تبلیغات
طرح تمدن فردا

جستجو

 

به اضافه افسوس، منهای ابتکار عمل/ مصائب دفاع از استقلال ایران در غیاب محمود احمدی نژاد

سه شنبه 27 آبان 1393   05:17 ب.ظ

"چرا فقط یک مشت کم سواد حرف می زنند؟ چرا اساتید دانشگاه از توافق ژنو دفاع نمی کنند؟" از روزی که حسن روحانی در جمع اساتید دانشگاه این سخنان تحریک کننده را با عصبانیت و آن لحن معروفش بیان کرد، چند ماهی می گذرد. با این وجود انتظار حسن روحانی از دانشگاه محقق نشده است، بخشی از دانشگاه در برابر تحولات سیاست خارجی دولت یازدهم سکوت کرده و حاضر به دفاع از آن نیست، بخشی دیگر هم به آن معترض است. علی الحساب واکنش دانشجویان به عنوان نیروهای اجتماعی پیشرو به روند یک ساله مذاکرات هسته ای را باید در "سکوت و اعتراض" خلاصه کرد.

روز دوشنبه کمیته دانشجویی صیانت از منافع ایران سومین همایشش را با عنوان «منهای عزت، به اضافه تحریم» برگزار کرد. دانشجویان فعال در این کمیته پیش از این همایش های «دلواپسیم» و «خط قرمز» را با هدف دفاع از منافع ملت برگزار کرده و طعم تلخ حملات و اهانت های مقامات دولتی را مزه کرده بودند. در یک قلم، مقامات دولتی، نیروهای اجتماعی پیگیر منافع ملی را افراطی های بی سوادی نامیدند که بهتر است راهی جهنم شوند. شاید از نظر دولتی ها دانشجویِ تراز، دانشجویی است که سرش گرم اردوهای مختلط باشد و بعد از اتمام کلاس راهی کافی شاپ شود، نه دفتر تشکل دانشجویی. در هر صورت از دولتی که مشاور رئیس جمهورش سطح مجلس جمهوری اسلامی را پایین تر از آن می داند که در جریان مذاکرات هسته ای قرار بگیرد، نمی توان انتظار برخورد شایسته با جنبش دانشجویی داشت. تکمیل مثلث همایش های کمیته دانشجویی صیانت از منافع ایران نشان داد عزم دانشگاه برای دفاع از منافع ملی و نظارت بر مذاکرات هسته ای با وجود همه فشارها و اهانت ها جزم است، آن هم در شرایطی که مذاکرات محرمانه مسقط به تازگی پایان یافته و چیزی تا سوم آذر (پایان مهلت توافق موقت) باقی نمانده است.

به اضافه افسوس، منهای ابتکار عمل/ مصائب دفاع از استقلال ایران در غیاب محمود احمدی نژاد

دندان قروچه و تکرار

تا پیش از قرائت کلام الله مجید حضار در موقعیت "آمپر چسباندن"، "به جوش آمدن خون" و "دندان قروچه" اند. آخر، اتاق فرمان فیلم اظهارات محمد جواد ظریف در شورای روابط خارجی آمریکا را روی پرده به نمایش درآورده است. سخنان ظریف برای همه تکراری است اما دیدن لحظاتی که وزیر خارجه جمهوی اسلامی ایران، ایالات متحده آمریکا را به برکناری خودش در صورت حاصل نشدن توافق و نیز بازگشت محمود احمدی نژاد تهدید می کند، شدیدا روی اعصاب است، آن هم در پاسخ به سوال هاله اسفندیاری.

قاری خوش صدا، مراسم را با قرائت آیه 51 سوره مبارکه مائده آغاز می کند. «یاأیها الذین آمنوا لا تتخذوا الیهود والنصارى أولیاء بعضهم أولیاء بعض ومن یتولهم منکم فإنه منهم إن الله لا یهدی القوم الظالمین». اتاق فرمان همزمان روی پرده ترجمه آیات را به نمایش در آورده است. حالا نوبت مجری است که روی سن بیاید. از گوشه و کنار شنیده می شود که او مسئول سابق بسیج دانشجویی دانشگاه امیرکبیر است. می گوید: «فضای مذاکرات و مواضع آمریکایی ها حاکی از خطرات و تهدیدات بزرگی است که در صورت عدم هشیاری عواقب جبران ناپذیری در پی دارد و استقلال ایران در معرض تهدید است.» تحمل تپق های مجری که مجری نیست اما در عوض دانشجویی دغدغه مند است چندان سخت نیست. پس از بیان مقدمات نوبت به اعلام برنامه همایش رسیده است. «پخش پیام 3 استاد دانشگاه آمریکایی به کمیته صیانت از منافع ایران، سخنرانی سید حمید روحانی، سخنرانی امام جمعه مشهد و برگزاری میزگرد.» ملتفت می شویم که ساختار دو همایش قبلی قرار است تکرار شود و خبری از نوآوری نیست. شاید نیمه پر لیوان این باشد که حامد زمانی استثنائا جزو کنداکتور این برنامه انقلابی نیست. پیام های پروفسور رندی شورت، پروفسور آنتونی هارل و آرتور الیویر حاوی نکات بسیار مهمی درباره فضای حاکم بر آمریکاست. اولی تحلیلی دقیق ارائه می دهد از آنچه در انتخابات کنگره گذشته، دومی از این سخن می گوید که چشم همه مخالفان نظام سرمایه داری در سراسر جهان به انقلاب اسلامی است و ایران نباید آن ها را نا امید کند. پیام سومی هم به جهت تنگی وقت مجال چندانی برای پخش نمی یابد.

تار مویی لای درز سخنان «روحانی از نوع حمید»

"به گوش بتکده غیر از تبر نباید گفت" این آخرین مصرع شعری است که علی محمد مودب روی سن اجرایش می کند و نوبت می رسد به سید حمید روحانی، موسس مرکز اسناد انقلاب اسلامی و نویسنده کتاب مهم نهضت امام خمینی (ره). روحانی سخنانش را با گریزی به عوامل شکل گیری «انحراف» در میان مسلمانان پس از رحلت پیامبر آغاز می کند؛ سخنانی که در آن کنایه های زیادی گنجانده شده، احتمالا به امید آنکه ضمیر، مرجعش را پیدا کند. «روحانی از نوع حمید» علل وقوع «انحراف» را اینچنین بر می شمارد: «اولین عامل، به کارگیری افراد مطرود و منحرف و بی اعتقاد به اسلام مثل معاویه، ولید و مروان حمار است. پیامبر (ص) در زمان حیاتش خواب دید که میمون ها از منبرش بالا می روند، لذا به مردم سفارش کرد اگر دیدید معاویه از منبر من بالا رفت، او را بکشید. دومین زمینه انحراف روی آوردن مسئولان به تجمل گرایی بود. در سفره معاویه ده ها مدل غذا وجود داشت. سومین عامل انحراف به کارگیری مشاورین مزدور، غیر مسلمان، اسلام آورده های تاکتیکی  و .. بود. چهارم؛ زمینه سازی برای تبدیل حکومت اسلامی به سلطنت موروثی. پنجم؛ تفاوت حرف و عمل مسئولان؛ مثلا ابوموسی اشعری که مردم را به ساده زیستی دعوت می کرد در یک سفر 30 شتر وسایلش را جابجا کردند. ششم؛ تسامح و تساهل در برخورد با احکام. هفتم؛ تعطیلی امر به معروف و نهی از منکر و ...» روایت روحانی از عوامل انحراف مسلمین پس از پیامبر دقیق و شنیدنی است، تنها مشکلش این است که نمی توان آن را بر یگانه منحرف عالم خلقت موسوم به محمود احمدی نژاد تطبیق داد. ویژگی ها و زمینه های انحرافی که روحانی بر می شمارد کمی تا قسمتی زیرآب رفتار سال های 90 تا 92 رفقایش در برخورد با دولت دهم را می زند.

به اضافه افسوس، منهای ابتکار عمل/ مصائب دفاع از استقلال ایران در غیاب محمود احمدی نژاد

سخنان سید حمید روحانی در ادامه جالب تر هم می شود وقتی کتاب «ایران و جهانی شدن» محمود سریع القلم را از رو می خواند: «مسائلی در این کتاب مطرح شده که واقعا پشت هر آدم با غیرتی را می لرزاند. این کتابی است که مشاور آقای روحانی نوشته و خود رئیس جمهور محترم هم مقدمه آن را نوشته و مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص آن را منتشر کرده است. در این کتاب نکاتی آمده که مساله رابطه با آمریکا در برابر آن هیچ است، من نمی گویم هدف این کتاب نابود کردن اسلام است، اما مسائلی که در این کتاب آمده موجب اضمحلال استقلال ایران، به ذلت کشیده شدن ملت و حاکم شدن سرجوخه های آمریکایی بر ناموس ایرانی است، مساله این کتاب کنار زدن اصل اسلام است که امیدوارم هدف نویسنده این نباشد. در صفحه 136 این کتاب آمده است: "واقعیت این است که اگر جمهوری اسلامی بخواهد اسلامی رفتار کند و اسلام را مبنای تصمیم گیری قرار دهد مسلم است که نمی تواند با جهانی که بر مبنای سرمایه داری و قدرت نظامی اداره می شود، همکاری مناسب و راهبردی داشته باشد. تفکر اسلامی با سرمایه داری و نظم نوین جهانی بسیار مشکل دارد. اگر کسی بخواهد به اصول و مقررات اسلامی عمل کند طبعا نمی تواند با غرب همزیستی مسالمت آمیز داشته باشدو قانون اساسی جمهوری اسلامی با نظم جهانی و ماتریس قدرت در جهان اختلاف اساسی دارد و در تضاد اصولی است. پیشرفت اصولی جمهوری اسلامی بدون هماهنگی با قدرت های بزرگ ممکن نیست."»

روحانی در ادامه افکار نویسنده کتاب را به میرزا ابولحسن خان ایلچی تشبیه می کند و می گوید: «مساله رابطه با آمریکا در برابر چیزی که در این کتاب مطرح شده هیچ است، در حال حاضر کنار زدن خط امام و اصل اسلام مطرح است.» سپس  ترویج لیبرالیسم و کنار زدن و تحقیر مردم را به عنوان دستورالعمل های موجود در کتاب ذکر می کند. سید حمید روحانی می افزاید: «وقتی امام (ره) در سال 1342 مراجع وقت را در منزل آیت الله حائری جمع کرد، در حضورشان تاکید کرد که برای حفظ اسلام و مکتب اهل بیت (س) باید رژیم شاهنشاهی را سرنگون کرد. در آن جلسه آیت الله شریعتمداری به امام گفت با کدام قدرت این کار را بکنیم، آیا ما بمبی داریم که بر سر شاه بریزیم؟ امام در پاسخ فرمود ما ملت را داریم. امروز می گویند سیاست خارجی را باید از کف خیابان جمع کرد. مردم را در تاریکخانه نگهداشته اند. آقای ظریف در مجلس می گوید حتی اگر استیضاحم کنید، باز هم جزئیات مذاکرات را نمی گویم! مشاور رئیس جمهور می گوید مجلس در سطحی نیست که از مذاکرات مطلع شود! مرتبا ملت را تحقیر می کنند.»

یوسف اگر برادر داشت در چاه نمی افتاد

روحانی دوباره کتاب کذایی را باز می کند و این بار صفحه 130 آن را می خواند: «امروز در متون ادبیات جهانی شدن واژه استقلال منسوخ شده است. دوره، دوره ارتباطات است! نخبگان بعد از انقلاب اسلامی عموما شرایط جهان را نمی شناسند. باید از نخبگانی استفاده شود که بین الملل گرا باشند.» مجری در کلام روحانی می پرد و می گوید وقت تمام است. روحانی هم با تلخی و کمی عصبانیت می گوید :«اگر اینجور بود خب دعوت نمی کردید!».

برای حسن ختام گریزی می زند به مصاحبه مشاور حسن روحانی با سایت وابسته به محسن رضایی، جناب مشاور در این مصاحبه ویژگی های نخبگان موسوم به بین الملل گرا را این چنین فهرست کرده است: «قبلا هواپیما سوار شده باشند، سیر باشند، غذای خوب خورده باشند، زندگی متعارفی داشته باشند، فرهنگ غرب را درک کنند و ...». حمید روحانی اکبر ترکان را هم بی نصیب نمی گذارد و می گوید: «نتیجه همین افکار است که آن آقا می گوید ما فقط در صنعت قورمه سبزی و آبگوشت بزباش برتری داریم. این حرف دشمن است. رزم آراء هم می گفت ایرانی نمی تواند یک لولهنگ هم بسازد.»

