تبلیغات
طرح تمدن فردا

جستجو

 

زنده باد مخالف مرده من در جهنم / داستان "اشداء علی الکفار، رحماء بینهم" و برعکس!

چهارشنبه 22 مرداد 1393   05:14 ب.ظ

دیروز بخش مهمی از مردمان این سرزمین به جهنم حوالت داده شدند؛ «بزدل ها، به جهنم بروید، جایی که نلرزید». دیروز این سران خصم خارجی نبودند که اسب فضاحت را در زمین بلاغت، به جنبش و تاخت و تاز در آورند. ما بی سواد ها آمار نتانیاهو را که نداریم، همین قدر شنیده ایم که باراک اوباما «مودب» و «باهوش» است و اهل فحش دادن نیست؛ آنقدر که حتی اسامه بن لادن را نیز چنین مورد خطاب قرار ندهد چه رسد به مردمان سرزمینش؛ آنقدر که حتی «شیخ شهر» ما را تحت تاثیر قرار دهد؛ آنقدر که حتی «شیخنا» زبان به تمجید از «کدخدا» بگشاید.

آنچه اهمیت ندارد شعاع دایره کسانی است که دیروز خلود در جهنم برایشان آرزو شد. اگر رویداد محقق شده در غیاب یاران آن مرد که «صد قافله دل همره اوست» را میزان بگیریم، بیش از 49 درصد از شرکت کنندگان در انتخابات ریاست جمهوری سال 92 جهنمی هستند. اگر مجموع واجدان شرایط را در نظر بگیریم، شعاع دایره از 49 به 64 درصد می رسد. از خرداد 92 هم هرچقدر جلوتر بریم همینطور اوضاع خراب تر می شود؛ مخصوصا اگر به رفراندوم 97 درصدی برسیم. ظاهرا اگر همین طور پیش برویم خود شیخ هم طی روزهای آینده به خیل «مخالفان شیخ» می پیوندد و شعاع این دایره میل می کند به بی نهایت. حتی اگر به قول سلطان علی پروین دایره جهنمی ها، 120 درصد مردم ایران را نیز شامل شود، باز هم کمترین اهمیتی ندارد. آخر ما قرآن خوانده ایم. «خدا»یی که خالق «کدخدا» و «بت» های دیگر و نیز خالق «ابراهیم» و «اسماعیل» و دیگر فرزندان بت شکن او و نیز «تیغ و دسته تبر» است، در قرآن ثبت شده در سینه محمد (ص) نوشت که «مَن قَتَلَ نَفسًا بِغَیرِ نَفسٍ أَو فَسَادٍ فِی الأَرضِ فَکَأَنَمَا قَتَلَ النَاسَ جَمِیعًا وَمَن أَحیَاهَا فَکَأَنَمَا أَحیَا النَاسَ جَمِیعًا» و ما نتیجه گرفتیم که مساله انسان، کمی نیست و این خلیفه الله غیر از «نفت» و«آجر» است. و شیرفهممان شد که یک نفر برابر است با کل بشریت. پس چه فرق می کند که برای 50، 64 یا 120 درصد ملت ایران سرنوشتی چون خلود در جهنم آرزو شده باشد؟ یک انسان ما را کفایت می کند. یک تار موی یک ایرانی شیخ شهر را کفایت می کند. در نظر ما کسی که یک ایرانی را به جهنم حوالت دهد کانه سرنوشت همه ایرانیان را جهنمی خواسته. ما قرآن می خوانیم و نهج البلاغه و معتقدیم نمی شود با قرآن محمد (ع) و نهج البلاغه علی (ع) انقلاب کرد، با این دو مردم را پای کار آورد اما در نهایت بر اساس «کتاب خاطرات شیخِ اکبر» حکومت داری کرد.
 
اما گناه مردمی که به جهنم حوالت داده شدند چیست؟ آیا نعوذ بالله، شیخ شهر را فراماسونر خوانده اند؟ نکند خدای نکرده مشتی نابغه به رئیس دولت یازدهم انگ همکاری با بهائیت و انجمن حجتیه را وارد کرده باشند آن هم به صورت همزمان! مبادا به او گفته باشند ضد ولایت فقیه، منحرف، شدیدترین خطر از صدر اسلام تا کنون، یهودی، اومانیست، بت پرست، جاسوس، جن گیر، مسحور، مجنون، همکار رجوی و ... اصلا نکند کسی بعد از انتخابات علیه شیخ کودتا کرده است. نکند از حضرتش،حق مدیریت در پرونده هسته ای سلب شده باشد. نکند بی بی سی و من و تو به شیخ چیزی گفته باشند. نکند عده ای بازار ارز و سکه را به هم ریخته اند تا کمر شیخ در انتخابات آینده دوتا شود. نکند حق حضور در انتخابات از «شیوخ» سلب شده باشد. نکند کسی از درون به دشمن اطلاعات ذی قیمت کشور را داده است ...نکند ... نکند کسی به اسب «کینگ خاطره» گفته باشد یابو. نکند کسی گفته باشد بالای چشم رئیس دولت ابروست و زیر آن دماغ و دهان و الی آخر...

نه ... خدا راشکر که هیچ کس چنین نکرده است که اگر کرده بود رستاخیزی برپا شده بود. خدا را شکر که تهِ تهش در تهران 2 همایش برپا شده است؛ یکی به نام «دلواپسیم» و دیگری «خط قرمز» با لحاظ احترامات فائقه به رئیس دولت، توسط مشتی دانشجو که مشتی استاد دانشگاه و نماینده مجلس این مملکت را دعوت کرده اند برای حضور و سخنرانی. همه گناه شان همین است که برایشان جهنم آرزو می شود. خدا را شکر که شیخ جز در مقام مونولوگ، «قسیم النار و الجنه» نیست. خدا را شکر که کانون این بغض و کینه ها همان مردی بود که هم می گویند رفته است و هم می گویند مرده است و هم مثل بید بر سر تاج و تختشان می ترسند از ناحیه «او». و البته که «او» و «یاران»ش بر وزن «انک میت و انکم میتون» مرده ای بیش نیستند.

آن مرد همه این ها را شنید، شنید و دید و چشید و باز بود مصداق «أَشِدَاء عَلَى الکُفَارِ رُحَمَاء بَینَهُم». همه این ها را شنید و دم نزد و سکوت کرد و در سکوت غرق شد. سکوت کرد در حالی که شجاعت فریاد را داشت. همان روزهای آخر وقتی خبرنگار خبرگزاری بغض و کینه، موسوم به «مهر» آن متن سفارشی و سراسر دروغ و توهین را به جای «سوال» در کنفرانس خبری قرائت کرد، به او گفت: «خیلی متشکرم! شما یک بیانیه خواندید اشکالی هم ندارد. من تحمل می کنم، اما مطمئنا شما پیش هیچ مسئول دیگری نمی توانید چنین بیانیه ای بخوانید. فقط پیش احمدی نژاد می توانید.» وقتی هم که رفت، گفت: «همه را دوست دارم.» و گفت: «از همه گذشتم.» رحماء بینهم ...

http://www.dolatebahar.com/media/image/userdata/779548173-1-5-12-1391_IMAGE634972679886861473.jpg

تدبیر، تدبیر، تدبیر! خوشابه حال آنکه این شعار را سر می دهد و در عمل هم نسبتی با آن دارد. لابد تدبیر یعنی همین که یک بشر آنچنان عنان از کف دهد و فضاحت بیافریند که هیچ یک از حامیانش نیز نتوانند از ابراز برائت، خودداری کنند؛ حتی اگر حامیانش قبیله گرایانی از جنس اصلاحات باشند؛ از جنس «زنده باد مخالف مرده من در جهنم». از دیروز همه شان یکی پس از دیگری از این اقدام شیخ برائت جسته، مرزبندی کرده اند. نه از این بابت که معتقدند «زنده باد مخالف من» که چاره ای جز این نیست، که قدر و قیمت یک «رحم اجاره ای» مشخص است.

اما در کنار این سیل ابراز برائت از در فشانی شیخ، تمایلی به زیر سوال بردن و تمسخر «اشداء علی الکفار» آن مرد نیز دیده می شود. می گویند اگر روحانی دیروز گفت «بروید به جهنم»، و پریروز گفت «مشتی بیسواد...» و قبل تر از آن گفت «مشتی بیکار ...» در مقابلش احمدی نژاد گفته بود که «آب را بریزید همان جایی که می سوزد...» و نیز «بعضی ها از بزغاله کمترند...» و نیز «خس و خاشاک...». و این چنین بود که رکورد به کاهدان زدن از صدر اسلام تا کنون جابجا شد.

احمدی نژاد بره ای در شهر و گرگی در میان دشمنان بود. در خراسان جنوبی در جمع ایثارگران و خانواده های شهدای خون دل خورده گفته بود: «آرزوی شهیدان شما به سرعت در حال تحقق است و جهان و بشریت راهی جز این ندارد. اصلا خلقت بدون این، بی‌هدف و باطل است. همه بساط عالم بر پا شده تا آن روز نورانی اتفاق بیافتد؛ روزی که همه پیامبران، شهدا و صلحا خواهند آمد و یاری خواهند کرد. بعضی‌ها این حرفها را تمسخر می‌کنند؛ برای اینکه اینها دلشان از ایمان خالی است. اینها بت پرستها و شیطان پرستهای مدرن هستند. کسانی که با ژست روشنفکری، فرهنگ شهادت و انتظار را تمسخر می کنند، به اندازه بزغاله هم فهم و شعور ندارند.» آری! به درستی که تمسخر کنندگان حقیقت ظهور و شهادت مصداق اولئک الانعام بل هم اضل هستند، نه کسانی که در تهران 2 همایش برگزار کرده اند! قرآن وقتی می گوید «بل هم اضل» یعنی احتمالا «نبات» و «جماد»؛ یعنی چیزی مثل «آجر»، مثل «نفت»، تازه احمدی نژاد «بل هم اضل»ش را فاکتور گرفته بود ...

احمدی نژاد وقتی آن توصیه کارساز برای دفع سوزش را به زبان آورد مخاطبش جرج بوش و سران رژیم صهیونیستی بودند نه مخالفان سیاسی اش در تهران و مشتی دانشجو که فقط 2 همایش برگزار کرده اند! و مگر احمدی نژاد در آن روزی که شعار «احمدی بت شکن ...» میدان «ولیعصر (عج)» را دیدنی تر از همیشه کرده بود، درباره خس و خاشاک چه گفت؟ مگر حساب 40 میلیون رای دهنده و 13 میلیون مخالفش را از اراذل و اوباش جدا نکرد و نگفت که «ملت ایران یک ملت متحد است، امروز خبرنگاری سؤال کرد، گفت بعضی‌ها گوشه و کنار، کارهایی انجام می‌دهند، اغتشاش است، شورش است، اعتراض است، واژه‌های تندی را به کار برد، من یک مثال زدم، یک نتیجه‌گیری کردم، برای شما عرض می‌کنم، گفتم شما اشتباه می‌کنید، ملت ایران یکپارچه است، در یک مسابقه‌ی فوتبال، 50 هزار، 70 هزار تماشاچی می‌روند، آن کسی که تیمش باخته، وقتی می‌آید بیرون، عصبانی است و به هر دری می‌زند. در ایران، در انتخابات 40 میلیون نفر، خودشان بازیگر اصلی و تعیین‌کننده اصلی بودند، حالا چهار تا خس و خاشاک این گوشه‌ها کاری می‌کنند، بدانید این رودخانه‌ی زلال ملت جایی برای خودنمایی آنها نخواهد گذاشت.» پس بگذار اصلاح طلبان تا ابد خود را مصداق آن «4 خس و خاشاک» بدانند، این قضاوت، تصور و باوری است که آنان از خود دارند. شمشیر احمدی نژاد برای دشمن آخته بود نه مردم. آنقدر انسان انسان و ایران ایران کرد که شایسته برچسب «محمود اومانیست» و «محمود ناسیونالیست» شد. احمدی نژاد معتقد بود هرکس بخواهد چیزی را بفروشد از آن تعریف می کند تا قیمت کالایش را بالا ببرد، مگر «وطن فروش»! که وطن فروشی جز با مقدمه چینی ممکن نیست و مقدمی چینی نیز چیزی جز کوبیدن بر سر ایران و ایرانی نیست.

