تبلیغات
طرح تمدن فردا

جستجو

 

آن مرد که به اهانت هایتان لبخند می زد، دیگر رفته است!

سه شنبه 17 دی 1392   05:09 ب.ظ

هیات نظارت بر مطبوعات که زیر نظر وزرات فرهنگ و ارشاد اسلامی فعالیت می کند روز سه شنبه برخورد شدیدی با رسانه های اصولگرا از خود به نمایش گذاشت. این هیات در آخرین جلسه خود به روزنامه «وطن امروز» و هفته نامه «9 دی» تذکر داد و پرونده آنها را به مراجع قضایی ارسال کرد.

علاوه بر این، هفته‌نامه «یالثارات» از دیگر رسانه های اصولگرا نیز توقیف و پرونده اش برای رسیدگی به مراجع قضایی ارسال شد.

همچنین سایت صراط نیوز که به انتشار مطالب زرد علیه دولت سابق شهرت دارد، از دریافت 2 تذکر کتبی و یک تذکر شفاهی خبر داد.

این سایت اصولگرا نوشت: «فشار بر رسانه های منتقد دولت در حالی است که امروز وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی به دلیل "تساهل و تسامحی که در برابر توهین به مقدسات از یک طرف و ترویج اباحه‌گری در پرداختن به موضوعات محل اختلاف و غیر ضروری از سوی دیگر در پیش گرفته" سومین کارت زرد کابینه را از نمایندگان مردم دریافت کرده است. معلوم نیست دولت به چه دلیل کوچکترین تحرکی در رسانه‌های منتقد را تحمل نمی‌کند و از طرفی با رسانه‌های همسو با خود حتی به قیمت دریافت کارت زرد مجلس، برخوردی نداشته است.»

روز سه شنبه علی جنتی به دلیل عدم برخورد با توهین روزنامه قانون به احکام شرع و همچنین ابراز تاسف از توقیف روزنامه بهار که به ساحت مقدس اهل بیت (س) توهین کرده بود، از نمایندگان کارت زرد گرفت. وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی اما تا کنون از توقیف هفته نامه یالثارات ابراز تاسف نکرده است. روزنامه قانون به مصطفی پورمحمدی، وزیر دادگستری نزدیک است و روزنامه بهار نیز از محمد رضا عارف حمایت می کرد.

سایر رسانه های اصولگرا نیز از این اقدام وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به عنوان انتقام گیری از کارت زرد نمایندگان مجلس به علی جنتی نام برده اند. در همین راستا سایت رجانیوز که دوره ای طولانی از توهین و اتهام زنی به رئیس جمهور سابق را پشت سر گذاشته، انگشت اتهام را به سوی حسین انتظامی، معاونت مطبوعاتی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی نشانه رفت و نوشت: «هرچند اعلام این احکام ساعتی پس از دریافت کارت زرد مجلس توسط وزیر ارشاد آنهم بدلیل بی تفاوتی در قبال ترویج اباحی گری حاوی پیامهای قابل تاملی است، اما این اقدام به عنوان یک نقطه سیاه در کارنامه حسین انتطامی، که با ادعای نمایندگی جامعه مطبوعاتی کشور سکان معاونت مطبوعاتی را به دست گرفت ثبت خواهد شد تا روشن شود که معاون جدید، همچون مشی رسانه ایش، در رویکرد مدیریتی خود نیز برخورد با جریانات و رسانه های انقلابی و منتقد را در دستور و اولویت کاری خود دارد.»

این سایت خبری تلویحا رئیس جمهور را به پایبند نبودن به شعار آزادی بیان متهم کرده است.

پایان ماه عسل رسانه های اصولگرا
واکنش رسانه های اصولگرا به برخورد شدید دولت با رسانه های منتقد در شرایطی صورت می گیرد، که این رسانه ها طی دوران ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد کمترین محدودیتی برای توهین به رئیس جمهور منتخب ملت احساس نمی کردند. طی 8 سال گذشته و به خصوص 2 سال پایانی دولت دهم که حجم حملات به طرز بی سابقه ای شدت گرفت، هیچ سایت و روزنامه ای به دلیل توهین به محمود احمدی نژاد با فیترینگ و توقیف مواجه نشد.

ضدیت با ولایت فقیه، براندازی نظام، انحراف از انقلاب اسلامی، جاسوسی، پیوند با فتنه گران، ایجاد بزرگترین خطر برای اسلام از ابتدا تا کنون، ارتباط با فراماسونری، کمک گرفتن از شیطان، ارتباط با اجنه، گرایش به انجمن حجتیه، بهائیت و گروهک منافقین، دزدی 3 هزار میلیاردی، ارائه دین جدید، ترویج اومانیسم، اعتقاد به پلورالیسم، بسط لیبرالیسم فرهنگی، تقویت ناسیونالیسم و ملی گرایی، بی اعتقادی به حجاب، بی اعتقادی به اسلام فقاهتی، ضدیت با روحانیت و مرجعیت، تلاش برای نوشاندن جام زهر به مقامات عای رتبه، سازش پشت پرده با آمریکا، پیروی از بنی صدر، به هم ریختن عمدی بازار سکه و ارز و ... تنها گوشه ای از اهانت هایی است که رجانیوز، صراط نیوز، هفته نامه یالثارات، هفته نامه 9 دی و سایر رسانه های اصولگرا به دفعات به محمود احمدی نژاد نسبت دادند.

همچنین در ماه های آخر ریاست جمهوری دکتر احمدی نژاد، وی از جانب شیخ ناصر نقویان (که بعد ها به عنوان مشاور سید رضا صالحی امیری در وزارت ورزش منصوب شد) با چهارپایان مقایسه شد و سید حمید روحانی نیز محمود احمدی نژاد را بت پرست نامید، با این وجود هیچ برخوردی با این اشخاص و رسانه های بازتاب دهنده مواضعشان صورت نگرفت. درشتی خبرنگار خبرگزاری فارس در کنفرانس خبری معروف دکتر احمدی نژاد و قرائت بیانیه سیاسی توسط خبرنگار خبرگزاری مهر در نشست تلویزیونی رئیس جمهور سابق نیز نمونه هایی دیگر است.

رسانه های اصولگرا طی 2 سال گذشته از توهین به محمود احمدی نژاد به عنوان عملیات بصیرت افزایی و انجام تکلیف انقلابی یاد می کردند. این در حالی است که دوره 4 ساله دولت نهم این رسانه های اصلاح طلب بودند که گوی توهین و اهانت به منتخب ملت ایران را از سایرین ربوده بودند به گونه ای که بر اساس نتایج یک پژوهش که در آستانه انتخابات ریاست جمهوری سال 88 منتشر شد، روزنامه ها و سایت های اصلاح طلب بیش از 32 هزار بار محمود احمدی نژاد را مورد اهانت و اتهام قرار داده بودند. یوسف صانعی، مرجع تقلید اصلاح طلبان نیز یک بار محمود احمدی نژاد را «حرام زاده» نامید. وی در انتخابات ریاست جمهوری یازدهم از حسن روحانی حمایت کرد و اخیرا نیز از سیاست خارجی او تقدیر به عمل آورد.