حمید روحانی دلسوزانه حرف می زند، بر افروختگی چهره اش در حین سخنرانی نیز از همین ناحیه ناشی می شود. اما چه می شود کرد. روزگاری در این کشور مردی سکان دولت را بدست داشت که همه سلول هایش مرگ بر آمریکا می گفت، نوکر مردم بود و دستشان را می بوسید به صورت هر کس که ملتش را تحقیر می کرد سیلی میزد، از محافظ شخصی اش گرفته تا رئیس جمهور وحشی آمریکا، می گفت نظم عالم ظالمانه است و به جای همزیستی مسالمت آمیز با آمریکایی ها باید آن را در هم شکست، شعارش بود: «ما می توانیم»، از حجت ابن الحسن (عج) سخن می گفت و ... عده ای منحرفش نامیدند، یک نفر به نام حمید روحانی هم او را بت پرستنامید و دولتش را پلشت ترین دولت تاریخ انقلاب خواند. حواسمان نیست که دوره ای بر این کشور گذشت که حتی می شد رئیس جمهورش را «بت پرست» نامید. بزرگ این کشور اما آن مرد را زنده کننده گفتمان انقلاب نامیده بود، در آغاز و پایان کارش.

به اضافه افسوس، منهای ابتکار عمل/ مصائب دفاع از استقلال ایران در غیاب محمود احمدی نژاد

افسوس های امام جمعه مشهد

برنامه بعدی پخش سخنرانی امام جمعه مشهد است. چرایی اش معلوم نیست اما آیت الله علم الهدی بدحجابی، کنسرت، ورزش زنان و ... را بی خیال شده و درباره استقلال و عزت ایران سخن می گوید: «تحقیری که در یک سال گذشته آمریکا علیه ایران انجام داد در طول 35 سال انجام نداد و تا این اندازه ما به ذلت نیفتاده بودیم که در این یک سال به ذلت افتاده‌ایم، در تحریم اقتصادی مردم ما بالاتر از زجر بچه‌های امام حسین زجر دیدند؟ در یک سال گذشته دشمنی‌ها و عداوت اضافه شد و در عین حال ما تحقیر شدیم زیرا پای میز مذاکره نشسته بودیم، اگر مردانه ایستاده بودیم دولتمردان آمریکا اینقدر ما را تحقیر نمی‌کردند. نتیجه کار ما در یک سال گذشته این بود که از آنچه وحشت داشتیم که از جریان انقلاب کوتاه بیاییم لطمه خوردیم و در دنیا تحقیر شدیم، این حداقل هزینه‌ای است که دادیم. آقایان می‌گویند نتیجه این بود که ایران هراسی را از بین بردیم ولی از بین نرفت و هنوز در مورد ساخت بمب هسته‌ای از سوی ایران سخن می‌گویند.» علم الهدی افسوس می خورد از آنچه طی یک سال گذشته بر سر استقلال، عزت و منافع ملی ایران گذشته است، با این وجود اشاره ای به این نمی کند که تنها تغییر رخ داده در کشور طی یک سال گذشته رفتن آن مرد و آمدن این متخصص امنیت ملی است.

به اضافه افسوس، منهای ابتکار عمل/ مصائب دفاع از استقلال ایران در غیاب محمود احمدی نژاد

 

مردم؛ مرغ عزا و عروسی

آخرین قسمت برنامه برگزاری میزگرد با حضور احمد رهدار، جواد کریمی قدوسی، ابوالفضل ظهره وند و مهدی موسوی نژاد است. رهدار از مبانی انقلاب اسلامی و اهمیت تکیه بر مفاهیم تولید شده توسط امام (ره) به جای عاریت گرفتن مفاهیم از دنیای غرب می گوید و مقایسه ای می کند بین تجربه انقلاب مشروطه و انقلاب اسلامی. جواد کریمی قدوسی پس از خواندن متنی از روی نوشته، دو گمانه درباره مذاکرات محرمانه مسقط مطرح می کند: «عده ای می گویند به دلیل مواضع تند آمریکایی ها مذاکرات در مسقط به بن بست رسیده است. خبر دیگری که به دستمان رسیده این است که همه چیز برای توافق در سوم آذر آماده است و هر دو تیم آمادگی کامل دارند. همه چیز برای جشنی بزرگ در فردای سوم آذر آماده شده و احتمال دارد در مراسمی که مردم برای حضور در آن دعوت می شوند، رئیس جمهور طی سخنانی این جشن را جشن حل مشکلات ملت ایران با آمریکا بنامد. این طور که متوجه شدیم تیم مذاکره کننده بدش نمی آید از خطوط قرمز عبور کند و در جلسه ای مطرح شده که همین چیزی که آمریکایی ها درباره تحریم ها می گویند، مشکلات کشور را حل می کند و نیازی به پافشاری برای لغو یکجای تحریم ها نیست. در صورت توافق، اگر رهبر انقلاب مانند توافق ژنو رفتار کنند، معنیش این است که میوه هنوز نرسیده و هنوز فصل چیدن نیست و باید صبر کنیم. اما اگر مانند امام پیام (ره) فتح صادر کردند، معنایش پیروزی ملت ایران و رعایت خطوط قرمز است.» حداکثر خبر عضو کمیسیون امنیت ملی مجلس ایران از مذاکرات هسته ای دو گمانه است که فقط 180 درجه با یک دیگر اختلاف دارند. ابوالفضل ظهره وند هم از پارادایم انقلاب اسلامی و غرب می گوید.

به اضافه افسوس، منهای ابتکار عمل/ مصائب دفاع از استقلال ایران در غیاب محمود احمدی نژاد

حسرت های مهدی موسوی نژاد هم در نوع خودش جالب است: «مگر مقام معظم رهبری نرمش قهرمانانه را در دولت یازدهم بلد شدند؟ قبل از آن نرمش قهرمانانه را نمی‌دانستند؟ چرا خواص باید طوری عمل کنند که مقام معظم رهبری نرمش قهرمانانه را مطرح کند؟ امیرالمومنین (ع) هم زمانی در جنگ به مالک اشتر دستور عقب‌نشینی داد به خاطر اینکه خواص همراهی نمی کردند. زمانی موسوی و کروبی و خاتمی کاری کردند که نمایندگان در مجلس علیه آنها شعار سر دادند ولی امروز به گونه‌ای است که اگر کار آنها را تقبیح کنیم بر ما خرده می‌گیرند، در این مسئله هم خواص و هم ملت مقصرند زیرا ملت باید از نمایندگان مطالبه کنند.» اینکه موسوی نژاد نمی داند یا شجاعت اعتراف ندارد دقیقا مشخص نیست، آنچه مسلم است اینکه وقتی محمود احمدی نژاد فتنه اکبر و بزرگترین خطر علیه انقلاب اسلامی نامیده می شود، باز شدن زبان فتنه گران و فراموشی حوادث سال 88 کمترین هزینه ای است که پرداخت می شود. گناه مردم چیست؟ جز این نیست که همیشه ابتکار عمل از آن کسی است که قدرت سیاسی را در دست دارد و افسوس و حسرت برای آنان که ابزارهای سیاسی شان را مفت و مجانی به شبهه ای می فروشند. وقتی قدرت سیاسی را فدای ظن و گمان کردیم، باید هم بترسیم از اینکه انقلاب را با جایش ببرند! و این در حالی است که نسیم اعتدال تا به امروز فقط بر دولت وزیده، نه مجلس شورا و مجلس خبرگان. همایش تمام شده و جمعی از حاضران دور موسوی نژاد را گرفته اند. کنار گوشش به آرامی می گویم جناب موسوی نژاد، حالا قدر احمدی نژاد را بدانید. سرش را به نشانه افسوس پایین می اندازد.

به اضافه افسوس، منهای ابتکار عمل/ مصائب دفاع از استقلال ایران در غیاب محمود احمدی نژاد


نوشته شده توسط : محمد حسین حیدری

ناگفته های انحلال هما / "چرچیل"، "تفنگچی" را سربرید

پنجشنبه 8 آبان 1393   10:44 ب.ظ

به هوش سیاسی برادر محترمی که روز گذشته در مصاحبه با روزنامه شرق بحث «نگرانی از به حاشیه رفتن» را مطرح کرد، هرگز نمره بالایی نداده ام. دیروز همان نمره تک را هم اصلاح کردم. از نظر اخلاقی هم تکلیف انتساب چنین اتهامی به دیگران روشن است. در هر صورت دیروز مدیر مسئول سایت نکات پرس به همراه دکتر عبدالرضا داوری در گفت و گویی دلسوزانه با روزنامه بسیجی، انقلابی، دوست و برادر موسوم به شرق مصاحبه کرده و به دولت بهار حمله ور شدند. درباره ماجرای انحلال مجتمع رسانه ای هما بنای ورود به جزئیات را نداشتیم. ترجیحمان این بود که برای حفظ آبرو و از بین نبردن آینده سیاسی برخی دوستان سابق و نیز به حداقل رساندن حواشی به کلیات بسنده کنیم. اکنون که برخی از دوستان سابق اصرار بر ورود به جزئیات و کذب خواندن انحلال هما دارند، بد نیست حداقل برای ثبت این تجربه سیاسی در حافظه تاریخی افکار عمومی که عادت به مشاهده وجه عمومی سیاست دارند و چندان با چهره خصوصی آن آشنا نیستند مطالبی بیان شود.

منهای یک، عشق است «رضا تفنگچی». من محمد حسین حیدری هستم. دبیر سیاسی سابق شبکه ایران معدوم و خبرنگار فعلی دولت بهار. دکتر عبدالرضا داوری با اینکه فقط 13 سال از من بزرگتر هستند و در جایگاه برادر بزرگتر قراردارند، "پسرم" صدایم می زنند. در محافل معروف است که نزدیک تر از من به عبدالرضا داوری نیست، برخی ها به کنایه می گویند آنقدر که فلانی از داوری دفاع کرده، خودش هم از خودش دفاع نکرده. در یک قلم بیش از 50 هزار کلمه سخنرانی، مصاحبه و مناظره از دکتر داوری پیاده کرده ام چرا که از حمالی رایگان برای هدف درخشانی که «رضا تفنگچی» مشغول خدمت به آن بود، با تمام وجود لذت می بردم؛ برای «رضا تفنگچی» روشنفکر لوطی نازی آبادی نه «رضا چرچیل» که هم نجاستی مثل «صلح نیوز» زیر مجموعه اوست و هم مهسا جزینی و مطهره شفیعی خبرنگاران روزنامه های شرق و آرمان از او خط می گیرند. «رضا تفنگچی» و «رضا چرچیل» دو قطب شخصیتی و دوسیمای متناقض عبدالرضا داوری بود که مدام میانشان در نوسان بود. 

صفر، برای مهار چرچیل. فروردین ماه امسال بود که روزنامه بسیجی و انقلابی شرق به نقل از یک منبع آگاه خبر تشکیل مجتمع رسانه ای هما را اعلام کرد. روزنامه را که باز کردیم متوجه شدیم نام دولت بهار و دیگر مجموعه های فعال احمدی نژادی به عنوان زیر مجموعه های هما اعلام شده است. در حالی که پیش از این هرگز نه نام هما را شنیده بودیم و نه کسی برای همکاری با این مجموعه از دولت بهار دعوت به عمل آورده بود. با این وجود از اطلاعات جزئی و درستی که درباره دولت بهار و فعالان احمدی نژادی به دست روزنامه شرق رسیده بود، متوجه شدیم منبع آگاه کسی نیست جز دکتر عبدالرضا داوری. فردایش اعتماد، آرمان و دیگر روزنامه های اصلاح طلب باز هم به نقل از یک منبع آگاه خبر تشکیل مجتمع هما را منتشر کردند.

