تبلیغات
طرح تمدن فردا

جستجو

 

آسوده باشید، آن "مرد" دیگر به حاکمیت باز نمی گردد

شنبه 30 شهریور 1392   05:00 ب.ظ

آن "مرد" که هولوکاست را انکار می کرد رفته است، همچنین است حکایت "مرد"ی که یارانه می داد، مسکن مهر می ساخت، سفر استانی می رفت، در دهان امپریالیسم می زد، دزد می گرفت، زیاد شوخی می کرد، اللهم عجل لولیک الفرج می خواند، رفیق چاوز بود و کاسترو و آبش با شاه جماعت در یک جوی نمی رفت؛ چه عالیجناب ملک عبدالله چه ورژن های وطنی اش. مردی که زیر میز می زد، نه سرهنگ بود و نه آخوند، فقط آهنگر زاده بود، هیچ بستگی الیگارشیکی نداشت، مادر انقلاب نبود، ساکن پاستور بود، منم منم نداشت، گاهی وقت ها انتحاری می رفت، چپ و راست را داخل آدم به حساب نمی آورد، باج نمی داد، هوای تخت جمشید را داشت، آنقدر پررو نبود که انقلاب را مثل فرزندش دوست داشته باشد، حتی از به تاخیر افتادن سریال جمعه شب ها به دلیل پخش مصاحبه تلویزیونی اش شرمنده می شد، و صد البته بد اخلاق بود و بی تقوا.

آن "مرد" با همه انحرافاتش رفته است اما کابوس بازگشت او آرام و قرار را گرفته است از اسطوره های تدبیر  وخداوندگان اخلاق، آنان که تقوا ریزه خوار سفره شان است و قانون تکیه بر قامت رعنایشان دارد، آنان که حقوق دانند، عمارند، وکیل اند، بصیرالدوله اند، استوانه اند، نخ تسبیح اند، علامه اند، کلیدند و ... همگی می ترسند مبادا بازگشت یک "مرد" رویایشان را بر باد دهد. "مرد"ی که رفته است!

هر یک بهانه ای برای ترسیدن دارند. مثلا همین سعد آباد مگر کم بهانه ای است؟ سعد آباد در منطق "ما رایت الا جمیلا" زشت ترین بنای خلقت است، آنقدر کریه که حتی لایق میزبانی از سلطان قابوس کار چاق کن و جفری فلتمن یهودی هم نباشد. مدبران "لیل و النهار" اما فریفته آنند و حس زیبایی شناسی شان دوباره تحریک شده است. نمی خواهند مستاجر 4 ساله کاخ باشند. به درستی خیالشان از عمار جماعت راحت است و اشباه الرجال را در تعطیلاتی ابدی می بینند اما خاطره سوم تیر و 22 خرداد، شرنگ مداومی است در کامشان. پس همچنان رقیبشان را "مرد"ی می دانند که خود می گویند رفته است.

انتخابات 96 از فردای 24 خرداد کلید خورده است، استثنائا کلید در این مورد کارآمد است. «حمله به میراث احمدی نژاد البته با رعایت اخلاق و تقوا». پس یک روز خبر سکته احمدی نژاد را منتشر می کنند و روز دیگر از حمله قریب الوقوع به سرکردگی اکبر ترکان به ساختمان لادن و بازگرداندن اموال به بیت المال مسلمین سخن می گویند. مردم را مخیر کرده اند به انتخاب بین تورم و مسکن مهر، حتی به اللهم عجل لولیک الفرج پایگاه اطلاع رسانی ریاست جمهوری هم رحم نمی کنند، همه دغدغه شان لغو مجوز دانشگاه ایرانیان است، گری سیک شان می گوید احمدی نژاد برای ایران یک فاجعه بود، سایت های حامی دولت تدبیر و امید میراث احمدی نژاد را "نحس" و احتمالا به زودی که کمی بیشتر رویشان باز شود "نجس" می نامند. اخیرا زاهدان شبگرد فاش کرده اند که محمود احمدی نژاد اولین رئیس جمهوری است که دارایی اش پس از ریاست جمهوری افزایش یافته و سخت نگران شکاف طبقاتی اند. راستی آن "مرد" رفته است اما آن برادر با تقوا و اخلاقمدار همچنان مصوباتش را باطل می کند.

اوضاع خرس خاله ها هم همین است، با آنکه خود بهتر از هرکس می دانند چه کرده اند اما لا حکم الا لله همچنان ورد زبانشان است چه رسد به آنکه فکر جبران مافات به مخیله شان راه یابد. خرس خاله ها که پس از سی و اندی سال اندکی قواعد انتخابات را آموخته اند، در آرزوی آنند که 4 یا 8 سال دیگر، زمانی که شعار های دولت مستقر مصرف شد، از درِ مخالفت با وضع موجود و اخذ پوزیشن "تغییر" درآیند و ریاست جمهوری را به دست آورند، پس آن ها هم می ترسند که بازگشت یک "مرد" بازی شان را خراب کند.

این موارد به همراه صد ها نمونه دیگر بازتابی هر چند کوچک از بزرگی های یک "مرد" است که رفته است اما رفتنش قابل باور نیست حتی برای دشمنانش. همچنان جبهه نه به احمدی نژاد فعال است. در مردانگی آن "مرد" همین بس که چون محمد جواد ظریفی می گوید آن "مرد" رفته است. آن "مرد" اما پیغام داده است که به حاکمیت باز نخواهد گشت، حتی سفارش کرده این پیغام رسانه ای شود. مخالفان آن "مرد" اگر احمدی نژاد را بشناسند، باید قلبشان آرام گیرد، اضطرابشان فرو نشیند و کمتر انرژی مصرف کنند. حرف آن "مرد" یکی است. پس خیالتان تخت باشد، مثل خیال ظریف.

اما سخنی با هواداران آن "مرد"، با شهدای تهمت و زخم خوردگان از واعظان شهر:
«ما در انتخابات نباخته ایم، مثل یک "مرد" حذف شده ایم. ما آنقدر خفیف نبوده ایم که اعلام تقلب کنیم و 4 سال بعد در غیاب رقیب به صحنه بازگردیم و آن انتخابات را دمکراتیک ترین انتخابات از صدر اسلام تاکنون بنامیم. ما هواداران احمدی نژادیم، با دیگران متفاوتیم. ما بر خلاف خرس خاله ها میفهمیم که فعالیت سیاسی باید معطوف به کسب قدرت باشد نه سردادن شعار و اعلام حضور، با این وجود کسب قدرت برایمان وسیله ای بیش نیست، این هردو در فقه سیاسی مان ثبت است. از نظر ما، تشکیل حکومت انسان کامل آرمان مرکزی انقلاب اسلامی است. ما معتقدیم ظهور یک فرآیند است نه حادثه، فرآیندی که مردم می سازندش و زمان تحققش را تعیین می کنند نه حادثه ای که از آسمان به صورت ناگهانی نازل می شود. فعالیت سیاسی ما در نسبت با این آرمان تنظیم می شود. گاه نیاز است در حاکمیت باشیم گاه میان مردم. در روزهایی که ذکر نام مولایمان یکی از اتهامات رئیس جمهور سابق است، در روزگاری که نام بردن از موعود (عج) برابر است با انگ وابستگی به بهاییت و انجمن حجتیه آن هم به صورت همزمان، همان به که در میان مردم باشیم. جای ما آنجاست که بتوان بهتر به آرمان حکومت جهانی کمک کرد. مخالفان ما شاید بتوانند صدها سال دیگر به همزیستی مسالمت آمیز با حاکمان فعلی عالم ادامه دهند، همچنان که هرگاه دعای فرج خوانده ایم، فریاد برآورده اند که دل خوش ندارید، چه بسا فرج 10 هزار سال دیگر باشد! ما اما برایمان ننگ است که 4 سال منتظر بمانیم تا احمدی نژاد بازگردد. ما معتدل و اصولگرا و اصلاح طلب نیستیم. آرمان ما بازگشت آن "مرد" به پاستور نیست، حق حاکمیت بر عالم باید به انسال کامل بازگردد. این آدرسی است که آن "مرد" به ما می دهد. هر بار که از ظلم های رفته بر او گفته ایم، ابروهایش در هم رفته است، همواره گفته باید از درد خانه نشینی 1170 ساله امام (عج) خون گریست، احمدی نژاد کیلویی چند؟ 12 قرن است که علیه امام ما سیاه نمایی شده است، امام در غربت است. 2 سال است از ظلم های رفته بر عدالتخواهان خواب نداریم، در حالی که 12 قرن است حجت خدا همه پلیدی های عالم را باچشم می بیند و خون به جگر دارد. با نگاه به این آرمان است که باید حرکت کرد. در این باره گفتنی هایی است که آن "مرد" به زودی خواهد گفت.

