند جوان متعهد است که زیر نظر یک آقازاده موسوم به مهدی احمدی نژاد کار می کنند. سپس سید شمس الدین حسینی یک ساعتی حرفهای اقتصادی می زند؛ شنیدنی و در عین حال تاسف آور. ضیق وقت اجازه سوال و جواب با شمس الدین حسینی را نمی دهد. در این میان دو خانم اصرار دارند سوال بپرسند، معلوم می شود هر دویشان خبرنگار روزنامه های اصلاح طلب هستند. نفوذشان به این جلسه خصوصی را باید تبریک گفت هر چند با ناشی گری خودشان را لو می دهند. آه که چقدر سخت است مانع ورود خبرنگاران اصلاح طلب به جلسه خصوصی شد و چقدر امکانات می خواهد... همچنان که ذکر شد حتی نسبت به حضور 2 خبرنگار اصلاح طلب در جلسه خصوصی فعالان رسانه ای با احمدی نژاد هم حساسیت بی جا نباید به خرج داد، در هر صورت ولنجک دفتر فرماندار یا حتی دهیار سابق نیست که نگران درز خبر از آن باشیم، اینجا دفتر رئیس جمهور سابق است ...

هشت. با نزدیک شدن به وقت اذان مغرب به ناگزیر سخنان نمایندگان فعالان رسانه ای هم از برنامه حذف می شود. جماعت با احمدی نژاد درباره رسانه حرف های زیادی دارند، ما از عکس احمدی نژاد با مادر چاوز هم دفاع کردیم اما سرسوزنی از عملکرد مجموعه احمدی نژاد در حوزه رسانه دفاع نمی کنیم. انتقاد داریم به این که برای جریان احمدی در حوزه رسانه "ژورنالیسم حرفه ای و کلاسیک" هرگز مساله ای قابل اعتنا نبوده است، به اینکه رسانه در نگاه جریان ما عبارت است از حوزه ای عمومی، دم دستی و غیر تخصصی که هرکس را سرش خلوت بود می توان بر آن گمارد. به اینکه حتی پیش خبر یک دیدار خصوصی را خبرگزاری رقیب منتشر می کند و گزارش دیدار را هم باید روزنامه نگاران اصلاح طلب نفوذ کرده در جلسه خصوصی بنویسند! شاید واقعا احمدی نژاد نداند و لازم باشد به او بگوییم که از اردیبهشت 90 تا خرداد 92، در روزهایی که از یک سو تحت سنگین ترین فشار رسانه ای قرار داشت و از سوی دیگر بعضا حتی رسانه های رسمی دولت هم جرئت دفاع درست و حسابی از او را نداشتند، 100 وبلاگ نویس جوان 2 سال ایستادند در برابر مجموعه رسانه های امنیتی، بسیاری از آن ها اسیر برخوردهای قهری شدند و هزینه هایی سنگین را در نهایت افتخار و مسئولیت پذیری پرداختند. چرا هیچ کس از این جماعت شریف و بی نظیر سراغی نمی گیرد آن هم در شرایطی که برای خبرنگاران اصلاح طلب در پارکینگ ولنجک جا پیدا می شود؟ دوازدهم بهمن، این 100  نفر کجا بودند؟ از احمدی نژاد عدالت رسانه ای می خواهیم.


نوشته شده توسط : محمد حسین حیدری

دیکتاتور فاسد سعودی به مثابه ناموس اصلاح طلبان و روشنفکر مآبان

شنبه 4 بهمن 1393   06:19 ب.ظ

دیکتاتور سعودی سرانجام در 90 سالگی مرد. با این حال هواداران خاندان پادشاهی آل سعود به هیچ وجه در سوگواری احساس تنهایی نمی کنند. مرگ عبدالله بن عبدالعزیز را به خیلی ها باید تسلیت گفت، از جمله روشنفکرمابان ایرانی، از تهران گرفته تا لندن. غربگرایان ایرانی به معنای حقیقی کلمه عزادارند و رسانه هایشان در خدمت تطهیر دیکتاتور سعودی قرار گرفته است.