عبدالرضا داوری آذرماه سال گذشته به همین روزنامه شرق گفته بود که رئیس جمهور بعدی قطعا کسی نیست جز محمد جواد ظریف و اصلاح طلبان 20 سال بر دولت حاکم خواهند بود. این مصاحبه احتمالا به صورت کاملا اتفاقی با ارسال رزومه به برخی از شخصیت های دولت حسن روحانی برای گرفتن پست در دولت یازدهم همزمان بود و معنای روشنی داشت. از یک سو به دلیل وجود روابط عاطفی با دکتر داوری و از سوی دیگر کراهت مشغول به کار شدن یک چهره رسانه ای حامی دولت قبل در دولت حسن روحانی، تمایلی به تحقق این اتفاق نداشتم. از دوستانی که توانایی تاثیر گذاری بر روند الحاق دکتر داوری به دولت یازدهم را داشتند تقاضا کردم هر کاری می توانند انجام دهند. نمی دانم نصایح دوستان کارگر افتاد یا محمد رضا صادق دکتر داوری را تحویل نگرفت. در هر صورت این روند ناکام ماند و داوری در دولت پست نگرفت. این ماجرا دو یادگاری در ذهن دوستان به جا گذاشت: یک، دکتر داوری لق است. دو، دکتر داوری نیازمند توجه، مهار و مدیریت شدن است. جالب اینکه همین دکتر داوری که ظریف را رئیس جمهور بعدی اعلام کرده بود، چندی بعد 3 قسم جلاله خورد که حسن روحانی 1110 روز دیگر دولت را به «دکتر ما» تحویل خواهد داد. «رضا چرچیل» در ادامه حتی اسامی کابینه دوازدهم را هم منتشر کرد، این بار اما بدون نام رئیس جمهور.

با چنین ذهنیتی در برابر دعوت نامه نه چندان محترمانه دکتر داوری برای همکاری با هما قرار گرفته بودیم. طبیعتا یا باید اطلاعیه ای صادر و همکاری مان با هما را تکذیب می کردیم یا وارد همکاری می شدیم. به حکم اطلاع از لق بودن دکتر داوری و احتیاج وی به مدیریت و مهار برای حضور در خط مستقیم، همکاری را پذیرفتیم. در این صورت اگر دکتر داوری و مجموعه ای که با پروپاگاندای رسانه ای روزنامه های اصلاح طلب به شهرت رسیده بود، در مسیر دست عمل می کرد، که چه بهتر و اگر وجود برخی ضعف نفس ها آن هم در شرایط خطیر سیاسی معضلاتی را پدید می آورد، اصلاح از درون ممکن می شد.

بر اساس قول هایی که دکتر داوری به ما اعلام کردند هما می بایست به مثابه یک تحریریه بزرگ رسانه ای دیده ای شود که با استفاده از ظرفیت های خبرنگاران، وبلاگ نویسان و فعالان شبکه های اجتماعی که همه داوطلب هستند از عملکرد دولت دهم دفاع کند. همین و نه چیزی بیشتر.

یک، رسوایی صلح نیوز.  سایت خبری صلح نیوز معرف حضور همگان است. رذالت این سایت خبری تا بدانجا بود که اخباری نظیر آبستن شدن دختر فلان شخصیت سیاسی از پدرش را منتشر کرد. یکی از گردانندگان این سایت خبری در خبرگزاری ایرنا، روزنامه گسترش صنعت و روزنامه شهروند که دکتر داوری در آن ها به ترتیب معاون خبر، مدیر مسئول و مدیر مسئول بود، به عنوان خبرنگار، سردبیر و دبیر تحریریه مشغول به کار بود و همواره به عنوان نفر دوم عبدالرضا داوری شناخته می شد. سایت صلح نیوز در تابستان 92 راه اندازی شد و پس از مدت کوتاهی شروع به هتاکی های بسیار شنیع و در عین حال پیش پا افتاده و احمقانه به رئیس جمهور سابق کرد. با آغاز این روند دکتر عبدالرضا داوری از صلح نیوز و دوست نزدیکش اعلام برائت کرد. دکتر داوری حملات صلح نیوز به خودش را که بسیار هم زیاد بود به عنوان سند جدایی اش از مدیر صلح نیوز ذکر می کرد. به حکم اعتماد به حرف برادر مسلمان بسیاری از دوستانی که در تردید بودند سخن دکتر داوری را پذیرفتند. حتی شخصا در دفاع از دکتر داوری با بسیاری از دوستانی که صرفا به خاطر سابقه رفاقت این دو یا برخی مشکلات شخصی بدون هیچ قرینه قابل قبولی اتهام همکاری با صلح نیوز را به دکتر داوری وارد می کردند وارد بحث شدم. در عین حال در ورای حملات صلح نیوز به دکتر داوری می دیدیم که همکار سابق «رضا چرچیل» وی را «مشاور رسانه ای رئیس جمهور سابق» می نامد؛ عبارتی که به مثابه تکه ای طلا وسط کلوخ های پرتاب شده از جانب صلح نیوز جاگذاری می شد. 

تابستان گذشته در یکی از جلسات هفتگی هما مسئولان کمیته های این مجتمع رسانه ای مشخص شدند و یک «مو سپید کرده دوست داشتنی» به عنوان قائم مقام دکتر داوری معرفی شد. کمتر از 15 ساعت بعد از جلسه اسامی کمیته های هما روی خروجی سایت صلح نیوز قرار گرفت. صلح نیوز نوشت که در آخرین جلسه این افراد مسئول کمیته های هما شده اند و مهمتر از آن عبدالرضا داوری از ریاست این مجتمع برکنار شده و اعضا به اتفاق آرا آن «مو سپید کرده دوست داشتنی» را به ریاست هما برگزیده اند. طنز تلخ ماجرا اینجا بود صبح روز جلسه از دادسرا برای دکتر داوری احضاریه رفته بود. در واقع سپر گوشتی با کمک یار غار «رضا چرچیل» تشکیل شده بود تا گزندی به حضرتش نرسد. برخی از همکاران هما باوجود حیرت و تاسف و نگرانی بسیار زیاد به دلیل روابط عاطفی و شخصی هنوز هم باور نمی کردند که کانال رسیدن اطلاعات به صلح نیوز همان «رضا چرچیل» است. اما گاف «چرچیل» در درز اطلاعات به یک رسوایی تبدیل شد و همه چیز لو رفت. در میان اسامی که صلح نیوز به عنوان مسئولان کمیته های هما معرفی کرده بود نام سه خانم هم وجود داشت. سه خانمی که هرگز در جلسات هما شرکت نکرده بودند. «رضا چرچیل» پیش از این به اینجانب گفته بود هما بیش از حد مردانه است و چند خانم باید به هما اضافه شوند. اسامی خانم های مدعو به من منتقل شد. تا اینجای کار فقط من و دکتر داوری از دعوت خانم ها اطلاع داشتیم اما نفر سومی هم اضافه شد. از حامد درودیان، مدیر مسئول فعلی روزنامه هما که پیش از این حتی در جلسات خصوصی هم اجازه گرفتن عکس یادگاری از چهره اش را نمی داد، پرسیدم آیا با توجه به ابعاد اتاق امکان دعوت از خانم ها هست که این مساله را رد کرد و دعوت ها ساعتی قبل از جلسه منتفی شد. حامد درودیان مطلع سوم بود. 

به زودی جلسه ای برای کشف علت درز اخبار هما تشکیل شد. «رضا چرچیل» معتقد بود پای شنود در کار است؛ مساله ای که پوزخندهای صریح حاضران در جلسه را در پی داشت. اجازه ادامه این استدلال مضحک را ندادم. گفتم عامل انتشار اخبار جلسات هما در صلح نیوز فقط 3 نفر می توانند باشد. همان سه نفری که از دعوت آن سه بانو خبر داشتند؛ یعنی اینجانب، مدیرمسئول فعلی هما و «رضا چرچیل». می ماند کشف انگیزه عامل انتشار خبر که به لطف احضاریه دادسرا کار سختی نبود. چرچیل در گل ماند. حتی مدیر مسئول امروز روزنامه هما هم صحه گذاشت. ساعاتی بعد اسامی خانم ها از خبر صلح نیوز پاک شد اما دیگر خیلی دیر شده بود.

«مو سپید کرده دوست داشتنی» از همه عصبانی و نگران تر بود. ظاهرا باید برای عصبانیت «مو سپید کرده دوست داشتنی» چاره ای اندیشیده می شد. پس از طرف صلح نیوز با وی تماس گرفته و تاکید شد که نگران نباشد و با صلح نیوز همکاری کند. همه این ماجرا ها توسط «مو سپید کرده دوست داشتنی» به اطلاع «آنکه باید» رسید. «مو سپید کرده دوست داشتنی» همراه با توصیه های «آنکه باید» در معیت حامد درودیان در جلسه ای خواستار جمع شدن این فتنه شد. به او گفته شد که فقط میوه رسیده را باید چید و باید منتظر موعد مقتضی شد.

اما شواهد درباره همکاری چرچیل با صلح نیوز به همین مورد محدود نمی شد. «رضا چرچیل» پس از ماجرایی که شرح آن رفت، چندبار "ارسال خبر دولت بهار" را با "ارسال خبر صلح نیوز" اشتباه گرفت. نمونه دیگر، ماجرای نقل مکان داوری به توئیتر است. او مدعی بود که حساب کاربری فیسبوکش را «مارک زاکربرگ» از بین برده، در حالی که خودش دی اکتیو کرده بود. او بدون اینکه کسی بداند یا جایی اعلام کند، شبانه به توئیتر اسباب کشی کرد. چرچیل در همیت اثنا در تماس با اینجانب خواستار انتشار خبر رویت هوشنگ امیر احمدی موسوم به دلال روابط ایران و آمریکا در هتل استقلال توسط دولت بهار شد و تاکید کرد که مساله بسیار مهمی است و خبر اختصاصی است. به او گفته شد در شرایطی که رئیس جمهوری اسلامی ایران با باراک اوباما تلفنی صحبت می کند و وزیر خارجه ده ها دیدار با جان کری برگزار کرده، انتشار این قبیل اخبار مایه مضحکه است. با این وجود ساعتی نگذشت که سایت صلح نیوز به نقل از توئیتر عبدالرضا داوری ماجرای بازگشت هوشنگ امیر احمدی به کشور را منتشر کرد. برای اینکه دکتر داوری را متهم به همکاری با صلح نیوز نکنم ناگزیر از انتخاب میان این دو گزینه بودم: 1- صلح نیوز در شبکه های اجتماعی به دکتر داوری جی پی اس نصب کرده و هر کجا وی حساب کاربری باز می کند مطلع می شود. 2- اداره کنندگان صلح نیوز عارفانی واصل هستند که قدرت کشف و شهود دارد. با این وجود هنوز یک جای کار می لنگید. متن توئیت داوری به زبان انگلیسی منتشر شده بود و مدیر صلح نیوز ترجمه انگلیسی نمی دانست.

یک و نیم، معمای شرف. نام یکی از خانم های مدعو که شرحشان رفت در خبر تکذیب انحلال هما توسط دکتر داوری در گفت و گو با خبرگزاری ایلنا وابسته به علیرضا محجوب آمده است. شخص مذکور اساسا هرگز هیچ ارتباطی با این مجموعه نداشته و از جمله افرادی بوده که هیچ علاقه ای به همکاری با هما نداشته است! حیران مانده ام تنظیم کننده خبر اسامی کمیته های هما (که در صلح نیوز منتشر شد) و خبر تکذیب انحلال هما (که در ایلنا و آرمان منتشر شد) و فرد واحدی هم هست، چه پدر کشتگی با این بنده خدا دارد. 

دو، به مثابه خیانت. حتی یک کودک هم می داند در شرایطی که رئیس جمهور سابق استراتژی سکوت را در پیش گرفته انتشار لیست کابینه دوازدهم چه معنایی دارد چه رسد به داوری با پیشینه ای چون عضویت در سرویس سیاسی کیهان، معاونت خبر ایسنا و ایرنا و مدیر مسئولی روزنامه های گسترش صنعت و شهروند و نیز انجام ده ها مصاحبه مطول با روزنامه ها و خبرگزاری ها به عنوان چهره رسانه ای حامی دولت دهم. عبدالرضا داوری پس از انتشار فهرست کابینه دوازدهم در توئیتر خواستار انتشار آن در دولت بهار شد. دولت بهار در این خیانت شریک نشد و تبعات آن را به جناب دکتر داوری یادآور شد. انتشار فهرست کابینه دوازدهم توسط داوری دست مایه لازم را برای گزارش «دولت درسایه» مطهره شفیعی در روزنامه آرمان فراهم کرد. نکته اصلی اینجا بود که کسی فهرست کابینه دوازدهم را 3 سال پیش از موعد برگزاری انتخابات اعلام کرد که پیش از این n بار در مصاحبه هایش تاکید کرده بود که احمدی نژاد دیگر اراد معطوف به قدرت ندارد و به حاکمیت باز نمی گردد!