یادمان باشد کمک به فرآیند ظهور عالی ترین و حیاتی ترین ماموریت رئیس جمهور ایران است، اما زمانی که نه اختیار تام بلکه حتی حق دخالت در مدیریت پرونده هسته ای از آن "مرد" سلب می شود، هیچ علامت سوالی در برابر تصمیم بازنگشتن به حاکمیت باقی نمی ماند.»


نوشته شده توسط : محمد حسین حیدری

سیاست؛ عقلانی یا عضلانی؟

یکشنبه 10 شهریور 1392   04:57 ب.ظ

 1- هنوز هم بزرگترین جثه را دارند و صدایشان در بالاترین فرکانس ها منتشر می شود، اگر اراده کنند گرد و خاک ناشی از تحرکشان چشم ها را کور و گوش ها را کر می کند، عضلاتِ بر و بازویشان در هم تنیده است و روی فرم؛ آنگونه که همچنان لایق صفت "خر زور"ند*، ظرفیت زورشان هنوز هم که هنوز است به طور کامل آزاد نشده و در بازویشان گندیده، در کوچه سیاست هیچ کس نمی تواند بگوید بالای چشمشان ابروست، حتی خودشان نیز این تصور خطرناک و باطل را به ذهن راه نمی دهند، همین تصور که ممکن است احیانا بالای چشمشان ابرو باشد، زور متراکم مذکور حتی با خودشان نیز عقد اخوت نبسته و سر سوزنی اهل عدول از اصول نیست. محافظه کاران ایرانی را بیش از هر چیز با زور بازویشان می شناسند.

اگرچه به درستی "قدرت" به عنوان هسته مرکزی امر سیاسی شناخته شده اما فاصله ای است دور و دراز میان "زور" و "قدرت". "قدرت" عبارت است از "زور عقلانی شده"؛ زوری که اندیشه و خرد لگامش زده باشد؛ زوری که از مردم یا قانون اخذ شده. و البته فاصله ای است دور و دراز تر میان "زور" و "اقتدار"؛ آنچه را که حکومت بر قلب ها نامند. "زورمندی" شناسنامه محافظه کاران ایرانی است؛ آنان که با قدرت و اقتدار میانه ای ندارند.

2- رقابت سیاسی با چنین پدیده هایی را می توان به بازی "شطرنج با دواین جانسون" تشبیه کرد؛ سهل و ممتنع. سهل از آن رو که می توان با یک حرکت، ماتشان کرد و ممتنع بدین سبب که هر لحظه خطر تقسیم شدن بازیگر به دو شقه یا سوت شدن میدان بازی به آسمان وجود دارد. نبرد با "خرزورها" کار هر کسی نیست. محمود احمدی نژاد اما ریسک آن را پذیرفت. احمدی نژاد است دیگر!

در مقابل، استفاده ابزاری از ظرفیت "خرزورهای سیاسی" نیز اقتضائاتی ظریف و حساس دارد و تنها از حرفه ای های سیاسی بر می آید، حرفه ای هایی نظیر استاد اکبر هاشمی رفسنجانی. برای بهره گیری از این ظرفیت، ابتدا باید به قانون اول استفاده از این موجودات توجه داشت: «خرزورها اساسا نمی توانند هیچ چیز را بسازند اما می توانند هر چیزی را نابود کنند.» در حقیقت "خرزورهای سیاسی" موجوداتی صد در صد سلبی هستند. آن ها نمی توانند موج اجتماعی بسازند اما موج شکن های خوبی هستند، از برقراری رابطه با مردم عاجزند اما می توانند رشته عاطفی ترین روابط را قیچی کنند، گفتمان ساز نیستند اما ضدِ هر گفتمانی را در آستین دارند، با تولید محبت و مهرورزی میانه ای ندارند لکن کارخانه تکثیر نفرت و خشوتند.

اما قانون دوم: «خر زورها موجوداتی تهدید محور هستند.» یعنی همواره خود را در نفی دیگران تعریف می کنند. اگر تهدیدی وجود نداشته باشد یک تهدید مصنوعی بنا می کنند تا زنده بمانند، پس هر گاه در کانون حملاتشان قرار گرفتید، کافی است تهدیدی بزرگتر را به آنان معرفی کنید. مثلا انحراف به جای فتنه. حقیقت را باید گفت. استاد اکبر، حیاتش پس از 9 دی و بازگشتش به پاستور و احتمالا در آینده نزدیک بهارستان را مدیون همین استفاده ابزاری از خرزورهاست؛ آنان که بار سنگین اعتدال را حامل شدند آن هم به رایگان؛ همین موجوداتی که 4 سال پیش صراحتا هاشمی رفسنجانی را "راس فتنه" می نامیدند و امروز برای دستبوسی "آیت الله" از روی هم عبور می کنند. داستان استاد اکبر و خرزورها اما در اینجا پایان نمی یابد.

3- در اینجا باید به یک پرسش مهم، پاسخی صحیح داد. در سیاست چه کسی پیروز است؟ آیا پیروزی در میدان سیاست به معنی پیروزی در انتخابات است؟ آیا قبضه کردن قدرت حکومتی معنای فتح می یابد؟ یا حذف رقیب معیاری از پیروزی است؟ پاسخ احمدی نژاد به این پرسش کمی متفاوت است. قرار گرفتن روی سکوی اول همیشه به معنای پیروزی نیست؛ همینطور است حکایت نسبت "واگذاری قدرت اجرایی" با مفهوم "شکست". «در میدان سیاست پیروز حقیقی کسی است که بداند در چه زمانی و چگونه وارد قدرت شود، چقدر در قدرت بماند و در چه زمانی و چگونه از قدرت خارج شود.» همگان با داستان ورود احمدی نژاد به قدرت و مقاومتش در برابر امواج بنیان برانداز، آشنایی دارند اما نحوه خروج او چندان مورد توجه قرار نگرفته است. برای بررسی این مهم ابتدا باید یکی از مهمترین قواعد سیاسی در ایران را مرور کرد:

«در جمهوری اسلامی، دولت های سرکار آمده پس از جنگ، عکس العمل یکدیگر بوده اند. سید محمد خاتمی عکس العمل هاشمی رفسنجانی، محمود احمدی نژاد عکس العمل سید محمد خاتمی و حسن روحانی در انتخاباتی خاص و در غیاب اسفندیار، به عنوان عکس العمل محمود احمدی نژاد راهی پاستور شد. اصولا عمر گفتمان ها در جمهوری اسلامی یک دوره 8 ساله است. در پایان دوره مصرف گفتمان، دو قطبی "تغییر وضع موجود - حفظ وضع موجود" پدید می آید. بروز دو قطبی مذکور و پیروزی همیشگی قطب تغییر مستقل از کیفیت عملکرد صاحبان قدرت یا حقانیت آنان است، این قاعده محتوم هاشمی رفسنجانی و احمدی نژاد نمی شناسد و همیشه جاری است. اگر فرد قرار گرفته در راس قدرت عملکرد نامناسبی داشته باشد، در پایان 8 سال باید برود تا بهتر از او بیاید. اما حتی اگر رئیس جمهور کولاک هم کرده باشد، فرقی نمی کند، باز هم مردم به تداوم وضع موجود رای نمی دهند چرا که گفتمان حاکم مصرفش به پایان رسیده و نیازهای مردم ارضا شده است. رئیس جمهور باید برود تا گفتمانی جدید، نیازهای جدید مردم را در طرازی بالاتر برآورده کند.»