حسن روحانی چندی پیش در واکنش به انتشار شنیده های یک سایت خبری واکنش شدیدی از خود نشان داده بود که حیرت محافل سیاسی را برانگیخت. رئیس دولت دهم در جلسه هیات دولت با اشاره به آنچه دروغ‌پردازی زنجیره‌ای برخی از رسانه‌ها و سایت‌های خبری نسبت به دولت نامیده بود، گفت: «مایه تأسف است که برخی هنوز پیام مردم در حماسه انتخابات ۲۴ خرداد را مبنی براینکه مطالبه جدی آنها از همه مسئولان و نهادهای سیاسی و اجتماعی و به ویژه بخش‌های تبلیغی و اطلاع‌رسانی، اخلاق و راستگویی است را نشنیده‌اند. دروغ‌پردازان بدانند، اینگونه اقدامات غیراخلاقی، تنها به تنفر و انزجار بیشتر مردم از آنان می‌انجامد و عزم مردم را در حمایت از دولت منتخب خویش، مستحکم‌تر خواهد کرد.» رئیس جمهور در حالی این واکنش شدید را در برابر رسانه اصولگرا به نمایش گذاشت که نه تنها هرگز حتی کسری از آن را در برخورد با آمریکا و انگلیس از خود نشان نداده که همواره بر همزیستی مسالمت آمیز با نظم فعلی حاکم بر جهان نیز تاکید ورزیده است.

نکته حائز اهمیت اینکه برخورد صورت گرفته با روزنامه وطن امروز نه به دلیل اهانت به رئیس جمهور که به خاطر پیگیری منافع ملت ایران در ماجرای دادگاه فساد کرسنت است؛ دادگاهی که اگر در آن به ضرر ایران حکمی صادر شود، جمهوری اسلامی موظف به پرداخت غرامتی 8 تا 32 میلیارد دلاری است و این در حالی است که دولت تدبیر و امید فقط برای دریافت 8 میلیارد دلار از اموال بلوکه شده کشورمان در بازه ای 6 ماهه، بخش مهمی از فعالیت های هسته ای را به تعلیق در آورده است.

روشن است که با اقدام اخیر معاونت مطبوعاتی دولت یازدهم و بی تابی رئیس جمهور در برابر انتقادات، ماه عسل 8 ساله رسانه های هتاک به پایان رسیده است. به عبارت دیگر تحمل زشت ترین اهانت ها از جانب رئیس جمهور و برخورداری منتخب ملت از سعه صدر نه یک روال عادی که تنها یک استثناء برآمده از شخصیت محمود احمدی نژاد بود و رسانه های اصولگرا زین پس باید برای فرار از مشت آهنین دولت در رویکرد های خود تجدید نظر کنند.

موج فیلترینگ شبکه های اجتماعی
گفتنی است از زمان آغاز بکار دولت یازدهم، شبکه های اجتماعی پرطرفداری چون وایبر و اینستگرام مسدود شده اند و فیلتریگ وایبر و واتسپ نیز به تاخیر افتاده است. این در حالی است که دولت با داشتن 6 نماینده در کارگروه تعیین مصادیق محتوای مجرمانه از اکثریت برخوردار است. ترکیب این کارگروه به شرح زیر است:
1) دادستان کل کشور (رئیس کارگروه)
2) وزیر یا نماینده ی وزیر اطلاعات
3) وزیر یا نماینده ی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی
4) وزیر یا نماینده ی وزیر دادگستری
5) وزیر یا نماینده ی وزیر ارتباطات و فناوری اطلاعات
6) وزیر یا نماینده ی وزیر علوم تحقیقات و فناوری
7) وزیر یا نماینده ی وزیر آموزش و پرورش
8) فرمانده نیروی انتظامی
9) یک نفر خبره در فناوری اطلاعات و ارتباطات به انتخاب کمیسیون صنایع و معادن مجلس
10) یک نفر از نمایندگان عضو کمیسیون قضائی و حقوقی به انتخاب این کمیسیون
11) رئیس سازمان تبلیغات اسلامی
12) رئیس سازمان صدا و سیما
13) نماینده دبیرخانه شورای عالی انقلاب فرهنگی


نوشته شده توسط : محمد حسین حیدری

احمدی نژاد و حامیانش را اعدام کنید یا لااقل به دریا بریزید!

جمعه 6 دی 1392   05:07 ب.ظ

1- دوره 8 ساله ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد 12 مرداد 1392 به پایان رسید اما دو رویکرد آشنای سال های اخیر همچنان تداوم دارد؛ یکی سیاست سکوت و دندانِ بر جگرِ رئیس جمهور سابق و دیگری هتاکی و اتهام زنی مخالفان؛ مخالفانی که ترکیب متنوع و به ظاهر متضادشان، لبو فروش ها و رانندگان تاکسی را طی سال های اخیر ناگزیر از سر دادن شعار «چپ، راست کارگزار، علیه خدمتگزار» می کرد.

این روزها که متولیان بصیرت پس از انجام موفقیت آمیز ماموریت ابتر کردن دولت عدالت خواه در مقطع 90-92، کمی تا قسمتی سر در جیب تفکر فرو برده و زبان در کام کشیده اند، نبض اهانت به احمدی نژاد بار دیگر تا حدود زیادی در اختیار نزدیکان آیت الله اکبر هاشمی رفسنجانی قرار گرفته است؛ همچون مقطع 84-88. حالا اکبر هاشمی رفسنجانی در 80 سالگی تکانی به خود داده و عزم سفرهای استانی کرده است، شهر به شهر می رود و احمدی نژاد را خسارتی بزرگتر از صدام حسین می نامد. مرئوس او نیز که این روزها بر کرسی ریاست جمهوری تکیه زده، هر چقدر با مهربانی و تواضع، کلیدداران نظام سلطه را تحویل می گیرد و از همزیستی مسالمت آمیز با آنان سخن می گوید، با رئیس جمهور سابق به تندی و خشونت برخورد می کند تا لااقل در یک مورد جنم و شجاعتش را عیان کرده باشد. همینطور است حکایت دولتمردانی که خود، به خود لقب مدبر و راستگو داده اند. این روزها آش آنقدر شور شده است که چون اکبر ترکانی نیز در نقش مدافع بیت المال و دشمن فساد و تبعیض ظاهر می شود.

2- طی سال های اخیر از آنجایی که دروغگو نامیدن محمود احمدی نژاد به برند اختصاصی اصلاح طلبان و فتنه گران حامی میرحسین موسوی تبدیل شده بود، دست چهره های اصولگرا برای استعمال این فحش لااقل به صورت صریح تا حدود زیادی بسته بود. این طیف بیشتر می کوشید برای حفظ مرزبندی گفتمانی با اصلاح طلبان، از اتهاماتی نظیر فراماسونری، انحراف، بهایی گری، بی اعتقادی به اسلام فقاهتی و ... برای هدف قرار دادن محمود احمدی نژاد استفاده کنند. با این وجود رئیس دیوان عدالت اداری روز پنج شنبه با صراحتی بی سابقه احمدی نژاد را دروغگو و مصیبتی بزرگ نامید. وی گفت: «یکی از مصیبت‌ها در دوره گذشته این بود که متاسفانه آقای رییس جمهور محترم به مردم دروغ می‌گفت و قانون را علنا زیر پا می‌گذاشت و ما آن زمان می‌گفتیم به قانون عمل کنید. وقتی مردم می‌بینند عالی‌ترین مقام اجرایی کشور قانون‌گریز و قانون ستیز است به چه کسی اعتماد کنند؟» و این چنین بود که رئیس دیوان عدالت اداری جمهوری اسلامی ایران و یکی از افرادی که داعیه مبارزه با فتنه را دارد، با اختلاف فازی 4 ساله به همان نقطه ای رسید که شکست خوردگان انتخابات رسیده بودند؛ دروغگویی احمدی نژاد!