حکایت شیخ شهر اما متفاوت است، حکایت او، حکایت «اشداء علی الکفار رحماء بینهم» نیست، حتی اگر «سید و آقای خاورمیانه» همان که صهیونیست ها را حرام زاده، نحس، نجس، نامشروع و سگ نامیده بود همین چند روز پیش «اعتدال» را به «اشداء علی الکفار، رحماء بینهم» معنی کرده باشد. بگذار شیخ تا ابد به زبان قال بگوید «ما تحت هدایت های آقا هستیم» ما که زبان حالش را می بینیم و می فهمیم. او همانی است که در روز قدس سخنرانی نکرد و کدخدا را مودب و با هوش نامید. همان که با خارجی ها چنین است، پیش از این دست کم 50 درصد از مردمش را بی سواد، افراطی، بی کار و ... نامیده و در آخرین مورد برایشان آرزوی جهنم کرده است...

امروز که آب سر بالا می رود، بگذار فلانی هرچه می خواهد بخواند. اصلا آنکس که روی ویلچر می نشیند و می گوید «از حقوق ملت ایران کوتاه نمی آییم» کوه شجاعت و «الهه دیپلماسی» است. اصلا آنکس که در مرز اسرائیل می گوید مرگ بر اسرائیل، بزدل است و آنکس که در تهران به دلیل «مشغله کاری» قادر به سخنرانی نیست، خود آرنولد. اصلا همین سعید جلیلی که پایش را از زانو به پایین در جبهه جا گذاشت یک بی وجود تمام عیار است در برابر «پسر شجاع» و «رزمنده جبهه ندیده» ای که 30 سال در نیویورک زندگی کرده و باز هم زبان انگلیسی را با لهجه فارسی صحبت می کند. اصلا مردم غزه که هزاران «موشک» بر فرق سر و کله شان فرود آمده بزدل اند و «باند نیویورکی» هایی که از ترس اصابت یک موشک چوب حراج به دار و ندارمان زده اند، ریچارد شیردل. اصلا زبان الکن است در وصف دلیری حضرت خاطره ساز که بر اساس پیش بینی یک پیشگوی چینی از وقوع زلزله در روز عاشورا، دست زن و بچه را گرفته و به سد لتیان برده و اسکی بازی کرده است ... اصلا شما شیخ راستگویان ...

بگذار امروز فلانی هرچه می خواهد بگوید، آب دارد سر بالا می رود...


نوشته شده توسط : محمد حسین حیدری

از کنایه سعید قاسمی به سعید جلیلی و «حاج آقا خاطره» تا حضور الهام، تمدن و عسگرخانی

سه شنبه 24 تیر 1393   05:13 ب.ظ

دیروز دومین همایششان را برگزار کردند. این بار اما نه به نام «دلواپسیم». «خط قرمز» عنوانی بود که «کمیته صیانت از منافع ایران» برای دومین همایش خود انتخاب کرده بود. گردهمایی که در توضیح آن عبارت «نه به صنعت هسته ای دکوری» آمده بود. پیش از این، برگزاری همایش دلواپسیم در اردیبهشت ماه و در سالن اجتماعات سفارت سابق آمریکا سر و صدای زیادی در فضای سیاسی به پا کرده بود. اصلاح طلبان و حامیان دولت با بزرگنمایی همایش دلواپسیم کوشیدند این همایش را اقدام علیه دولت بنامند و مخالفان دولت را منسجم و متحد نشان دهند تا دلیلی برای ضعف ها و ناکامی های دولت تراشیده باشند. اگر دولت سابق نگران یک جبهه عظیم، متنوع و با انگیزه متشکل از مخالفان سیاسی و سنگ اندازی های آنان بود، ظاهرا دولت یازدهم از راحتی بیش حد و فقدان مزاحمان جدی ناراحت است و حامیانش می کوشند لااقل در فضای رسانه ای یک هیولای سیاسی را در برابر حسن روحانی تصویر کنند تا مبادا خیال مردم را بر دارد که دست دولت برای «خدمت» باز است و اوضاعش چنین است. در مقابل، برخی دیگر از طیف های اصولگریان از جمله هواداران آیت الله مصباح یزدی و رهپویان نیز این همایش را تا سر حد فتح الفتوح ارتقاء دادند و به نوعی پس از گذشت 11 ماه از شکست در انتخابات ریاست جمهوری، کوشیدند تا خود را بازسازی و احیاء شده جلوه دهند. رسانه های این جریان از گردهمایی چند هزار نفر در تهران به گونه ای ابراز خوشحالی کردند که انگار انتخابات ریاست جمهوری را برده اند.

هیچ کدام از این دو تصویر از برگزار کنندگان همایش های «دلواپسیم» و «خط قرمز» صحیح نیست. «کمیته صیانت از منافع ایران» یک قربانی است. قربانی میل فزاینده هواداران سیاسی کار دولت به تراشیدن یک هیولای تخیلی و نیز ولع شکست خوردگان انتخابات یازدهم برای احیاء و بازسازی سریع. آن ها نه آن طور که اصلاح طلبان و حامیان دولت می گویند، مخالفان سیاسی تغذیه شده از جانب نیروهای سیاسی بی شناسنامه اند و نه آنطور که رسانه های نزدیک به طیف های رادیکال اصولگرا رندانه جلوه می دهند، نیروهای اجتماعی در خدمت جبهه پایداری. این تصاویر غلط فقط با برخورد از نزدیک و مشاهده عینی همایش است که تغییر می کند. 

«کمیته صیانت از منافع ایران» مجموعه ای از نیروی های اجتماعی و در واقع واکنش طبیعی دانشگاه به سیاست خارجی جمهوری اسلامی است. نهاد دانشگاه تا امروز 2 واکنش را در برابر سیاست خارجی دولت و توافق ژنو از خود به نمایش گذاشته است. طیفی از دانشگاهیان که حسن روحانی را در انتخابات ریاست جمهوری برگزید، در 12 ماه گذشته سکوت و سکون تقریبا مطلق را برگزیده است؛ مساله ای که عصبانیت حسن روحانی را هم بر انگیخت. این بحران زمانی به اوج رسید که روحانی در سخنرانی معروف «بی سوادان» با لحن شناخته شده اش از سکوت دانشگاهیان و دفاع نکردنشان از توافق ژنو به شدت انتقاد کرد و حتی کوشید تا آن ها را تحریک کند. «کمیته صیانت از منافع ایران» که حالا با دو همایش «دلواپسیم» و «خط قرمز» شناخته می شود، واکنش نوع دوم دانشگاه است به سیاست خارجی دولت یازدهم. 

دیروز وحید اشتری، سخنگوی کمیته صیانت از منافع ایران در شرایطی که کاملا از حملات رسانه های دولت متاثر نشان می داد دقایقی پشت تریبون رفت و از انتساب کمیته متبوعش به جریانات مختلف سیاسی گلایه کرد. این فعال دانشجویی تاکید کرد که کمیته صیانت از منافع ایران توطئه ای علیه دولت جمهوری اسلامی نیست. حق با اشتری بود. از نظر اصلاح طلبان دانشجوی خوب، دانشجوی هیجانی هوادار دولت است. ادعای حمایت از فعال شدن نیروهای اجتماعی دانشگاهی در نظر این طیف شعاری بیش نیست مگر آنکه اقدام علیه جمهوری اسلامی به آن ضمیمه شده باشد. در غیر این صورت غلیظ ترین برخورد سیاسی در انتظار جنبش دانشجویی است و با سرکوب رسانه ای مواجه خواهند شد. اشتری در پاسخ به این رسانه ها که به دنبال شناسایی محل تغذیه این دانشجویان هستند، آدرس چند رستوران، غذا خوری و خوارو بار فروشی را اعلام کرد. 

جدای از ناگوار بودن برخورد سیاسی رسانه های اصلاح طلب و صولگرا با یک تحرک دانشجویی، نمی توان از خطاها و ناشی گری های سیاسی کمیته صیانت از منافع ایران که منجر به ارائه تصویر غیرواقعی از خود شده است، به آسانی گذشت. کمیته صیانت از منافع ایران نیز مانند غالب نیروهای سیاسی اجتماعی مذهبی و هوادار انقلاب، اسیر ضعف در سیاست ورزی است. به عنوان نمونه اگر چه این کمیته کوشیده است تا به مدعوین خود فارق از گرایش سیاسی شان تنوع ببخشد، اما اصرار بر دعوت از عده کثیری از چهره هایی که از یک سو کمترین تخصصی در حوزه سیاست خارجی ندارند و از سوی دیگر به عنوان مخالفان عاطفی، عصبی و پر اشتباه دولت شناخته می شوند به ارائه تصویر جناحی و شانتاژ شده از کمیته صیانت کمک بزرگی می کند. 

کمیته صیانت که پیگیری دغدغه های رهبری در حوزه سیاست خارجی را در دستور کار قرار دارد، از سوی دیگر متهم به برخورد گزینشی با مواضع رهبر معظم انقلاب است. رهبر انقلاب در کنار هشدارها و بی اعتمادی ابراز شده شان به مذاکرات، در مواردی نیز صراحتا مساله اعتماد به مذاکره کنندگان و حمایت از آنان را مطرح کرده اند. کمیته صیانت از منافع هر چقدر برای تبیین هشدارهای رهبری تلاش می کند، در مقابل برای حمایت های ایشان از تیم مذاکره کننده، هیچ ایده ای ندارد.
از کنایه سعید قاسمی به سعید جلیلی و «حاج آقا خاطره» تا حضور الهام، تمدن و عسگرخانی
در همایش دیروز کمیته صیانت از منافع ایران چهره های اصولگرایی نظیر محمود نبویان، موسوی نژاد، آصفری، جراره، حاجی دلیگانی، کوچک زاده، آلیا، رسایی، آیت الله قرهی، آیت الله حائری شیرازی، کوثری، سعید قاسمی، کچوئیان، کریمی قدوسی، قاضی زاده هاشمی و ... در کنار چهره مستقلی چون ناصر نوبری حضور پیدا کردند. 

اما اتفاق ویژه این همایش حضور 3 چهره نزدیک به احمدی نژاد بود؛ غلامحسین الهام سخنگوی دولت های نهم و دهم، مرتضی تمدن استاندار تهران و دکتر ابومحمد عسگر خانی استاد شاخص علوم سیاسی دانشگاه تهران و معاون بین الملل دانشگاه ایرانیان. غلامحسین الهام با وجود دعوت قبلی از حضور در همایش دلواپسیم خودداری کرده بود. الهام و تمدن دقایقی هرچند کوتاه، در همایش خط قرمز حضور پیدا کردند و تنها ابو محمد عسگرخانی بود که پشت تریبون قرار گرفت. دکتر ابو محمد عسگرخانی ستاره دیروز همایش خط قرمز بود.
n2721299-3934753


آیت الله حائری شیرازی: مذاکره کنندگان ابوموسی اشعری نیستند
آیت الله حائری شیرازی اولین سخنران همایش بود. این عضو مجلس خبرگان رهبری سخنانش را با مقایسه فضای امروز با دوران حکمیت و جنگ صفین آغاز کرد و گفت: در آن روزگار زمانی که امیرالمومنین (ع) از مردم برای پیوستن به سپاه دعوت می کرد و 50 هزار نیروی نظامی احتیاج داشت، گاهی بیش از 150 نفر به فراخوان امام (ع) لبیک نمی گفتند. زمانی که امیرالمومنین (ع) ابن عباس را برای حکمیت برگزید، عده ای گفتند که او منسوب به شماست و صلح طلب نیست و ما ابوموسی اشعری را می خواهیم. همچنین زمانی که امام حسن (ع) صلح با معاویه را پذیرفت، عده ای از مردم به ایشان مذل المومنین گفتند.

