تبلیغات
طرح تمدن فردا - "برادر بزرگ" را کشتند / اینک "کوچه مردها" خلوت می شود

جستجو

 

"برادر بزرگ" را کشتند / اینک "کوچه مردها" خلوت می شود

یکشنبه 13 مرداد 1392   03:53 ب.ظ

 1- اهالی «کوچه مردها» یک جا جمع شده بودند؛ کوچه مردهای عالم. تنها شهادت یکی از یاران می توانست مردان عدالت را گرد هم آورد: محمود احمدی نژاد، رافائل کورئا، دانیل اورتگا، اوو مورالس و البته الکساندر لوکاشنکو؛ رئیس جمهور بلاروس که شدیدا مشکوک به انحراف و «احمدی نژاد بودن» است، به خصوص که از «شیمون» و «بنیامین» متنفر و حامی «نصر الله» است و رسانه های اصولگرا پیشتر از انتقال اسناد مهم جریان انحرافی به بلاروس خبر داده اند. 4 ماه قبل بود که یکی از «احمدی نژاد های عالم» از زمین به آسمان رفت؛ نام مستعارش «هوگو رافائل چاوز فریاس» بود. هوگو چاوز در روزهایی علم مبارزه با امپریالیسم را در حیات خلوت آمریکا بلند کرد که «ام القرا» کلیه فعالیت های هسته ای اش را به تعلیق در آورده بود آن هم به صورت داوطلبانه. پس ضمن تقدیم احترام به «مکتب ایران» باید تاکید کرد که «بازی احمدی نژادها» از ونزوئلا آغاز شد و چاوز، السابقون السابقون است. این پوپولیست دوست داشتنی برادر بزرگتر عدالتخواهان است، این موج از کاراکاس برخاست و به خیلی جاها رسید.

2- پرونده سوابق انقلابی چاوز قطور است. چاوز اما هرگز بدان غره نشد. او کمترین نسبتی با بی ظرفیتی شناخته شده انقلابیون نداشت. اجر مبارزه را از مسیح طلب می کرد نه از بیت المال. فرزندان چاوز هرگز پدرشان را «مادر عدالتخواهی» ننامیدند. به همین دلیل، احمدی نژاد که آمد، اصل جنس که ظهور کرد، «احمدی نژادِ ونزوئلا» دیگر خود را برادر بزرگتر نمی پنداشت. چاوز عدالتخواه بود اما «احمدی نژادِ ایرانی ها» علاوه بر تعهد به عدالت، «اللهم عجل لولیک الفرج» را نیز با صدایی رسا قرائت می کرد. احمدی نژاد، برادر بزرگترش را از تنهایی درآرود و عدالتش را با معنویت، با موعود پیوند زد. صمیمیتشان هر روز بیشتر می شد. هوگو با اشاره محمود، سفیر تل آویو را با تیپا بیرون می انداخت. محمود هم در عالم رفاقت باکی از تحمل فشار و تکفیر نداشت، نمی خواست برادرش آرزو به دل بماند، پس دست هوگو را گرفت و به زیارت ضامن آهو برد. چاوز در حرم امام قریب مهمان بود و عماریون مشغول انتشار تصاویر منکراتی او در ونزوئلا روی صفحات وب یا همان «بصیرت افزایی». در نظر این جماعت حتی ارزشی در حد حجاب هم بر اصولی چون عدالت خواهی، موعود گرایی و ظلم ستیزی ارجح است. معلوم شد اعتقاد به لزوم رعایت حجاب در ونزوئلا توسط شهروندان مسیحی نیز از لوازم بصیرت است. شاید تصور شود محمود خجالت زده برادرش شد. هرچه باشد «مکتب ایران» را با مهمان نوازی می شناسند. روابط این دو اما فراتر از این حرف ها بود. احمدی نژاد و چاوز حامل ماموریتی مهم بودند: باید عدالتخواهی و ظلم ستیزی مستضعفین را با مهدویت پیوند می زدند. چاوز باید خط را می شکست. پس نطق او بدون هراس از تکفیر پاپ های ونزوئلایی آغاز و به صورت زنده از تلویزیون دولتی ونزوئلا پخش شد: «مطابق سخن قرآن این ها برخواهند گشت. یک روز در حالی که عیسی دست امام دوازدهم را گرفته است می آید؛ مهدی! در آن روز صلح همه جهان را فرا خواهد گرفت. به مهدی و عیسی می گوییم زود بیایید! زود بیایید! [بغض برادر بزرگ] بیایند! زودتر بیاییند! سریع بیایند! ان شاالله دنیای جدیدی متولد می شود. ما برای صلح در فلسطین می جنگیم...»