انتشار خبر کابینه دوازدهم نقطه اوج تبدیل شدن هما و داوری به ابزاری در دست رسانه های اصلاح طلب علی الخصوص ارگان روابط عمومی خانواده هاشمی رفسنجانی بود. پیش از آن محمد محمدی بی تجربه در مصاحبه ای که با اصرار و فشار دکتر داوری به عنوان مسئول فرهنگی هما با سایت بنفش تدبیر خبر انجام داده بود، از راه اندازی رادیو هما خبر داد! از همه جالبتر اینکه محمد محمدی به تدبیر خبر گفته بود به هما مبالغ هنگفتی سرریز می شود اما ما قبول نمی کنیم! جنجال رادیو هما دست مایه دیگری بود برای در هم شکستن استراتژی سکوت رئیس جمهور سابق توسط روزنامه های دوم خردادی و بنفش که حتی واکنش عزت الله ضرغامی را هم برانگیخت.

سلسله خیانت ها برای نابود کردن استراتژی سکوت رئیس جمهور سابق با انتشار خبر آغاز به کار قریب الوقوع روزنامه اینترنتی هما توسط روزنامه اعتماد تکمیل شد. اعضای هما از صدر تا ذیل از طریق روزنامه اعتماد از این خبر مطلع شدند در حالی که هرگز برای چنین اقدامی در شورای مرکزی بحثی صورت نگرفته بود. روز بعد این روزنامه آرمان وابسته به محسن هاشمی رفسنجانی بود که با حامد درودیان به عنوان مدیرمسئول روزنامه اینترنتی هما مصاحبه کرد. قطع رپرتاژ آگهی که روزنامه آرمان برای روزنامه اینترنتی داوری رفته بود، کمتر از 50 میلیون تومان نمی ارزید. درودیان در تماس تلفنی علت انجام این مصاحبه را «گول خوردن» و «ماندن در رودربایستی دکتر داوری» اعلام می کند. روزنامه اینترنتی هما سرانجام نیمه شب منتشر شد در حالی که تصویر مهندس اسفندیار رحیم مشایی را با تیتر "دوستی با مردم اسرائیل" روی جلد برده بود. روزنامه هما مصاحبه 4 سال قبل مهندس مشایی با خبرگزاری ایرنا را با روتیتر "مواجهه تاریخی هما با مهندس مشایی" منتشر کرد. فردا باز هم این روزنامه خانواده هاشمی رفسنجانی و مطهره شفیعی بود که توپ را وارد دروازه عدالتخواهان می کرد. در شرایطی که مهندس مشایی از فعالیت های سیاسی کناره گیری کرده است، برای اولین بار از زمان پایان دولت دهم تصویر مهندس مشایی روی جلد یک روزنامه رفت. «مشایی برگشت». احمدی نژاد و مشایی هر دو در حال اشاره به تصویر عالیجنابی هستند که کرسی خبرگان را اراده کرده است.

سه، شورای مرکزی. هما حزب نیست. هیچ شاکله حقوقی ندارد. یک برند است. هما یک مجتمع رسانه ای مبتنی بر اعتماد میان فردیِ مجموعه از واحد های انسانی است. اینکه هیات اداره کننده هما که همان شرکت کنندگان در جلسات هفتگی هستند «شورای مرکزی» نام گرفته اند ناشی از این است که واژه جایگزین دیگری برای رساندن موضوع یافت نمی شود. تعداد شرکت کنندگان در جلسات هما بین 3 تا 20 نفر تلورانس داشته است. تصمیم اکثریت اعلام انحلال مجموعه ای است که بر خلاف اهداف اولیه خود به ابزار در هم شکستن استراتژی رئیس جمهور سابق تبدیل شده است. طبیعی است که ممکن است چند نفر نظر مخالف داشته باشند. برای تعیین رئیس یک مجموعه باید مجمع عمومی تشکیل شود، این مجمع سپس شورای مرکزی را تعیین کنند و شورای مرکزی رئیس را برگزیند. هیچ یک از این اتفاقات اساسا محقق نشده است. در این صورت خبرگزاری نزدیک به علی ربیعی چه چیزی را به نقل از عبدالرضا داوری تکذیب می کند؟

چهار، صدای پول خرد. عنوان هواداران رئیس جمهور سابق، مقدس است. این عنوان نباید به مثابه مشتی پول خرد در جیب یک نفر خرج شود آن هم در جهت ضربه زدن به رئیس جمهور سابق. هما، قلوب میلیون ها هوادار پاکباخته رئیس جمهور سابق است. ثبت نام هما در ابتدا قرار بود توسط سایتی به نام هما بوک یا نظیر آن انجام شود اما از آنجایی که معلوم نبود اطلاعات هزاران ثبت نام کننده به زودی توسط کدام صلح نیوز جدید افشا می شود، دولت بهار با پیشدستی این اقدام را انجام داد و از اطلاعات ثبت نام کنندگان در حد توانش حراست کرد. بدیهی است فردی که در شرایط سکوت رئیس جمهور سابق اقدام به انتشار فهرست کابینه دوازدهم می کند، می تواند در موعد انتخابات مجلس فهرست های دیگری را نیز منتشر کند. 

پنج، دوستان پاک. چند نفری که امروز مشغول همکاری با روزنامه اینترنتی دکتر داوری هستند، از بهترین دوستان من هستند و از پلیدی و ناپاکی مبرا. صورت مساله فقط یک چیز بود: «تبدیل شدن هما به ابزاری برای در هم شکستن استراتژی رئیس جمهور سابق آن هم به دلیل چرچیل بازی های یک نفر». متاسفانه ماه ها نقد و نصیحت کارگر نیفتاد و راهی جز انحلال وجود نداشت. اگر سر سازش با خیانت به استراتژی سکوت، آن هم با همدستی روزنامه هاشمی رفسنجانی داشتیم، امروز هیچ مشکلی وجود نداشت. محمد محمدی عزیز، کارگردان خوش ذوق و آینده دار تئاتر است. محمد یک احمدی نژادی مخلص و یک کارشناس قابل در حوزه فرهنگ علی الالخصوص سینما و نمایش است. برادر عزیزم طی یادداشتی دولت بهار را دروغگو نامیده است. قبلا به محمد عزیز وقتی علت عدم انتشار دو یادداشتش را جویا شد عرض کردم که سرشت او فرهنگی است نه سیاسی و نمی تواند و نباید در این وادی بنویسد. اساسا کسی که به سایت خبری دشمن می گوید «به هما مبالغ هنگفت پیشنهاد می شود» قاموسش سیاسی نیست و امروز هم از او توقعی ندارم که متوجه کنه ماجرا شود. برای جلوگیری از خیانت نمی توان تا ابد منتظر ماند تا بلکه آثار روابط عاطفی و تعارفات بین فردی زائل شود و سپس عمل کرد. هما چیزی جز دولت بهار نبود و من مسئول کمیته رسانه ای هما بودم. کسی که در مصاحبه با روزنامه کارگزاران از «ترس از به حاشیه رفتن سخن دولت بهار سخن گفته» فراموش کرده که رئیس شورای سیاست گذاری روزنامه اینترنتی هما همان کسی است که بیش از یک ماه نتوانست آیین نیوزش را سرپا نگهدارد، با نقض حریم شناخته شده یک مقام عالی رتبه خبری را به نقل از ایشان منتشر کرد که فیلترینگ آیین نیوز و بازداشتش را در پی داشت. روزنامه اینترنتی چنین فردی ترسناک است آن هم از جنس به حاشیه رفتن؟! اگر می خواستیم همان روزنامه اینترنتی را هم اداره می کردیم اما چنین اراده ای وجود نداشت.

شش، شمشیر از درون. آنچه گفته شد می تواند خوانندگان را با شمه ای از وجه خصوصی سیاست و سیمای ناپیدای آن آشنا کند، این دستمایه ای است برای اینکه تصور و تخمین ابعاد کلان چهره خصوصی سیاست ممکن شود. حیات حرفه ای سالم و پاک در وجه خصوصی سیاست و نه به عنوان مخاطب وجه عمومی آن، کاری است مشکل. عمل به تکلیف و درگیر نشدن در تعارفات و روابط عاطفی و حرف و حدیث ها دشوار است و تلخ. همیشه چرخش شمشیر از درون یک مجموعه موثرتر است و نیروی درونی بهترین مصلح. آنچه گفته شد به معنای زیر سوال بردن خدمات گذشته افراد نیست. همچنان که در گذشته در حمایت از دکتر داوری حال فعلی او و دفاعش از دولت دهم مد نظر قرار گرفت نه شایعه عضویتش در ستاد هاشمی رفسنجانی و قالیباف. سکوت یا خوابیدن در میانه لحاف برایمان ممکن بود اما قبل از بزرگتر شدن معضل باید چاره اندیشی می شد. از اینکه اعصاب دوستانمان خرد و نگران شده اند متاسفیم اما اوضاع می توانست از این هم بدتر باشد. 

دلم برای «رضا تفنگچی» تنگ می شود.


نوشته شده توسط : محمد حسین حیدری

سیر تا پیاز همایش همگرایی اصولگرایان

یکشنبه 20 مهر 1393   05:24 ب.ظ

شاید در فضای سیاسی امروز هیچ دو واژه ای متباین تر از «اصولگرایی» و «همگرایی» وجود نداشته باشد. راست های سابق از زمان انتخابات مجلس هشتم تا امروز هرگر نتوانسته اند «وحدت» را تجربه کنند. در انتخابات ریاست جمهوری سال 88، اصولگرایان به سه گروه حامیان میرحسین موسوی، حامیان محسن رضایی و حامیان محمود احمدی نژاد تقسیم شدند. در انتخابات مجلس نهم طیف سنتی اصولگرایان به سردمداری علی لاریجانی و محمد رضا باهنر در اتحاد با تشکیلات علیرضا زاکانی و غلامعلی حداد عادل و طیف های به اصطلاح ترقی خواه ذیل عبای آیت الله مهدوی کنی به رقابت با جبهه پایداری به پرچمداری آیت الله مصباح یزدی پرداختند. کار که به تقسیم قدرت در مجلس نهم کشید، حداد عادل و زاکانی با لاریجانی نساختند و به همراه پایداری ها قطب مخالف اصولگرایان سنتی حاکم بر مجلس را تشکیل دادند.

وحدت اصولگرایان در انتخابات ریاست جمهوری یازدهم اما به یک فاجعه سیاسی و آبروریزی تاریخی انجامید. غلامعلی حداد عادل، محمد باقر قالیباف و علی اکبر ولایتی اعضای ائتلاف موسوم به 2+1 بودند. این هرسه با یکدیگر هم پیمان شده بودند که اگرنه پیش از فرارسیدن موعد ثبت نام در انتخابات و اگرنه پیش از آغاز مناظره های تلویزیونی، لااقل پیش از برگزاری انتخابات در روز 24 خرداد به نفع فردی که رای بالاتری دارد کنار بکشند تا «وحدت اصولگرایان» محقق شود؛ اتفاقی که نه تنها هرگز رخ نداد بلکه کار به جایی کشید که حدادعادل، محمد باقر قالیباف و علی اکبر ولایتی در مناظره های تلویزیونی حملات بسیار تندی را علیه یکدیگر ترتیب دادند تا مردم انگشت به دهان بار دیگر معنای واژگانی نظیر «ائتلاف» و «پیمان» را در ذهن خود مرور کنند. سعید جلیلی هم دیگر کاندیدای اصولگرای حاضر در انتخابات بود. حضور اصولگرایان با 4 کاندیدا در انتخابات ریاست جمهوری یازدهم در حالی محقق شد که به گفته عباسعلی کدخدایی به گزینه های ائتلاف 2+3 توصیه شده بود خودشان به صورت محترمانه انصراف دهند. اصولگرایان با چنین زمینه های سیاسی در اندیشه «وحدت» با یکدیگر هستند.