3- دروغگو نامیدن محمود احمدی نژاد، سبکی از فحاشی بود که در همان سال 88 نیز با واکنش شدید رهبر انقلاب مواجه شده بود. آیت الله خامنه ای در نمازجمعه 29 خرداد در این باره تصریح کرده بودند: «از یک طرف صریحترین اهانتها به رئیس جمهورِ قانونى کشور شد. حتى از دو سه ماه قبل از مناظرات هم این سخنرانى‌ها را براى من مى‌آوردند و من میدیدم یا گاهى مى‌شنیدم؛ تهمتهائى زدند، حرفهائى گفتند؛ به کى؟ به کسى که رئیس جمهور قانونى کشور است، متکى به آراء مردم است. نسبتهاى خلاف دادند، رئیس جمهور مملکت را که مورد اعتماد مردم است، به دروغ‌گوئى متهم کردند! اینها خوب است؟ کارنامه‌هاى جعلى براى دولت درست کردند، اینجا آنجا پخش کردند، که ما که در جریان امور هستیم، مى‌بینیم میدانیم که اینها خلاف واقع است؛ فحاشى کردند؛ رئیس جمهور را خرافاتى، رمال، از این نسبت‌هاى خجالت‌آور دادند؛ اخلاق و قانون و انصاف را زیر پا گذاشتند.»

حجت الاسلام منتظری در جمع دفترداران استانی دیوان عدالت اداری از نگرانی اش نسبت به کاهش اعتماد عمومی مردم در پی آنچه دروغ های رئیس جمهور سابق نامید، سخن گفت اما نکات بسیاری را ناگفته باقی گذاشت. اینکه وقتی مردم می بینند رئیس دیوان عدالت اداری مثل آب خوردن هشدار صریح رهبری درباره دروغ گو نامیدن احمدی نژاد را نادیده می گیرد و حرفی را می زند که 4 سال قبل میرحسین موسوی زده بود، چه قضاوتی درباره او خواهند داشت؟ منتظری توضیح نداد که چگونه می توان در لباس پیامبر، مسلمانی دیگر را مورد اهانت قرار داد و باز متولی عدل و داد بود؟ او توضیح نداد که دروغگو بودن احمدی نژاد در کدام دادگاه اثبات شده است. او نگفت به کدامین دلیل توهین به احمدی نژاد خلاف شرع، خلاف قانون، خلاف تقوا و خلاف حقوق اساسی 25 میلیون نفری که رئیس جمهور سابق را برگزیدند نیست و آیا می توان دیگر مسئولان کشور را به همین آسانی دروغگو نامید؛ مثلا سرنوشت فرد بی تقوایی که نعوذ بالله آقای منتظری را دروغگو و کینه توز بنامد چه خواهد بود؟ به راستی به جز قانون نانوشته زخم خوردگان از عدالت و سرنشینان کشتی فحاشی، کدام قانون جمهوری اسلامی اجازه توهین به رئیس جمهور سابق را می دهد؟

4- حجت الاسلام منتظری روز 5 شنبه مرتضوی را نیز از حملاتش بی بهره نگذاشت. رئیس دیوان عدالت اداری گفت: «یک آدم متخلف و مجرم را خلاف قوانین سر کار می‌گذارد. دیوان عدالت اداری حکم می‌دهد که این کار خلاف قانون است، اما حکم را اجرا نمی‌کنند یا مصوبه را طوری تنظیم می‌کنند تا قانون را دور بزنند و حالا هم می‌بینیم دارد گندش درمی‌آید. این چیزی است که ما فریاد می زدیم و می‌گفتیم این فرد شایستگی تصدی چنین پست مهمی را ندارد.» این جملات آقای منتظری نشان داد که ظاهرا وی عادت دارد نکته ای را بگوید اما سوالات مهم را بی پاسخ گذارد. آقای منتظری این بار هم نگفت که جرم و تخلف سعید مرتضوی چیست و او در کدام دادگاه مجرم شناخته شده است؟ آیا او تبرئه مرتضوی از اتهامات واهی کهریزک توسط دستگاه قضایی را قبول ندارد؟ و اگر چنین است این خود ستیز با احکام قانونی قوه قضائیه آن هم از درون قوه قضائیه نیست؟ ظاهرا در جمهوری اسلامی قرار بود افشاگری و اتهام زنی قبل از اثبات در دادگاه نداشته باشیم، آیا این اصل صرفا قرار است شامل محمود احمدی نژاد شود، یا تنها حجت الاسلام منتظری از شمول آن خارج است؟ دقیقا گند چه چیز در آمده است؟ گند کارت های هدیه؟ چرا آقای منتظری اجازه دارد حکم به در آمدن گند کارت های هدیه کند در حالی که هنوز حتی پرونده ای هم درباره تحقیق و تفحص از تامین اجتماعی در قوه قضائیه تشکیل نشده است؟ ظاهرا ناراحتی اصلی آقای منتظری ناشی از انتصاب یک قاضی مغضوب در دولت احمدی نژاد است، اما چرا احمدی نژاد باید انتصاباتش را با نظر آقای منتظری یا نمایندگان مجلس تنظیم کند؟ بر اساس کدام قانون؟ آیا این توقعی فراقانونی و ناقض اصل تفکیک قوا نیست؟ آیا یک موجود دروغگو، بی بصیرت و بی تقوا چون احمدی نژاد نیز می تواند به همین سیاق جناب منتظری را مجرم و متخلف بنامد و توقع عزل او را داشته باشد؟

5- سعید مرتضوی این روزها زیر تیغ است، زیر تیغ آنان که خود روزی به جرم براندازی جمهوری اسلامی بازداشتشان کرده بود و امروز پشت میز وزارت و معاونت و مشاورت نشسته اند. مرتضوی از وفادارترین مقامات جمهوری اسلامی در سال های سخت پس از دوم خرداد بود، قاضی جوانی که پس از هشدار رهبری درباره تبدیل شدن مطبوعات به پایگاه دشمن، در عمل به تکلیف انقلابی اش تردید نکرد و در یک روز تعداد روزنامه های توقیف شده اصلاح طلب را دو رقمی کرد. او اما دچار خطایی بزرگ شد، خطایی که پیشتر علی کردان نیز مرتکب شده بود. مرتضوی بدون عبرت گرفتن از سرنوشت کردان، و عاقبت او پس از جدایی از راست سنتی و پیوستن به اردوگاه مستضعفین، هوای یاری احمدی نژاد به سرش زد و این چنین بود که دیگر فقط در چشم عناصر اصلاح طلب و فتنه گر مغبوض نبود، مرتضوی خود بهتر از هرکس دیگر می داند که چرا این روزها علیرضا زاکانی و احمد توکلی دوشادوش علیرضا محجوب آرزوی نابودی اش را دارند.