3- عدالتخواهی و موعود گرایی چاوز رفته رفته به یک معرفت اجتماعی در آمریکای لاتین تبدیل و لحظه به لحظه تعمیق می شد. چاوز دیگر قابل تحمل نبود. نه کسی در انتخابات حریفش می شد و نه کودتا کارگر بود. از شانس بد آمریکایی ها، پاپ های ونزوئلایی هم نفوذ سابق را نداشتند و اوضاع بصیرتشان چنگی به دل نمی زد. پس «برادر بزرگ» ناگهان مبتلا به سرطان شد. «احمدی نژادِ ونزوئلا» بالاخره به آسمان رفت. «احمدی نژادِ ایرانی ها» تابوت این شهید عدالت را بوسید. «محمود» بالای تابوت «هوگو» مشت هایش را گره کرد و تکان داد، فریاد viva ahmadinejad حتی به گوش «باراک»، «بنیامین»، «رجب»، «عبدالله» و سایر رفقا نیز رسیده بود، اما هیچ یک از این ها مهم نبود؛ نه مهرورزی احمدی نژاد در اِشِل بین المللی ارزشی داشت و نه خشم شیاطین صهیونیست. "عمارهای فِیک" همه توجه شان به دامن کوتاه زنان بدحجاب ونزوئلایی جلب شده بود و لحظه به لحظه به عمق حکمت گشت ارشاد پی می بردند، این رفتار عماریون را اما باید نتیجه طبیعی برخورداری از "چشم بصیرت" دانست و نه خدای ناکرده چیز دیگر. اندکی بعد سی دی رسوایی محمود و مادرِ هوگو که منتشر شد، چشم بصیرت شان بیشتر به کار افتاد و فریادشان احتمالا تا نزدیکی های عرش رسید. انحرافیون اما دسته جمعی صلوات فرستادند به سلامتی رئیس جمهورِ رفیق بازی که هوای مادر داغدار بچه محلش را دارد، حتی اگر محله شان واقع در آمریکای لاتین باشد. عده ای هم البته کف زدند تا ثابت کنند معضل تناقض صلوات و کف در جمهوری اسلامی همچنان مستدام است. هر چه بود منحرفین این بار رکورد رفیق بازی را شکسته بودند.



4- برادر بزرگتر که مرد همه نگاه ها به تهران دوخته شد. باشد که «احمدی نژادِ ایران» مستدام باشد. اگرچه حکومت ونزوئلا نیکلاس مادورو را رد صلاحیت نکرد و عدالتخواهان برای نهمین بار پیاپی سرمایه داری را در ونزوئلا شکست دادند، با این وجود تلخی درگذشت هوگو با این چیزها زائل نمی شد. چاوز پیش از مرگ دست مادورو را بالا برده و از هوادارانش خواسته بود به این «شوفر سابق» رای دهند. چاوز اما هرگز نگفت که مادورو حاوی همه نقاط قوت اوست، بدون آنکه میانه ای با نقاط ضعفش داشته باشد. آری مادورو تنها یک گزینه حداقلی برای جلوگیری از بازگشت اشراف به کاخ ریاست جمهوری بود که با کسب 51/1 آراء پیروز شد.

احمدی نژاد اما در مسند ریاست جمهوری مستدام نشد تا تلخی ها دو چندان شود. اما به کدامین دلیل؟ به این دلیل که «شیمون» مهر ماه 89 گفته بود: «ما باید وضعیتی به وجود بیاوریم که در آن، بودن با احمدی نژاد به یک ننگ تبدیل شود. احمدی نژاد باید نابود شود.» و عده ای به مدت 2 سال در ایران مشغول «اجرای ایده رئیس رژیم صهیونیستی» یا همان «بصیرت افزایی» بودند.

همسنگران ونزوئلایی اما باید بدانند که تهران کاراکاس نیست، در تهران سرمایه داری تنها چالش عدالتخواهان نیست. در ایران بیش از آنکه تسلط بر راه های شکست اشراف ضروری باشد، اطلاع از راز مهار مرتجعین لازم است. بیش از این نپرسید. آخر به چه زبانی بگوییم؟ ما موعود را برایتان معنی کردیم اما ترجمه ونزوئلایی «خوارج» را نمی دانیم. وقتی «خوارجی گری» در جامعه شما ما به ازایی ندارد، چگونه ترجمه ممکن است؟ ببینید! اصلا «خوارجی گری» یعنی همان سرطان؛ سرطانی که رسانه ها را پر می کند و به جای جسم، به جان شخصیت رهبران عدالتخواه می افتد. یعنی همان بلایی که «کوچه مردها» را خلوت می کند...


نوشته شده توسط : محمد حسین حیدری