احمدی نژاد با علم به چنین قواعدی، پشت سر اسفندیار قرار گرفت. اما چرا؟ او که ضربه سنگین وارد شده به اکبر هاشمی رفسنجانی و سید محمد خاتمی را در پی نه مردم به علی اکبر ناطق نوری و مصطفی معین (نمادهای حفظ وضع موجود در سال های 76 و 84) دیده بود.

این سوال 2 پاسخ دارد. پاسخ اول اینکه محمود احمدی نژاد، اسفندیار را پدیده ای استثنایی می دانست که قادر بود بر این قاعده محتوم بشورد، رئیس جمهور سابق، اسفندیار را حامل فراگفتمانی می دانست که قادر است بالانسی معقول و متناسب از سه خرده گفتمان توسعه، آزادی و عدالت ارائه و این سه را در نسبت با مهدویت به عنوان "ارزش مرکزی" صورت بندی کند. این تلقی برآمده از تجربه شخصی احمدی نژاد در ارتباط با اسفندیار رحیم مشایی است، بر این اساس باید به هرکس که این گزاره را نمی پذیرد، به هر کس که اسفندیار را از نزدیک ندیده حق داد.

پاسخ دوم اما راز بزرگ احمدی نژاد است. «اسفندیار ابزار خروج از حاکمیت بدون تحمل ضربه ناشی از شکست در انتخابات بود.» شاید بعضی از حامیان سرسخت احمدی نژاد هنوز هم منتظر صدور حکم حکومتی باشند، اما ناظران واقع بین از ابتدا می دانستند که صدور مجوز حضور اسفندیار از سوی حاکمیت غیرممکن است. اسفندیار احمدی نژاد را به سلامت از مهلکه انتخابات بیرون برد. شاید همین ویژگی اسفندیار یعنی قدرت بازی در سناریو های متفاوت و متضاد باشد که او را تا این حد برای احمدی نژاد مهم کرده است.

4- این روزها آواز پایان احمدی نژاد از گوشه و کنار بلند شده است. فردی که 20 سال پیش با حیات سیاسی خداحافظی کرده و مدرک تحصیلی اش دیپلم است می گوید: «دوران احمدی نژاد دیگر تمام شده». دیگری که پس از 3 دهه روزنامه نگاری هنوز هم از پس یک دیکته بر نمی آید، می نویسد: «شاید حداکثر فرصتی که محمود احمدی‌نژاد بتواند پیدا کند، نامزدی برای نمایندگی مجلس شورای اسلامی باشد، آنهم به شرطها و شروطها!» رئیس یک دانشگاه وطنی هم که ادب، نزاکت و البته عقده هایش نسبت به احمدی نژاد طعنه می زند به لی بولینجر، رئیس دانشگاه کلمبیا، تاکید می کند: «مجوز حضور احمدی نژاد در دانشگاه به شرط عذرخواهی صادر شده است.» باید اجازه داد خرزورها کارشان را انجام دهند. عربده کشی هایی از این دست چندان مهم نیست. تاریخ ثابت کرده برخی از موجودات بدین علت منقرض شدند که حجم مغزشان در برابر عضلاتشان بسیار اندک بود.

مهم آن است که محمود احمدی نژاد تنها رئیس جمهوری است که بدون تحمل ضربه ناشی از شکست در انتخابات و در نهایت سربلندی و استغناء از حاکمیت خارج شده است. چنین مزیتی موجب خواهد شد تا او بسیار زود تر آنچه تصور می شود، بازسازی شود. اکنون به لطف اسفندیار دیگر "آیت الله" و "خرزورها" در کنار هم نیستند.

بازگردیم به آن پرسش مهم: «در سیاست چه کسی پیروز است؟» شاید پاسخ این پرسش در ایران با سایر نقاط جهان متفاوت باشد. اگر بخواهیم به این پرسش، پاسخی بومی دهیم باید گفت: «در ایران پیروز میدان سیاست کسی است که خرزورها او را تهدید فرض نکنند.» داستان استاد اکبر و ابزارآلات سابقش، چند هفته ای است که آغاز شده و عبای قهوه ای، رنگ سیاه به خود گرفته است. "آیت الله" این روزها تمام وقتش را به دیدار با دانشجویان، ایثارگران، اساتید، روحانیون و ... می گذراند. می گویند در این جلسات سخنانی رد بدل می شود، که تنها باید شنیدشان.

* خرزور اصطلاحی است قدیمی و به کسانی اطلاق می شود که توانایی جسمی زیادی دارند


نوشته شده توسط : محمد حسین حیدری

میدان 72؛ قلب جنبش مدنی عدالتخواهان + تصاویر

یکشنبه 20 مرداد 1392   04:54 ب.ظ

"احمدی نژاد پس از ریاست جمهوری چه می کند؟" این پرسش از ماه ها پیش از پایان دوران خدمت محمود احمدی نژاد در کسوت رئیس جمهوری اسلامی ایران در ذهن مخالفان و البته هواداران رئیس جمهور سابق پدید آمده بود. مخالفان احمدی نژاد می کوشیدند با در نظر گرفتن پاسخ های تحقیر آمیز برای این پرسش مهم، علاوه بر تخلیه عصبانیت انباشته خود، موقعیت رئیس جمهور را تضعیف کنند.

به عنوان نمونه برخی ها بازگشت احمدی نژاد به شهرداری تهران را پاسخ این سوال عنوان کردند؛ پاسخی که در بطن خود القا کننده گزاره نزول احمدی نژاد بود. این عده البته بلافاصله تاکید می کردند که صلاحیت احمدی نژاد پس از ریاست جمهوری حتی برای در اختیار گرفتن شهرداری تهران نیز با علامت سوال های بزرگی روبروست تا از اطرافیان شهردار فعلی تهران که قضیه را بیش از حد جدی گرفته بودند، سلب آسایش نشود. احمدی نژاد البته در مصاحبه تلویزیونی یکی مانده به آخر خود، این هجوم رسانه ای را به فرصتی ارزشمند تبدیل کرد. مرتضی حیدری تحت تاثیر همین فضای رسانه ای پرسید: «آقای رئیس جمهور! اگر پس از پایان ریاست جمهوری تان، سمت شهرداری تهران به شما پیشنهاد شود، می پذیرید؟» پاسخ محمود احمدی نژاد به این پرسش بار دیگر تفاوت وی را با سایر مسئولان ارشد جمهوری اسلامی آشکار کرد: «من حاضرم شب ها جوب های تهران را جارو کنم.» عده ای دیگر از مخالفان هم آستین ها را بالا زدند و برای رئیس جمهور احضاریه فرستادند تا آینده احمدی نژاد را در رفت و آمد بین دادگاه و دادسرا و اگر شد، آن سوی میله ها تعریف کنند.