احتمالا حجت الاسلام منتظری هم نیک می داند که حتی کسری از خدمات سعید مرتضوی را در کارنامه ندارد، که اگر این چنین بود باید به اندازه مرتضوی در چشم اصلاح طلبان مغبوض می آمد نه آنکه سخنانش با استقبال شبکه سلطنتی انگلستان مواجه شود. اگر هنر منتظری توهین به احمدی نژاد آن هم پس از پایان دوره مسئولیت اوست، در مقابل مرتضوی برای یک بار هم که شده، تک تک عناصر نقش آفرین در حادثه 18 تیر و فتنه 88 را پای میز محاکمه کشاند و  روزنامه های توهین کننده به مقدسات ملت ایران را توقیف کرد. با این همه مرتضوی می تواند به مثابه آینه عبرت نیز عمل کند، به خصوص برای آنان که تصور می کنند صندلی شان ابدی است. روزگاری نچندان دور کسی نمی توانست به سعید مرتضوی که این روزها به عنوان یک قربانی به مسلخ می رود، بگوید بالای چشمانت ابروست!

رئیس دیوان عدالت اداری

6- حجت الاسلام محمد جعفر منتظری از شناخته شده ترین مخالفان احمدی نژاد است، او این بار اما با توپی پر تر از همیشه به میان آمد؛ به میدان آمدنی که کمترین فایده اش حفظ تعادل کشتی اهانت به احمدی نژاد و حراست از آن در برابر گشتاور های احتمالی است. شرط پیشروی کشتی پارو زدن هم زمان و هماهنگ پاروزنان جناحین است، اگر قرار باشد تنها هاشمی رفسنجانی فحاشی کند، کشتی لاجرم به دور خود می چرخد واز حرکت خبری نیست. اما به راستی آیا این همه به زحمت انداختنِ تن، ضرورتی دارد؟ ضرورتی دارد که هاشمی 80 ساله از صندلی سلطنتی اش جدا شود و برای فحاشی به احمدی نژاد رنج سفر را به جان بخرد؟ ضرورتی دارد پیرمردی چون ترکان را مجبور به اخذ ژست مبارزه با فساد کرد و در آستانه سوء هاضمه قرار داد؟ مگر مظلوم تر و دست و پا بسته تر از احمدی نژاد و حامیانش هم در این کشور یافت می شود؟ مگر نه این است که جشن پیروزی شان در انتخابات به عزا تبدیل شد و 4 سال بعد عاملان آن حوادث به وزارت رسیدند و رهبرانشان نیز در شرف آزادی هستند؟ مگر نه این است که 6+2 سال در برابر زشت ترین اهانت ها سکوت کردند؟ مگر نه این است که احمدی نژاد از پرونده هسته ای کنار گذاشته شد اما کسی سر هم بلند نکرد؟ مگر نه این است که کاندیدایشان در انتخابات حذف شد و دم بر نیاوردند؟ مگر نه این است که برای رئیس جمهور سابق احضاریه فرستاده شد و صدایی از کسی بلند نشد؟ پس چرا نباید این عناصر دروغگو و خائن به کشور را اعدام نکرد یا لااقل به دریا نریخت تا بساط فساد و دروغگویی یک بار برای همیشه از ساحت نظام پاک شود؟


نوشته شده توسط : محمد حسین حیدری

اصلا شما شیخ راستگویان!

چهارشنبه 6 آذر 1392   05:07 ب.ظ

1- «برای حل مشکلات کشور راه حل های صد روزه دارم»؛ این وعده حسن روحانی در جریان رقابت های انتخابات ریاست جمهوری به اطلاع مردم رسید؛ وعده ای که پس از رسیدن پای روحانی به پاستور، یعنی زمانی که او دیگر خود را «رئیس دولت راستگویان» می نامید، به «ارائه گزارش 100 روزه از شرایط کشور» تبدیل شد. حسن روحانی که شخصا به دولتش لقب «مدبر» را اعطا کرده، دیشب در برابر دوربین های صدا و سیما و مجریانش نشست تا همه ببینند که نه تنها وعده 100 روزه حل مشکلات هرگز محقق نمی شود، بلکه حتی خبری هم از یک گزارش درست و حسابی و دقیق نیست، آنچه هست فقط توهین و سیاه نمایی علیه دولت سابق است. حالا همه یقین کرده اند که رئیس جمهوری متخصص چه چیزی است و در چه مسئله ای می تواند «تخم دو زرده» از خود به یادگار بگذارد. هر چه باشد برای تهیه و ارائه یک گزارش جامع و دقیق علاوه بر برخورداری از انصاف، کمی هم چاشنی جربزه و حال و حوصله و سواد لازم است. در مقابل برای سیاه نمایی کمترین نیازی به تعقل و تعرق نیست. همین که دهان باز شود به لعن و طعن کار تمام است، خواه رئیس جمهور باشد، خواه دکتر عوض.

2- شخم زدن دستاوردها و طرح های دولت قبلی و حمله به رئیس جمهور سابق از موضع تکبر و نفرت، جا افتاده ترین تصویر از برنامه های دولت تدبیر و امید در افکار عمومی است. تقریبا هیچ طرح و ابتکار اقتصادی تا کنون از سوی دولت یازدهم ارائه نشده است. اینکه چرا حسن روحانی تابدین حد بر حمله به رئیس جمهور سابق اصرار دارد پرسش مهمی است. شاید بتوان این رویکرد رئیس جمهور را نوعی کنش روانی و عاطفی در نظر گرفت و ریشه آن را در انتخابات 24 خرداد جستجو کرد. حسن روحانی بهتر از هرکسی می داند که در انتخاباتی خاص به پیروزی رسید؛ او فاتح انتخاباتی بود که «رقیب اصلی» پیش از برگزاری رقابت توسط «داور» حذف شده بود. باید به رئیس جمهور حق داد اگر از غلبه بر 2 سرهنگ، آن طبیبِ مامور از جانب پدرخوانده، یک ادیبِ لاغر، حضرت محمد غرضی و آنکه حتی حرف یومیه اش را نیز نمی توانست بر زبان آورد، به اندازه کافی خوشحال نباشد. در حقیقت باید گفت رفتار این «رئیس جمهورِ رقیب ندیده» قابل درک است. با این وجود هیچ دردی بی درمان نیست. رئیس جمهور اگر از این خودآگاهی برخوردار است که بداند جا افتادن تصویری سلبی و تخریبی از دولت تدبیر و امیدش در افکار عمومی بسیار خطرناک است، باید تدبیری بیاندیشد. بالاخره این تدبیر باید یک جایی خرج شود دیگر؟

 چه اصراری است که رئیس جمهور خود را در نفی احمدی نژاد تعریف کند؟ آیا رئیس جمهور نمی داند در نقطه مقابل عدالت، خدمت، ساده زیستی، مکتب ایران، انسان کامل، هوگو چاوز، بهار و ... چه واژگانی قرار می گیرد؟ رئیس جمهور باید به فکر چاره باشد. چاره اش هم روزی 2 بار یا بیشتر مراجعه به تقویم و خیره شدن به صفحات سوم تیر و 22 خرداد است، روزگاری که «داور» فقط «داور» بود. روحانی اگر همین 2 روز و شکست تاریخی عالیجناب و آن دیکتاتور سبز را در برابر فرزند ملت به خاطر آورد، دیگر حتی در عالم خیال و وهم نیز میل «رقیبِ مَشتی» به سرش نمی زند، بلکه از 100 کیلیومتری دولت سابق نیز عبور نمی کند، اصلا می رود دست «داور» بازی را می بوسد حتی اگر هر هفته در نماز جمعه دولتش را مورد نوازش قرار دهد.