وی افزود: امام خمینی (ره) 300 هزار شهید از این مردم گرفت اما حتی یک بار نشد که خانواده شهدا گله کنند. این در حالی است که خانواده های شهدا در زمان امیر المومنین بارها و بارها به حضرت گله و شکایت کردند و کار به جایی رسید که حضرت در یک سخنرانی به مردان عرب گفنتد که جلوی زنانشان را بگیرند. وقتی امام جام زهر را نوشید و قطعنامه را پذیرفت، ملت برای امام همان ملت قبل از قطعنامه بود و کسی به ایشان مذل المومنین نگفت.
از کنایه سعید قاسمی به سعید جلیلی و «حاج آقا خاطره» تا حضور الهام، تمدن و عسگرخانی
امام جمعه سابق شیراز با بیان اینکه به اینجا آمده ام تا به دانشجویان بگویم دلواپسی های شما بسیار خوب است، خاطرنشان کرد: کار ناصحانه شما ارزشمند است اما باید بدانید که آنچه موجب عزت ما است، وحدت استو اگر رهبری گفتند به این دولت کمک کنید با تمام قدرت کمک کنید و هرگز آن را تضعیف نکنید. سخنان رهبری را هم زمانی که می گویند خط قرمزها باید رعایت شود مورد توجه قرار دهید و زمانی که اصل مذاکره را تایید و از تیم مذاکره کننده حمایت می کنند. همه حرف های رهبری را بپذیرید (تکبیر دانشجویان)

وی با بیان اینکه من مجموعه مذاکره کنندگان را ابوموسی اشعری نمی دانم، اظهارکرد: دانشجویان کارشان مطالبه گری است اما در عین حال باید مواظب باشند که رفتارشان غیر هماهنگ با رهبر انقلاب نباشد.

میزگرد 6 نفره
در ادامه مراسم، محمد حسن آصفری، محمود نبویان، حسین کچوئیان، سعید قاسمی، ناصر نوبری و ابومحمد عسگرخانی برای آغاز میزگرد کارشناسی روی سن رفتند.

سید محمود نبویان به عنوان اولین سخنران میزگرد با بیان اینکه دعوا بر سر اصل اسلام است نه مساله هسته ای و حقوق بشر اظهار کرد: اینکه آمریکایی ها به دنبال مذاکره با جمهوری اسلامی هستند به دلیل ضعف خودشان است و اگر در شرایط اقتدار قرار داشتند با ما جور دیگری برخورد می کردند.

این عضو جبهه پایداری با طرح این ادعا که 95 درصد ار صنعت هسته ای ایران در توافق ژنو واگذار شده است، گفت: منظور از فردو، ساختمان آن نیست. فردو ساخته شده است برای غنی سازی و اگر قرار باشد در آن کار پزشکی انجام بگیرد معنایی جز تعطیلی ندارد.

محمد حسن آصفری، نماینده مردم اراک با بیان اینکه پیام این همایش برای مذاکره کنندگان این است که ما انتظار داریم مذاکرات در راستای عزت مندی ایرانیان باشد، خاطرنشان کرد: من به رسانه هایی که شرکت کنددگان در این قبیل مراسم را کاسبان تحریم می نامند، می گویم که همه ارزش اموال حاضران در این جمع به اندازه یکی از کارخانه های حامیان پشت صحنه شما نیست.
از کنایه سعید قاسمی به سعید جلیلی و «حاج آقا خاطره» تا حضور الهام، تمدن و عسگرخانی
عضو کمیسیون امنیت ملی اظهارکرد: تیم مذاکره کننده می تواند از فشار های داخلی به عنوان ابزار امتیازگیری از غرب استفاده کند.

وی با اشاره به پیروزی های منطقه ای جمهوری اسلامی خاطرنشان کرد: بشار اسد رئیس جمهور سوریه اخیرا به برخی از مسئولان ایرانی گفته است که یک در کنار من کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری در سوریه می شد، حتما پیروز انتخابات بود چرا که جمهوری در قلب مردم منطقه قرار دارد و افتخار ملت هاست.

آصفری با بیان اینکه تحقیق و توسعه نا محدود و لغو یکباره همه تحریم های واقعی و نه فانتزی جزو خطوط قرمز مذاکرات است، افزود: برداشتن تحریم خودروسازی و تحریم پتروشیمی در قالب توافقنامه ژنو با هدف نجات دادن شرکت پژو از ورشکستگی و نیز رفع نیاز کشورهای دوست آمریکا به محصولات پتروشیمی ایران انجام شد نه در راستای منافع ملت ایران.

نماینده اراک اضافه کرد: طرف مقابل حق ندارد ظرفیت غنی سازی ما را تعیین کند و نباید فراموش کنیم که هدف غربی ها از تحمیل بازرسی های نامحدود، جاسوسی از کشور با هدف کسب اطلاعات دقیق برای حمله نظامی است.

عسگرخانی: غربی ها تا کاخ رئیس جمهور جلو می آیند
در ادامه نشست، دکتر ابومحمد عسگرخانی، معاون بین الملل دانشگاه ایرانیان و استاد برجسته روابط بین الملل، با بیان اینکه انتقاد ما این است که اصل محرمانه بودن مذاکرات بر اصل شفافیت غلبه کرده است، اظهار کرد: محتوای مذاکرات باید در اختیار ملت ایران قرار بگیرد و باید بدانیم که دوره اقدامات پشت پرده گذشته است. خواه نا خواه آنچه در پشت درهای بسته می گذرد، آشکار خواهد شد. 

وی با طرح این سوال که آیا در منازعات بین المللی خود موضوع منازعه دارای اهمیت و اصالت است یا خیر، اظهار کرد: بسیاری معتقدند که موضوع در منازعات بین المللی حائز اهمیت نیست. در مقوله هسته ای، ایالات متحده آمریکا با چین، لیبی، کره شمالی، هند، پاکستان و ایران برخورد های متفاوتی داشته است در حالی که موضوع منازعه ثابت است.

این استاد دانشگاه با اشاره به روند هسته ای شدن چین اظهار کرد: چینی ها معتقد بودند که ابتدا باید صنعت هسته ای را تکمیل کرد و سپس پای میز مذاکره با آمریکا رفت. کشور هند هم همینطور عمل کرد. آمریکایی ها با وجود اینکه طبق قانون کشورشان حق همکاری با کشورهایی که عضو ان پی تی نیستند را ندارند، هند را با هدف مهار چین استثناء کردند و هسته ای شدنش را پذیرفتند.

وی با بیان اینکه ان پی تی کشورهای جهان را به دو دسته دارا و ندار تقسیم کرد خاطر نشان کرد: کشور دارا آن هایی بودند که از بمب اتم برخوردارند و کشورهای ندار هم اساسا هیچ بهره ای از صنعت هسته ای ندارند. اما از دوره ای، یک طبقه متوسط در این میان شکل گرفت. بدین معنی که تعدادی از کشورها گفتند ما بمب اتم نمی خواهیم اما اصرار به دستیابی به صنعت هسته ای داریم. ژاپن و ایران در این دسته قرار دارند.
از کنایه سعید قاسمی به سعید جلیلی و «حاج آقا خاطره» تا حضور الهام، تمدن و عسگرخانی
عسگرخانی با بیان اینکه وقتی سکوهای نفتی ایران مورد هجوم قرار گرفت، بهترین زمان برای خروج از ان پی تی بود اظهار کرد: رژیم خائن و وابسته پهلوی با امضای ان پی تی این پرفتاری بزرگ را در دامن ملت ایران گذاشت. ما می توانستیم در همان دوران جنگ با استفاده از ماده 10 ان پی تی از این پیمان خارج شویم. بنده اخیرا این مساله را به یکی از مسئولان یادآوری کردیم که وی نیز بر آن صحه گذاشت اما از بیان نام او معذورم.

وی با اشاره به کاربرد های نوین صنعت هسته ای خاطرنشان کرد: امروز از انفجارات اتمی برای دریاچه سازی بهره گرفته می شود و روسیه این مهم را به طور جدی انجام می دهد. 

وی با بیان اینکه توافقنامه ژنو ما را به دسته ندارها برمی گرداند، گفت: هدف توافق ژنو طراحی یک رژیم مهار و کنترل برای خلع توانایی های جمهوری اسلامی و تغییر ماهیت آن است.

عسگرخانی با بیان اینکه قبول همکاری نا محدود برای اعتماد سازی اشتباه بسیار بزرگی است، اظهار کرد: این مساله موجب جاسوسی گسترده از کشور خواهد شد و من مطمئنم غربی ها تا کاخ رئیس جمهور هم جلو خواهند آمد. مساله اصلی مذاکرات، مهار تمام توانایی های بازدارنده جمهوری اسلامی است. بنده یک روز به آقای خرازی در دولت اصلاحات گفتم اگر روزی غربی ها آمدند بر اساس اصل همکاری نا محدود خواستار بازرسی کاخ رئیس جمهور شدند، مبادا بگویید کسی به ما نگفت!

کچوئیان: باخت ما قطعی است
حسین کچوئیان، استاد علوم اجتماعی دانشگاه تهران در ادامه با بیان اینکه کسانی که خود را دلارآم می نامند از سر لجاجت و بچگانه سخن می گویند، اظهار کرد: دلایل بسیار زیادی برای دلواپسی وجود دارد.

وی با بیان اینکه کسی که انقلاب اسلامی را درست فهمیده باشد، به شیوه فعلی وارد مذاکرات نمی شود، اظهار کرد: چه بخواهیم چه نخواهیم و چه بدانیم و چه ندانیم، انقلاب اسلامی ظرفیت تنازع جهانی را در خود دارد و مدت هاست که سطح تنازع انقلاب اسلامی از سطوح منطقه ای به جهانی ارتقاء یافته است.
از کنایه سعید قاسمی به سعید جلیلی و «حاج آقا خاطره» تا حضور الهام، تمدن و عسگرخانی
این استاد دانشگاه با طرح این ادعا که 3 ماه قبل از آغاز مذاکرات تمام فعالیت های هسته ای به تعلیق درآمده بود، خاطرنشان کرد: این درحالی بود که ما همیشه چند گام جلو تر از دشمن حرکت می کردیم. آنچه ابهام برانگیز است، نگاه دوستانه برخی از مسئولان به دشمن است؛ نگاهی که شان استقلال جمهوری اسلامی را نمی بیند.

وی با بیان اینکه نتیجه این شکل از مذاکره شکست قطعی است، اظهار کرد: وقتی قبل از مذاکره همه چیز را تعلیق می کنید، طرف غربی بر اساس کدام ابزار فشار شما باید امتیاز بدهد؟ این باخت مطلق است. دست ما امروز خالی است و محصول 20 سال مقاومت به آسانی از دست رفته است

نوبری: رهبر انقلاب توطئه نقض حاکمیت ملی را خنثی کردند
در ادامه این مراسم، ناصر نوبری، آخرین سفیر جمهوری اسلامی ایران در شوروی در پاسخ به این سوال که آیا هشدار های رهبر انقلاب با حمایت های ایشان از تیم مذاکره کننده تناقض دارد یا خیر اظهار کرد: در این زمینه بهترین روش برای رسیدن به پاسخ، مراجعه به سخنان شخص رهبر انقلاب است. ما نباید مساله هشیاری و بیدار بودن در برابر دشمن را با مساله حمایت از نمایندگان کشور مخلوط کنیم.

وی با اشاره به سخنان اخیر رهبر انقلاب، گفت: بخش مهمی از سخنان رهبر انقلاب حول محور تبیین ترفند های شیطان شکل گرفت و با نگاهی به مواضع ایشان روشن می شود که نگرانی رهبر انقلاب جدی است.

این استاد روابط بین الملل با بیان اینکه بنده پیش از توافق ژنو در 2 سخنرانی دانشگاهی به حمایت از مذاکرات پرداختم، اظهار کرد: من بعد از مطالعه توافق ژنو، آن را خلاف منافع ملی ارزیابی کردم و در نامه ای به رئیس جمهور موارد متعددی را گوشزد کردم، از جمله اینکه معنایی ندارد نیاز ما به آهن، چوب و اورانیوم در توافق با غرب تعیین شود و این نقض حاکمیت ملی است.

وی با بیان اینکه رهبر معظم انقلاب با اشاره به 190 هزار سو نیاز ایران، توطئه نقض حاکمیت ملی را خنثی کردند، افزود: رهبر انقلاب با این موضع گیری جلوی جاری شدن رژیم دخالت غربی ها در حاکمیت ملی مان را گرفتند.

