تبلیغات
طرح تمدن فردا - سیاست؛ عقلانی یا عضلانی؟

جستجو

 

سیاست؛ عقلانی یا عضلانی؟

یکشنبه 10 شهریور 1392   03:57 ب.ظ

 1- هنوز هم بزرگترین جثه را دارند و صدایشان در بالاترین فرکانس ها منتشر می شود، اگر اراده کنند گرد و خاک ناشی از تحرکشان چشم ها را کور و گوش ها را کر می کند، عضلاتِ بر و بازویشان در هم تنیده است و روی فرم؛ آنگونه که همچنان لایق صفت "خر زور"ند*، ظرفیت زورشان هنوز هم که هنوز است به طور کامل آزاد نشده و در بازویشان گندیده، در کوچه سیاست هیچ کس نمی تواند بگوید بالای چشمشان ابروست، حتی خودشان نیز این تصور خطرناک و باطل را به ذهن راه نمی دهند، همین تصور که ممکن است احیانا بالای چشمشان ابرو باشد، زور متراکم مذکور حتی با خودشان نیز عقد اخوت نبسته و سر سوزنی اهل عدول از اصول نیست. محافظه کاران ایرانی را بیش از هر چیز با زور بازویشان می شناسند.

اگرچه به درستی "قدرت" به عنوان هسته مرکزی امر سیاسی شناخته شده اما فاصله ای است دور و دراز میان "زور" و "قدرت". "قدرت" عبارت است از "زور عقلانی شده"؛ زوری که اندیشه و خرد لگامش زده باشد؛ زوری که از مردم یا قانون اخذ شده. و البته فاصله ای است دور و دراز تر میان "زور" و "اقتدار"؛ آنچه را که حکومت بر قلب ها نامند. "زورمندی" شناسنامه محافظه کاران ایرانی است؛ آنان که با قدرت و اقتدار میانه ای ندارند.

2- رقابت سیاسی با چنین پدیده هایی را می توان به بازی "شطرنج با دواین جانسون" تشبیه کرد؛ سهل و ممتنع. سهل از آن رو که می توان با یک حرکت، ماتشان کرد و ممتنع بدین سبب که هر لحظه خطر تقسیم شدن بازیگر به دو شقه یا سوت شدن میدان بازی به آسمان وجود دارد. نبرد با "خرزورها" کار هر کسی نیست. محمود احمدی نژاد اما ریسک آن را پذیرفت. احمدی نژاد است دیگر!

در مقابل، استفاده ابزاری از ظرفیت "خرزورهای سیاسی" نیز اقتضائاتی ظریف و حساس دارد و تنها از حرفه ای های سیاسی بر می آید، حرفه ای هایی نظیر استاد اکبر هاشمی رفسنجانی. برای بهره گیری از این ظرفیت، ابتدا باید به قانون اول استفاده از این موجودات توجه داشت: «خرزورها اساسا نمی توانند هیچ چیز را بسازند اما می توانند هر چیزی را نابود کنند.» در حقیقت "خرزورهای سیاسی" موجوداتی صد در صد سلبی هستند. آن ها نمی توانند موج اجتماعی بسازند اما موج شکن های خوبی هستند، از برقراری رابطه با مردم عاجزند اما می توانند رشته عاطفی ترین روابط را قیچی کنند، گفتمان ساز نیستند اما ضدِ هر گفتمانی را در آستین دارند، با تولید محبت و مهرورزی میانه ای ندارند لکن کارخانه تکثیر نفرت و خشوتند.