در سوی دیگر میدان، هواداران محمود احمدی نژاد ضمن تحمل این قبیل تلخی ها، به تداوم گفتمان احمدی نژاد در قوه مجریه امیدوار بودند. اما هواداران نیز پس از نا امیدی از ادامه مسیر عدالتخواهی در قوه مجریه، یافتن پاسخ پرسش مذکور به فهرست دغدغه هایشان اضافه شد: «دکتر بعد از پایان دولت چه کار می کند؟»

پاسخ این پرسش را نباید اندیشید، باید آن را حس کرد تا دچار خطای محاسباتی نشد؛ این یک توصیه صمیمانه به مخالفان و هوادارن احمدی نژاد است. همگی برای یافتن پاسخ باید راهی میدان 72 نارمک شوید. نیازی هم به پرس و جو برای یافتن نشانی دقیق نیست. کافی است مسیر شرق تهران را در پیش بگیرید. حوالی نارمک از هر کدام از اهالی درباره میدان 72 سوال کنید، ابتدا با لبخندشان مواجه می شوید و سپس با این سوال روبرو: «میدان احمدی نژاد دیگر؟» آدرس میدان را که گرفتید دیگر نباید از نام کوچه و پلاک بپرسید. در اطراف میادین نارمک معمولا چند کوچه بن بست وجود دارد. کوچه احمدی نژاد، همانی است که همیشه چراغانی است؛ که صبح و شب توسط اهالی به افتخار ورود و خروج «فرزند ملت» آب و جارو می شود؛ که یک سرباز صفر در کانکسی سفید رنگ، وظیفه محافظت از رئیس جمهور سابق و گنجینه ناگفته هایش را بر عهده دارد؛ که نامش بن بست «هدایت» است.

میدان 72؛ قلب جنبش مدنی عدالتخواهان + تصاویر

صبح های زود که دکتر احمدی نژاد از منزل خارج می شود، زمانی است که پرده ها از پشت پنجره ها کنار می رود، می توان مادر بزرگ های کوچه را که از نماز صبح بیدارند، مقنعه به سر و تسبیح به دست دید که زیر لب احتمالا آیت الکرسی و چهار قل می خوانند و پدربزرگ های ورزشکار میدان 72 را که صبح بخیر و خدا قوت از زبانشان نمی افتد و البته احمدی نژاد را که دستی برای همه تکان می دهد.

پس از آن تا پاسی از شب خبری از رئیس جمهور سابق نیست و شر و شور محله خوابیده است. «فرزند ملت» در این ساعات مشغول بنیان گذاری یک دانشگاه است، «دانشگاه ایرانیان». در جمهوری اسلامی دانشگاه ها، موسسات آموزش عالی و حوزه های علمیه زیادی هستند که به عنوان پایگاه های تئوریک گروه های سیاسی نقش آفرینند. به عنوان نمونه محافظه کاران ایرانی با دانشگاه امام صادق (ع)، کارگزاران با دانشگاه آزاد، اصلاح طلبان با دانشکده های علوم سیاسی دانشگاه های علامه طباطبایی، شهید بهشتی و تهران، متولیان دین با حوزه های علمیه و ... شناخته می شوند. عده ای را هم البته با موسسه امام خمینی (ره) می شناسند که باید به سرعت از کنارشان عبور کرد. آنچنانکه اشاره شد، هر دانشگاه، مروج مکتبی است. اما کدامین دانشگاه مروج مکتب ملت است؟ می توان حدس زد که دانشگاه ایرانیان زین پس پشتیبان «مکتب ایرانیان» خواهد بود. از این روست که دکتر احمدی نژاد تمام وقتش را صرف آن می کند؛ آنچنان که مشایی می گوید اصلا به فکر کار سیاسی نیست.

شب های میدان 72 نارمک اما دیدنی و عبرت آموز است. بن بست هدایت هر شب تیپ های زیادی را به خود می بیند. قرتی ها، تیفوسی ها، خانم هایی که گشت ارشاد در به در دنبالشان می گردد و ... ساعت ها منتظر می مانند تا رئیس جمهور سابقشان را ببینند، با او عکس یادگاری بگیرند، آنقدر به او نزدیک اند که حتی اثر خالکوبی شان را هم پنهان نمی کنند، میدانند احمدی نژاد اهل رو ترش کردن نیست. بسیجی ها هم اعم از مخلص و عشق بیسیم اطراف محله پرسه می زنند و تور اطلاعاتی پهن می کنند تا آن سرباز صفر، تنها حافظ فرزند ملت نباشد، تا اگر سوسول ها در برابر خانه احمدی نژاد بیش از اندازه «ایران، ایران» کردند، با حضور پرشور در صحنه از «اسلام» حمایت کنند، تا مبادا رئیس جمهور حزب اللهی را منحرف کنند. مردم هم هستند، آنهایی که نمی شود دسته بندی شان کرد. عنوان شان فقط «مردم» است. هنوز برای احمدی نژاد نامه می نویسند، هم آن جوان معلول هم آن دختر خانم، یکی وام می خواهد، دیگری احتمالا عاشقانه می نویسد، البته در این مورد از عدالت.

میدان 72؛ قلب جنبش مدنی عدالتخواهان + تصاویر

میدان 72؛ قلب جنبش مدنی عدالتخواهان + تصاویر

جغرافیای نارمک، این روزها از همیشه معنادار تر است. نارمک محله فقرا نیست، محله اشراف نیز. نارمک محله ای است که در جامعه شناسی ساکنانش را طبقه متوسط می نامند. احمدی نژاد در 4 سال دوم مسئولیتش کوشید تا ضمن وفاداری به پیمان منعقد شده در مورخ 27 خرداد 1384 با مستضعفین، بیشتر از قبل رئیس جمهور طبقه متوسط باشد و البته چوبش را هم حسابی خورد. او حالا به میان این قشر آمده و با آغوش بازشان روبروست. کار احمدی نژاد پس از آسودن از ریاست جمهوری و امر اجرا همین است. علی الحساب «میدان 72 نارمک» وارد ادبیات سیاسی ایران شده است تا «سعد آباد» و «جمارانِ پس از امام (ره)» یکه تاز نباشند. و این جنبش مدنی عدالتخواهان ایرانی است که از کف کوچه پس کوچه های نارمک آغاز شده است، جنبشی که قرار است مردمان نجیب را با حقوق اساسی شان آشنا کند، تا استثمارشان غیر ممکن باشد. احمدی نژاد از شر روابط بین قوا خلاص شده تا روابط بین مردم را اصلاح کند، تا آن بسیجی یاد بگیرد که ایران و اسلام در برابر هم نیستند، و آن قرتی بپذیرد که بسیج لشگر مخلص خداست، تا از لج چماق و گشت ارشاد، شلوار دختران این سرزمین به ساپورت های شیشه ای تبدیل نشود، بلکه حقیقت حجاب نمایان شود آنچنان که هر بانوی ایرانی به جای یک چادر، 2 چادر سرش کند، تا عدالت خواهی اصلی ترین فضیلت فرض شود، تا همه در غم خانه نشینی 1170 ساله امام عصر (ع) بسوزند؛ میدان 72 نارمک یک ایران کوچک است ... دوستان و دشمنان بیایند و ببینند. دشمنان اما مراقب باشند، خطر استحاله جدی است، این یک هشدار صمیمانه است.