در همین زمینه بی بی سی فارسی، در گزارشی تحت عنوان "ملک عبدالله، حاکم مطلق جامعه‌ای به شدت محافظه‌کار"، عبدالله را شخصیتی اصلاح طلب و طرفدار صلح در خاورمیانه نامید. بی بی سی فارسی نوشت: «ملک عبدالله حاکم مطلق یکی از محافظه‌کارترین جوامع دنیا بود و باید روی مرز باریک میان حفظ روابط با غرب و آرام نگاه داشتن افکار عمومی در کشورش قدم برمی‌داشت. او مطابق اندیشه‌های اسلامی سنتی تربیت شده بود، اما یک اصلاح‌طلب به‌حساب می‌آمد، و از طرفداران جدی برقراری صلح در خاورمیانه بود.»

بی بی سی فارسی درباره وضعیت اجتماعی عربستان می نویسید: «ملک عبدالله وقتی که در مصاحبه‌ای در مورد برخورد با زنان در عربستان سعودی مورد سوال قرار گرفت، در جواب گفت که "من قویا به حقوق زنان اعتقاد دارم. مادر من هم یک زن است. خواهر، دختر و همسر من هم زن هستند." در فوریه ۲۰۰۷ (بهمن ۱۳۸۵) اعلام شد که ممنوعیت رانندگی زنان در عربستان لغو خواهد شد. البته این فرآیند احتمالا بسیار طولانی خواهد بود و تشریفات اداری زیادی خواهد داشت. ملک عبدالله که در فضایی محافظه‌کار تربیت شده بود، به‌عنوان حاکمی اصلاح‌طلب در یادها خواهد ماند؛ حاکمی که مجبور بود با روابط پیچیده و تودرتوی خاندان سعود و فشارهای علمای مذهبی عربستان دست و پنجه نرم کند. او موفق شد روابط خوب کشورش با غرب را ادامه دهد، و در عین حال، با تأکید بر ضرورت اتحاد و برقراری صلح در خاورمیانه، حمایت دیگر ملت‌های عرب را هم برای خود حفظ کرد.»

انگار نه انگار که عبدالله بن عبدالعزیز یک دیکتاتور بود. بی بی سی دیکتاتور خون ریز سعودی را "حاکم مطلقه" و حامی حقوق زنان می نامد بی آنکه بیم آن را داشته باشد که تن عبدالله در گور از این تهمت های بی سابقه به لرزه در آید. هرچه هست رسانه دربار پادشاهی بریتانیای کبیر در قبال دربار پادشاهی آل سعود احساس مسئولیت می کند. جایی برای تعجب وجود ندارد اگر بی بی سی فارسی که آدمخواران داعش را پیکارجویان مسلح می نامد، پدرخوانده وحشی ترین تروریست های قرن را "صلح طلب" معرفی کند. یک قانون نانوشته می گوید، دربار همیشه از دربار حمایت می کند.

مرور 4 روزنامه شاخص اصلاح طلب چاپ تهران نیز نشان می دهد دیکتاتور فاسد سعودی در تهران بدون عزادار نمانده است. روزنامه شرق به تلمیح و کنایه ابراز نارضایتی می کند از اقدام روزنامه وطن امروز که به پیشواز مرگ عبدالله رفته بود. شرق بلافاصله یادآوری می کند که "مقامات سعودی روابط عمیقی با هاشمی‌رفسنجانی دارند آنچنان‌که برخی نظریه‌پردازان داخلی معتقدند برای بهبود رابطه تهران‌-ریاض می‌توان از پتانسیل هاشمی‌رفسنجانی استفاده کرد." روزنامه السفیر اخیرا نوشت که عبدالله در جریان سفر هاشمی رفسنجانی به عربستان به او گفته بود که حاضر است با شیطان مذاکره کند اما با احمدی نژاد هرگز. 