3- اهمیت احترام به «شعور شهروندان ایرانی» یقینا از نگارش «منشور حقوق شهروندی» کمتر نیست. به خصوص که در این دولت بین «آنچه مرقوم می شود» با «آنچه معلوم می شود» شکافی عمیق وجود دارد. آن روز که محافظان رئیس جمهور پیرزنی نامه بدست را به دیوار کوبیده و نامه اش را مچاله کردند و دفتر رئیس جمهور نیز از تکذیب این خبر خودداری کرد، تا حدود زیادی مشی دولت «خود مدبر پندار» در برخورد با مردم روشن شد. اما به راستی اقدام فردی را که با وعده حل مشکلات در 100 روز از مردم رای می گیرد و با اختلاف فقط 260هزار رای در انتخابات پیروز می شود و پس از تکیه بر صندلی قدرت زیر حرفش می زند، چه می توان نامید؟ اساسا عبارت فریب افکار عمومی را در کجا می توان به کار برد؟ چنین فردی چقدر به شعور افکار عمومی احترام می گذارد و ایضا چقدر پاسدار حقوق شهروندی خواهد بود؟ اصلا دروغ چیست و دروغگو کیست؟

4- مرتضی حیدری اگر دیشب سکته می کرد جای تعجب نداشت. با وجود آن همه چالش با رئیس جمهور سابق، متهم بود به پاچه خواری. دیشب اگر به جای آن سه نفر، حتی مزدک میرزایی، جواد خیابانی و بهرام شفیع در برابر رئیس امنیتی ترین کابینه تاریخ جمهوری اسلامی؛ همو که روزگاری خواستار اجرای حکم اعدام در نماز جمعه بود، می نشستند و از نقد فضای امنیتی می شنیدند، قطعا زبان در کام نمی کشیدند. به لطف محمدرضا شهیدی فر و آن دیگری که پس از مدتی ممنوع التصویری دوباره در برابر دوربین قرار گرفت، تکلیف «سیمرغ بلورین ضایع ترین چاپلوسی در روز روشن» و «دان 11 پاچه خواری» روشن شد.

5- رئیس دولت راستگویان دیشب گفت صدا و سیما با دولت سه ماهه اش چنان رفتار می کند که با دولت احمدی نژاد در سال هشتم. حقا که رئیس جمهور مان به دلیل بیان همین دوکلمه حرف راست لایق صفت «شیخ راستگویان» است، از بررسی سایر جملات رئیس جمهور خودداری می کنیم چراکه در غیر این صورت ناگزیر خواهیم شد حضرتش را «پیغمبر صداقت» بنامیم.


نوشته شده توسط : محمد حسین حیدری

نامه، زباله نیست / لطفا پیرزن ها را به دیوار نکوبید

جمعه 17 آبان 1392   05:04 ب.ظ

1- دیروز یک پیرزن به دیوار کوبیده شد و نامه اش مچاله اما نه در «وال استریتِ قلب نظام سرمایه داری» که در «تهرانِ ام القرا». پیرزن را دیروز محافظان رئیس جمهور هل دادند، نه اراذل و اوباش بی رحم و مروت تهران. نامه آن مستضعف را نیز محافظان رئیس جمهور مچاله کردند نه قیصر و خسرو پرویز. کاش می شد پیرزن را پیدا کرد و پای درد و دلش نشست، اگرچه نمی شود، اما همه مستضعفین داستانی شبیه به هم دارند، همه شان تکرار یکدیگرند با غلظت هایی متفاوت. مستضعفینِ این سرزمین، نجیب ترین مردمان آن هستند. آنان که از استخوان هایشان برای انقلاب اسلامی ستون زدند و در عین حال در برابر غصب لقب استوانه نظام توسط اشراف کاخ نشین، بزرگوارانه دم فروبستند. این مردمان نجیب اساسا اهل درخواست کردن نیستند و بیشتر با دندانِ بر جگر خو گرفته اند، با این وجود وقتی دست نیاز شان به سوی مقامات دراز می شود، یعنی کارد به استخوان رسیده.

2- پیرزن دیروز خود را به مراسم تشییع جنازه مرحوم حبیب الله عسگراولادی، از بزرگان بازار و سران بورژوازی سنتی و البته برادر اسدالله عسگراولادی رسانده بود تا رئیس جمهور را ببیند. چنین مراسمی با توجه به حضور پرشمار مقامات ریز و درشت طبیعتا با تدابیر امنیتی شدیدی برگزار می شود. پس سماجت پیرزن برای رسیدن به رئیس جمهور و عبورش از لایه های امنیتی نمادی از میزان درماندگی اوست، البته اگر نحوه تامین امنیت مراسم را چون فرآیند تامین امنیت سیستان، فشل ندانیم. او بالاخره در در تونل خروجی مدرسه عالی شهید مطهری پشت سر رئیس جمهور رسید اما شد آنچه نباید می شد. پیرزن لحظاتی بعد به سینه دیوار چسبیده بود. پیرزن اما از آنجا که مستضعف و لذا نجیب بود، کولی بازی در نیاورد، و چون سالها در برابر ضربات روزگار استقامت کرده و پوستش کلفت شده بود، نقش بر زمین نشد. پیرزن مودب بود و با شعور، پس پیش خود فکر کرد همه این ها برای تامین امنیت رئیس جمهور است، نامه اش را در کمال خونسردی تسلیم محافظ رئیس جمهور کرد، با هزاران امید، اما نامه پیرزن چند متر آن طرف تر مچاله شد و چون زباله ای بر زمین افتاد تا ثابت شود مسئله فقط امنیتِ رئیس جمهور نیست، این سرمایه داری است که جولان می دهد.