میدان 72؛ قلب جنبش مدنی عدالتخواهان + تصاویر

میدان 72؛ قلب جنبش مدنی عدالتخواهان + تصاویر


میدان 72؛ قلب جنبش مدنی عدالتخواهان + تصاویر

میدان 72؛ قلب جنبش مدنی عدالتخواهان + تصاویر

میدان 72؛ قلب جنبش مدنی عدالتخواهان + تصاویر

میدان 72؛ قلب جنبش مدنی عدالتخواهان + تصاویر

میدان 72؛ قلب جنبش مدنی عدالتخواهان + تصاویر

میدان 72؛ قلب جنبش مدنی عدالتخواهان + تصاویر

میدان 72؛ قلب جنبش مدنی عدالتخواهان + تصاویر

میدان 72؛ قلب جنبش مدنی عدالتخواهان + تصاویر

میدان 72؛ قلب جنبش مدنی عدالتخواهان + تصاویر

میدان 72؛ قلب جنبش مدنی عدالتخواهان + تصاویر

میدان 72؛ قلب جنبش مدنی عدالتخواهان + تصاویر

میدان 72؛ قلب جنبش مدنی عدالتخواهان + تصاویر

میدان 72؛ قلب جنبش مدنی عدالتخواهان + تصاویر

میدان 72؛ قلب جنبش مدنی عدالتخواهان + تصاویر

میدان 72؛ قلب جنبش مدنی عدالتخواهان + تصاویر

میدان 72؛ قلب جنبش مدنی عدالتخواهان + تصاویر

میدان 72؛ قلب جنبش مدنی عدالتخواهان + تصاویر


میدان 72؛ قلب جنبش مدنی عدالتخواهان + تصاویر

میدان 72؛ قلب جنبش مدنی عدالتخواهان + تصاویر



نوشته شده توسط : محمد حسین حیدری

"برادر بزرگ" را کشتند / اینک "کوچه مردها" خلوت می شود

یکشنبه 13 مرداد 1392   04:53 ب.ظ

 1- اهالی «کوچه مردها» یک جا جمع شده بودند؛ کوچه مردهای عالم. تنها شهادت یکی از یاران می توانست مردان عدالت را گرد هم آورد: محمود احمدی نژاد، رافائل کورئا، دانیل اورتگا، اوو مورالس و البته الکساندر لوکاشنکو؛ رئیس جمهور بلاروس که شدیدا مشکوک به انحراف و «احمدی نژاد بودن» است، به خصوص که از «شیمون» و «بنیامین» متنفر و حامی «نصر الله» است و رسانه های اصولگرا پیشتر از انتقال اسناد مهم جریان انحرافی به بلاروس خبر داده اند. 4 ماه قبل بود که یکی از «احمدی نژاد های عالم» از زمین به آسمان رفت؛ نام مستعارش «هوگو رافائل چاوز فریاس» بود. هوگو چاوز در روزهایی علم مبارزه با امپریالیسم را در حیات خلوت آمریکا بلند کرد که «ام القرا» کلیه فعالیت های هسته ای اش را به تعلیق در آورده بود آن هم به صورت داوطلبانه. پس ضمن تقدیم احترام به «مکتب ایران» باید تاکید کرد که «بازی احمدی نژادها» از ونزوئلا آغاز شد و چاوز، السابقون السابقون است. این پوپولیست دوست داشتنی برادر بزرگتر عدالتخواهان است، این موج از کاراکاس برخاست و به خیلی جاها رسید.

2- پرونده سوابق انقلابی چاوز قطور است. چاوز اما هرگز بدان غره نشد. او کمترین نسبتی با بی ظرفیتی شناخته شده انقلابیون نداشت. اجر مبارزه را از مسیح طلب می کرد نه از بیت المال. فرزندان چاوز هرگز پدرشان را «مادر عدالتخواهی» ننامیدند. به همین دلیل، احمدی نژاد که آمد، اصل جنس که ظهور کرد، «احمدی نژادِ ونزوئلا» دیگر خود را برادر بزرگتر نمی پنداشت. چاوز عدالتخواه بود اما «احمدی نژادِ ایرانی ها» علاوه بر تعهد به عدالت، «اللهم عجل لولیک الفرج» را نیز با صدایی رسا قرائت می کرد. احمدی نژاد، برادر بزرگترش را از تنهایی درآرود و عدالتش را با معنویت، با موعود پیوند زد. صمیمیتشان هر روز بیشتر می شد. هوگو با اشاره محمود، سفیر تل آویو را با تیپا بیرون می انداخت. محمود هم در عالم رفاقت باکی از تحمل فشار و تکفیر نداشت، نمی خواست برادرش آرزو به دل بماند، پس دست هوگو را گرفت و به زیارت ضامن آهو برد. چاوز در حرم امام قریب مهمان بود و عماریون مشغول انتشار تصاویر منکراتی او در ونزوئلا روی صفحات وب یا همان «بصیرت افزایی». در نظر این جماعت حتی ارزشی در حد حجاب هم بر اصولی چون عدالت خواهی، موعود گرایی و ظلم ستیزی ارجح است. معلوم شد اعتقاد به لزوم رعایت حجاب در ونزوئلا توسط شهروندان مسیحی نیز از لوازم بصیرت است. شاید تصور شود محمود خجالت زده برادرش شد. هرچه باشد «مکتب ایران» را با مهمان نوازی می شناسند. روابط این دو اما فراتر از این حرف ها بود. احمدی نژاد و چاوز حامل ماموریتی مهم بودند: باید عدالتخواهی و ظلم ستیزی مستضعفین را با مهدویت پیوند می زدند. چاوز باید خط را می شکست. پس نطق او بدون هراس از تکفیر پاپ های ونزوئلایی آغاز و به صورت زنده از تلویزیون دولتی ونزوئلا پخش شد: «مطابق سخن قرآن این ها برخواهند گشت. یک روز در حالی که عیسی دست امام دوازدهم را گرفته است می آید؛ مهدی! در آن روز صلح همه جهان را فرا خواهد گرفت. به مهدی و عیسی می گوییم زود بیایید! زود بیایید! [بغض برادر بزرگ] بیایند! زودتر بیاییند! سریع بیایند! ان شاالله دنیای جدیدی متولد می شود. ما برای صلح در فلسطین می جنگیم...»

3- عدالتخواهی و موعود گرایی چاوز رفته رفته به یک معرفت اجتماعی در آمریکای لاتین تبدیل و لحظه به لحظه تعمیق می شد. چاوز دیگر قابل تحمل نبود. نه کسی در انتخابات حریفش می شد و نه کودتا کارگر بود. از شانس بد آمریکایی ها، پاپ های ونزوئلایی هم نفوذ سابق را نداشتند و اوضاع بصیرتشان چنگی به دل نمی زد. پس «برادر بزرگ» ناگهان مبتلا به سرطان شد. «احمدی نژادِ ونزوئلا» بالاخره به آسمان رفت. «احمدی نژادِ ایرانی ها» تابوت این شهید عدالت را بوسید. «محمود» بالای تابوت «هوگو» مشت هایش را گره کرد و تکان داد، فریاد viva ahmadinejad حتی به گوش «باراک»، «بنیامین»، «رجب»، «عبدالله» و سایر رفقا نیز رسیده بود، اما هیچ یک از این ها مهم نبود؛ نه مهرورزی احمدی نژاد در اِشِل بین المللی ارزشی داشت و نه خشم شیاطین صهیونیست. "عمارهای فِیک" همه توجه شان به دامن کوتاه زنان بدحجاب ونزوئلایی جلب شده بود و لحظه به لحظه به عمق حکمت گشت ارشاد پی می بردند، این رفتار عماریون را اما باید نتیجه طبیعی برخورداری از "چشم بصیرت" دانست و نه خدای ناکرده چیز دیگر. اندکی بعد سی دی رسوایی محمود و مادرِ هوگو که منتشر شد، چشم بصیرت شان بیشتر به کار افتاد و فریادشان احتمالا تا نزدیکی های عرش رسید. انحرافیون اما دسته جمعی صلوات فرستادند به سلامتی رئیس جمهورِ رفیق بازی که هوای مادر داغدار بچه محلش را دارد، حتی اگر محله شان واقع در آمریکای لاتین باشد. عده ای هم البته کف زدند تا ثابت کنند معضل تناقض صلوات و کف در جمهوری اسلامی همچنان مستدام است. هر چه بود منحرفین این بار رکورد رفیق بازی را شکسته بودند.



4- برادر بزرگتر که مرد همه نگاه ها به تهران دوخته شد. باشد که «احمدی نژادِ ایران» مستدام باشد. اگرچه حکومت ونزوئلا نیکلاس مادورو را رد صلاحیت نکرد و عدالتخواهان برای نهمین بار پیاپی سرمایه داری را در ونزوئلا شکست دادند، با این وجود تلخی درگذشت هوگو با این چیزها زائل نمی شد. چاوز پیش از مرگ دست مادورو را بالا برده و از هوادارانش خواسته بود به این «شوفر سابق» رای دهند. چاوز اما هرگز نگفت که مادورو حاوی همه نقاط قوت اوست، بدون آنکه میانه ای با نقاط ضعفش داشته باشد. آری مادورو تنها یک گزینه حداقلی برای جلوگیری از بازگشت اشراف به کاخ ریاست جمهوری بود که با کسب 51/1 آراء پیروز شد.