از موتور سواری سعید حدادیان تا بنفش پوش شدن ترقی
 شورای هماهنگی اصولگرایان، بانی برنامه روز شنبه بود؛ همایشی که از جانب رسانه های نزدیک به حزب پایداری «مانور وحدت» لقب گرفته بود. سفارت سابق آمریکا و مقر فعلی سازمان بسیج دانشجویی هم میزبان نشست «همگرایی اصولگرایان» بود. به روال شناخته شده برنامه های عمومی اصولگرایان، خبری از رعایت قواعد ساده و پذیرفته شده برخورد با اصحاب رسانه نیست. مطابق انتظار یک جوان حزب اللهی بدون کمترین اطلاع از نحوه برخود با خبرنگاران مسئولیت مدیریت آن ها را بر عهده گرفته است. اسامی خبرنگاران و عکاسان را می نویسد اما ناگهان غیبش میزند. رسانه ای ها 30 دقیقه ای سر پا در محوطه ایستاده اند اما اجازه ورود صادر نمی شود. و این در حالی است که شرکت کنندگان عادی به راحتی وارد سالن می شوند. چیزی در مایه های همان ضرب المثل در دروازه و سوراخ سوزن. در نهایت خبرنگاران دسته جمعی تصمیم می گیرند وارد سالن شوند اما با شنیدن فریاد های نچندان محترمانه «آقا وایسا» و «وایسا بینم» یک نفر که معلوم نیست چه کاره است، سر جایشان می ایستند. در همین حین است که سعید حدادیان سوار بر سی جی 125 قراضه حسین الله کرم وارد محوطه لانه جاسوسی می شود. همه از دیدن این صحنه می خندند و تلخی 30 دقیقه علافی را فراموش می کنند. حتی خود سعید حدادیان هم خنده اش گرفته و سر تکان می دهد. عکاسان به خاطر از دست دادن این فریم افسوس می خورند.

با وساطت یکی از مدیران رسانه های موسوم به نظامی �" امنیتی و یادآوری عواقب چنین برخوردی با خبرنگاران، بالاخره گشایشی اتفاق می افتد. حالا نوبت به حمیدرضا ترقی رسیده که همه نگاه های متعجب را به سوی خودش جلب کند. عضو برجسته موتلفه سراپا بنفش پوش است. اصولا پوشیدن کت و شلوار بنفش به همراه پیراهن راه راه «سفید �" بنفش» توسط یک شهروند عادی هم جلب توجه می کند، چه رسد به عضو شورای مرکزی موتلفه. در مسیر از او می پرسیم که چرا بنفش شده است اما اخم می کند و رو بر می گرداند.

تا وارد سالن بشویم نیم ساعتی از مداحی سعید حدادیان گذشته و نوبت سخنرانی سید رضا تقوی رسیده است. رئیس شورای سیاستگذاری ائمه جمعه، خطیب چندان خوبی به نظر نمی رسد، مخصوصا که پس از ادای هر جمله حتی کوتاه نیز چند ثانیه ای وقفه در سخنانش ایجاد می شود. مقدمه سخنرانی سید رضا تقوی اشاره ای است به عید بزرگ غدیر. سخنران می کوشد بای نحو کان درس هایی از حادثه بزرگ غدیر برای وحدت امروز اصولگرایان استخراج کند. اعتراض می کند به همهمه عکاسانی که پشت به تریبون او برای عکاسی از شخصیت های حاضر در ردیف اول صف کشیده اند و می گوید با این وضع نمی تواند سخنرانی کند. سهم اثر وضعی این همهمه را از ضعف خطابه رئیس شورای سیاستگذاری ائمه جمعه کم می کنیم. آقای تقوی می گوید: «آقایانی که این جلو هستند، اگر بنشینند، صندلی های خالی هم پر می شود.» و بلافاصله می گوید: «البته صندلی های سالن پر است، حتی سالن بقلی هم پر است، من تشکر می کنم از این همه استقبال.» تا سید رضا تقوی مشغول بیان چنین سخنانی است، فرصتی مناسبی فراهم می آید تا به این فکر کنیم که چگونه فعالیت جناحی رئیس شورای سیاست گذاری نماز جمعه آن هم در چنین سطحی و با چنین صراحتی واجد معناست؟ چطور می توان پذیرفت کسی که فرمان تریبون های نماز جمعه را به عنوان بخشی از حاکمیت در اختیار دارد، خود وارد فعالیت انتخاباتی شود؟ در این صورت چطور می توان از بی طرفی تریبون های نماز جمعه در وقت انتخابات سخن گفت؟ اساسا با چنین پوزیشن سیاسی چطور می توان از مردم رای گرفت؟ سید رضا تقوی درباره جامعه ایران 1393 چه فکری کرده؟ اصلا گیریم که سید رضا تقوی عضو جامعه روحانیت مبارز است، حسن روحانی هم عضو جامعه روحانیت است، پس فردا اگر رئیس دولت به همین مجوز تمام دولت را برای پشتیبانی از اصلاح طلبان در انتخابات مجلس بسیج کند، آیا اشکالی بر او وارد است؟

در همین حین است که آیت الله مصباح یزدی وارد می شود و مستقیما روی سن می رود و پشت تریبونی که از قبل برایش آماده شده می نشیند. سالن به احترامش می ایستد و شعار «صل علی محمد (ص)، یاور رهبر آمد» را سر می دهد. با فریاد یک جوان حزب اللهی، شعار حاضران به «صل علی محمد (ص)، عمار رهبر آمد» تغییر می کند. سید رضا تقوی به احترام ورود آیت الله مصباح یزدی از بقیه مقدمه سخنرانی اش، صرف نظر می کند و می رود سراغ اصل مطلب. آقای تقوی شروع می کند به ارائه گزارش کار یکساله: «بیش از یک سال است که بحث همگرایی اصولگرایان را آغاز و از همه گروه ها و سلیقه های اصولگرا دعوت کرده ایم. جا دارد در اینجا هم از کسانی تشکر کنم که در جلسات شرکت کردند و هم از کسانی که در جلسات شرکت نکردند. آن هایی که شرکت نکردند بعدا جلسات ما را تایید کردند.» دی ماه سال گذشته بود که خبر رسید نه پایداری ها و نه طیف زاکانی و حدادعادل در جلسات سید رضا تقوی شرکت نمی کنند. علی رضا زاکانی، مؤسس و دبیرکل «جمعیت رهپویان انقلاب اسلامی» به خبرگزاری مهر گفته بود که تشکل متبوعش و همین طور جامعه ایثارگران و طیف نزدیک به حداد عادل و احمد توکلی در این جلسات هرگز شرکت نمی‌کنند. زاکانی درباره دلایل این عدم حضور گفته بود: «فارغ از آن جلسه هر کاری که برای انسجام اصولگرایان صورت بگیرد مطلوب است اما وحدت باید بر محور اصول باشد. اصلی ترین اصل هم ولایت پذیری عناصر است.»

گفتند باید این ها را جمع کنید
سید رضا تقوی در ادامه به فلسفه تشکیل جلساتش طی یک سال گذشته اشاره کرد و گفت: «بعد از انتخابات دوره یازدهم بسیاری از اصولگرایان سرخورده و ناراحت شدند، از پست های شان خلع شدند، به ما گفتند یکی باید این ها را جمع کند. آقای مهدوی کنی از دست اصولگرایان ناراحت بودند و حاضر نبودند پا پیش بگذارند. آقای موحدی کرمانی در جلسه ای به ایشان گفتند حالا که خودتان برای جمع کردن اصولگرایان نمی آیید، لااقل یک نفر از اعضای جامعه روحانیت این کار را انجام دهد. این چنین بود که قرعه فال به نام بنده زده شد. از وقتی هم که جلسات را تشکیل داده ایم، مرتبا از ما می پرسند شما با چه کسی بسته اید؟ ما با هیچ کس نبسته ایم و اگر قرار بر گزارش دادن باشد صرفا به جامعه روحانیت، جامعه مدرسین و آیت الله مصباح یزدی گزارش می دهیم. ما مقلدان رهبری هستیم و اندیشه ها و مواضع ایشان را به سهم خود تبلیغ می کنیم (تکبیر حضار).» تقوی ادامه می دهد: «هر یک پنج شنبه درمیان جلسه داریم با حضور 50 شخصیت اصولگرا، اصولگرایان باید گرم و در صحنه باشد.»

آیت الله مصباح یزدی پس از روبوسی با سید رضا تقوی سخنانش را آغاز می کند. بحث حول توحید، معاد و امامت، تاکید بر بینش، روش و ارزش، مساله ایمان، ماجرای فرعون و موسی نبی (ع) و دیگر مسائل اعتقادی تقریبا همه سخنرانی 1 ساعته او را تشکیل می دهد. به جز یک کنایه به اکبر هاشمی رفسنجانی و این جمله که «همه اختلافات ریشه در برتری طلبی و تجاوز به حقوق دیگران دارد» نکته دندانگیر سیاسی دیگری در سخنرانی آیت الله مصباح یافت نمی شود. شاید به این دلیل که او چند روز قبل در دیدار با سید رضا تقوی که به قم رفته بود حرف اول و آخرش را به صراحت زده بود: «اینکه با چندنفر جلساتی را برگزار کرده، تصمیم بگیریم و بعد بخواهیم که همگان تابع ما شوند تا وحدت حاصل شود، این شیوه نه اصولگرایی است و نه مردمسالاری واقعی؛ نه با شیوه عقلا سازگاری دارد و نه با شرع، بلکه این از قبیل همان فریب‌کاری‌هایی است که دیگران انجام می‌دهند.» حرف مصباح همانی است که بود؛ همچنان که روش راست های سابق و اصولگرایان امروز برای ائتلاف همان روش های دهه 60 است.

با پایان سخنرانی مبسوط آیت الله مصباح، همایش هم به پایان می رسد. بازار مصاحبه با شرکت کنندگان در مراسم داغ است. سعید جلیلی، مرتضی آقاتهرانی، مهرداد بذرپاش، حمید رسایی، حسین فدایی، علی سعیدلو، محمد رضا میرتاج الدینی، اسدالله بادامچیان، کامران دانشجو، محمد نبی حبیبی، سید محمد حسینی، حمید رضا حاجی بابایی، محمد حسن قدیری ابیانه، مسعود زریبافان، محمد کوثری، علیرضا زاکانی، صادق محصولی ، قاسم روانبخش، حسین جلالی را در آن شلوغی ها می تواند دید. مطابق انتظار خبری از محمد رضا باهنر، اعضای فراکسیون رهروان و اصولگرایان بنفش نیست، همینطور محمد باقر قالیباف. در این میان از روح الله حسینیان درباره مصاحبه صریحش در حمایت از محمود احمدی نژاد می پرسیم. می گوید: «اگر احمدی نژاد 96 بیاید، قطعا از او حمایت می کنم.» حداد عادل را هم هنگام خروج از سالن پیدا می کنیم. از او برای بار اول می پرسیم: «آیا جمله موهنی که احمد توکلی به شما نسبت داده، صحیح است؟ آیا شما گفته اید خداوند بعد از خلقت احمدی نژاد پشیمان شد و قالبش را شکست؟» حداد در آن شلوغی ها خودش را می زند به نشنیدن. برای بار دوم می پرسیم. این بار لبخند می زند. پس از تکرار سوال برای سومین بار، حداد عادل از ته دل می خندند و سرش را تکان می دهد، یعنی جواب نمی دهم. به این فکر می کنیم که اگر این جمله را نگفته بود از چه رو از تکذیب خودداری ورزید، این اسطوره ادبیات فارسی؟