3- پیرزن دیروز چوب درک نکردن پیام 24 خرداد و مقتضیات زمان را خورد. تصور می کرد، نوکری مسئولان برای مستضعفین سنتی است لایتغیر. در حالی که آن پوپولیست که قبل از دریافت نامه بر دست نویسنده نامه بوسه میزد و به 34 میلیون نامه مردمی پاسخ داد، دیگر رفته است. از خواب بیدار شوید! بساط دولت دروغگویان دیگر برچیده شده. اکنون دوره تدبیر و امید و اعتدال و حاکمیت دولت راستگویان و درستکاران است. محمد شریعتمداری، معاون اجرایی رئیس جمهور چندی پیش گفته بود در سفرهای استانیِ دولت دروغگویان، شان مردم لحاظ نمی شد چرا که مجبور بودند برای رساندن نامه هایشان به آن پوپولیست، دنبالِ خودرویش بدوند و سر آخر نامه هایشان سر از گونی در آورد. یعنی همان حرف چند سال قبل معصومه علی نژاد قمی در روزنامه اعتماد ملی که مردمِ اطرافِ خودرویِ احمدی نژاد را به دلفین تشبیه کرده بود؛ دلفین هایی که برای یک لقمه تن ماهی دنبال رئیس جمهور می دوند. شریعتمداریِ دولت در ادامه تاکید کرده بود که سفرهای استانی دولت درستکاران به گونه ای برنامه ریزی می شود که شان مردم رعایت شود. بحمدالله سفرهای استانی برگزار نشده شان مستضعفین روشن شد.

4- امروزه کودکان از دوران پیش دبستانی می آموزند که زباله را باید در سطل آشغال انداخت، نه روی زمین و زیر پا، تکلیف نامه یک مستضعف که روشن است. محافظ رئیس جمهور حتی اگر فرق نامه و زباله را نفهمد، باید بداند که زباله را زیر پا نباید انداخت. جای شکرش باقی است که جنابِ محافظ از همین میزان ادب برخوردار بود که نامه یا به تعبیر خودش زباله را در برابر دیدگان پیرزن مچاله نکند. اما کاش جناب محافظ از آن میزان ادب برخوردار بود که خالق مستضعفین را شاهد و ناظر عمل خود بداند و به اندازه ای که از مچاله کردن نامه در برابر دیدگان پیرزن شرم کرد، از له کردن بیانیه مستضعفین در برابر پروردگارشان خجالت بکشد. برای ما احمدی نژاد هرگز خط قرمز نبود، و قلم هایمان در دفاع از او هرگز از «نیم قلم» هم تجاوز نکرد و مهاجمان برای ارتکاب به اعمال ماقبل تمدنی با کمترین مانعی روبرو نشدند. 2 سال سکوت در برابر ظلم برایمان گران نیامد، زین پس نیز چنین است، چراکه آن مرد که راه های آسمان را بهتر از راه های زمین می شناخت بیش از دو دهه دردهایش را برای «چاه» تعریف می کرد. با این وجود مستضعفینِ این کشور، کسانی که خمینی کبیر (ره) ما را به دفاع از آنان وصیت کرده، حتما خط قرمزی پررنگ هستند. عبور از این خط قرمز از قلم، تیغ می سازد، تیغ موشکاف و هل من مبارز می طلبد! آقای محافظ! گنده کردن هیکل هنر نیست. اطرافت را ببین! تا دلت بخواهد موجودات عظیم الجثه با عضلات در هم پیچیده یافت می شود.

5- آن مرد که محافظانش با مردم مدارا می کردند و اگر زبانمان لال، خدای ناکرده، تحت فشار امواج جمعیتِ نامه به دست و دور از چشم خبرنگاران غلط زیادی می کردند، با آن ها «برخورد احمدی نژادی» می کرد، اگرچه رفته است اما هنوز هم نامه جمع می کند حتی اگر روز تولدش باشد و بالای سقف یک ماشین شاسی بلند مشغول سخنرانی در میدان 72. آن پوپولیست می گفت هزاران رئیس جمهور فدای یک لبخند فقرا. رفیق افراطی ما می گفت اصلا چه اشکالی دارد رئیس جمهور را ترور کنند؟ آیا رئیس جمهور باید از شهادت بترسد؟ آن مرد تنها مبشر بهاران بود. حال تخمین بزنید بهار(عج) را. ای لعنت همه مستضعفین به حصر بهار و خانه نشانی امام(عج).

نامه، زباله نیست / لطفا پیرزن ها را به دیوار نکوبید

نامه، زباله نیست / لطفا پیرزن ها را به دیوار نکوبید

نامه، زباله نیست / لطفا پیرزن ها را به دیوار نکوبید

 http://media.isna.ir/content/Amir+Pourmand+%2832+of+36%29.jpg/4

http://media.isna.ir/content/Amir+Pourmand+%2818+of+36%29-1.jpg/4

http://media.isna.ir/content/Amir+Pourmand+%2831+of+36%29-1.jpg/4

http://media.isna.ir/content/Amir+Pourmand+%2815+of+36%29.jpg/4

http://media.isna.ir/content/Amir+Pourmand+%2828+of+36%29.jpg/4


نوشته شده توسط : محمد حسین حیدری

دولتی ترین اعتراض مدنی، غیر مدنی ترین واکنش دولتی

یکشنبه 5 آبان 1392   05:02 ب.ظ

«جامعه مدنی نداریم». ماجرای بیلبوردهای صداقت آمریکایی بار دیگر این حقیقت تلخ را اثبات کرد. روشنفکران اصلاح طلب اگرچه خوشبختانه از فهم این مسئله بدیهی عاجز نبوده اند اما کاری فراتر از دو دهه قلم فرسایی برای اثبات بدیهیات از آن ها ساخته نبوده است. در آن سوی میدان نیز آنان که «نخبگان جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی» نامیده می شوند، جامعه مدنی در نظرشان چیزی به قباحت شراب و آلت قمار است و صرفا بدین دلیل که روزگاری روشنفکران اصلاح طلب از مفهوم جامعه مدنی برای تضعیف حاکمیت بهره جسته اند، خود را از این «عین النجس مدرن» برحزر می دارند. مارگزیده از ریسمان سیاه و سفید می ترسد و این چنین است که جریان موسوم به نخبگان جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی از هر چه وابسته تر کردن مردم به حاکمیت و عقیم کردن هر جنبش مدنی استقبال می کنند و آن را در شمار فضیلت های انقلابی شان می دانند. بر اساس تصور این جریان، چنین رویکردی منجر به تثبیت امنیت نظام خواهد شد اما مسلما «امنیت» با «توهم امنیت» متفاوت است.

«نخبگان جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی» طبق معمول بین آرمان هایشان با واقعیت های موجود شکافی عمیق و تناقضی جدی مشاهده می کنند. بیلبوردهای صداقت آمریکایی مثالی واضح از این مسئله است. این جریان که امروز با به قدرت رسیدن کاندیدای حداقلی روشنفکران اصلاح طلب در به دست آوردن قدرت دولتی ناکام مانده، موج همزیستی مسالمت آمیز با نظام سلطه را بر نمی تابد. این جریان در عین حال بالاخره پس از 3 دهه فهمیده است که عربده کشی، خشونت طلبی و به هم ریختن کافه در عرصه سیاست اگر رذیلت نباشد، قطعا فضیلت نیست؛ لااقل از منظر افکار عمومی که چنین است. مواردی مانند پرتاب لنگه کفش به سوی رئیس جمهور و کوبیدن مشت روی خودروهای دولتی در فرودگاه مهرآباد را نیز باید استثناء قلمداد کرد. رسوب این دریافت در ذهن نیروهایی که نام حزب اللهی را برای خود برگزیده اند، طبیعتا منجر به مدنی تر شدن کنش های سیاسی می شود. پس برای اعتراض به رویکرد همزیستی مسالمت آمیز با نظام سلطه و بالانس کردن میل فزاینده بخشی از گروه های سیاسی برای مذاکره با آمریکا راه های بهتر وایده هایی جدید تر متولد می شود. اینگونه است که به جای سوار کردن صورتک مقامات غربی روی کله شتر و گوسفند، بیلبوردهای صداقت آمریکایی در گوشه و کنار شهر برافراشته می شود.