این روزنامه شاخص اصلاح طلب در ادامه با استفاده از خاطرات ادعایی اکبر هاشمی رفسنجانی می کوشد مقصر کشتار 275 نفر از حجاج ایرانی توسط رژیم آل سعود را ایرانی ها معرفی کند. شرق، حتی "عراق صدام حسین" را "رقیب" می نامد و می نویسد: «فرازوفرود رابطه دو کشور از ابتدای پیروزی انقلاب کم نبوده. عربستان در قبال جنگ ایران و عراق از رقیب [یا دشمن؟!]، حمایت سیاسی و مالی ‌کرد اما دولت وقت جنگ تحمیلی، ‌توانست از کنار این ماجرا بگذرد. آنچه قابل اغماض نبود، کشتار ۲۷۵ نفر از حجاج ایرانی در سال ٦٦ در جریان تظاهرات برائت از مشرکین بود که نیروهای امنیتی عربستان به سمت آنان شلیک کرده‌بودند. به دنبال این ماجرا، حکومت عربستان‌سعودی سفارت خود را در تهران تعطیل و روابط دیپلماتیک خود را با ایران قطع کرد. البته گفته می‌شود سابقه این ماجرا در اتفاق یک‌سال قبل‌تر آن ریشه داشت. هاشمی‌رفسنجانی در خاطرات سال ۱۳۶۵ خود نوشته «آقای بشارتی اطلاع داد که عربستان اعلان کرده چند نفر از حجاج ایرانی در ساک‌های خود تی‌ان‌تی داشته‌اند.» به دنبال این حادثه ۱۱۳ نفر از حجاج ایرانی دستگیر شدند که به جز دو یا سه نفر از آنها، باقی آزاد شدند. این نکته در نامه‌ای از سوی آیت‌الله منتظری خطاب به امام (ره) که بعد از کشتار حجاج نوشته شده‌بود نیز مورد اشاره قرار گرفت.» 

شرق می افزاید: «رابطه ایران و عربستان پس از شرکت ولیعهد عربستان در کنفرانس سران کشورهای اسلامی در تهران آنقدر بهبود یافت که هاشمی‌رفسنجانی اواخر سال ۱۳۷۶، ١٠روز میهمان عربستان سعودی شد. در دوره اصلاحات و ریاست‌جمهوری سید محمد خاتمی نیز تلاش شد همین رویه ادامه پیدا کند، اگرچه حمله آمریکا به عراق در سال ٢٠٠٣ و بالاگرفتن تنش‌های مذهبی در منطقه توانست دوباره اختلاف‌برانگیز شود. از دوران محمود احمدی‌نژاد که نمی‌شد انتظار فراوانی داشت، افق‌ دید او به آمریکای‌لاتین و آفریقا بود. و در این بین، آبی در رابطه تهران- ریاض گرم نشد.»

روزنامه روشنفکر مآب ایرانی سپس سخنان مقامات دمکرات و آزادی خواه و طرفدار حقوق بشر غربی را در توصیف دیکتاتور آل سعود یادآور می شود: «شاید همین نقش او [ملک عبدالله] در منازعات منطقه‌ای است که موجب شد «چاک هاگل» وزیر دفاع ایالات‌متحده از مرگ او به‌عنوان فقدان صدایی رسا در ترویج مدارا، اعتدال و صلح در سطح منطقه و جهان یاد کند. اما مقامات اسراییلی نیز از منظری دیگر لب به ستایش ملک‌عبدالله گشوده‌اند. نقش کلیدی عربستان در تنظیم طرح صلح اعراب در سال٢٠٠٢ کافی بود تا «شیمون پرز» رییس‌جمهور اسبق اسراییل، از مرگ ملک‌عبدالله به‌عنوان خسرانی بزرگ برای تحقق صلح در خاورمیانه سخن گوید.»

روزنامه اصلاح طلب قانون نیز دیکتاتور سعودی را "اصلاح طلب" می نامد و می نویسد: «پادشاه اصلاح طلب سعودی درگذشت و جانشین وی نیز تمایل دارد همچنان روال برادر را ادامه دهد. با این تفاوت که ملک عبدا... طی یکی، دو سال گذشته و با وخامت در اوضاع و احوال جسمی‌اش زمام امور کشور را به تندروها باخته بود و اکنون انتظار می رود امیر سلمان بن عبدالعزیز با تسلط بیشتری بر اوضاع کشور از ماجراجویی‌های جنگ طلبان جلوگیری کند.»

روزنامه اعتماد نیز نوشت: «دادن برخی آزادی‌های محدود به زنان، صدور مجوز مشارکت زنان در انتخابات و حضور در مجلس شوری، اجرای بزرگ‌ترین پروژه توسعه حرم نبوی و کعبه (که با انتقادهایی نیز مواجه بوده است) ،تغییرات گسترده در نظام قضایی عربستان، ساخت دانشگاه‌های متعدد و مراکز تحقیقاتی از جمله مراکز تحقیقات هسته‌ای. یکی از مهم‌ترین تغییراتی که ملک عبدالله در عربستان ایجاد کرد و از آن به عنوان اصلاحات سیاسی وی یاد می‌شود، تاسیس شورای بیعت بود.»