اما قانون دوم: «خر زورها موجوداتی تهدید محور هستند.» یعنی همواره خود را در نفی دیگران تعریف می کنند. اگر تهدیدی وجود نداشته باشد یک تهدید مصنوعی بنا می کنند تا زنده بمانند، پس هر گاه در کانون حملاتشان قرار گرفتید، کافی است تهدیدی بزرگتر را به آنان معرفی کنید. مثلا انحراف به جای فتنه. حقیقت را باید گفت. استاد اکبر، حیاتش پس از 9 دی و بازگشتش به پاستور و احتمالا در آینده نزدیک بهارستان را مدیون همین استفاده ابزاری از خرزورهاست؛ آنان که بار سنگین اعتدال را حامل شدند آن هم به رایگان؛ همین موجوداتی که 4 سال پیش صراحتا هاشمی رفسنجانی را "راس فتنه" می نامیدند و امروز برای دستبوسی "آیت الله" از روی هم عبور می کنند. داستان استاد اکبر و خرزورها اما در اینجا پایان نمی یابد.

3- در اینجا باید به یک پرسش مهم، پاسخی صحیح داد. در سیاست چه کسی پیروز است؟ آیا پیروزی در میدان سیاست به معنی پیروزی در انتخابات است؟ آیا قبضه کردن قدرت حکومتی معنای فتح می یابد؟ یا حذف رقیب معیاری از پیروزی است؟ پاسخ احمدی نژاد به این پرسش کمی متفاوت است. قرار گرفتن روی سکوی اول همیشه به معنای پیروزی نیست؛ همینطور است حکایت نسبت "واگذاری قدرت اجرایی" با مفهوم "شکست". «در میدان سیاست پیروز حقیقی کسی است که بداند در چه زمانی و چگونه وارد قدرت شود، چقدر در قدرت بماند و در چه زمانی و چگونه از قدرت خارج شود.» همگان با داستان ورود احمدی نژاد به قدرت و مقاومتش در برابر امواج بنیان برانداز، آشنایی دارند اما نحوه خروج او چندان مورد توجه قرار نگرفته است. برای بررسی این مهم ابتدا باید یکی از مهمترین قواعد سیاسی در ایران را مرور کرد:

«در جمهوری اسلامی، دولت های سرکار آمده پس از جنگ، عکس العمل یکدیگر بوده اند. سید محمد خاتمی عکس العمل هاشمی رفسنجانی، محمود احمدی نژاد عکس العمل سید محمد خاتمی و حسن روحانی در انتخاباتی خاص و در غیاب اسفندیار، به عنوان عکس العمل محمود احمدی نژاد راهی پاستور شد. اصولا عمر گفتمان ها در جمهوری اسلامی یک دوره 8 ساله است. در پایان دوره مصرف گفتمان، دو قطبی "تغییر وضع موجود - حفظ وضع موجود" پدید می آید. بروز دو قطبی مذکور و پیروزی همیشگی قطب تغییر مستقل از کیفیت عملکرد صاحبان قدرت یا حقانیت آنان است، این قاعده محتوم هاشمی رفسنجانی و احمدی نژاد نمی شناسد و همیشه جاری است. اگر فرد قرار گرفته در راس قدرت عملکرد نامناسبی داشته باشد، در پایان 8 سال باید برود تا بهتر از او بیاید. اما حتی اگر رئیس جمهور کولاک هم کرده باشد، فرقی نمی کند، باز هم مردم به تداوم وضع موجود رای نمی دهند چرا که گفتمان حاکم مصرفش به پایان رسیده و نیازهای مردم ارضا شده است. رئیس جمهور باید برود تا گفتمانی جدید، نیازهای جدید مردم را در طرازی بالاتر برآورده کند.»

احمدی نژاد با علم به چنین قواعدی، پشت سر اسفندیار قرار گرفت. اما چرا؟ او که ضربه سنگین وارد شده به اکبر هاشمی رفسنجانی و سید محمد خاتمی را در پی نه مردم به علی اکبر ناطق نوری و مصطفی معین (نمادهای حفظ وضع موجود در سال های 76 و 84) دیده بود.