احمدی نژاد اما در مسند ریاست جمهوری مستدام نشد تا تلخی ها دو چندان شود. اما به کدامین دلیل؟ به این دلیل که «شیمون» مهر ماه 89 گفته بود: «ما باید وضعیتی به وجود بیاوریم که در آن، بودن با احمدی نژاد به یک ننگ تبدیل شود. احمدی نژاد باید نابود شود.» و عده ای به مدت 2 سال در ایران مشغول «اجرای ایده رئیس رژیم صهیونیستی» یا همان «بصیرت افزایی» بودند.

همسنگران ونزوئلایی اما باید بدانند که تهران کاراکاس نیست، در تهران سرمایه داری تنها چالش عدالتخواهان نیست. در ایران بیش از آنکه تسلط بر راه های شکست اشراف ضروری باشد، اطلاع از راز مهار مرتجعین لازم است. بیش از این نپرسید. آخر به چه زبانی بگوییم؟ ما موعود را برایتان معنی کردیم اما ترجمه ونزوئلایی «خوارج» را نمی دانیم. وقتی «خوارجی گری» در جامعه شما ما به ازایی ندارد، چگونه ترجمه ممکن است؟ ببینید! اصلا «خوارجی گری» یعنی همان سرطان؛ سرطانی که رسانه ها را پر می کند و به جای جسم، به جان شخصیت رهبران عدالتخواه می افتد. یعنی همان بلایی که «کوچه مردها» را خلوت می کند...


نوشته شده توسط : محمد حسین حیدری

در حزب چه خبر است؟

دوشنبه 10 تیر 1392   04:51 ب.ظ

امیرحسین قاضی زاده، سخنگوی جبهه پایداری در گفت و گو با خبرگزاری خانه ملت اظهارات مهمی را بیان کرده است؛ اظهاراتی که در عین پرده برداری از ماهیت جبهه پایداری، باور آن مشکل است.

آقای قاضی زاده در گفت و گو با خبرگزاری مجلس گفته است: «آقای روحانی در نشست خبری‌اش پس از انتخابات ریاست‌جمهوری مواضعی گرفت، که اگر قبلا بیان کرده بود ما در انتخابات با او رای می‌دادیم.» با توجه به جهت گیری سیاسی خبرگزاری خانه ملت، احتمال شیطنت رسانه ای دور از انتظار نیست، شاید به همین دلیل خبرنگاران حامی سعید جلیلی در خبرگزاری فارس به امید تکذیب این سخنان، سراغ امیر حسین قاضی زاده رفتند. با این وجود مجددا از قاضی زاده شنیدند: «اگر حتی این مواضع در ایام انتخابات و در کارنامه آقای روحانی دیده می‌شد، ممکن بود که نظر ما را هم تغییر می‌داد.»

بر اساس اظهارات آقای قاضی زاده، در صورت اتخاذ مواضع کنونی از سوی دکتر روحانی در جریان تبلیغات انتخاباتی، جبهه پایداری حمایت از وی را به جای سعید جلیلی در دستور کار قرار می داده است. آنچه حیرت آور است، عبور سریع و آسان جبهه پایداری از سعید جلیلی است؛ چهره ای که از سوی این جبهه به عنوان "نماد مقاومت" و "سمبل همه ارزش های انقلابی و اسلامی" معرفی می شد. در عین حال هیچکس فراموش نکرده است که اعضای شاخص جبهه پایداری بارها و بارها دکتر حسن روحانی را با اتهاماتی نظیر سازشکاری، نمایندگی فتنه گران و ... مورد نوازش قرار داده اند.

نکته حائز اهمیت اینکه آیت الله مصباح یزدی در روزهای منتهی به 24 خرداد حتی باب توهین به دکتر روحانی را نیز باز کرد. آیت الله مصباح یزدی ضمن توهین به حسن روحانی، گفته بود: «افرادی که این سخن را بیان می‌کنند که کدخدا را ببینیم تا کار ما راه افتد چه قدر نادان هستند، زمانی که انسان خدا را فراموش کند این طور می‌شود.»

اشاره آیت الله مصباح یزدی به سخنان منسوب به حجت الاسلام روحانی است. ماجرا از این قرار است که برخی از رسانه ها در جریان مبارزات انتخاباتی عبارت "آمریکا کدخدا است با آمریکا ببندیم راحت‌تریم" را از قول حسن روحانی نقل کرده بودند. با این وجودد دکتر روحانی در پاسخ به انتقاد غلامعلی حداد عادل از این عبارت در سومین مناظره انتخاباتی، ضمن تکذیب این نقل قول اظهار کرد: «احتمالا جناب حداد این سخن را در سایت های دروغ پرداز و سیاسی کار مطالعه کرده اند. بنده این سخن را تکذیب می کنم.» این تکذیب اما مورد قبول آیت الله مصباح واقع نشد. از نظر آیت الله مصباح، حسن روحانی "قاعدتا باید همین حرف را زده باشد ولاغیر".

در حزب چه خبر است؟

آیت الله مصباح از واژه "نادان" برای توصیف فردی استفاده کرد که چندی بعد منتخب اکثریت ملت ایران شد. وی منتخب 18 میلیون ایرانی را به فراموش کردن خدا متهم کرد؛ همچنان که پیشتر منتخب 25 میلیون ایرانی را بهیاری گرفتن از شخص شیطان ، بهایی گری، فراماسونری و ... متهم کرده بود. از این موارد در کارنامه نزدیکان آیت الله مصباح یزدی به وفور یافت می شود. به عنوان نمونه ای دیگر نزدیکان آیت الله مصباح یزدی بارها و بارها اتهام "مدیریت حوادث سال 88" را متوجه آیت الله هاشمی رفسنجانی کرده بودند و حتی در مواردی، رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام را با عبارت "راس فتنه" خطاب قرار دادند. طبعا از نظر این جریان، دکتر روحانی نیز "ساکت فتنه" محسوب می شود. با این وجود آقای قاضی زاده توضیح نداده است که اظهارات اخیرش را باید حمل بر توبه جبهه پایداری از مواضع گذشته کرد یا پای کاسبی سیاسی جدید گذاشت؟

از سوی دیگر جبهه پایداری بارها و بارها مدعی شده علت حملاتش به محمود احمدی نژاد، شباهت وی به تفکر کارگزاران و اکبر هاشمی رفسنجانی است و انتصاب برخی مدیران هاشمی رفسنجانی به پست های مدیریتی دست چندم را شاهد مدعای خود ذکر کرده است. با این وجود مشخص نیست افسوس سخنگوی جبهه پایداری از رای ندادن به دکتر حسن روحانی که در فضای سیاسی لقب "هاشمی جوان" را یدک می کشد و اساسا پیروزی اش در انتخابات را مدیون حمایت آیت الله هاشمی رفسنجانی و حجت الاسلام سید محمد خاتمی است، به معنای ذوب عماریون در تفکر کارگزاران و اصلاحات محسوب می شود یا خیر؟ در صورت مثبت بودن پاسخ این سوال، آیا جبهه پایداری تمایلی دارد که یک دهم آنچه بر محمود احمدی نژاد روا داشته را در برخورد با خود مشاهده کند ؟ هر چه هست جبهه پایداری به دلیل ابراز علاقه به "هاشمی جوان" یکی از توجیهات شرعی اش برای ذبح احمدی نژاد (شباهت با کارگزاران) را از دست داده است!