نوشته شده توسط : محمد حسین حیدری

«ماکیاویلچریسم» و رسوایی دولتی ترین کمپین سفارشی به جامعه مدنی

شنبه 19 مهر 1393   05:17 ب.ظ

1- «هیچ توافقی از عدم توافق بدتر نیست»؛ این شعاری است کهروزنامه شرق به کمپین سفارشی پروفسور سیاست خارجی ایران منسوب کرده است. روزنامه شرق هفته گذشته اعلام کرد که 6 کارگردان مطرح ایرانی، پای این کمپین را امضاء کرده اند؛ محمدمهدی عسگرپور، سیدرضا میرکریمی، رخشان بنی اعتماد، عباس کیارستمی، اصغر فرهادی و مجید مجیدی. این آخری اما پشت پرده ماجرا را لو داد و کافه را به هم ریخت. مجیدی گفت که چند روز پیش «نابغه دهر» موسوم به محمد جواد ظریف با تعدادی از سینماگران تماس گرفته و درخواست کمک کرده است. سپس پوستری از جانب وزارت خارجه برایشان ارسال شده است. مجیدی موکدا گفت که هیچ کمپینی تشکیل و هیچ امضایی اخذ نشده و صرفا پوستری مورد تایید سینماگران قرار گرفته که در آن اثری از شعار «هیچ توافقی از عدم توافق بدتر نیست» وجود نداشته چرا که «هیچ عاقلی» این را نمی پذیرد و اگر قرار بر پذیرفتن هر توافقی بود که تا امروز صدها بار توافق انجام شده بود.» مجیدی می گوید: «من به شدت این تعبیرِ غلط که شعار «هیچ توافقی بدتر از عدم توافق نیست» را به حرکت ما نسبت داده است، رد می کنم.» با این وجود هیچ نشانی از سخنان مجیدی در شماره فردای روزنامه شرق یافت نمی شود؛ صرفا به عشق نیکولو ماکیاولی.

http://www.dolatebahar.com/media/image/userdata/832807727-1-shargh.jpg

دوباره بخوانیدش: «هیچ توافقی از عدم توافق بدتر نیست»؛ حتی ترکمانچای! حتی اگر قرار باشد بخشی از خاک این گربه را ببخشیم، مثلا آذربایجان را؛ یا حزب الله و انصارالله را؛ باز هم قطعا بدتر از عدم توافق با کدخدا نیست، مهم نه منافع ایران که اصل توافق با کدخداست. این منطق شاگردان عقب افتاده آخوندزاده، ملکم خان و تقی زاده در روزنامه شرق است. از گور برخواستن قاجار و بازتولید رسواترین ایدئولوژی نوکرصفتی از صدر اسلام تا کنون آن هم توسط به اصطلاح مدرنترین جریان سیاسی ایران طنز تلخ این برهه از تاریخ ماست. این روزها که ارگان سوپربورژوازی مدرن ایران با انصار حزب الله برای صدر نشینی در جدول ارتجاع سخت مشغول رقابت است، باید بیش از گذشته برای عاقبت به خیری این سرزمین نگران بود. پدر مصطفی احمدی روشن می گوید «بدترین روزهای زندگی ام را سپری می کنم، چون می دانم چه می گذرد.» حاج رحیم نهیب می زند که «اگر از غصه بمیریم کم است.» از حاج رحیم که پدر مصطفیِ شهید و خود برادر شهید است، انتظاری جز این نیست. خرق عادت اینجاست که از زباله دانی تاریخ ایران هم صدای ضجه ای آغشته به رعشه به گوش می رسد. ظاهرا حال میرزا آقاخان نوری و خالو قربان هم بد است از این همه نوکر صفتی زمخت و ضایع. خدا بر سر شاهد است که «اصول نوکر صفتی و روش قاجار» روز به روز، نو می شود اما مع الاسف روزنامه نگاران عقب مانده ایرانی حتی زحمت مطالعه و کاربست آن را به خود نمی دهند.

2- دولتی ترین کمپین سفارشی به جامعه مدنی، مرده به دنیا آمد. جامعه مدنی سخت ریشخند شد. این بار نه توسط انصار حزب الله که به همت پروفسور ظریف. ظاهرا در ایران فقط ایدئولوژی یاران عبدالحمید محتشم نیست که فرصت تنفس را از جامعه مدنی می گیرد و مناسبات ماقبل رنسانس را بازسازی می کند، از بخت بد ایرانیان، back street boys هم عملا معتقدند که «جامعه مدنی یعنی کشک»! سفارش دولتی به جامعه مدنی معنایی ندارد جز «جامعه مدنی یعنی آلت فعل؛ یعنی کشک»! اصولا جامعه مدنی با «جوشش از درون» معنا می یابد و با «سفارش از بیرون» تحقیر می شود. در این میان سرمربی آبی پوشان پایتخت از جمله معدود نیروهای جامعه مدنی است که استثنائا به صورت خودجوش در حمایت از پروفسور به میدان آمده است. امیر قلعه نویی اخیرا گفته: «نوع لباس پوشیدن آقای ظریف و خنده‌های ایشان باعث شده که پیشرفت‌های بسیار محسوسی در روابط بین‌المللی ایران ایجاد شود. آنها توانسته‌اند به گونه‌ای رفتار کنند که احترام دنیا به تمدن 12 هزار ساله ایران تا حدود بسیار زیادی باز گردد. فکر نمی‌کنم در دولتی که چنین دیدگاه های امیدوار کننده‌ای دارد فضایی برای تکرار رفتارهای گذشته وجود داشته باشد.» با این وجود امیر قلعه نویی یک استثناء است و جامعه مدنی عملا به طور یکپارچه یا به قول «سرور هرچی لنگی»، «کل یوم» نسبت به «ویلچردیپلماسی» بی تفاوت است، مگر آنکه سفارشی برسد. شاید تحقیر جامعه مدنی هزینه همین بی تفاوتی است.

3- «فلج کننده» عبارتی بود که آمریکایی ها در توصیف تحریم هایشان علیه انقلاب اسلامی به کار می بردند. تهدید به فلج کردن ملت ایران در مقطع 90 تا 92 بیش از همیشه توسط غربی ها تکرار شد. پروفسور ظریف که مفتخر به مطالعه همه متون امنیت ملی آمریکا از صدر کریستف کلمب تا امروز است، در پایان گفت و گوهای منتج به توافق ژنو، سوار بر ویلچری که هدایتش را گولاخ های خارجی بر عهده داشتند وارد سالن کنفرانس خبری شد. ظریف اما مقدمات ویلچرنشینی را از اندکی قبل مهیا کرده بود؛ زمانی که سخنان وی در جلسه کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس و اعترافش به برخی از اشتباهات توسط یکی از روزنامه های صبح علنی شد و رسانه های دولتی اعلام کردند وزیر خارجه جمهوری اسلامی به دنبال انتشار این مذاکرات کمرش درد گرفته، راهی بیمارستان شده است. واضح است که حتی اگر آجر (بلکه صاعقه) هم به کمر مبارک اصابت کرده بود، باز هم خودداری از ویلچرنشینی محال نبود. محمد جواد ظریف علاوه بر این، یک بار دیگر هم با تمام وجود روی ویلچر نشست. آن روز که تلویحا به آمریکایی ها گفت اگر با ما توافق نکنید انتخابات مجلس را می بازیم و اگر رئیس جمهور سابق بازگردد باز هم من برکنار می شوم.

4- ویلچرنشینی های گاه و بی گاه مسئول سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران اما اعتراضی را بر نمی انگیزد، شاید به این دلیل که «دکتر فاطمی» تنها نام یک خیابان در تهران است نه گفتمان مسلط سیاست خارجی. حسین فاطمی؛ پسر سیف العلماء از روحانیون طراز اول نایین؛ روزنامه نگار وطن پرست «ستاره» و «باختر امروز»؛ وزیر خارجه محمد مصدق که پس از کشف مدارک جاسوسی رژیم سلطنتی بریتانیا بی درنگ سفارتخانه انگلیس را تعطیل و کارمندان آن را اخراج کرد؛ نخستین کسی که پیشنهاد ملی شدن صنعت نفت را ارائه داد؛ حقوقدانی که در دادگاه لاهه حماسه آفرید؛ فرزند به خون تپیده ایران که پیش از اعدام توسط محمد رضا، سینه اش یک بار به گلوله جهلِ سنگر گرفته پشت نام اسلام عزیز و بار دیگر به تیغ قداره شعبان جعفری دریده شد و هر بار گفت: «برای جامعه و ملتی که می‌خواهد زنجیرهای گران بندگی و غلامی را پاره کند، این طور رنج‌ها و جان سپردنها و قربانی دادن‌ها باید امری عادی و بسیار ساده تلقی شود. تنها آتش مقدسی که باید در کانون سینه هر جوان ایرانی برای همیشه زبانه بکشد این آرزو و آرمان بزرگ و پاک است که جان خود را در راه رهایی جامعه و نجات ملت خود از چنگال استعمار و فقر و بدبختی و ظلم و جور بگذارد.» و پیش از اعدام گفت: «ما برای آن قیام کردیم که ایران را متحد کرده و دست خارجی را از کشور کوتاه کنیم و معتقد بودیم اگر در گذشته بعضی از هموطنان ما در اثر فشار اجانب تحت نفوذ آنها قرار گرفته‌اند و منویات آنها را اجرا کرده‌اند، بعد از آنکه به نهضت استقلال نائل شدیم رویه سابق را ترک خواهند گفت ولی افسوس که عاقبت گرگ زاده گرگ شود.»

4- حاج رحیم احمدی روشن گفت اگر از غصه بمیریم کم است. حاج رحیم البته خودش مرده است، 2 بار هم مرده است. همان روز که مصطفی را زدند، رحیم احمدی روشن هم مرد. بار دوم را هم که خودش تعریف کرده است. اساسا یک پدر مگر چگونه می میرد؟ خروشی که این روزها به نام حاج رحیم به گوش می رسد چیزی بیش از انعکاس صدای یک «ابوالشهید» در زمان نیست. باشد که نهیبش رفقای ارزشی اما پخمه مان را از خواب بیدار کند.


نوشته شده توسط : محمد حسین حیدری

درباره مدیریت سیاسی دولت و مخالفانی با منظومه ارزشی تباه / ماشین جنگ روانی بنفش و غوغای تضادهای فرعی

شنبه 1 شهریور 1393   05:16 ب.ظ

یکم. بسط سریع مارکسیسم و انواع قرائت هایش در قرن بیستم شاید بیش از آنکه به اصالت فلسفی این مکتب بازگردد، ناشی از ضعف های لیبرالیسم آنگلوساکسون در توجه به فرودستان بود. از این منظر شاید چندان اغراق آمیز نباشد اگر بگوییم مارکسیسم بیشتر لایق آن است که سوژه بررسی های جامعه شناختی باشد تا کند و کاوهای فلسفی. فاشیسم، لیبرالیسم و مارکسیسم به عنوان سه ره آورد و گزینه های روی میز مدرنیته برای جامعه بشری نتوانستند زمان زیادی را در همزیستی مسالمت آمیز به سر ببرند و به سرعت تنازعی درونی و تصفیه ای خونین آغاز شد و ده ها میلیون انسان در جنگ جهانی دوم کشته شدند. نسخه فاشیسم و هیتلر در نتیجه اتحاد تاکتیکی لیبرالیسم و مارکسیسم به سرعت در هم پیچیده شد تا بال چپ و راست مدرنیته، تقسیمِ جهان و جنگ سرد را آغاز کنند؛ جنگی که پیروزی جز لیبرالیسم آنگلوساکسون نداشت. مارکسیسم به آرامگاه مکاتب فلسفی فرستاده شد و اثری از صورت عالی آن باقی نماند به گونه ای که امروز به سختی می توان حتی میان سوسیالیسم بومی و ملی برقرار در برخی از کشورهای آمریکای لاتین با آموزه های مارکس، لنین و استالین نسبتی «صریح» و «این همانی» برقرار کرد. با این همه مارکسیست ها یک یادگاری قابل احترام و ارزشمند را در حافظه تاریخی بشر به یادگار گذاشتند. با کنار زدن تکیه افراطی مارکسیست ها بر نظریه تضاد، می توان این اصل ارزشمند را یافت: «مبارزه سیاسی علم است و اولین اصل در مبارزه علمی، شناسایی تضاد اصلی است.»

دوم. شکاف های اجتماعی پدیده هایی هستند که صف بندی نیروهای «سیاسی – اجتماعی» را حول خود سامان می دهند و «تضاد» می آفرینند. بدیهی است که طرف پیروز «تضاد» و مبارزه «سیاسی – اجتماعی»، تسلط بر قدرت ساختاری و اقتدار قانونی را از آن خود خواهد کرد. اما از آنجایی که هیچ جامعه ای را نمی توان یافت که فقط یک شکاف اجتماعی منحصر به فرد در آن متعین باشد، مقوله «مدیریت تضادهای سیاسی – اجتماعی» ذیل عنوان کلی «مدیریت تحولات سیاسی» معنا و اهمیتی فوق العاده می یابد. در واقع امروزه در جوامع دمکراتیک، پیروز صحنه سیاسی کسی است که پیش از ورود به صحنه انتخابات، تضادهای «سیاسی – اجتماعی» را مدیریت و به نفع خود اولویت بندی کرده باشد. حتی با تساهل می توان گفت اعلام نتایج انتخاباتی توسط مراجع رسمی در نظر ناظران حرفه ای، چیزی بیش از یک تشریفات قانونی نیست و برنده را می توان لااقل پس از شکل گیری فضای انتخاباتی از روی شرایط اجتماعی و صورتبندی تضادها شناخت.