دولتی ترین اعتراض مدنی، غیر مدنی ترین واکنش دولتی


چنین ایده ای در درون خود متضمن توجه به مولفه مدیریت افکار عمومی و انتقال پیام به شیوه های زیرپوستی است؛ هر چند اگر پیامِ بیلبوردهای صداقت آمریکایی را زیر «زیرپوستی» بدانیم، اصطلاح «گل درشت» معنای خود را از دست خواهد داد. هرچه باشد از حمله با تانک و نفربر به دیش های ماهواره بهتر است. اگرچه همین مقدار مَدنیزه شدن رفتارهای اصولگرایان نیز، جای امیدواری دارد اما چنین فرایندی نه از سر انتخاب آگاهانه بلکه محصول جبر و اقتضائات زمانه است و همچنان راهی دور و دراز تا رسیدن به آرمانگرایی مدنی و غیر دولتی باقی است.

دولتی ترین اعتراض مدنی، غیر مدنی ترین واکنش دولتی


طرفداران ایدئولوژیک انقلابی اسلامی در ایران از پایگاه اجتماعی بلامنازع و بسیار مستحکمی برخوردارند اما حداکثر فعالیت مدنی شان شرکت در نمازجمعه و تجمعات ترتیب داده شده به دعوت شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی است. امروز این اراده میلیونها طرفدار انقلاب اسلامی نبود که بیلبوردها را بالا برد چه اینکه آن ها هرگز فرصت و آموزش های لازم را برای فعالیت مدنی محض نیافته اند، بلکه این نفوذ و تصمیم «سازمان فرهنگی اوج» منتسب به یک نهاد نظامی به عنوان بخشی از دولت ایران به مفهوم عام است که کارگر افتاده. و این چنین است که دولتی ترین اعتراض مدنی به همزیستی مسالمت آمیز با سلطه گران بروز پیدا می کند و با واکنش غیر مدنی دولت بنفش روبرو می شود.

عمر این اعتراض شبه مدنی اما به محض علنی شدن وابستگی های سازمان فرهنگی اوج توسط روزنامه های اصلاح طلب پایان می یابد تا بار دیگر ثابت شود همانطور که شتر سواری دولا دولا در عرصه رسانه غیر ممکن است و تاسیس و تامین مالی خبرگزاری ها، سایت ها و روزنامه های متعدد توسط نهادهای حاکمیتی به سرعت برملا و خود به یک معضل تبدیل می شود، گزینش پوشش هایی چون «سازمان فرهنگی اوج» برای فعالیت های مدنی نیز بیش از چند روز جواب نخواهد داد.

جالب آنکه رسانه های متکثر به اصطلاح انقلابی بلافاصله دو قطبی طرفداران «برافراشتن - پایین آوردن» بیلبوردها را سامان می دهند و به گونه ای حماسی همه نبرد های حق و باطل در طول تاریخ را در این رفت و برگشت خلاصه می کنند تا نشان دهند هنوز هم رسانه را نیاموخته اند. حالا پای بسیج شهرداری تهران هم به ماجرا باز شده و شبه رسانه های اصولگرا از بسیج شهرداری به مثابه یک قهرمان فداکار در برابر انفعال مسئولان شهرداری تهران تقدیر می کنند.

این ماجرا به مثابه تجربه ای ارزشمند فراروی جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی است. در این شرایط تنها باید امیدوار بود که این جریان بار دیگر شانس خود را برای تحقق شترسواری به شیوه مذکور نیازماید و به جای آن یک بار برای همیشه تکلیف خود را با جامعه مدنی مخاطب خود روشن کند. اصرار بر فلج کردن نیروهای اجتماعی که حتی در میان هواداران انقلاب اسلامی نیز خودی انگاشته می شوند، اگر خودزنی نباشد، لااقل دستاوردی نیز به دنبال نخواهد داشت. علاقه مندی افراطی به ایفای نقش «عقل منفصل» برای توده های انقلابی و GOD FATHER بازی بی حد وحصر، به جای تلاش برای رشد آنان، خطری بزرگ است. به خصوص که هرگاه دست توده های انقلابی باز گذاشته شده و فرصت انتخاب و کنش مستقل بدان ها داده شده است، شگفتی هایی تاریخ ساز آفریده اند.

روشنفکران اصلاح طلب، این حکومتی ترین اپوزیسیون های عالم، اکنون پس از 20 سال ور رفتن با بدیهیات، سَر آن دارند که به بهانه جنبش مدنی ضد تحریم، جامعه مدنی مد نظر خودر را خلق کنند و چه بهانه ای بهتر از این. نخبگان هوادار انقلاب اسلامی نباید فراموش کنند که جامعه مدنی، خبرگزاری نیست که با فشردن یک شاسی و جمع آوری مشتی جوان جویای کار و البته ریش دار، یک شبه سربرآورد. هر چند احتمالا بار دیگر دینامیزم ذاتی انقلاب اسلامی مانع از لنگ ماندن کمیت جمهوری اسلامی خواهد شد.

در این میان محمود احمدی نژادِ خارج از قدرت و میدان 72 نارمک به مثابه قلب جنبش مدنی عدالتخواهان ایرانی را نباید فراموش کرد. این آدرس جدیدی است که تازگی ها به گوش علاقمندان به فعالیت های مدنیِ محض و کاملا مستقل از نهادهای حاکمیتی خورده است. شاید بتوان یک بار برای همیشه برای آرمان ها انقلاب 57 فعالیت کرد بدون آنکه مغز منفصلی داشت یا به نهاد های حاکمیتی وابسته بود.


نوشته شده توسط : محمد حسین حیدری

به یاد نماز نشسته آن مرد در ارتفاع 2920 / ای کاش دوربین هایتان می شکست

پنجشنبه 2 آبان 1392   05:05 ب.ظ

 زانوی احمدی نژاد خراب است و مدت هاست که عیب کرده. رفقایش می گویند از 3-4 سال قبل به این سو، درد مزمن زانو، رئیس جمهور سابق را به شدت آزار می دهد، مخصوصا زانوی پای راست. احمدی نژاد در منزل بدون عصا جم نمی خورد تا توصیه های پزشکان را لااقل برای چند ساعت در شبانه روز هم که شده رعایت کرده باشد. پس نوه ها نباید روی زانوی پدربزرگ بنشینند، البته اگر بنشینند هم پدر و مادرشان از ترس «پدربزرگِ اومانیست» جرئت چشم غره رفتن به بچه ها و نیشگون گرفتن قایمکی را ندارند. افت فشار خون رئیس جمهور سابق نیز که داستانی است مشهور و البته مکرر. کامران با بصیرت می گوید در حدفاصل سال های 84 تا 88 که احمدی نژاد منحرف نشده بود، بارها و بارها به احمدی نژادِ مدهوش سوزن زده و به ضرب آمپول و سرم او را سرپا نگهداشته است. این اواخر نیز احمدی نژاد علی رغم قول قبلی به دلیل افت شدید فشار خون در بازی تیم ملی ایران با پیرمردهای دوست داشتنی جام 98، حاضر نشد و به جای خود، بزرگترین زور گیر ایران، یگانه زمین خوار عالم، آن مفسد فی الارض و السماء که در نظر واعظان شهر غول مرحله آخر فساد و تبهکاری انگاشته می شود، یا به قول ما همان محمد رضا رحیمیِ معاون اول را فرستاده بود.