امیرحسین قاضی زاده پرسشی دیگر رانیز بی پاسخ گذاشته است. چگونه ممکن است آیت الله مصباح یزدی و جبهه پایداری به عنوان قله های بصیرت و بنیان گذاران 9 دی، از تشخیص حقانیت حسن روحانی عاجز بمانند و پس از سال ها اتهام زنی به هاشمی و نزدیکانش، به این نتیجه برسند که نه تنها اشتباه کرده اند، بلکه می توانند حسن روحانی را جایگزین سعید جلیلی کنند و پرچم گفتمان انقلاب اسلامی را به او بسپارند؟

اگرچه امیر حسن قاضی زاده سمت سخنگویی جبهه پایداری را بر عهده دارد و بر اساس عرف سیاسی مواضع او مواضع رسمی جبهه پایداری به حساب می آید، با این وجود نمی توان از موافقت آیت الله مصباح یزدی با این اظهارات مطمئن بود. در این صورت به نظر می رسد آیت الله مصباح یزدی باید کمی بیشتر نگران جایگاه خود باشد. امثال امیر حسین قاضی زاده که به راحتی آب خوردن از "سعید جلیلی" به "حسن روحانی" می رسند، بعید نیست بنا به اقتضای منافع (یا به اقتضای بصیرت) روزی از آیت الله مصباح یزدی نیز عبور کنند و به آیت الله هاشمی رفسنجانی برسند؛ بدون آنکه خجالت بکشند یا افکار عمومی را لایق پاسخگویی بدانند.

با این وجود نباید فراموش کرد که آیت الله مصباح یزدی، خود این آموزه را به اطرافیانش آموخته است، وی هنگامی که هفته ای یک اصلح عوض می کرد و از "کامران با بصیرت" به سعید جلیلی می رسید، در حقیقت راه را برای امثال امیرحسین قاضی زاده باز می کرد تا در صورت لزوم با عبور از "چهره برگزیده مقاومت" به "هاشمی جوان" برسند.


نوشته شده توسط : محمد حسین حیدری

چرا پناهیان شبیه روانبخش شده است؟

دوشنبه 10 تیر 1392   04:49 ب.ظ

حجت الاسلام پناهیان را به حق باید پدیده حوزه و روحانیت در یک دهه اخیر نامید؛ روحانی که لااقل در قیاس با سایر هم صنفانش خوش درخشیده است. درخشش پناهیان در سال های اخیر به قدری چشمگیر بود که انتظار و سلیقه افکار عمومی در برخورد با مبلغان دینی را ارتقاء داد.
 
پس از آن، کسانی که دقایقی پای منبر پناهیان می نشستند دیگر حاضر نبودند تا به راحتی گوش خود را در اختیار هر خطیبی قرار دهند، آن هم به صورت رایگان.
 
پناهیان به سرعت تبدیل به یکی از اصلی ترین الگوهای طلاب جوان شد. طلاب جوان با مشاهده اقبال کم نظیر جوانان و دانشجویان به پناهیان، به الگو گیری از او روی آورند. ادبیات متفاوت و آبرومندانه، بیان سخنان شورانگیز، برخورداری از تم روشنفکری، احترام به مخاطب و ملاحظه شعور مستمعین، نظریه پردازی در حوزه های گوناگونی چون هنر، فرهنگ و سیاست و از همه مهمتر شجاعت در پرداختن به مسئله مهدویت (که بعضا با مهر تایید رهبر انقلاب نیز مواحه شد)، پناهیان را به محبوب ترین خطیب به خصوص نزد جوانان و دانشجویان انقلابی و مذهبی تبدیل کرد.
 
علیرضا پناهیان اما این روزها فاصله زیادی دارد با خطیب محبوب و انقلابی روزهای نچندان دور؛ فاصله ای دور و دراز که باور آن مشکل است. حد فاصل "پناهیان دیروز" با "پناهیان امروز" حدفاصل صراحت است تا محافظه کاری، شجاعت تا تذبذب و صداقت تا سیاسی کاری.
 
این روزها حتی جوانان و پامنبری های پناهیان نیز حیرت زده تناقضات او را به نظاره نشسته اند. مرور رفتار پناهیان در سال های اخیر نشان می دهد که افول پناهیان یک حادثه دفعی نبوده است، پناهیان در حقیقت یک روند نزولی را طی کرده است. روندی که او را از یک روحانی تراز اول تا سرحد یک چهره سیاسی دم دستی فروکاست. در این زمینه می توان به نمونه هایی اشاره کرد:

1- رفتار علیرضا پناهیان در انتخابات ریاست جمهوری آخرین فراز از روند نزولی او را به نمایش گذاشت؛ روند نزولی که از زمان انتشار مستند "ظهور نزدیک است" آغاز شد و قضاوت ها را نسبت به او تغییر داد. همگان به یاد دارند که مستند "ظهور بسیار نزدیک است" محصول منبرهای شخص علیرضا پناهیان بود. جرم جوانان پاک نهاد و در عین حال کم دانشی که این مستند را ساختند، تنها به تصویر کشیدن گفته های پناهیان بود. با این وجود، پس از آغاز فضا سازی گسترده رسانه ای علیه دولت و آنچه جریان انحرافی نامیده می شد، پناهیان همه چیز را تکذیب کرد و سازندگان مستند را با قوه قضائیه تنها گذاشت. با این همه، افکار عمومی با توجه به سابقه درخشان پناهیان، اقدام او را حمل بر تقیه کردند. ناگفته نماند که سازندگان مستند مذکور در نهایت به صف حامیان سعید جلیلی پیوستند. (در این باره گفتنی ها و مستندات بسیاری از سخنان آقای پناهیان موجود است که به دلیل حساسیت و تقدس موضوع از آن می گذریم.)

2- پناهیان در انتخابات مجلس نهم تقیه را به غایت رساند و در قامت یک محافظه کار تمام عیار ظاهر شد. در فضای دو قطبی «مصباح – مهدوی کنی» او یک روز در میان، در همایش حامیان آیت الله مصباح و آیت الله مهدوی کنی حضور می یافت و به صورت همزمان برای هردو فهرست جبهه پایداری و جبهه متحد تبلیغ می کرد. پناهیان از یک سو به حمایت از جبهه متحدی می پرداخت که جریان آیت الله مصباح به صراحت آن را لیست ساکتین فتنه می نامید و از سوی دیگر مخاطبین خود را ترغیب به حمایت از فهرست پایداری می کرد؛ فهرستی که از جانب جبهه متحد به تنگ نظری و تحجر متهم بود. این رفتار دوگانه پناهیان شائبه های را درباره او پدید آورد. با این وجود او در پاسخ به انتقادات تنها تاکید کرد که برایش تثبیت رقابت بین اصولگرایان مهم است و به همین دلیل از هر دو قطب انتخابات مجلس حمایت می کند.

3- در روزهای منتهی به 24 خرداد، انتشار یک فایل تصویری از سخنرانی پناهیان در میان حامیان محمد باقر قالیباف و حواشی پس از آن، مشی سیاسی و میزان صداقت وی را کاملا بر ملا کرد. آقای پناهیان در جمع حامیان شهردار تهران گفته بود: «آقای قالیباف رای بیاورند رایشان حلال هست و ایشون با عمل به میدان آمده اند و مهمتر اینکه هر کس به خاطر این عمل به ایشون رای بدهد رای صحیح داده اند. ما از قالیباف موضع غلط ندیدم ولی از آقای ولایتی موضع صریحا غلط دیدیم. قالیباف شخصی است که در میدان هست و کارهای بزرگ انجام دادنش را هم با عمل به اثبات رسانده است و از پیشینیان هم قوی تر بوده است. در حال حاضر دشمن از آقای قالیباف خیلی احساس خطر می کند! شاید دشمن نسبت به آقای جلیلی حساسیت داشته باشد ولی از آقای قالیباف احساس خطر می کند. نمی دانم آقای ولایتی مستحضر هستند یا نه اگر ایشان همین مقطع به نفع آقای قالیباف کنار بروند و وسریع هم تسریع نمایند و پای این موضوع هم بایستند و استدلال هم بیاورند و دیگران را هم متقاعد کنند اخلاقی به جامعه تزریق می شود که در طول 8 سال ریاست جمهوری ایشان این اخلاق به وجود نخواهد آمد.»