مرور تمام روزنامه های اصلاح طلب ایرانی که روز شنبه به چاپ رسید اند، نشان می دهد که هیچ کدامشان حتی برای یک بار هم از واژه "دیکتاتور" در توصیف پادشاه فاسد سعودی استفاده نکرده اند. در این روزنامه ها حتی کمترین اشاره ای به حمایت رژیم آل سعود از گروه های ترورستی تکفیری در منطقه نشده است. کافی است به یاد آوریم از زمان آغاز ناآرامی ها در سوریه، اصلاح طلبان ایرانی چطور بر بشار اسد می تاختند و به حمایت از معترضان و آزادی خواهان سوریه یا همان داعش و جبهه النصره و احرار شام می پرداختند. 35 سال پس از انقلاب اسلامی، 100 هزار نفر شیعه و علوی مسلک در سوریه و عراق با حمایت عربستان سعودی توسط گروه های تروریستی وهابی ذبح و مثله شده اند، با این وجود سکولارها و روشنفکرمآبان ایرانی دیکتاتور نامیدن پادشاه یکی از مخوف ترین رژیم های سیاسی جهان را حرام می دانند. 

همانطور که گزارش نویس روزنامه شرق نوشته، اصلاح طلبان ایرانی بویژه اکبر هاشمی رفسنجانی و سید محمد خاتمی با دربار آل سعود رابطه ای عمیق و نزدیک دارند. عبدالله بن عبدالعزیز از جمله اسپانسرهای انتخاباتی اصلاح طلبان در انتخابات ریاست جمهوری سال 88 بود. محمد علی ابطحی رئیس دفتر خاتمی در دوران رئیس جمهوری پیش از انتخابات 88 برای جمع آوری پول در دربار آل سعود و حریم امیر امارات شرف حضور یافت. ابطحی در بازگشت از سفر دوره ای با کنایه های تلخ دبیر کل این روزهای ندا مواجه شد به می گفت: «این که چیزی نیست، باید لیست مبالغ دریافتی ما از کشورهای غربی را ببینی!» 

«شمس» یا همان سردار محمد رضا نقدی، اولین فرمانده سپاه بدر عراق، درباره سفر سال 88 خاتمی به عربستان می گوید:«آقایی در سال ۸۸ به عربستان سفر کرد و در مجمع به دوستان خود تعریف کرد پادشاه عربستان به من گفت آیا در انتخابات شرکت می کنید؟ که من در پاسخ گفتم من در انتخابات نمی آیم موسوی می آید. پادشاه عربستان نیز گفت غلط می کنی تو باید بیایی. من نمی دانم این آقا خجالت نمی کشد که در یک مجمع این مباحث را نقل می کرد.» پیش از سردار نقدی، سردار مشفق، مقام بلند پایه امنیتی با نام مستعار که فایل صوتی افشاگری هایش در سال 88 منتشر شد، از این دیدار پرده برداری کرده بود. سید محمد خاتمی و اطرافیان او هیچگاه اظهارات شمس و مشفق را تکذیب نکردند. ملک عبدالله در انتخابات 88 از میرحسین موسوی حمایت کرد و سفارت مرتجع ترین رژیم منطقه از جمله پشتیبانان اصلاح طلبان در جریان براندازی جمهوری اسلامی بود. احمدی نژاد در دقایق نخستین مناظره سال 88 با میرحسین موسوی نام فردی را که به دیکتاتور سعودی وعده سقوط 6 ماهه دولت نهم را داده بود، افشا کرد.

باراک اوباما، طی بیانیه ای دیکتاتور سعودی را رهبری امین، درستکار و عامل ثبات منطقه نامیده و جان کری او را شخصیتی خردمند و دوراندیش معرفی کرده است. چاک هیگل وزیر دفاع آمریکا می گوید عبدالله شخصیتی برجسته‌، انسانی شجاع، یکی از چهره‌های تاریخی ونهاد سازش، میانه‌روی و صلح در جهان اسلام و جهان بوده است. نخست وزیر کانادا تاکید کرده ملک عبدا... مدافع سرسخت آشتی بود. این جملات را سران نظام پست مدرن حاکم بر جهان درباره دیکتاتوری خونریز بیان کرده اند که در راس بدوی ترین رژیم سیاسی فعلی جهان حکم رانی کرده است. 