این سوال 2 پاسخ دارد. پاسخ اول اینکه محمود احمدی نژاد، اسفندیار را پدیده ای استثنایی می دانست که قادر بود بر این قاعده محتوم بشورد، رئیس جمهور سابق، اسفندیار را حامل فراگفتمانی می دانست که قادر است بالانسی معقول و متناسب از سه خرده گفتمان توسعه، آزادی و عدالت ارائه و این سه را در نسبت با مهدویت به عنوان "ارزش مرکزی" صورت بندی کند. این تلقی برآمده از تجربه شخصی احمدی نژاد در ارتباط با اسفندیار رحیم مشایی است، بر این اساس باید به هرکس که این گزاره را نمی پذیرد، به هر کس که اسفندیار را از نزدیک ندیده حق داد.

پاسخ دوم اما راز بزرگ احمدی نژاد است. «اسفندیار ابزار خروج از حاکمیت بدون تحمل ضربه ناشی از شکست در انتخابات بود.» شاید بعضی از حامیان سرسخت احمدی نژاد هنوز هم منتظر صدور حکم حکومتی باشند، اما ناظران واقع بین از ابتدا می دانستند که صدور مجوز حضور اسفندیار از سوی حاکمیت غیرممکن است. اسفندیار احمدی نژاد را به سلامت از مهلکه انتخابات بیرون برد. شاید همین ویژگی اسفندیار یعنی قدرت بازی در سناریو های متفاوت و متضاد باشد که او را تا این حد برای احمدی نژاد مهم کرده است.

4- این روزها آواز پایان احمدی نژاد از گوشه و کنار بلند شده است. فردی که 20 سال پیش با حیات سیاسی خداحافظی کرده و مدرک تحصیلی اش دیپلم است می گوید: «دوران احمدی نژاد دیگر تمام شده». دیگری که پس از 3 دهه روزنامه نگاری هنوز هم از پس یک دیکته بر نمی آید، می نویسد: «شاید حداکثر فرصتی که محمود احمدی‌نژاد بتواند پیدا کند، نامزدی برای نمایندگی مجلس شورای اسلامی باشد، آنهم به شرطها و شروطها!» رئیس یک دانشگاه وطنی هم که ادب، نزاکت و البته عقده هایش نسبت به احمدی نژاد طعنه می زند به لی بولینجر، رئیس دانشگاه کلمبیا، تاکید می کند: «مجوز حضور احمدی نژاد در دانشگاه به شرط عذرخواهی صادر شده است.» باید اجازه داد خرزورها کارشان را انجام دهند. عربده کشی هایی از این دست چندان مهم نیست. تاریخ ثابت کرده برخی از موجودات بدین علت منقرض شدند که حجم مغزشان در برابر عضلاتشان بسیار اندک بود.

مهم آن است که محمود احمدی نژاد تنها رئیس جمهوری است که بدون تحمل ضربه ناشی از شکست در انتخابات و در نهایت سربلندی و استغناء از حاکمیت خارج شده است. چنین مزیتی موجب خواهد شد تا او بسیار زود تر آنچه تصور می شود، بازسازی شود. اکنون به لطف اسفندیار دیگر "آیت الله" و "خرزورها" در کنار هم نیستند.

بازگردیم به آن پرسش مهم: «در سیاست چه کسی پیروز است؟» شاید پاسخ این پرسش در ایران با سایر نقاط جهان متفاوت باشد. اگر بخواهیم به این پرسش، پاسخی بومی دهیم باید گفت: «در ایران پیروز میدان سیاست کسی است که خرزورها او را تهدید فرض نکنند.» داستان استاد اکبر و ابزارآلات سابقش، چند هفته ای است که آغاز شده و عبای قهوه ای، رنگ سیاه به خود گرفته است. "آیت الله" این روزها تمام وقتش را به دیدار با دانشجویان، ایثارگران، اساتید، روحانیون و ... می گذراند. می گویند در این جلسات سخنانی رد بدل می شود، که تنها باید شنیدشان.

* خرزور اصطلاحی است قدیمی و به کسانی اطلاق می شود که توانایی جسمی زیادی دارند


نوشته شده توسط : محمد حسین حیدری