 پناهیان اما توضیح نداد که چرا به جای قالیبافی که دشمن از او "احساس خطر" می کند از سعید جلیلی حمایت می کند که دشمن تنها نسبت به او "حساسیت" دارد؛ آن هم با شاید و اما و اگر! آقای پناهیان در عوض با حمله به حامیان قالیباف تاکید کرد که راضی به انتشار آنچه "فیلم خصوصی" نامید، نیست.

 متاسفانه با نگاهی به فیلم منتشر شده علامت سوالی بزرگتر در برابر صداقت پناهیان قرار می گیرد. ظاهرا از نظر پناهیان سخنرانی بر فراز منبری مرتفع، در میان دهها نفر و در شرایطی که بنر بزرگ محمد باقر قالیباف پشت سر "سخنران انقلابی" اش نصب شده است را باید یک سخنرانی سری و محفل را محفلی خصوصی فرض کرد. در این صورت مشخص نیست که تعریف پناهیان از محفل عمومی چه خواهد بود؟ پناهیان البته نیازی ندید تا به افکار عمومی درباره فاصله دور و دراز میان موضع گیری های خصوصی و عمومی اش توضیح دهد. شاید او معتقد است که لازم نیست، چون گذشته به شعور پامنبری هایش احترام بگذارد.

 4- آقای پناهیان پس از شکست سنگین سعید جلیلی (فردی که غرب تنها به او حساسیت دارد، آن هم شاید!) به تحلیل نتایج انتخابات پرداخته و شکست مدعیان اصولگرایی و "اسطوره مقاومت" را به گردن احمدی نژاد انداخته است. وی تاکید کرده است که مردم برای نه گفتن به دولت فعلی به دکتر حسن روحانی رای داده اند: «واقع مطلب این است که کسی در این دوره رای بیشتری آورد که توانست بیشترین تقابل را با دولت ایجاد کند و این ثمرۀ برخی اشکالات دولت فعلی بود. موجی از نارضایتی از عملکرد اقتصادی دولت مردم را به سمت نقطۀ مقابل دولت فرستاد. برخی از کاندیداهای اصول‌گرا به دلیل اینکه متهم به طرف دولت بودن شدند رای نیاوردند، و برخی هم چون نخواستند به شدت با دولت تخریبی برخورد کنند رای نیاوردند. آقای روحانی اول خود را از صف اصول‌گرایان بیرون کشید و بعد با متهم ساختن رقبای خود به همراهی با جریان دولت رای بیشتری آورد. این اصلی‌ترین عامل تخریب نامزدهای اصول‌گرا بود. مطمئنا برخورد اخلاقی نامزدها در دراز مدت برکات و نتایج خوب خود را نشان خواهد داد.»

این سخنان گواه آن است که علاوه بر صداقت آقای پناهیان می بایست دربرابر قدرت تحلیل و استنتاج او نیز علامت سوال های بزرگی قرار داد. به نظر می رسد آقای پناهیان از درک یک مسئله بدیهی غافل (یا خدای ناکرده عاجز)اند؛ در شرایطی که امکان "آری" گفتن به دولت کنونی از مردم سلب شده است، چگونه "نه" گفتن مردم معنا دارد؟ به عبارت دیگر وقتی اسفندیار رحیم مشایی به عنوان نماد حامیان دکتر احمدی نژاد فرصت حضور در انتخابات را نمی یابد، چگونه می توان از آری یا نه مردم به گفتمان احمدی نژاد سخن به میان آورد؟

البته اینگونه تحلیل ها ریشه در "خود بزرگ بینی" این سال های پناهیان نیز دارد؛ کسی که به دلیل منبرهای پر استقبال، خود را برجسته ترین تحلیل گر سیاسی و فرهنگی قلمداد می کند تا جایی که در یکی از جلسات به صراحت گفته بود دلیل علاقه احمدی نژاد به مشایی این است که تاکنون آدم ندیده و چون کسی مانند مشایی را یافته که زیبا سخن می گوید، شیفته او شده اما اگر ما را در کنار خویش قرار می داد، می فهمید آدم یعنی چه و جذب او نمی شد!!

ظاهرا در مرام "پناهیانِ امروز" رسم مروت و مردانگی آن است که به جای پاسخگویی درباره شکست سنگین کاندیدای عماریون می بایست محمود احمدی نژاد را سیبل حملات قرار داد؛ از نظر آقای پناهیان رفتاری که شرح آن رفت نه عوام فریبی است و نه فرافکنی به سبک سیاست بازان غربی، بلکه معنایی قریب به بصیرت افزایی و روشنگری می یابد، همانند کاری که جناب عمار در نبرد صفین انجام داد.

 اما مهمتر از افول شخص پناهیان، خدشه به اعتماد جوانانی است که به این لباس و این راه دل بسته اند؛ مسئله ای که به نظر می رسد در فهرست دغدغه های پناهیان جایی ندارد. اکنون پناهیان نه یک ستاره فوق العاده، که فردی است شبیه قاسم روانبخش، حسین جلالی، محمود نبویان و ...

 ***
شکست سنگین سعید جلیلی در انتخابات ریاست جمهوری را باید فرصتی برای دست یابی عماریون به خودآگاهی نامید. باشد که این جماعت به خود مشغول از "لا حکم الا لله" گفتن های بی جا دست بر دارند و از خواب غفلت بیدار شوند. با این وجود رفتار این روزهای پناهیان تنها بر نا امیدی ها افزوده است. هنگامی که تئوریسن عمارها گرفتار بلایای مذکور است، انتظار درک شرایط توسط تریبون این جماعت، گزاف و نا به جاست.

 کاش این جماعت می فهمیدند "4 میلیون و 168 هزار و 946" عددی بود محرمانه که مطلقا نباید لو می رفت، لکن جلیلی آن را شجاعانه بر ملا کرد؛ همچنان که پاراف محرمانه رهبری را در مناظره! کاش متوجه می شدند که وقتی آراء فردی که او نماد "مقاومت" می خواندند، کمتر از یک چهارم فردی است که از سوی عمارها متهم به "سازش" شده است، چه پدری از مقاومت در آمده است! کاش می فهمیدند وقتی نماینده گفتمان انقلاب اسلامی تنها "285 هزار و 534" رای بیشتر از گفتمان محسن رضایی (کاندیدای همیشه در صحنه) دارد، باید زبان در کام کشید و تنها در صورت احساس ضرورت سخن گفت، آن هم به قول جلیلی به قدر "ظرفیت".

 کاش لااقل این را می فهمیدند که احمدی نژاد (این یگانه بی تکرار) با "اجی مجی لاترجی" حضرات با بصیرت رئیس جمهور نشد یا لااقل این وِرد روی جلیلی جواب نداد. و این ها تازه تبعات تحقق شق خوب و آبرومند ماجراست؛ در صورتی که به جای "قهرمان مقاومت"، "کامران با بصیرت" – مردی که زیر آسمان و روی زمین اصلح از او وجود نداشت - به میدان آمده بود، احتمالا می بایست به تحلیل علل تفاوت ناچیز آرای کامران با محمد غرضی فکر می کردیم.

 با این همه، این روزها ندای "لا حکم الا لله" به مراتب رساتر از گذشته به گوش می رسد. ظاهرا عمارها این روزها دیگر نگران احمدی نژاد یا همان "بزرگترین خطر از صدر اسلام تا کنون" (بزرگتر از شمر، یزید، خولی و ... لعنت الله علیهم اجمعین) نیستند و این خود فتح الفتوحی است که جز با چشم بصیرت قابل رویت نیست.

امروز همان احتمال یک در میلیون سرکار آمدن بهائیان و فراماسونر ها نیز رفع شده است. این روزها تکلیف انقلابی عماریون آن است که ثابت کنند، دکتر حسن روحانی اصلاح طلب نیست بلکه خود آیت الله هاشمی رفسنجانی است!


نوشته شده توسط : محمد حسین حیدری