درد جسم احمدی نژاد در برابر آلام روحی اش ناچیز بود، تو بگو یک شوخی بود. احمدی نژاد را این اواخر همه چیز نامیده بودند. یاران میرحسین موسوی آنقدر شرافتمند بودند که برای توهین به احمدی نژاد محدودیت هایی را قائل شوند. سبزاللهی ها حداکثر احمدی نژاد را کوتوله، پوپولیست، دیکتاتور بی ریخت و دروغگو نامیدند و فحش چیز دارشان این بود که می گفتند او چند هفته است که استحمام نکرده. مخالفان احمدی نژاد در این سوی میدان اما با حد و مرز میانه ای نداشتند. در تاریخ ثبت شد که رئیس جمهور منتخب 25 میلیون ایرانی و زنده کننده گفتمان خمینی (ره) کبیر را را نه سبزاللهی ها که حزب اللهی ها فراماسونر، یهودی، بهایی، حجتیه ای، بزرگترین خطر از صدر اسلام تا کنون (لابد بزرگتر از شمر و خولی)، بنی صدر ثانی، علی محمد باب و ... نامیدند. شیوخ قوم حتی پا را از این نیز فراتر گذاشته و سخن از بت پرستی او به میان آوردند و نهایتا با چهارپایش مقایسه کردند. این مورد آخری از دولت اعتدال صله هم گرفت.

اشتباه است اگر این هجوم ماقبل تمدنی را در شمار آلام روحی «احمدی بت شکن» به حساب آوریم چراکه اولا «ما رایت الا جمیلا» و در ثانی «إِذَا خَاطَبَهُمُ الجَاهِلُونَ قَالُوا سَلاَماً». چنین پنداری مستلزم تحقیر احمدی نژاد است. روح «رئیس جمهور اومانیست» بزرگتر از آن بود که از عملیات خودافشاگری و اصرار مخالفانش برای فریاد زدن گوهر درونی شان خم به ابرو آورد. از قیاس مع الفارق برای تقریب ذهن گریزی نیست، احمدی نژاد «ظریف» نبود که پس از خواندن تیتر یک روزنامه رگ سیاتیکش عود کند و زمین گیر شود و «ظریف تر» از آن نبود که ضعف درونی اش را فریاد بزند؛ که درد کمرش را تا مذاکرات ژنو کش دهد؛ که با پتو عکس یادگاری بگیرد و روی ویلچر بنشیند؛ که هدایت صندلی چرخ دارش را به گولاخ های سویسی بسپارد؛ که نگران شکستن النگوهایش باشد ؛که با شانه هایی افتاده و دست هایی روی زانو پشت میکروفن رفته و بگوید: «از حقوق مردم ایران کوتاه نمی آییم.»

محمدجواد ظریف وزیر امور خارجه ایران هنگام ورود به محل کنفرانس خبری در ژنو


دردهای احمدی نژاد در تراز یک بت شکن بود. دردهایی که می توانست حتی چون احمدی نژادی را له کند. فهرست کردن این آلام ممکن نیست اما خلاصه کردنشان آسان است. ما شیعیان احتمالا یک امامی داریم که 1170 سال است که خانه نشین است. «احتمالا داریم»، چرا که اگر «واقعا داشتیم» هرکداممان یک احمدی نژاد بودیم. اما دردی بالاتر از خانه نشینی امام (ع) و زجر 1170 ساله او نیز وجود دارد، درد دیدن و نگفتن. آرمان مرکزی انقلاب 57، زمینه سازی برای پایان توطئه خانه نشانی امام (عج) بود، پس چرا هر آنکس که این علم را بر دارد، با او چنان کنند که با احمدی نژاد کردند؟ و مگر نه این است که آنان که شعارشان همزیستی مسالمت آمیز با جهان سلطه و فریب است، حتی به اللهم عجل لولیک الفرج پایگاه اطلاع رسانی ریاست جمهوری و تابلوهای منقش به این ذکر در پاستور نیز رحم نکردند؟ اساسا شعار همزیستی مسالمت آمیز «این جماعت ظریف» با دنیای جور و ستم در راستای پایان دادن به خانه نشینی امام (عج) است یا شعار تغییر مدیریت حاکم بر جهان «آن مردانِ مرد»؟ کدام یک از این دو زمینه ساز حاکم شدن امام بر عالم است و کدام یک موجب تداوم خانه نشینی مهدی (عج) می شود؟


عکس/ فرق احمدی نژاد با ظریف


بیش از این نباید از این «منطقه ممنوعه» سخن گفت. آن مرد پس از 2920 روز کارگری برای این ملت ناگزیر از نشسته خواندن نمازش در برابر دوربین های عکاسان شد. ای کاش دوربین هایتان می شکست و آن لحظه را ثبت نمی کردید یا اینکه روز قدس به فرموده خمینی کبیر (ره) یوم الله نبود و غیبت در آن چون غیبت در یک بازی فوتبال جایز بود. دوربین ها اما چندی بعد صحنه ای که احمدی نژاد عصایش را قبل از عزیمت به دانشگاه علم و صنعت پنهان کرد، ثبت کردند تا گناهشان بخشیده شود. آن مرد هرگز در 8 سال زمامداری اش سر سوزنی ضعف از خود نشان نداد. آن مرد حالا هم که رفته اهل نشان دادن ضعف نیست. مبادا دل هایی خالی شوند و آنان که امام (عج) را در حصر نگهداشته اند، خوشحال. حکایتش، حکایت «برای دیگران چون کوه بودن ولی در چشم خود آرام شکستن» بود. و البته این ها همه از خواص اومانیسم است! اگر اومانیسم ساخته بشر تا این حد زیباست، وای به حال اسلام فرود آمده از جانب پروردگار. این «محمود اومانیست» عجب منبری رفت برای اسلام در این 8 سال.

http://fararu.com/files/fa/news/1392/6/18/82999_123.jpg

http://fararu.com/files/fa/news/1392/6/18/82998_813.jpg

گفتگوی مردم و تحویل نامه به محمود احمدی نژاد

گفتگوی مردم و تحویل نامه به محمود احمدی نژاد

تصاویر/ از میدان 72 تا دانشگاه علم و صنعت


نوشته شده توسط : محمد حسین حیدری