سوم. جامعه شناسی سیاسی کلاسیک می گوید شکاف های اجتماعی از حیث تاثیر گذاری به «فعال و غیر فعال (اصلی – فرعی)»، از حیثت تکوین به «ساختاری و تصادفی (تاریخی)» و از حیث صورتبندی و نسبت با یکدیگر به «متراکم و متقاطع» تقسیم می شوند. به عنوان نمونه در ایران شکاف طبقاتی یا تضاد «فقر – غنا» یک شکاف شدیدا فعال است، حال آنکه شکاف جنسیتی و تضاد «مرد – زن» از چنین موقعیتی برخوردار نیست، البته اگر جناب یونسی و معاونت اقوام و مذاهب دولت یازدهم اجازه دهند، شکاف های قومیتی و مذهبی نظیر «شیعه – سنی» و «مسلمان – غیر مسلمان» نیز همچنان غیر فعال باقی می مانند. اختلافات زبانی در درون جامعه ایرانی و بین گوش های مردم در نقاط مختلف کشور نیز مثالی مناسب برای توضیح شکاف تصادفی (تاریخی) است، هر چند همچنان، فقرِ طبقات فرودست و غلبه متن بر پیرامون را باید ناشی از ساختارهای غلط فرهنگی و اقتصادی حاکم بر جامعه دانست. 

چهارم. نسبت یابی دقیق بین شکاف های اجتماعی، از اهمیتی فوق العاده در مدیریت سیاسی برخوردار است. شکاف های اجتماعی یا «بر هم سوار» و «بار» می شوند و یکدیگر را تقویت می کنند و سطح تنازغ را به سوی بی نهایت میل می دهند، یا هم را قطع کرده و یکدیگر را تضعیف می کنند و در نتیجه نزاع سیاسی را به سوی صفر فرو می کاهند. در انتخابات ریاست جمهوری سال 88، محمود احمدی نژاد با شناخت دقیق لایه های اجتماعی و مدیریت صحیح شکاف های سیاسی توانست پیروزی از آن خود کند. احمدی نژاد در انتخابات سال 88 تضادهایی چون «فقر-غنا»، «مرکز – پیرامون»، «نخبه – توده»، «اسلام – سکیولاریسم»، «استقلال – وابستگی» و نظایر آن را بر یکدیگر سوار کرد و به همین دلیل مشارکت سیاسی تا سطح 85 درصد ارتقاء یافت.

در انتخابات ریاست جمهوری سال 92 هر دو شکاف «فقر-غنا» و «استقلال – وابستگی» فعال بودند اما رفتار آماتور سعید جلیلی و مدیریت مناسب حسن روحانی و تاکید او بر «لزوم چرخش هم زمان سانتریفیوژ ها و زندگی مردم»، موجب شد طبقات فرودست، پیرامونی و مذهبی به عنوان نیروهای اجتماعی طرفدار استقلال، رای به حسن روحانی را در تضاد با استقلال کشور نبینند و در معیت نخبگان و طبقات برخوردار به حسن روحانی رای دهند. آغاز جهش ناگهانی آراء حسن روحانی از مناظره سوم بیانگر واقعیتی مهم در جامعه شناسی ایران است. به راستی چرا بر خلاف تصورات، رشد ناگهانی آراء کاندیدای پیروز، از مناظره اقتصادی آغاز نشد؛ آن هم در شرایطی که مردم 2 سال بد اقتصادی را پشت سرگذاشته بودند؟ خیزش آراء روحانی در مناظره سوم که به موضوعات سیاسی اختصاص داشت آن هم در بحث با محمد باقر قالیباف بر سر یک مساله سیاسی یعنی کوی دانشگاه و برخورد گاز انبری با دانشجویان نشان داد که در تحولات سیاسی کشور مساله «آزادی» بسیار تعیین کننده و سرنوشت ساز است. البته محمد باقر قالیباف آنقدر تبحر نداشت که فن بدل حسن روحانی را اجرا کند. او کافی بود که سخنرانی حسن روحانی در راهپیمایی باشکوه و تاریخی 23 تیرماه 1378 را بازخوانی کند. حسن روحانی در آن سخنرانی از فرمانده وقت نیروی انتظامی به دلیل «سرکوب قاطع» معاندان انقلاب تشکر کرده بود. قالیباف اما در عوض رنگش به سفیدی گچ گرایید و بر مشی اعتدالی حسن روحانی صحه گذاشت.

پنجم. محمد رضا تاجیک، نظریه پرداز وزین اصلاح طلب اخیرا در گفت و گو با خبرگزاری تسنیم صراحتا ابراز کرده است که حسن روحانی هرگز نتوانسته است گفتمانی مشخص را بر فضای سیاسی کشور حاکم کند. در واقع رئیس دولت یازدهم بر خلاف سید محمد خاتمی و محمود احمدی نژاد که علاوه بر برخورداری از گفتمانی مشخص و دارای عقبه اجتماعی بر فنون مدیریت سیاسی نیز مسلط بودند، صرفا با فنون سیاست ورزی آن هم در انتخاباتی که یکی از رقبایش «محمد غرضی» بوده است، پیروزی را از آن خود کرده و از هیچ عقبه گفتمانی و امتداد اجتماعی چسبنده و مستحکمی برخوردار نیست. اوج ناتوانی حسن روحانی در بسیج اجتماعی در ماجرای انصراف از دریافت یارانه نقدی به منصه ظهور رسید. بیش از 97 درصد از مردم در بزرگترین رفراندوم پس از رفراندوم جمهوری اسلامی به درخواست رئیس دولت پاسخ منفی دادند. حسن روحانی حتی نتوانست اقشار برخوردار و بی نیاز از دریافت یارانه ای را که در سال 92 به خود او رای داده بودند، برای انصراف متقاعد سازد. این طیف به اعتراف محمد باقر نوبخت، سخنگوی دولت، بالغ بر 10 میلیون نفر تخمین زده می شوند که کمترین نیازی به دریافت یارانه ندارند. این در حالی است که نیمی از 3 درصد انصراف دهنده نیز در خارج از کشور سکونت دارند و سایت رفاهی به روی آنها بسته بوده است.

ششم. حسن روحانی بدون گفتمان (روح دمکراسی)، انتخابات (کالبد دمکراسی) را با «مدیریت سیاسی شکاف های اجتماعی» برد. او در واقع بدون پیروزی در ساحت معنا، به یک پیروزی حقوقی دست یافت که اقتدار قانونی را برایش در پی داشت. او همچنان می خواهد ضعف در پایگاه اجتماعی خود را نه با کارآمدی و گفتمان سازی که با «مدیریت سیاسی» صرف جبران کند. حسن روحانی اگرچه در افق استراتژیک مشغول ارتکاب خطایی بزرگ است اما شاید گزینه دیگری هم در اختیار نداشته باشد. به همین دلیل است که ماشین جنگ روانی دولت هر روز مشغول برساختن تضادهایی فرعی و تبدیل آن به مساله اول افکار عمومی و در کنار آن پنهان سازی تضادهای اصلی جامعه ایرانی است. این مساله در صورت تحقق منجر به این خواهد شد که مردم بدون توجه به پاشنه آشیل دولت یعنی عملکرد و کارنامه ضعیف یک سال گذشته اش به دسته های مخالف و موافق تبدیل شوند.

هفتم. حسن روحانی این روزها بیش از همه مدیریت سیاسی خاصش را از کانال علی یونسی و معاونت در عمل تشکیل شده اقوام و مذاهب، علی جنتی و وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به خصوص در حوزه های ممیزی تئاتر، سینما، نشر و موسیقی، رضا فرجی دانا (وزیر معزول) وزارت علوم و الهام امین زاده و منشور حقوق بشر معاونت حقوقی رئیس جمهور اعمال می کند. علی یونسی با قدم زدن روی شکاف «شیعه – سنی» و «مسلمان - غیر مسلمان» و برجسته سازی امثال مولوی عبدالحمید تا حدودی توانسته است این شکاف خفته را فعال کند؛ اگرچه هدف یونسی ریختن آراء اهل سنت به سبد حسن روحانی است اما تجربیات تلخ کشورهای منطقه نشان داده بیدار و فعال کردن این شکاف کاری آسان است اما عواقب آن غیر قابل پیش بینی است. رضا فرجی دانا و علی جنتی و (کمتر از این دو) الهام امین زاده نیز نقشی مشابه علی یونسی را در حوزه های خود ایفا می کنند و حسن روحانی نیز در حوزه سیاست داخلی حاصل جمع همین 4 نفر است.

اما پروژه حسن روحانی برای شکل گیری به یک طرف منازعه نیز محتاج است؛ طرف منازعه ای که با وجود برخورداری از حساسیت های قابل تقدیر و ارزشمند دینی و انقلابی، در کنش سیاسی پر اشتباه است و اصطلاحا حرفه ای این میدان نیست، از همه مهم تر اینکه به آسانی نیز روی دنده لج می افتد و با ادبیاتی امنیتی و خشن به مقابله با دولت می پردازد. این گونه است که دوقطبی های نازل و فرعی نظیر «بهشت زوری – بهشت اختیاری»، «تفکیک جنسیتی – اختلاط جنسیتی»، «دلاور – دلواپس»، «طرفداران ساپورت و جوراب شلواری– هوادارن شلوار» و ... تضاد های اصلی جامعه ایرانی نظیر «فقر – غنا»، «توزیع عادلانه و بی واسطه ثروت – انباشت ثروت دولتی» و «استقلال – وابستگی» را کنار می زنند. عجیب تر از همه اینکه هم موتور پر سر و صدا و هم چراغ های زنون ماشین عملیات روانی دولت روشن است اما حساسیت آنان که باید، بر انگیخته نمی شود. مروری بر خروجی های جریان اصولگرایی نشان می دهد که بخش مهمی از نخبگان این جریان سخت مشغول نزاع بر سر تضادهای فرعی هستند. امروز سخنرانی های شخصیت های سیاسی و مقالات تحلیل گران و نخبگان مخالف دولت، تا چه اندازه حول تضاد های اصلی جامعه ایرانی تنظیم می شود؟ در سخنان تریبون داران مخالف دولت، بسامد تکرار کلیدواژه هایی چون «عدالت» و «آزادی» بیشتر است یا «ساپورت» و «فیلترینگ»؟ اساسا سخنی از عدل و آزادی در میان است؟ 

هشتم. گفتمان منظومه ای از ارزش هاست که نسبت معتقدان به خود را با جهان، محیط پیرامون و پدیده ها تعریف می کند. در این منظومه معنایی هر یک از ارزش ها در فاصله ای با «ارزش مرکزی» تعریف می شوند. «ارزش مرکزی» قلب گفتمان است که تغییر آن به تغییر ماهیت گفتمان می انجامد. کم و زیاد شدن فاصله ارزش های موجود در منظومه با ارزش مرکزی اگرچه تغییری بنیادین در ماهیت گفتمان ایجاد نمی کند اما صورت و سیمای آن را تغییر می دهد. تغییر آگاهانه این فواصل مساله ای بسیار پیچیده است که نقشی فوق العاده سرنوشت ساز در تداوم حیات و طول عمر گفتمان ها ایفا می کند. 