وی با بیان اینکه طولانی شدن دوره مذاکرات به دلیل ضعف های توافق نامه ژنو است، این ادعا را مطرح کرد که وزارت خارجه در ترجمه فارسی توافق ژنو به صورت دقیق عمل نکرده است.
از کنایه سعید قاسمی به سعید جلیلی و «حاج آقا خاطره» تا حضور الهام، تمدن و عسگرخانی
نوبری با بیان اینکه اگر وابسته به هر جریان سیاسی باشد، قطعا وابسته جریان سیاسی که رسانه های حامی دولت برگزار کنندگان این همایش را به آن منتسب می کنند، نیست، اضافه کرد: ما هر آنچه داشتیم را در توافق ژنو دادیم و قرار بود 4 میلیارد دلار بگیریم و نمی دانم که آخر سر گرفتیم یا نه. من همان موقع از رئیس جمهور پرسیدم وقتی برای 4 میلیارد دلار همه چیز را دادید، برای 100 میلیارد دار اموال بلوکه شده مان چه چیز خواهید داد؟ خب معلوم است وقتی ما همه داشته هایمان را حراج کردیم آن ها وارد خطر قرمزهای ما می شوند.

وی با بیان اینکه تا زمانی که انقلاب اسلامی دچاز تغییر ماهیت نشود و رژیم صهیونیستی توسط جمهوری اسلامی به رسمیت شناخته نشود، بی اعتمادی غرب پابرجاست، گفت: در صورت پذیرفته شدن اصل همکاری نا محدود حتی اگر تغییر رژیم هم در ایران اتفاق بیفتد و رژیم وابسته و سکولاری نظیر رژیم شاه سرکار بیاید، باز هم دشمن با استناد به توافقنامه می تواند مانع از حقوق هسته ای ملت ایران شود آن هم به این بهانه که ملت ایران ممکن است دوباره انقلاب کند و جمهوری اسلامی برپا سازد!

سعید قاسمی: حاج آقا خاطره، همه خاطرات را نمی گوید!
در ادامه این مراسم سعید قاسمی در سخنانی حماسی و عاطفی که بارها احساسات دانشجویان را تحریک کرد، با طرح این پرسش که چرا نباید دلارام باشیم و باید دلواپس باشیم، اظهار کرد: دلواپسی ما از اینجا ناشی می شود که رهبر انقلاب فرمودند من به این مذاکرات خوشبین نیستم.

وی با مرور حوادث 2 سال پایانی جنگ که منجر به پذیرش قطعنامه شد، گفت: اتفاقات امروز بی شباهت به روزهای پایان جنگ نیست. در یک سال پایانی جنگ دیدیم که زمین هایی را که طی 8 سال با خون شهدا فتح کردیم یکی پس از دیگری از دست می دهیم. طرح دفاع متحرک در آن دوران یک افتصاح به تمام معنا بود.
از کنایه سعید قاسمی به سعید جلیلی و «حاج آقا خاطره» تا حضور الهام، تمدن و عسگرخانی
این فرمانده دفاع مقدس افزود: امام (ره) می گفت همه امکانات باید در حمایت از رزمندگان بسیج شود اما آن فتنه گری که امروز در حصر است این کار را نکرد. سیاسیون کشور معتقد بودند ادامه جنگ بعد از فتح خرمشهر اشتباه بود و نظامی ها هم بریده بودند و فرمانده شان استعفا داد و آن نامه معروف را نوشت که خواستار صدها تانک و هواپیما برای شکست دشمن شده بود.

سعید قاسمی با بیان اینکه عده ای بسیج شدند تا جام زهر را  احلی من العسل جا بزنند، تصریح کرد: آن روز رزمندگان و مردم بودند و امام جام زهر را نوشید. امروز هم ما معتقدیم با وجود اینکه ما هستیم باز هم ممکن است همان فیلم ها دوباره تکرار شود!

وی با طرح این پرسش که بعد از قطعنامه 598 چه اتفاقی افتاد، اظهار کرد: آیا وقتی مذاکره کردیم و قطعنامه را پذیرفتیم، بعد رفتیم سر زندگی مان؟ نه عزیزم! 3 روز بعد اتفاقی به مراتب بدتر از 31 شهریور 59 افتاد، دشمن دوباره به جاده اهواز خرمشهر رسید و بین 12 تا 24 هزار ایرانی اسیر شدند و 60 درصد زمین های آزاد شده طی 8 سال جنگ، دوباره اشغال شد.

وی با بیان اینکه «حاج آقا خاطره» اسم این چیزها را «طرح استراتژیک» گذاشته است، اظهار کرد: پسرم! دخترم! «حاج آقا خاطره» هیچوقت این خاطرات واقعی را برای تو نمی گوید چون نمی خواهد آن اتفاقات، غیر قابل تکرار شوند. در عوض شب ها می نشیند و برای تو خاطره می سازد. اخیرا شنیده ام که در جدیدترین خاطره اش گفته که امام همیشه در جلسات به ما می گفت مراقب این مسی باشید مبادا در دقیقه 90 کار را تمام کند (خنده و تشویق حضار).
از کنایه سعید قاسمی به سعید جلیلی و «حاج آقا خاطره» تا حضور الهام، تمدن و عسگرخانی
وی با بیان اینکه بردن خانواده شهدای هسته ای به دیدار جک استراو، مسخره ترین اقدام است، اظهار کرد: متاسفم که همه مفاهیم به لجن کشیده شده است. من وقتی دیدم همه کاندیداهای انتخابات حتی تند ترینشان رفتند و با روحانی عکس یادگاری گرفتند و پشت او نماز خواندند خیلی ناراحت شدم. دیدم که پشت سرشان نوشته است «ما همه با هم هستیم» و فقط زیرش ننوشتند که «نترسید، نترسید»! چطور خواصی که این کار را کردند فردا در بزنگاه می خواهند مردم را هدایت کنند؟ (تشویق حضار)

روایت کوچک زاده از توصیه رهبر انقلاب
در انتهای مراسم مجری، از همه شخصیت های مدعو برای حضور روی سن دعوت به عمل آورد و از هر کدام خواست تا چند جمله ای سخن بگویند.

مهدی کوچک زاده نماینده مردم تهران از این فرصت برای نقل رهنمودی از رهبر انقلاب استفاده کرد و گفت: بنده اخیرا خدمت رهبر معظم انقلاب بودم و درباره یکی دو مساله گلایه هایی مطرح کردم. رهبر انقلاب فرمودند که آقای کوچک زاده! شما انسان صریحی هستید. فضای سیاسی هم فضای تنه زدن و تنه خوردن است، شما باید کمی پوستتان را کلفت کنید.

کوچک زاده افزود: رهبر انقلاب به صراحت من ایراد نگرفتند. من می خواهم اینجا خدمت ایشان عرض کنم شما بارها و بارها از عمار سخن گفته اید، ای کاش برسد روزی که ما مالک اشتر باشیم. ما می دانیم این کسانی که شما فرمودید به آن ها اعتماد دارید، همان هایی هستند که گفتند آن مرد که هولوکاست را انکار می کرد دیگر رفته است و ... با این وجود به روی چشم، به خاطر شما اعتماد می کنیم.


نوشته شده توسط : محمد حسین حیدری

درباره خشونت سیاسی علیه یک جریان اجتماعی

یکشنبه 11 خرداد 1393   05:12 ب.ظ

 این روزها اگر بخواهیم اوضاع فرهنگ سیاسی و میزان نهادینه شدن قواعد دمکراسی را در کشور بسنجیم، شاخصی بهتر از نحوه برخورد و مواجهه گروه های مختلف سیاسی با محمود احمدی نژاد و حق سیاست ورزی رئیس جمهور سابق جمهوری اسلامی ایران پیدا نخواهیم کرد. برگزاری انتخابات اگرچه صورت عالی مردمسالاری است اما انتخابات، همه مردم سالاری و دمکراسی نیست بلکه خود تابعی از سایر لوازم و ملزومات توسعه سیاسی است. شاید اشتباه نباشد اگر عملیات اجرایی روز انتخابات را تنها در حد ویترین دمکراسی در نظر گرفت. بدیهی است انتخابات بر آمده از فرهنگ سیاسی دمکراتیک با انتخاباتِ بر آمده از فرهنگ سیاسی غیر دمکراتیک تفاوت های زیادی دارد و هر یک از این دو، آثار متفاوت و بلکه متباینی را بر جای می گذارد. بر این اساس باید توجه داشته باشیم که برگزاری انتخابات تنها شاخص دمکراتیک بودن یک ساختار سیاسی نیست، بلکه میزان نهادینه شدن «فرهنگ سیاسی» و «الزامات دمکراسی» در فضای رقابت و نیز تعهد بازیگران سیاسی به این مساله از اهمیتی بسیار زیاد برخوردار است.

بررسی فرهنگ سیاسی بازیگران عرصه سیاست در ایران فراتر از این مجال است اما در این فرصت می توان به یک مورد مشخص و ملموس اشاره کرد. فرهنگ سیاسی مردمسالار به بازیگران عرصه سیاست می آموزد که «دمکراسی منهای اصل رقابت» و «دمکراسی منهای به رسمیت شناختن رقیب»، در بهترین حالت نمایش دمکراسی است. فرهنگ سیاسی هنگامی که به رسمیت شناختن رقیب و احترام گذاشتن به اصل رقابت را توصیه می کند، مشغول تجویز یک نسخه اخلاقی و تزئینی نیست. بلکه بر اساس تجربه تاریخی انباشته بشر، می داند اگر چرخه انتخابات بدون به رسمیت شناختن همه گرایشات سیاسی – اجتماعی واقعی (و نه صوری و توهمی) شکل بگیرد، تبعات ناگواری را برای واحد های «دولت – ملت» در پی خواهد داشت. فرهنگ دمکراتیک به همه بازیگران عرصه سیاست می گوید هم رقیبتان را به رسمیت بشناسید و هم عرضه فائق آمدن بر رقبایتان را در خود ایجاد کنید.

امروز با وجود سپری شدن 35 سال از برقراری مردمسالاری دینی به مثابه دستاورد عظیم انقلاب اسلامی، هنوز هم نمی توان نمره مناسبی به فرهنگ سیاسی بازیگران عرصه سیاست داد. هنوز هم قاطبه گروه ها و شخصیت های سیاسی تا مجبور و غافل گیر نشوند تن به رقابت با رقبای قدرتمند و واقعی نمی دهند. بسیاری از بازیگران و گروه های سیاسی در فاصله برگزاری انتخابات به این می اندیشند که چگونه رقیب اصلی را از صحنه دمکراسی حذف کنند و سپس در رقابت با یک رقیب ضعیف و در صورت امکان در رقابت با خود به پیروزی برسند. و طنز تلخ فرهنگ سیاسی ایران هم اینجاست که  برخی پس از حذف رقیب، در رقابت با خود نیز به مقامی بهتر از نایب قهرمانی دست نمی یابند.