نوشته شده توسط : محمد حسین حیدری

پایان تقیه، شورش شیعه

شنبه 15 آذر 1393   06:18 ب.ظ

هرچه می گردم، سندش را پیدا نمی کنم، همینقدر می دانم که پای منبرها زیاد شنیده ایم این روایت را که جبرئیل یا براق یا یکی دیگر از عواملِ خدا روز اول محرم، پیراهن خونی حسین (ع) را از آسمان هفتم برداشته، در آسمان اول نصب می کند. باد که می وزد، بوی پیراهن خونی حسین (ع)، زمین را بر می دارد و زمین پس از آنکه پر از ظلم و جور شده، به یک باره می شود عرصه رستاخیز روضه و نوحه و موکب. تکرار «باز این چه شورش است که در خلق عالم است» در کتیبه های هیئات فقط به زیبایی های شعری این معجزه محتشم کاشانی بر نمی گردد. محرک این رستاخیز محل پرسش افکار عمومی است. هر که دهه محرم را می بیند، می پرسد. این پرسش محتشم را شاید پاسخ همین باشد که فاصله منشاء رایحه حسین (ع) با زمین کم شده است؛ که خدا و فرشتگانش مرحمت فرموده، برای 10 روز، دوری 6 طبقه ای این پیراهن را تحمل می کنند. سخت است. ما همینطور کیلویی می گوییم سخت است و دم خدا و فرشتگانش گرم! اما چه کسی تاکنون فاصله طبقات آسمان را متر کرده؟ می گویند دنیا در برابر برزخ، همچون حلقه انگشتری است در بیابان. اگر آسمان اول نیز در برابر سپهر دوم همچون قایقی باشد در اقیانوس و همینطور الی آخر، می توان فهمید هزینه این لطف الهی به اهالی زمین، چقدر گزاف است. مرامی گذاشته اند برایمان که نگو و نپرس.

امروز، 13 صفر است. یعنی که 33 روز پیش، پیراهن ثارالله (ع) به آسمان هفتم عودت داده شده؛ که دوباره فاصله منشاء رایحه حسین (ع) با اهل زمین، حداکثری شده است. اگر چنین است که هست، پس باز این چه شورش است که عراق عرب را برداشته؟ ویکی پدیا بزرگترین اجتماعات تاریخ بشر را این چنین فهرست کرده است:
اجتماع ۲۰ میلیون نفری شیعیان در کربلا در دسامبر ۲۰۱۳ در روز اربعین (۱۴۳۵ قمری).
 اجتماع ۱۵ تا ۱۸ میلیون نفری شیعیان در کربلا در ژانویه ۲۰۱۳ در روز اربعین (۱۴۳۴ قمری).
 اجتماع ۱۵ تا ۱۸ میلیون نفری شیعیان در کربلا در سال ۲۰۱۲ در روز اربعین.
 اجتماع ۱۵ میلیون نفری شیعیان در کربلا در سال ۲۰۱۱ در روز اربعین.
 اجتماع ۱۴ میلیون نفری هندی‌ها در تامیل نادو، هند در سال ۱۹۶۹ در تشییع جنازه آنا.
 اجتماع ۱۰ تا ۱۴ میلیون نفر در کربلا در سال ۲۰۱۰ در روز اربعین.
 اجتماع ۱۰ تا ۱۴ میلیون نفر در کربلا در سال ۲۰۰۹ در روز اربعین.

مقامات عراقی می گویند امسال در انتظار جمعیت 25 میلیون نفری زائران اربعین نشسته اند. در کجا؟ در کربلایی که اسم شهر را یدک می کشد اما به اندازه دهی امکانات ندارد؛ در روزگاری که داعش 3 استان مهم عراق را تصرف کرده و لِنگ ابن مرجانه ها تا زانو در خون شیعه فرو رفته است. فرزندان زنان بیابانگرد در سوریه و شامات در همین 3-4 سال اخیر بیش از 70 هزار شیعه را کشته اند. یاد نوری المالکی، نخست وزیر قلب ها بخیر، این حیدر العبادی که از شیوه سرکار آمدنش معلوم است، چقدر لق است، می گوید فرزندان زنان بدکاره تا دروازه های بغداد هم آمده بودند و کار تمام شده بود اگر ایرانی ها سر نمی رسیدند. با این همه شیعیان در شورش اند. بزرگترین راهپیمایی از صدر خلقت تا کنون را راه انداخته اند. حوثی ها از یمن می آیند و فاطمیون از مصر؛ علوی ها از سوریه و حزب اللهی ها از ضاحیه و صور و صیدا و بنت جبیل. مردان و زنان شیخ عیسی قاسم و شیعیان قطیف و یاران نمر باقر النمر هم به هر ضرب و زوری خودشان را می رسانند و اضافه می شوند به شیعیان شبه قاره که از پاکستان، افغانستان و هند می آیند. ایرانی ها هم قرار است با اقتدار، مانع شل بازی و ناکارآمدی سازمان حج و زیارت و مسئولان دولتی را له کنند و گوششان بدهکار توصیه های ایمنی صدا و سیما نباشد، اگر نمی توان به کربلا رسید، تا مهران و شلمچه که می توان رفت و سلام داد؟