همانطور که اشاره شد حسن روحانی فاقد استیلای گفتمانی است و این پاشنه آشیل و فرصتی مهم برای مخالفان اوست؛ فرصتی که البته از آن بهره ای برده نمی شود. در عوض این روحانی است که توانسته توازن گفتمانی بخشی از مخالفانش را در هم بریزد، بلکه خود، گفتمان بخشی از مخالفانش را تعریف کند. گفتمانی را تصور کنید که ارزش (ضد ارزش!) مرکزی آن چیزی شبیه «سانسور» باشد، و ارزش های منفی چون «خشونت عریان»، «فیلترینگ»، «بی قانونی»، «کنترل اجتماعی»، «ممیزی»، «تحجر» و ... در فاصله ای بسیار نزدیک از آن تعریف شده باشند. در این صورت بدیهی است که افکار عمومی در ترجیح دادن حسن روحانی بر این دسته از مخالفانش تردید نخواهد کرد. البته چنین گفتمانی هرگز وجود ندارد اما بی دقتی های برخی از مخالفان دولت به ارائه چنین تصویری از آنان توسط رسانه های حامی دولت کمک بسیاری می کند. 

جریان وفادار به انقلاب اسلامی تنها در صورتی می تواند روند یک ساله اخیر را معکوس کند که اولا عنان خود را از ماشین جنگ روانی دولت بازپس بگیرد و در ثانی به باز تعریف دقیق گفتمان خود بپردازد. «عدالت و مهدویت» باید قلب این گفتمان باشد و «مردمداری»، «آزادی»، «نشاط»، «معنویت»، «محبت» و «جهاد و ایثار»، «پیشرفت»، «استقلال» و ... حلقه اول منظومه ارزشی را حول ارزش مرکزی تشکیل دهند. مساله ای که پرداختن به آن مجالی دیگر می طلبد.


نوشته شده توسط : محمد حسین حیدری

تراژدی محمد قوچانی و رسوایی مصادره انگشت "مهندس"!

دوشنبه 27 مرداد 1393   05:15 ب.ظ

 تقدس زیادی دارد برای «اندک سبزهای بنفش نشده» و تنها خاطره نوستالوژیکشان از مناظره های سال 88 است؛ صحنه ای که مهندس میرحسین موسوی فردای مناظره 13 خرداد و در غیاب آن شیر که شکوه غرشش را دوست و دشمن در مینی یوم الحساب جمهوری اسلامی به نظاره نشستند، همه رمق باقی مانده اش را جمع کرده، انگشت اشاره اش را رو به دوربین گرفت و سوم شخص غایب را دروغ گویی خواند که در دوربین زل می زند. هنوز مناظره تمام نشده بود که واکنش های اجتماعی به آخرین تقلای مذبوحانه نماینده نالایق 3 دولت پیاپی برای زمین زدن جمهور ملت آغاز شد. «امشب در غیاب شیر، فلانی هفت تیر کش شده بود.» پیامک های مردم کمترین واکنش اجتماعی به اوج «تهور» و «شجاعت» مهندس بود؛ تهور و شجاعتی که در ادامه 45 چیز در 90 دقیقه تفسیر می شد. متاسفانه انگشت اشاره مهندس حتی در بیشه خالی و فراخ هم می لرزید...

تقدس این سکانس از نبرد 88 برای «سبزهای بنفش نشده» را «از حیث شدت» و نیز «انفراد» و «یگانگی»، تنها می توان به تقدس «هولوکاست» نزد «کدخدا» تشبیه کرد؛ اگر برای کدخدا هیچ جز هولوکاست مقدس نیست، برای «سبزهای پس از 29 خرداد» هم که از پیاده روی روی عکس و آرمان و مرام خمینی کبیر (ره) و عملیات هتک حرمت عزیز فاطمه (س) به منزل بازگشته بودند، چیزی جز انگشت اشاره مهندس موسوی باقی نمانده بود؛ تنها خاطره ای که ولو به مدد خود فریبی از مرور دوباره آن وحشت نداشتند.

حالا قیافه «سبزهای سبز مانده» از همیشه دیدنی تر است؛ قیافه سبزهایی که در روزهای پس از «به جهنم» از دکه های روزنامه فروشی بازگشته اند؛ که چشمشان به جلد هفته نامه صدا افتاده است؛ که حیرت زده «صدای قوچانی» را در دست گرفته و سرمقاله این هفته را خوانده اند. صدای قوچانی این هفته یک نقاشی خیالی از مناظره 88 را روی جلد برد که بیش از آنکه سوژه تحلیل سیاسی باشد شایسته بررسی های روانشناسی است. در این مناظره خیالی تصویر شده که روایتگر آرمان به حرمان گراییده قوچانی و «سبزهای بنفش شده» است، روحانی بر جای میرحسین موسوی تکیه زده و نه در غیاب «شیر» که این بار در حضور او، انگشت اشاره را به سوی آن مرد نشانه رفته است؛ آن مرد که فقط گوش و گونه راستش در نقاشی قوچانی پیداست. یعنی که اگر میرحسین موسوی در برابر غرش آن مرد سراپا گوش و ارتعاش و لرزش بود، آن مرد نیز در صورت رویارویی با «شیخ» پای میز مناظره به یک میرحسین موسوی دیگر تبدیل می شود؛ یک جسم مرتعشِ منفعلِ سراپاگوشِ ترحم برانگیزِ... اتفاقی که حتی تخیلش هم شیرین است برای امثال قوچانی.

تراژدی محمد قوچانی و رسوایی مصادره انگشت

قوچانی آنقدر روزنامه نگار است که از یک نقاشی، «سرمقاله مصور» بسازد؛ نقاشی قوچانی روی جلد صدا به تنهایی، خود یک سرمقاله کامل و بی نقص است؛ آنقدر کامل که سرمقاله مکتوب و حتی تیتر فرعی «اگر حسن روحانی سال 88 روبروی محمود احمدی نژاد بود...» نوعی روده درازی به حساب آید. در واقع سرمقاله مکتوب قوچانی در حکم همان ور رفتن های اعصاب خرد کن آرین روبن با توپ در مستطیل سبز است. و البته که «سردبیر مهرنامه» اهل روده درازی نیست و اهمیت ایجاز را در حرفه خود می داند. پس می داند و می نویسد در توجیه و بلکه ستایش «به جهنم»؛ یعنی عالی ترین صورت خشونت گفتاری یک مقام دولتی علیه منتقدان. سرمقاله قوچانی رساله توجیه المسائل خشونت گفتاری است این بار اما به صورت لخت و عریان بدون نقاب «جامعه مدنی»، «تسامح و تساهل» و «دمکراسی» و ظریف کاری های شناخته شده. و نیز عملیات محکم کاری است در راستای تئوریزاسیون تکیه زدن حسن روحانی بر جای میرحسین موسوی بلکه بر جای سید محمد خاتمی؛ چه اینکه او صراحتا می نویسد: «اصلاح‌طلبان چه بخواهند و چه نخواهند، روحانی شمایل ایشان است» و نه سید محمد خاتمی. از همین روست که حتی انگشت اشاره لرزان مهندس موسوی هم به نفع حسن روحانی مصادره می شود...

به جان خریدن رسوایی مصادره انگشت اشاره موسوی به نفع حسن روحانی، ابراز تاسف از غیبت حسن روحانی در سال 88، معرفی کردن میرحسین موسوی و ضعف هایش به عنوان «مسئول تراژدی 4 سال دوم احمدی نژاد»، عبور از موسوی و سید محمد خاتمی و قهرمان سازی از شیخ گریزان از مناظره یک اتفاق تصادفی نیست. در این باره در درجه اول باید در ستایش از تبحر یک دست نامرئی نوشت؛ دستی که اصلاح طلبان را از سید محمد خاتمی و میرحسین موسوی به سوی حسن روحانی، از موسوی خوئینی ها به سوی ناطق نوری، از عبدالکریم سروش به سوی علی مطهری، از عطاء الله مهاجرانی به سوی جنتی از نوع پسر، از عبدالله نوری به سوی عبدالرضا رحمانی فضلی و ... قدم به قدم سوق می دهد و برای بیدار نشدنشان مدام اصول پراگماتیسم سیاسی را در گوششان زمزمه می کند و حداکثر استفاده و بهره را از ولع قدرت این جماعت می برد. مرز پراگماتیسم سیاسی، استحاله و عبور از خطوط گفتمانی است. و کدام ناظر بیرونی است که نداند این حرکت هماهنگ و نسبتا سریع چیزی جز استحاله سکولارهای ایرانی البته نه در ذهن و قلب خود که در بیرون و جلوی چشم افکار عمومی است؛ استحاله ای که صداقت و ضریب تعهدشان به سکولاریسم را در پیش چشم پایگاه اجتماعیشان فرو می ریزد و «تصویر» قدرت طلب ارائه شده از آن ها را به یک «معرفت اجتماعی عمیق» تبدیل می کند. این چنین است که توبه از شعار «نه غزه نه لبنان ...»، توبه از میرحسین موسوی و از همه مهمتر رد شدن از روی یکدیگر برای نشستن پشت صندلی های قدرت در نظامی که پیشتر خود به تقلب در انتخابات و تجاوز به زندانیان متهمش کرده بودند رنگ تحقق می گیرد و حتی انگشت اشاره مهندس هم در امان نمی ماند...

کاریکاتور معروف لاک پشتی که به آرزوی رسیدن به غذای مورد علاقه اش که بوسیله یک طناب پیش چشمش قرار گرفته، به سوی مقصدی نامعلوم در حال حرکت است، شاید بهترین تصویر روی جلد یک مجله برای توصیف وضعیت «سبزهای بنفش شده» باشد. با این تفاوت کوچک که به «شلمان های سیاسی» هرازگاهی تکه هایی از کیک قدرت با تصاعدی منطقی که تا سرمنزل مقصود انگیزه شان رابرای ادامه مسیر حفظ می کند، هدیه می شود.

تمسخر انگشت لرزان مهندس توسط کیهان، وطن امروز و ... هرگز نمی توانست چنین بلایی بر سر «سبزهای سبز مانده» بیاورد. «سبزهای سبز مانده» به چشم خود دیدند که این «سبزهای بنفش شده» و روزنامه نگار صله بگیر از قدرت دولتی بود که انگشت مهندس را پیچاند و این بار به جای مطالبه رفع حصر «از آماده نبودن او در سال 88 به لحاظ روحی» سخن گفت. دوران بعد از به جهنم، به همت صدای قوچانی روزهایی تراژیک تر از همیشه برای «سبزهای سبز مانده» است. هر چند این روزها بازار «تراژدی کمیک» هم به کارگردانی محمد قوچانی داغ است؛ این عضو شورای مرکزی کارگزاران سازندگی و «مداح» خشونتِ عریانِ گفتاری علیه منقدان.

***
«تخیل» را البته نباید با «توهم» یکی گرفت. چه اینکه تخیل از نسبتی ولو حداقلی با حقیقت بیرونی و انضمامی برخوردار است؛ که تخیل صورت آرایش شده حقیقت است بر خلاف توهم. فاصله تخیل و توهم چیزی است شبیه فاصله «رویای صادقه» و «اضغاث احلام». محمد قوچانی با این ابتکار عمل ثابت کرد که به جز مخدرهای غیرصنعتی و صنعتی دنیای مدرن، عوامل توهمزای دیگری نیز وجود دارد، مثل سیلی خوردن از یک آهنگر زاده که سیلی خوردن از او توهم مزمن و بلند مدت را در پی دارد. سند غیر قابل خدشه توهم روی کاغذ آمده قوچانی نیز همین است که آن مرد نامه می نویسد و شیخ را به جای «موسوی بازی»، دعوت می کند به میز مناظره و نبرد «مردانه» و شیخ می گریزد... ایضا بانک مرکزی دولت بنفش هم متاثر از همین «بی پروایی» رئیس دولت است از انتشار فهرست وام های کلان بانکی مردان دولت قبل خودداری می کند.

عجب از جماعتی که می گویند آن مرد، مرده است اما هر شب خواب مناظره حسن روحانی با او را می بینند و حتی روی کاغذش می آورند و حتی در آن پیروز می شوند! اف بر آن مرد اگر تن به رقابت با هر رقیبی دهد. حقیقت این است که بر خلاف تصور قوچانی و دیگر «سبزهای بنفش شده»، نبرد با رقبای «تکراری» و بدتر از آن «درجه 2» برای جریان احمدی نژاد فاقد جذابیت است؛ سکوت احمدی نژاد از این حیث نیز قابل فهم است. به خصوص که قوچانی عمدا یا سهوا در مقایسه میزان بی پروایی «حجت الاسلام و المسلمین حسن روحانی» و «مهندس میرحسین موسوی» مرتکب خطا شده است.


نوشته شده توسط : محمد حسین حیدری