متاسفانه فقدان تعهد به فرهنگ سیاسی تنها در شخصیت ها و گروه های نو پدید سیاسی یافت نمی شود. بلکه بزرگان سیاست در ایران گاه خود به مثابه معلم بی فرهنگی در عرصه سیاست، دو نسل پس از خود را نیز آلوده کرده اند. در همین زمینه می توان از برخی رفتارهای آیت الله اکبر هاشمی رفسنجانی به عنوان منشاء مهم بد فرهنگی در فضای سیاسی کشور نام برد. فردی که هیچ گاه شکست خود در انتخابات ریاست جمهوری سال 84 را نپذیرفته و اخیرا نیز گفته است که استانداران دولت سید محمد خاتمی (نزدیک ترین متحد فعلی هاشمی رفسنجانی) در انتخابات به نفع محمود احمدی نژاد تقلب کرده اند. بدیهی است که هیچ عقل سلیمی با آقای هاشمی رفسنجانی همراهی نمی کند اما این رفتار نمایانگر یک حقیقت در باره فضای سیاسی ایران است. اینکه حتی اگر سن و سال سیاستمداران از 80 سالگی هم تجاوز کند، باز هم هیچ تضمینی نیست که سیاست ورزی معمرین در نهمین دهه زندگی شان، بی شباهت به بازی کودکان نباشد؛ مگر نه این است که همه ما در کودکی با هم بازی هایی طرف شده ایم که باختشان را در بازی نپذیرفته اند؟

وخامت فرهنگ سیاسی در کشور امروز به حدی است که حتی آنان که شعار توسعه سیاسی را سر می دادند و به دلیل بی اعتقادی هاشمی رفسنجانی به این شعار سخت ترین هجمه ها را به او وارد آوردند، امروز طرفدار حذف رقیب قدرتمندشان هستند. «توسعه سیاسی» در صورتی که در معنای صحیحش مورد استعمال قرار بگیرد و نه به عنوان بهانه ای برای زدن اصل انقلاب اسلامی، شعار خوبی است اما خوشا به حال آنان که این شعار را سر می دهند و به آن عمل می کنند. اصلاح طلبانِ طی 9 ماه گذشته بارها و بارها از محاکمه محمود احمدی نژاد که در نظر آنان منجر به محرومیت او و جریانش از حضور در انتخابات های بعدی می شود ابراز حمایت و خوشحالی کرده اند تا دریافت افکار عمومی از صحنه سیاسی ایران واقعی تر شود. اصلاح طلبان با وجود ادعای دمکراسی خواهی و جمهوری خواهی هرگز در انتقاد از حذف مطلق جریان احمدی نژاد به عنوان پیروز انتخابات سال 1388 سخنی نگفتند. خشونت گفتاری محمد قوچانی در مناظره با عبدالرضا داوری که فراتر از یک اصولگرای تمام عیار، محمود احمدی نژاد را به انحراف از انقلاب اسلامی و روحانیت متهم کرد از جمله موارد ثبت شده در تاریخ سیاسی معاصر خواهد بود.

در سوی دیگر، اصولگرایان به صورت رسمی برای حذف رقیب توجیه شرعی و ایدئولوژیک می تراشند و این اقدام را حتی به آسمان و خون شهدا گره می زنند. این رفتار تنها در طیف های رادیکال این جریان مشهود نیست. رفتار رسانه های نزدیک به دو چهره اصولگرا که کوشیده اند به عنوان عناصر میانه رو از خود تصویر سازی کنند، در همین روزهای اخیر جالب توجه است. سایت تابناک، وابسته به محسن رضایی اخیرا در گزارشی تحت عنوان «نقشه جدید دوستداران «دولت بهار» برای بازگشت به ریاست جمهوری!» از تلاش جریان احمدی نژاد برای ادامه بقا و حیات سخن به میان آورده است. این پایگاه خبری تحلیلی شاخص پس از اعتراف تلویحی به قدرت اجتماعی رو به فزونی حامیان احمدی نژاد، از لزوم برخورد با این جریان سخن به میان می آورد و می نویسد: «انقلابیون کشور، کسانی از چپ و راست و دیگران که دل در گرو امام، انقلاب و رهبری دارند، باید خود را آماده نبرد‌های جانانه‌تری کنند.» نبرد جانانه همان اتحاد برای حذف مجدد حامیان احمدی نژاد است؛ جریانی که در آخرین باری که اجازه حضور در انتخابات را پیدا کرد، با رای آری 24 میلیون ایرانی مواجه شد. جالب آنکه معروف ترین پایگاه خبری ایران نمی تواند خشم خود را از فعالیت رسانه ای مثل دولت بهار که با بضاعتی بسیار محدود در حال فعالیت برای حامیان احمدی نژاد است، پنهان کند، بلکه این خشم را در عنوان گزارش خود بروز می دهد.

http://www.dolatebahar.com/media/image/userdata/776040528-3-dolatebahar.png

نمونه دیگر رفتار سایت وابسته به محمد باقر قالیباف است. پایگاه خبری تحلیلی فردا که روزی نیست به داستان سرایی و تخیل درباره مجتمع رسانه ای هما نپردازد، اخیرا در مطلبی تحت عنوان «یاران احمدی‌نژاد و فرزندان هاشمی در لیست سیاه» تاکید کرده است که شورای نگهبان باید نگاه ویژه ای به حامیان احمدی نژاد داشته باشد و پیش بینی (آرزو) کرده است که یاران احمدی نژاد نخواهند توانست از فیلتر شورای نگهبان  عبور کنند. و البته چه کسی است که نداند اگر هاشمی رفسنجانی و فرزندانش رد صلاحیت شوند حتما حسن روحانی هایی برای تداوم راه او تایید صلاحیت خواهند شد.

http://www.dolatebahar.com/media/image/userdata/776040528-1-ahmadi-hashemi.jpg

http://www.dolatebahar.com/media/image/userdata/776040528-2-homa.jpg

متاسفانه تلاش برای حذف رقیب که عالی ترین صورت خشونت سیاسی است در میان رسانه های وابسته به شخصیت های به اصطلاح میانه رو اصولگرا نیز موج می زند به گونه ای که این رسانه ها از 2 سال مانده به انتخابات مجلس شورای اسلامی و 3 سال مانده به انتخابات ریاست جمهوی فتوای حذف رقیب اصلی را صادر کرده اند. جالب تر از همه اینکه کسانی خواهان حذف جریان احمدی نژاد هستند که خود با وجود شکستن رکورد حضور در انتخابات هرگز مورد اقبال مردم واقع نشده اند. معلوم نیست محسن رضایی و محمد باقر قالیباف چند بار دیگر باید از مردم در انتخابات ریاست جمهوری نه بشنوند تا رسانه های آن ها بیاموزند که تلاش بری حذف یک جریان واقعی سیاسی – اجتماعی کوبیدن آب در هاون است. به نظر می رسد یکی از واقعیت های فرهنگ سیاسی در ایران همین باشد که خشونت سیاسی رابطه مستقیمی با میزان شکست در انتخابات دارد. 

چگوارا، مبارز نستوه امریکای لاتین می گوید: «یک قله تا زمانی قله است که فتح نشده باشد، وقتی که فتح شد، فاتح آن، خود یک قله است.» جریان حامی احمدی نژاد پس از شکست دادن قاطعانه اکبر هاشمی رفسنجانی (با سوابقی چون ریاست دولت های سازندگی، ریاست دو دوره مجلس شورای اسلامی، و ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام) در سال 84 و شکست دادن کاندیدای مورد حمایت او در سال 88، به پیروزی در انتخابات به مثابه عملیات فتح قله نمی نگرد. از نظر جریان احمدی نژاد اساسا هیچ رکورد سیاسی برای شکستن باقی نمانده است، تنها می توان در صورت لزوم رکورد خود را بهبود بخشید. این در حالی است که فردی چون محمد باقر قالیباف از شرکت در یک جلسه هیات دولت روحانی و قدم گذاشتن در حیاط پاستور بسیار هیجان زده می شود. و محسن رضایی نیز کسی است که احتمالا همین امروز در اندیشه پیدا کردن یک انتخابات برای کاندیدا توری است و اساسا اصل کاندیداتوری برای او یک پیروزی بزرگ و فتح یک قله مرتفع محسوب می شود. وقتی چنین جریانات سیاسی ضعیفی خواستار حذف یک جریان سیاسی - اجتماعی حقیقی می شوند، سیر قهقرایی فرهنگ سیاسی در کشور بیش از پیش روشن می شود. پیوستگی فضای رسانه ای با فضای سیاسی به قدری تنگاتنگ است که رسانه ها نمی توانند از آثار سوء بد فرهنگی سیاسی در امان بمانند. در فرهنگ سیاسی توسعه یافته، رسانه بمب نیست، و نیز ابزاری در خدمت روزنامه نگاران برای خالی کردن عصبانیت ها و عقده هایشان آن هم پشت تک تک کلمات.

خوشحالی پیروزی در انتخابات پس از حذف رقیب واقعی پایدار نیست و عمری طولانی ندارد، بلکه به زودی تبدیل به دردسری بزرگ خواهد شد. کافی است نگاهی به حال و روز حسن روحانی انداخته شود. لقی فضای سیاسی ایران و اینکه همگان از امروز در اندیشه انتخابات ریاست جمهوری هستند ناشی از این است که رقابت سیاسی با حضور همه جریانات سیاسی - اجتماعی واقعی برگزار نشده و وزن اجتماعی گروه های سیاسی غیر قطعی است.

http://newsmedia.tasnimnews.com/Tasnim//Uploaded/Image/13920806224031991427014.jpg


نوشته شده توسط : محمد حسین حیدری

جامعه شناسی رای 97 درصدی مردم به توزیع عادلانه ثروت

دوشنبه 8 اردیبهشت 1393   05:11 ب.ظ

1- در یازدهمین روز ثبت نام از مردم برای دریافت یارانه نقدی، یکی از خبرگزاری ها اعلام کرد که به آمار ثبت نام کنندگان دست یافته است. خبرگزاری مهر از ثبت نام بیش از 22 میلیون سرپرست خانوار در سامانه رفاهی خبرداد و تعداد کل سرپرستان خانوار را 24 میلیون اعلام کرد. پس از انفجار این بمب خبری لحظاتی بعد سازمان هدفمندسازی یارانه ها سخنگویش را روانه میدان کرد. نرگس نجفی آمار منتشر شده را کذب خواند. این حداکثر راه حلی بود که در واکنش به این شوک بزرگ به ذهن مردان دولت روحانی می رسید. سپس سکوت 4 روزه دولت آغاز شد. سرانجام محمد باقر نوبخت به حیاط پاستور آمد. خبرنگاران تا آن روز هرگز نوبخت را تا این اندازه عبوس و خشمگین ندیده بودند. نوبخت، آن روزها که برای تهدید و ترساندن مردم از ثبت نام، ماموریت یافته بود احتمالا تصور می کرد چهره ای با جذبه است یا لااقل آرزو می کرد اینگونه باشد. طبیعتا او تصور می کرد هنگامی که به مردم می گوید «اگر ثبت نام کنید دیگر به شما وام نمی دهیم» یا «در صورت بالا بودن آمار ثبت نام کنندگان، شیب افزایش قیمت حامل های انرژِی تند خواهد شد» مردم او را جدی خواهند گرفت. و چه کسی می تواند حال معاون رئیس جمهور و سخنگوی دولتی را که 73 میلیون نفر جدی اش نمی گیرند، درک کند؟ نوبخت در سخنانش از زمین و زمان گفت، حتی از بند 350 اوین و اینکه «حق نداریم هیچ اقدام خلاف قانونی علیه زندانیان انجام دهیم» اما از مردم تشکر نکرد. و بدین ترتیب عصبانیت انباشته اش از مردم را به طریق دیپلماتیک تخلیه کرد. زبان اعتراض می تواند دیپلماتیک یا غیر دیپلماتیک باشد؛ همچنان که زبان تهدید و ارعاب.