 شیعیان وفادار به سنت، در اتحادند با سنی های محب اهل بیت (س) که بذرشان را شاگردان مکتب جعفر بن محمد (س) پاشیده اند. مسیحیان می گویند وهب نصرانی و پزشک عیسوی علی (ع) نقطه تلاقی شان با شیعیان است. از این روست که راهپیمایی اربعین پر است از پیروان شاگردان جعفربن محمد (س) و زنان و مردانی که نشان صلیب برگردن دارند؛ از این روست که اجتماع 25 میلیونی محقق می شود. ظاهرا برای شیعه، عصر تقیه رو پایان است؛ دوره ای به طول 1435 سال. سنی های محب اهل بیت هم بیش از همیشه پایه خطر به نظر می رسند. شیعیان علی (ع) حتی در دوران محمد (ص) هم تقیه کرده اند در برابر نفوذی های ابوسفیان در نهضت. 1435 سال نسل شان را حفظ و از ذریه علی (ع) و فاطمه (س) حراست کرده اند. 14 قرن تقیه و انکار و اکنون برگزاری راهپیمایی 25 میلیونی؛ تابلو است که خبری در راه است، مخصوصا که میزان جمعیت راهپیمایان رابطه مستقیم دارد با افزایش خطر ذبح و مثله شدن. ظاهرا شیعیان فهمیده اند که موعد مرگ قطعی را ثانیه ای نمی توان جابجا کرد، وقت مرگ را خدا تعیین می کند و بشر فقط می تواند انتخاب کند، چگونه مردنش را؛ در بستر یا در میدان نبرد؟

می گویند باز شدن درهای شهادت و پرواز ملکوتی جوانان مؤمن ایران، پاداشی بود که خداوند به نفس مطمئنه خمینی (ره) عرضه داشت، اصلا پرواز 300 هزار پرستو تجلی «شفاعت دنیوی» خمینی (ره) بود. خمینی (ره) در روزهای نزدیک به عروجش فرموده بود که بسیجیان جهان اسلام باید در اندیشه حکومت واحد اسلامی باشند و لکن بروید اتحاد جماهیر اسلامی را متشکل از جمهوری های آزاد و مستقل بسازید. می گفت هر کدامتان یک سطل آب بریزید، اسرائیل را سیل می برد به جهنم. لکن خود امام بهتر از همه می داند که شرطش، باز شدن دریچه عروج آن هم لااقل در اشل منطقه ای است. این بار علاوه بر نفس پاک سید علی خامنه ای به عنوان فرزند فاطمه (س)، پای مظلومیت او به عنوان رهبر امت هم در میان است. ما در انتظار اعطای پاداش صبر رهبری هستیم. 5 سال دیگر معلوم است رقم راهپیمایان اربعین چقدر می شود. همین الان هم اگر با پای پیاده کج کنیم طرف حجاز یا کج کنیم سمت بیت المقدس، کار تمام است، ما عاشق مبارزه با صهیونیست ها هستیم و روانی نبرد با بشکه های پهن موسوم به آل سعود، بار اضافه هم لازم نیست، حمال تیزی و چماق و زنجیر موتور نمی شویم. صدای پایمان کافی است. می گویند پس از اتمام خانه نشینی مهدی (عج) و آغاز قیام، عامل اصلی فتح و تشکیل اتحاد جماهیر اسلامی، نه پیروزی در نبردهای نظامی که محبوبیت دو سردار اوست. ملت های منطقه یک به یک با اعتماد به این دو سردار به مهدی (عج) می پیوندند. می گویند وقتی قیام به پیروزی می رسد، بشریت می پرسد، همین؟ آیا به خاطر نپرداختن همین هزینه اندک قرن ها کشته می شدیم؟