2- از زمان اعلام رسمی آمار ثبت نام کنندگان تلاش برای تفسیر و معنا کردن ثبت نام 97 درصدی مردم آغاز شده است. دولتی ها هم هر چقدر در اعلام آمار تعلل کردند، در عوض برای تفسیر این خیزش عجول نشان دادند و البته بیش از پیش عیار خود را رو کردند. در این میان حداکثر چیزی که به ذهن محمد شریعتمداری، معاون اجرایی رئیس جمهور رسید این بود که تقصیر ها را بیاندازد گردن صداوسیما. او در گفت و گو با روزنامه آرمان اظهارکرد: «تلویزیون به گونه‌ای تبلیغ می‌کرد که مردم ثبت‌نام کنند ضمن اینکه دهک نهم و دهم جامعه در تبلیغ تلویزیون گم شده بودند و تلویزیون تلاش خود را برای ثبت‌نام مردم انجام داد. من دیروز بعد از ظهر در رادیو شنیدم که امروز روز آخر ثبت‌نام است از این رو مردم جا نمانند و ثبت‌نام کنند.» شریعتمداری در حد انتظار ظاهر شد، کسی هم از او انتظار درک و تحلیل دقیق این حادثه بزرگ را نداشت. هرچه باشد او معاون حسن روحانی است. همان کسی که گفته بود: «می دانید توافق ژنو یعنی چه؟ توافق ژنو یعنی زانو زدن شرق و غرب در برابر ایران.» اصولا این طور اظهارنظر کردن توسط اعضای کابینه تدبیر و امید مساله ای کاملا طبیعی است. غالب اعضای دولت یازدهم معتقدند واقعیت های عینی را می توان در روز روشن با یک جمله تغییر داد. اینکه صدا و سیما 12 روز در 18 شبکه به صورت دائم زیر نویس پخش می کند، در سریال هایش برای انصراف از یارانه تبلیغ می کند وهمه حیثیتش را برای کمک به دولت بکار می گیرد آنگونه که وزیر اقتصاد، وزیر کار و مشاوران رئیس جمهور در طول روزهای ثبت نام از همراهی این نهاد با دولت تقدیر می کنند، هیچکدام مهم نیست، مهم اعتماد به نفس معاون رئیس جمهور است که می پندارد با گفتن چند جمله به روزنامه آرمان واقعیت عینی تغییر می کند. تاکنون از دولت در تحلیل آمار ثبت نام کنندگان، هیچ خروجی به جز مواضع شریعتمداری مشاهده نشده است. وزیر اقتصاد ساکت است، ربیعی هم حرف نمی زند، از همه مهمتر اینکه هیچ خبری از رئیس دولت نیست.
 
اوضاع در خارج از دولت هم البته چنگی به دل نمی زند. هر چند به رسوایی تحلیل های اعدالیون نیست. غلامعلی حدادعادل در نشست جامعه اسلامی مهندسین گفته است: «آمار مربوط به انصراف دریافت یارانه‌ها آماری است که باید در ذهن ما سوال‌های جدی را ایجاد کند و شخصا از این نتیجه تعجب کردم و جای تفکر دارد. تجربه انصراف مردم از یارانه‌ها نشان داد که نمی‌شود اتفاقات را پیش‌بینی کنیم. رئیس‌جمهور، مراجع و ما در مجلس چقدر گفتیم که انصراف دهید. چند درصد شدند؟»

3- ثبت نام بیش از 97 درصد از مردم برای دریافت یارانه، خیزشی بزرگ و تصمیمی ملی است. تنها مورد مشابهی که مردم تا این اندازه در آن توافق داشته و برای تحقق آن به حرکت در آمده اند، رفراندوم جمهوری اسلامی است. باید بگوییم که روح جمعی ایرانیان بیدار شده است. این ادعا را تنها زمانی می توان مطرح کرد که «تک تک اجزاء یک ملت» در یک «زمان واحد» به «درک و تصمیمی واحد» برسند و برای تحقق آن به حرکت در آیند. و چه می شود که روح جمعی یک ملت 10 روز بی قرار می شود؟ محرک چه بود؟ و ایضا فرایند طراحی شده برای به حرکت در آوردنش؟ برخی ها در پاسخ به این پرسش در ادعایی که متضمن توهین به ملت است، تاکید کردند که ایرانیان به ضرب المثل «مفت باشد، کوفت باشد» علاقه و اعتقاد راسخ دارند. عده ای دیگر اما از شرایط سخت اقتصادی و نیازمندی مردم به دریافت یارانه ها سخن گفتند و این مساله را توجیه ثبت نام 97 درصدی مردم عنوان کردند. در پاسخ، از کسانی که نیاز مردم را عامل این خیزش می دانند، باید پرسید پس چرا 10 میلیون سرپرست خانوار که قطعا هیچ نیازی به مبلغ یارانه ها ندارند هم ثبت نام کردند؟ انگیره این 10 میلیون که عمدتا هم جزء رای دهندگان به رئیس دولت یازدهم هستند، چیست؟

در توضیح معنای ثبت نام 97 درصدی مردم می توان دوگزاره را مطرح کرد:
الف) ایرانیان معتقدند به اندازه ای که استحقاق آن را داشته اند بلکه حتی به اندازه ای که برای حاکمیت مقدور بوده است نیز از مواهب اقتصادی و مادی برخوردار نشده اند. در نظر مردم ایران یارانه 45 هزار تومانی نمادی از تلاش حاکمیت برای رساندن منافع به دست ملت بدون هیچ واسطه ای است. این مبلغ علاوه بر اینکه برای طبقات محروم کمکی حیاتی است، برای طبقات متوسط به بالا بیش از ارزش مادی از ارزش معنوی و نمادین برخوردار است. در حقیقت جمع کثیری از مردم با یارانه ها نسبتی از جنس «عاطفه» برقرار کرده اند تا «منفعت». به همین دلیل طبقات برخوردار نیز با وجود بی نیازی از مبلغ یارانه ها، حاضر به صرف نظر از آن نیستند. و در ضمن معتقدند که حاکمیت به اندازه کافی از امکانات لازم برای توسعه کشور برخوردار است و این حاکمیت است که باید بیشتر به مردم کمک کند، نه برعکس.

ب) ثبت نام 97 درصدی برای دریافت یارانه به معنای رای قاطع ملت به «توزیع عادلانه و بی واسطه ثروت» است. در شرایطی که اکثریت نزدیک به مطلق شخصیت های سیاسی، کارشناسان اقتصادی، رسانه ها و برخی از بزرگان با تحقیرآمیز ترین الفاظ ممکن از شیوه توزیع یارانه ها یاد کرده اند، این رای ملت بیش از پیش اهمیت می یابد. معنای این اتفاق این است که در نظر مردم «توزیع عادلانه و بی واسطه ثروت» به اندازه خود «جمهوری اسلامی ایران» (97=98) حائز اهمیت است. این مساله نشان می دهد که ورای دعواهای سطحی سیاسی و تحلیل های ایدئولوژی زده، دولت های نهم و دهم که دال مرکزی گفتمانشان را عدالت قرار داده بودند، به چه سطحی از موفقیت دست یافته اند. در حقیقت پس از طی 8 سال حاکمیت عدالتخواهان، ارزش «حاشیه ای» و «تزئینی» چون عدالت به یک «معرفت عمیق اجتماعی» تبدیل شده است.

4- مثلث «نهاد مرجعیت و روحانیت، نهاد دولت و صداوسیما به عنوان عصاره نهاد های فرهنگی - هنری حاکمیت» نتوانست مردم را به انصراف از دریافت یارانه متقاعد کند. آیت الله مکارم شیرازی، از مراجع محترم تقلید در این باره می گوید: «به ما می‌گویند که شما گفتید مردم اسم ننویسند و اسم نوشتند این در حالی است که از بقیه که اسم نوشتند، نیمی از آن‌ها نیازمند هستند و به حرف ما گوش دادند و اسم نوشتند و نیمی دیگر که بی نیاز بودند و اسم نوشتند، به حرف گوش ندادند و در اینجا برخی مغلطه می‌کنند که باید به آن دقت کرد.» برخی ها ثبت نام گسترده مردم را «نه» به مرجعیت تفسیر کرده اند که به نظر نمی رسد اظهارنظر دقیق و صحیحی باشد. با نگاهی به زندگی مردم روشن می شود که اتفاقا قاطبه مردم در حوزه احکام شرعی مقید به پیروی از مراجع تقلید هستند. با این وجود باید به این پرسش اندیشید که چرا شکافی به این بزرگی میان سطح پیروی مردم از توصیه زعمای دین در حوزه اجتماعیات (به طور مشخص دعوت به صرف نظر از دریافت یارانه)، با سطح پیروشان از آنان در حوزه فردیات (به طور مشخص احکام شرعی و عبادی) وجود دارد.

اما شرایط نهاد دولت و صداوسیما به عنوان عصاره نهاد های فرهنگی - هنری حاکمیت متفاوت است. حتی 10 میلیون سرپرست خانوار متمولی که متوان حدس زد غالب آن در 22 خرداد 88 به حسن روحانی رای داده اند نیز حاضر به اجابت درخواست رئیس دولت نبوده اند. «نه» 97 درصدی به سیاست های اقتصادی حسن روحانی در تاریخ نظام های سیاسی مردمسالار واقعه ای بی نظیر است. هیچ مورد مشابهی را نمی توان یافت که یک دولت برآمده از انتخابات دمکراتیک با چنین ناکامی بزرگی در یک رفراندوم روبرو شده باشد. و این در حالی است که سایت رفاهی به روی 3 تا 6 میلیون ایرانی مقیم خارج از کشور بسته شده بود.

اکنون عیار صداوسیما نیز بیش از پیش روشن شده است. درست است که سرعت اینترنت در ایران از کره شمالی و افغانستان هم کمتر است اما ساختار اجتماعی جامعه ایرانی بسیار پیشرفته و پیچیده است و شعور سیاسی ایرانیان در بالاترین تراز قرار دارد. پس باید دانست که دوره تبلیغات کمونیستی به سبک تلویزیون اتحاد جماهیر شوروی و دعوت مردم به مشارکت توده وار و گله ای مدت هاست که به پایان رسیده است.

5- طی هفته های گذشته تقریبا همه ظرفیت های سیاسی و فرهنگی متضاد و در حال ستیز با یکدیگر، با کنار گذاشتن اختلافات برای کمک به دولت و در حمایت از انصراف مردم به میدان آمدند. حتی فراکسیون اصولگرایان و اعضای جبهه پایداری به عنوان مخالفان رادیکال و عصبی دولت نیز برای دعوت مردم به انصراف بیانیه دادند. با این وجود بیش از 97 درصد مردم تصمیمی مخالف گرفتند. با نگاهی به سایر ظرفیت های سیاسی کشور روشن می شود که تنها رهبر معظم انقلاب اسلامی و دکتر محمود احمدی نژاد از دعوت به انصراف از یارانه خودداری کرده و سکوت ورزیده اند. این مساله نشان دهنده شناخت دقیق آیت الله خامنه ای از لایه های اجتماعی مردم و علایق آنان است. معنای این اتفاق این است که دیدگاه های اقتصادی آیت الله خامنه ای به عنوان اصلی ترین حامی محمود احمدی نژاد در اجرای فاز اول هدفمندی یارانه ها از چه پایگاه اجتماعی عظیمی برخوردار است. نباید از نظر دور داشت که رهبر معظم انقلاب با وجود حمایت های فراوان از اجرای فاز اول هدفمندی یارانه ها و سپس تقدیرهای فراوان از دولت وقت برای اجرای مناسب این قانون، تاکنون حتی یک کلمه درباره فاز دوم هدفمندی یارانه ها سخن نگفته اند.

6- رای 97 درصدی مردم به توزیع عادلانه و بی واسطه ثروت ملی را باید یک نقطه عطف نامید؛ نقطه عطفی که زمان را به پیش و پس از خود تبدیل می کند. این آغاز یک تحول اساسی است. اصولا روح جمعی ملت ها به این آسانی ها بیدار نمی شود و اگر بشود تا تحولی بنیادین را موجب نشود، آرام و قرار نمی گیرد. ملتی که تصمیمات و محاسبات اجزایش (ولو اینکه جنس محاسبات و چرتکه انداختن ها مادی و اقتصادی باشد) تا این اندازه به یکدیگر شبیه و بر هم منطبق است هرگز قابل استثمار و استعمار نیست.

در کنار این فرصت بزرگ، اما تهدید هایی قابل توجه نیز وجود دارد. دولت یازدهم از ابتدا با پایگاه اجتماعی ضعیف و عاریتی آغاز به کار کرد. همین مساله موجبات تشکیل امنیتی ترین کابینه تاریخ جمهوری اسلامی و بروز رفتارهای وابسته گرایانه دولت در قبال جریانات سیاسی داخلی و منابع خارجی قدرت را فراهم آورد. طبیعتا دولتی که در نهمین ماه فعالیتش با «نه» 97 درصدی مردم روبرو می شود، بیش از گذشته ناگزیر از تکیه به قدرت های خارجی و رعایت ملاحظات منابع داخلی قدرت است. تهدید استقلال و فراهم آمدن زمینه برای فساد و دلالی سیاسی و اقتصادی از جمله تبعات خطرناک این پدیده است. همچنین احتمال تشدید رفتارهای پلیسی در فضای سیاسی از سوی دولت وجود دارد. به نظر می رسد بی انگیزگی و سستی از جمله آثار روانی این حادثه بر هیات دولت باشد. طی روزهای اخیر شنیده شده که آیت الله هاشمی رفسنجانی از اتخاذ یک تصمیم و واکنش احساسی و شتاب زده توسط دولت جلوگیری کرده است. این اقدام هاشمی رفسنجانی از آنجایی که به نفع ثبات سیاسی کشور بوده است، اقدامی ارزشمند به حساب می آید. با این وجود هاشمی رفسنجانی بعنوان پدر معنوی دولت با مشاهده مخالفت 97 درصدی مردم، بعید است چون گذشته علاقه ای به تکرار روایت ثبت نامش در انتخابات داشته باشد.