نوشته شده توسط : محمد حسین حیدری

تصادف نسبتا تصادفی

پنجشنبه 13 آذر 1393   06:41 ب.ظ

طبق معمول پس از تناول جوجه کباب با ته دیگ چرب از چلوکبابی جوان می زنم بیرون، به همراه یک «همراه». مقصد، پل آهنگ است. پس از نگاه به چپ، از روی خطوط عابر پیاده نیمی از عرض خیابان 17 شهریور را طی می کنیم و می رسیم به وسط خیابان. سرمان را می چرخانیم به طرف راست. خودروی سمند در چند متری مان take off می کند، راننده، عینک دودی به چشم، چشم در چشم من جلو می آید، چیزی تا «تصادفِ تصادفی» نمانده، در همان کسری از ثانیه صدها بار از خودم می پرسم چرا ترمز نمی کند، فکر می کنم همین قدر فرصت دارم که دست هایم را سپر کنم، می زند به من اما باز هم ترمز نمی کند، ادامه می دهد تا می رسد به «همراه»ی که در نیم متری من قرار دارد. به او که می زند، می زند روی ترمز. چشمم را باز می کنم، می بینم با صورت روی زمین افتاده. کف خیابان نقش بر زمینیم، در همان حال نگاهش می کنم، بریده بریده و هیجانی می گوید: «تصادف، تصادفی بود.» احساس می کنم سالمم. از آسیب دیدگی پشت دستم، می فهمم حتی فرصت بالا آوردن کف دست ها و سپر کردن شان را هم نیافته ام و همانطور با پشت دست با سپر «تصادف» کرده ام.

از جا بلند می شوم، نگاه می کنم به راننده؛ جوانی حدودا 30 ساله با ظاهر مذهبی. رفتارش هیچ شباهتی به «رانندگان تصادفی» ندارد. نه هول کرده، نه هیجان زده است، اثری از ترس در صورتش نیست و عینک دودی اش را هنوز هم درنیاورده. دو ثانیه چشم در چشم هستیم و پیاده نمی شود. خونم به جوش می آید، داد می زنم: «مرتیکه گه ...» و گیج و هیجان زده در حالی که درست نمی توانم راه بروم، می روم برای دعوا. بالاخره پیاده می شود و خیلی ریلکس و تحکمی می گوید: «فعلا برویم بیمارستان». یاد «همراه» نقش بر زمین می افتم. صورتش روی آسفالت کشیده شده، پای راستش می لنگد و با دست راست، آرنج چپش را گرفته. بلندش می کنم و سوار ماشین می شویم. «راننده نه چندان تصادفی» در نهایت اعتماد به نفس می گوید: «شما حق توهین ندارید، تا بیمارستان مودب باشید، زدیم، درستش می کنیم، البته عمدی نبود، یعنی اصلا ندیدمتان...». منظورش این است که «تصادف، تصادفی بوده». 

هیجانم خوابیده. عکس های رادیولوژی می گوید «همراه» آسیب جدی ندیده، فقط کمی ترکیبش به هم ریخته. من هم چلاق نشده ام. سطح «هشدار» را می فهمم. رو به «عامل»، پس از تحسین رانندگی و دقتش در تنظیم ضربه مورد نیاز، می گویم: «به حیوانات و وحوشی که این ماموریت را برایت نوشتند، بگو پیامتان را گرفتیم اما ما از این چیزها نمی ترسیم.» کفری می شود اما خجالت زده است. اثر عذاب وجدان را که در صورتش می بینم، می گویم: «احساس و عاطفه برای کار شما سم است، بر عواطفت مسلط باش آنچنان که بر فرمان و گاز مسلطی». می گوید چقدر بنویسم؟ به نگهبان بیمارستان می گویم شکایتی ندارم. 

مطمئن نیستم «عامل» پیامم را همانطور که گفتم به «آمر» برساند، شاید رودربایستی با مافوق باعث شود «حیوان» و «وحوش»ش را فاکتور بگیرد. نوشتن «تصادف نسبتا تصادفی» برای حراست از صحت پیام است.

الا ایها الوحوش! ما گر ز سر بریده می ترسیدیم، الان جزو عوامل شما بودیم. 

«همراه» هم می گوید ادامه بده. 


نوشته شده توسط : محمد حسین حیدری