نوشته شده توسط : محمد حسین حیدری

در جست و جوی یک دست نامرئی / حملات مصباح به روحانی؛ فرصت یا تهدید؟

شنبه 17 اسفند 1392   05:10 ب.ظ

آیت الله مصباح یزدی همچنان احساس خطر می کند، این بار از ناحیه حسن روحانی. از این روست که سخنرانی های معروفش را مجددا آغاز کرده است. آیت الله مصباح یزدی معمولا وقتی از چیزی به قول خودش احساس خطر می کند از شدیدترین الفاظ استفاده کرده و شخص خطرناک را به شدت مورد هجوم قرار می دهد؛ این سبک از سیاست ورزی آیت الله مصباح برای همه آشنا و کاملا شناخته شده است. اما آیت الله مصباح یزدی یا به قول هوادارانش «علامه با بصیرت» در میان همه شخصیت های خطرناک ایران، محمود احمدی نژاد را خطرناک ترین تشخیص داد و با شدید ترین الفاظ به او حمله ور شد. از پی علامه نیز خیل مریدان و شاگردان به حرکت در آمدند و چه بصیرت هایی که نیفشاندند. این چنین بود که طی 2 سال پایانی دولت دهم، در رقابت سخت و فشرده توهین و اتهام زنی به محمود احمدی نژاد، آیت الله مصباح یزدی رکورد دار شد. 

هر چه بود، شر بزرگترین خطر از صدر اسلام تاکنون به تعبیر علامه، در انتخابات ریاست جمهوری یازدهم کم شد. مصباح یزدی پس از رئیس جمهور شدن حسن روحانی و شکست سنگین سعید جلیلی، باب اتصال رئیس جمهور جدید به آسمان را نیز گشود. مصباح درباره روحانی گفت: «با تدبیر خدا کسی روی کار آمد که هوای خط رهبری را داشته باشد.» و این درحالی بود که او تنها چند روز قبل از 24 خرداد، در واکنش به کدخدا نامیده شدن آمریکا توسط حسن روحانی گفته بود: «افرادی که این سخن را بیان می‌کنند که کدخدا را ببینیم تا کار ما راه افتد چه قدر نادان هستند، زمانی که انسان خدا را فراموش کند این طور می‌شود.» 

در ایران، تنها آیت الله مصباح یزدی می تواند ظرف چند روز یک نفر را «نادان» و «خدافراموش» بنامد و بلافصله او را هوادار خط ولایت نام نهد. با این همه این آخرین چرخش در مواضع مصباح یزدی نیست. او این روزها کسی را که هوادار خط رهبری لقب داده بود، مجددا به باد حملات لفظی گرفته است. مصباح یزدی ماه گذشته در واکنش به بی سواد خوانده شدن منتقدان توافق ژنو از سوی حسن روحانی، رئیس دولت یازدهم را به دروغگویی و قساوت قلب متهم و او را با محمد رضا پهلوی مقایسه کرد. مصباح یزدی گفته بود: «اینها می گویند انتقاد را دوست داریم اما دروغ می گویند، طاقت یک جمله را ندارند. شاه هم می گفت این آخوندها یک دم کنی روی سرشان گذاشته‌اند و نمی فهمند سیاست یعنی چه و ما چه دنیایی داریم. آنهایی که قسی‌القلب هستند می گویند شما را چه کار به این کارها؟ شما را چه به اقتصاد و سیاست؟ بی سوادها.»

او چندی بعد به سید عباس عراقچی که برای ارائه گزارش به قم سفر کرده بود گفت: «ما انتقادات مبنایی نسبت به دولت داریم که مربوط به موضوع مذاکرات هسته‌ای نیست. نگرانی اصلی ما از این است که سیاست‌های فرهنگی دولت که نظیر سیاست تساهل و تسامح دولت اصلاح‌طلبان است، زمینه را برای فتنه‌ای خطرناک‌تر از فتنه 88 فراهم کند.»

حملات مصباح به روحانی؛ فرصت یا تهدید؟
احتمالا آیت الله مصباح یزدی و طرفدارانش تصور می کنند حملاتشان به روحانی منجر به تضعیف او در افکار عمومی و در نهایت مهار دولت یازدهم خواهد شد. اما آیا بواقع این چنین است؟ آیا حملات مصباح به روحانی به همان میزان که حملات او به محمود احمدی نژاد اثراتی بسیار مخرب بر وضعیت دولت زنده کننده گفتمان انقلاب اسلامی به جای گذاشت، دولت یازدهم را نیز با چالش مواجه می کند؟ به نظر می رسد با نگاهی به انتخابات ریاست جمهوری یازدهم این گزاره از اعتبار چندانی برخوردار نخواهد بود بلکه چه بسا عکس آن درست از آب درآید. 

در انتخابات سال 92 چشم آیت الله مصباح یزدی کامران باقری لنکرانی را گرفته بود. علامه در دیدار با شورای مرکزی جبهه پایداری؛ درباره کامران باقری لنکرانی جملات معروفش را بیان کرد: «من در پیشگاه الهی شهادت می دهم در بین کسانی که در یازدهمین دوره ریاست جمهوری کاندیدا شده اند جناب اقای دکتر لنکرانی ‏اصلح هستند و امیدوارم که این شهادت برگ زرینی درنامه 80 ساله من باشد. برخی از افرادی که کاندیدا شدند من به آنها ارادت دارم و آنها نور چشم من محسوب می شوند اما برای این کار مناسب نیستند ولی ‏بینی وبین الله شهادت می دهم که روی زمین و زیر این آسمان کسی اصلح از آقای لنکرانی نمی شناسم.» کامران با بصیرت اما نتوانست برگ زرینی در کارنامه علامه باشد. او روز اول در انتخابات ثبت نام کرد تا با این کار مانع از ثبت نام سعید جلیلی شود، با این وجود سعید جلیلی روز آخر از راه رسید. در نتیجه، آن کس که نظیر او روی زمین و زیر آسمان وجود نداشت روغن ریخته را نذر امام زاده کرد و از ترس رد صلاحیت به نفع سعید جلیلی انصراف داد تا همه چیز برای تبدیل شدن انتخابات ریاست جمهوری به رفراندوم هسته ای آماده شود. 
در جست و جوی یک دست نامرئی
سعید جلیلی که حتی در سخن گفتن با مردم نیز دچار مشکل بود با حسن روحانی دو قطبی اصلی انتخابات را تشکیل دادند؛ دو قطبی که پیروز قطعی آن از پیش مشخص بود. طی مقطع 90- 92 که محمود احمدی نژاد از پرونده هسته ای کنار گذاشته شده بود سیاست خارجی سعید جلیلی به قفل شدن زندگی مردم انجامید. حتما حسن روحانی بهتر از هرکس دیگری می داند که ریاست جمهوری اش را بیش از هر چیز، مدیون زوج «سعید جلیلی-مصباح یزدی» است. او نه تنها ریاست جمهوری اش را مدیون اشتباهات جلیلی و ضعف های اوست بلکه مشروعیت یافتن بدعت هایش نظیر تماس تلفنی با باراک اوباما و دیدارهای متعدد وزیر خارجه با جان کری را نیز از سعید جلیلی دارد.
در جست و جوی یک دست نامرئی
اما چه شد که جلیلی وارد صحنه انتخابات شد؟ او با چه تحلیلی از فضای انتخابات نامزد شد؟ آیا دستی او را به صحنه هل داد؟ به این سوالات مهم هرگز پاسخی درخور داده نشده است. پرسش های بی پاسخ دیگری را نیز می توان مطرح کرد. مثلا چه شد که آیت الله مصباح یزدی به بهانه بهایی گری به همراه اکبر هاشمی رفسنجانی به بهانه حجتیه گری، دولت دهم و محمود احمدی نژاد را قیچی کردند؟ مصباح یزدی چطور در بغض احمدی نژاد با اکبر هاشمی رفسنجانی به تفاهم و تقسیم کار رسید؟ و امروز چرا دقیقا در شرایطی که دولت یازدهم به دلیل اشتباهات متعدد و ضایع کردن عزت و اقتدار ملی تحت فشار شدید افکار عمومی و با ریزش شدید در پایگاه اجتماعی اش روبرو است، دوباره سر و کله یک قطب منفی و پر اشتباه پیدا می شود؟ 

واقعیت این است که حتی اگر حسن روحانی به فرض قسی القلب هم باشد، مردم این سخن را از امثال آیت الله مصباح یزدی و من تبعش نمی پذیرند. بلکه همین قسم حملات منجر می شود همین حسن روحانی که منتقدان را بی سواد می نامد و نهادهای دولتش از روزنامه نگاران شکایت می کنند، تصویری آزادی خواه و مظلوم در ذهن مردم پیدا کنند. وظیفه مشخص کردن اینکه کدامین دست نامرئی قدرت در بزنگاه های حساس، قطب های منفی و پر اشتباه را به یاری اکبر هاشمی رفسنجانی و یاران وارد صحنه می کند، باید به تاریخ محول کرد. علی الحساب حسن روحانی و دولتش می توانند با استفاده از ظرفیت منفی بسیار گسترده علامه و یارانش در میان افکار عمومی تا حدود زیادی، پایگاه اجتماعی آسیب دیده شان را جبران کند. روحانی اکنون تا می تواند باید ریه های دولتش را از هوا پر کند که فرصت، فرصت تنفس است.

مصباح پاسخ نمی گوید!
"ایجاد بزرگترین خطر از صدر اسلام تا کنون"، "ترویج ناسیونالیسم و ملی گرایی"، "بازتولید بهائیت و ظهور محمد علی بابی دیگر در دولت احمدی نژاد"، "پیوند با فراماسونری"، "تلاش برای رونمایی از دین جدید"، "شباهت با کارگزاران سازندگی"، " ترویج اومانیسم"، "اعتقاد به پلورالیسم"، "پیوند با جریان فتنه"، "کمک گرفتن از شخص شیطان"، "رمالی و جن گیری"، "تنازل از شعار های سوم تیر 84" مواردی هستند که از سوی آیت الله مصباح یزدی و جبهه پایداری به دکتر احمدی نژاد نسبت داده شده است. اتهاماتی که این استاد اخلاق به رئیس جمهور زنده کننده گفتمان انقلاب اسلامی وارد کرد البته در هیچ دادگاهی به اثبات نرسید. او حتی یک بار گفت که بیش از 90 درصد معتقد است که احمدی نژاد سحر شده است. اما هرگز قدرت ابطال سحر احمدی نژاد را در خود ندید. مصباح یزدی البته تاکید کرده بود که آنچه به احمدی نژاد نسبت داده است،مسموعات و شنیده های اوست و هرگز به چشم خود ندیده است و بر اساس احتمال یک در میلیون سخن می گوید! 

محمود احمدی نژاد هرگز به اهانت های آیت الله مصباح یزدی پاسخ نگفت. او فقط یک خاطره معروف را چند بار تکرار کرد: «به من گفتند تو سحر شدی! من گفتم شما باطلش کنید! 60 سال، 70 سال عبادت خدا را کردید آن وقت یک سحر را نمی توانید باطل کنید؟ گفتند می توانیم اما نمی کنیم. گفتم چرا؟ گفتند سحرش خیلی قوی است، اگر باطلش کنیم به خودمان بر می گردد!» احمدی نژاد البته اتهام ایجاد بزرگترین خطر از صدر اسلام تا کنون را نیز بی پاسخ نگذاشت و گفت: «یک آقایی تندروی کرد و گفت این دولت بزرگترین خطر از صدر اسلام تاکنون است و هفته بعد گفت اینها عددی نیستند! پیغام دادم که نگران شما هستم. این دولت را خدا بر سرکار آورده و حتی خود من هم حداکثر یک فلش هستم که جهت را نشان می دهد. اگر کسی در ذهنش این باشد که او این دولت را سرکار آورده، خدا حالش را می گیرد و به جایی می رساند که همه بفهمند او کاره ای نیست.» وعده ای که روز 24 خرداد محقق شد.

کاش می شد از آیت الله مصباح یزدی پرسید که تکلیف آن همه اهانت و توهین به احمدی نژاد چه شد؟ اگر چه این استاد اخلاق هرگز پاسخ نخواهد گفت اما آیا براستی آن کس که محمود احمدی نژاد را بهایی و تیر سه شعبه در گلوی نظام بنامد، استحقاق آن را دارد که فردی بهتر از حسن روحانی بر او ریاست کند؟


نوشته شده توسط : محمد حسین حیدری

درباره توقیف آسمان

جمعه 2 اسفند 1392   05:09 ب.ظ

آسمان؛ هفته نامه ای که روزنامه و بلافاصله توقیف شد. حوالی آذر ماه بود که خبر انتشار مجدد روزنامه هم میهن به سردبیری محمد قوچانی، روزنامه نگار شاخص کارگزاران منتشر شد. هم میهن اما پس از انتشار اولین شماره خود توقیف شد. این روزنامه پیشتر یک بار در سال 86 نیز توقیف شده بود. محمد قوچانی درباره توقیف مجدد هم میهن تاکید کرده بود که مسئولان قضایی پس از 6 سال به حکم تبرئه و منع تعقیب صادر شده برای این روزنامه اعتراض و ماده 18 را اعمال کرده اند. او خاطرنشان کرد که مشکل هم میهن به این زودی ها قابل حل نیست. و این چنین بود که ایده تبدیل هفته نامه آسمان به روزنامه متولد شد؛ به خصوص که درهای معاونت مطبوعاتی دولت اعتدال برخلاف قوه قضائیه به روی عناصر رسانه ای کارگزان کاملا گشوده بود.

سرانجام آسمان هفته نامه شد و روی دکه ها آمد. «روحانی تنها نیست» اولین تیتری بود که بر صفحه اول آسمان نقش بست. سید محمد خاتمی در پیامی که برای انتشار در اولین شماره این روزنامه ارسال کرده بود، تاکید کرد که جبهه سپاس به نشانه شکر بر زمین می ساید چرا که زین پس به جای هر هفته می توان هر روز به آسمان خیره شد. تحریریه آسمان احتمالا این پیام را به فال نیک گرفته بود. اما حتی بدبین ترین ناظران سیاسی نیز تصور نمی کردند که انتشار آسمان در شماره ششم متوقف خواهد شد. با این وجود رسانه ای که خود را اولین روزنامه دوران اعتدال نامیده بود، به سیاق شناخته شده روزنامه های اصلاح طلب نتوانست جلوی اشتهای خود برای هجوم به مبانی اعتقادی مردم را بگیرد.

روند توهین به مبانی اعتقادی ایرانیان پس از وقفه ای نسبتا طولانی مجددا از زمان روی کارآمدن دولت اعتدال آغاز شده بود. اولین بار روزنامه بهار مقاله موهنی را درباره امیرالمومنین (ع) منتشر کرد. پس از آن روزنامه قانون شرع اسلام را به قائل شدن تبعیض جنسیتی میان مردان و زنان متهم کرد. روزنامه شرق، شهادت صدیقه طاهره (س) را زیر سوال برد و هفته نامه چشم انداز نیز به ساحت ایشان توهین کرد. محمد قوچانی در سرمقاله هایش در نخستین شماره های هم میهن و آسمان از روزنامه نگاری با طعم اعتدال سخن گفته و تلویحا از مشی سابق روزنامه نگاران اصلاح طلب انتقاد کرده بود. او رعایت قانون، لحاظ کردن منافع ملی، احترام گذاشتن به باورهای اعتقادی ایرانیان و مواردی از این دست را به عنوان شاخص های اصلی روزنامه نگاری به سبک اعتدال مطرح کرده بود. آسمان اما در چهارمین شماره خود حکم قصاص را هدف گرفت و به نقل از داوود هرمیداس باوند، عضو جبهه ملی، آن را غیر انسانی خواند.

از نوع برخورد صورت گرفته با هم میهن می شد فهمید که بخش هایی از حاکمیت از فعال شدن بیش از پیش عناصر رسانه ای اصلاح طلب خوشحال نیستند. با انتشار شمارگان نخستین آسمان، رسانه های اصولگرا هم نمی توانستند عصبانیت خود را پنهان کنند. جهان نیوز، پایگاه خبری وابسته به علیرضا زاکانی با انتشار خبری مبنی بر ارائه طرحی از سوی محمد قوچانی به دولت برای اداره بهتر روزنامه ایران و خبرگزاری ایرنا، نسبت به این قبیل اقدامات هشدار داد. فردا نیوز نیز که دست مدیر مسئول اصلاح طلبش در کاسه قالیباف و دلش در گرو دوم خردادی هاست، احتمالا برخلاف میل باطنی ناگزیر از پرداختن به خبر مذکور شد و نسبت به فعال شدن روزنامه نگاران لیبرال هشدار داد.

شرق، دیگر روزنامه شاخص اصلاح طلب تا کنون بارها و بارها به دلایل گوناگون توقیف شده است؛ از مصاحبه با یک هم جنس باز گرفته تا توهین به باورهای ایرانیان در کارنامه این روزنامه با سابقه ثبت است. آنان که خاطره آخرین توقیف شرق به بهانه انتشار کاریکاتور «چشمبندان» از هادی حیدری را در مهر ماه 1391 به خاطر دارند، نیک می دانند که رسانه های اصولگرا ساعاتی قبل از توقیف رسانه های اصلاح طلب چگونه رفتار می کنند و چه حجمی از مطالب با چه محتوایی روی خروجی هایشان قرار می گیرد. خبرگزاری فارس سال گذشته در هفته دفاع مقدس با استناد به کاریکاتوری غیر شفاف و مبهم این ادعا را مطرح کرد که روزنامه شرق به رزمندگان دفاع مقدس توهین کرده است. این خبرگزاری اصولگرا صبح اول وقت استارت زد، ظهر خبر امضا شدن بیانیه اعتراضی 150 نمانیده را منتشر کرد و غروب با مهدی رحمانیان در حالی مصاحبه کرد که راهی بازداشتگاه شده بود؛ واقعه ای که تاسف محمود احمدی نژاد را برانگیخت و او پس از بازگشت از نیویورک وزیر ارشادش را به دلیل جوگیر شدن و رعایت نکردن قانون در برخورد با روزنامه شرق توبیخ کرد. روزنامه شرق اما این بار در دادگاه استثنائا از اتهام توهین به باورهای مردم تبرئه و انتشارش از سر گرفته شد.

از صبح روز 5 شنبه بوی توقیف آسمان به مشام می رسید؛ کافی بود برای استشمام آن سری به خبرگزاری های اصولگرا زد. کار توقیف آسمان این بار به شب نکشید. توقیف آسمان البته تفاوت های دیگری نیز با آخرین توقیف شرق داشت.  در ماجرای کاریکاتور هادی حیدری، حتی بسیاری از اصولگرایان و رزمندگان دفاع مقدس نیز آن را توهین آمیز تشخیص ندادند همچنان که دادگاه چندی بعد چنین حکم کرد؛ این بار اما مدیر مسئول آسمان نیز به گناه خود معترف است. عباس بزرگمهر در آخرین صفحه آسمان روز پنج شنبه در توجیه اقدام توهین آمیز روزنامه اش نوشت: «در شماره 4 روزنامه آسمان به دلیل تراکم و شتاب کار در روزهای آغازین روزنامه، مطلب مندرج در صفحه 23 که گزارش یک مراسم در دانشگاه بوده، بدون اعمال تغییرات و حذفیات اعمال شده از سوی مدیریت روزنامه روانه چاپخانه شده بود. این اشتباه به دلیل آشفتگی شروع کار و ضعف امکانات فنی رخ داده و بدیهی است که دیدگاه آسمان نبوده است و فرض بر این بوده که گوینده سخن تنها در پی بیان عنوان و تیتر اعلامیه نادرست جبهه ملی بوده و با همین حساسیت متن اصلاح شد که متاسفانه سهوا اعمال نشد.» پیشتر مدیر مسئول روزنامه بهار نیز در توجیه انتشار مقاله موهن درباره امیرالمومنین (ع) مشابه این سخن را بیان کرده بود. همچنین نباید از نظر دور داشت که علی جنتی بر خلاف سید محمد حسینی در چنین مواردی جو گیر و تحت تاثیر به نظر نمی رسد.

حالا آسمان توقیف شده است. آسمان آمده بود برای ماندن اما از روز شنبه سید محمد خاتمی نمی تواند به آن نگاه کند. کش و قوس های ماجرای آسمان گزاره هایی قابل توجه را برای چندمین بار ثابت کرد. نخست آنکه بخش مهمی از روزنامه نگاران اصلاح طلب علی رغم داشتن داعیه دمکراسی خواهی، احترام گذاشتن به باورهای ملتِ خود را در ردیف قواعد دمکراسی به شمار نمی آورند، همچنان که ثابت کرده اند رای مردم به مخالفانشان را نیز اقدام علیه دمکراسی می دانند و با آن سخت مقابله می کنند. دوم آنکه روزنامه نگاران اصولگرا هر اندازه در حوزه ایجاب ناتوان و علیل می نمایند، در روزنامه نگاری سلبی متبحرند. به عبارت دیگر با رسانه های اصولگرا نمی توان چیزی را ساخت و بنا کرد؛ از جمله رای، محبوبیت، مقبولیت، اعتبار، شور، موج و ...  اما چیز های زیادی را می تواند طرد، نفی و خراب کرد.

اما آیا می توان روزی را تصور کرد که روزنامه نگاران اصلاح طلب به باورهای ملت خود توهین نکنند؟ هیچ نشانه امیدوار کننده ای در این باره دیده نمی شود. همچنان که هیچ امیدی به توانمند شدن روزنامه نگاران اصولگرا در حوزه فعالیت های ایجابی نیست. رسانه های اصولگرا به خوبی می توانند برای توقیف روزنامه های اصلاح طلب حتی در مواردی که ابهام وجود دارد، مشروعیت سازی کنند، اما معمولا برای فردای توقیف برنامه ای ندارند و به سرعت به تهدید آزادی های اجتماعی، هراس از آزادی بیان، برخورد امنیتی با رسانه ها و ... متهم می شوند و اگر دست ها را به علامت تسلیم بالا نبرد، یقینا سرها را داخل برف می کنند.

آسمان و دولت بهار
روزنامه آسمان در آخرین شماره خود پیش از توقیف به گزارش منتشر شده در دولت بهار درباره برکناری فرهاد رهبر از ریاست دانشگاه تهران واکنش نشان داد. این روزنامه ضمن تقطیع بخشی از گزارش نوشت: «دولت بهار از سایت های نزدیک به احمدی نژاد و مشایی در مطلبی نسبت به برکناری فرهاد رهبر از ریاست دانشگاه تهران واکنش نشان داده و وزیر علوم را به خاطر این تصمیم، تهدید به استیضاح کرده است.»

آسمان در حالی این ادعا را مطرح کرده است که دولت بهار تبعیت وزیر علوم از سیاست ها و دستورات رئیس دولت را به عنوان یک اقدام حرفه ای ستوده بود و عبارت تقطیع شده توسط آسمان چیزی جز روایت واکنش احتمالی نمایندگان مخالف دولت نبوده است. نمی توان به صورت قطعی قضاوت کرد که این اقدام آسمان صرفا یک اشتباه یا یک شیطنت رسانه ای است. آنچه مشخص است اینکه اصلاح طلبان تمایل زیادی دارند محمود احمدی نژاد را در اقدامات اصولگرایان شریک سازند.


نوشته شده توسط : محمد حسین حیدری