تبلیغات
طرح تمدن فردا - نامه، زباله نیست / لطفا پیرزن ها را به دیوار نکوبید

جستجو

 

نامه، زباله نیست / لطفا پیرزن ها را به دیوار نکوبید

جمعه 17 آبان 1392   05:04 ب.ظ

1- دیروز یک پیرزن به دیوار کوبیده شد و نامه اش مچاله اما نه در «وال استریتِ قلب نظام سرمایه داری» که در «تهرانِ ام القرا». پیرزن را دیروز محافظان رئیس جمهور هل دادند، نه اراذل و اوباش بی رحم و مروت تهران. نامه آن مستضعف را نیز محافظان رئیس جمهور مچاله کردند نه قیصر و خسرو پرویز. کاش می شد پیرزن را پیدا کرد و پای درد و دلش نشست، اگرچه نمی شود، اما همه مستضعفین داستانی شبیه به هم دارند، همه شان تکرار یکدیگرند با غلظت هایی متفاوت. مستضعفینِ این سرزمین، نجیب ترین مردمان آن هستند. آنان که از استخوان هایشان برای انقلاب اسلامی ستون زدند و در عین حال در برابر غصب لقب استوانه نظام توسط اشراف کاخ نشین، بزرگوارانه دم فروبستند. این مردمان نجیب اساسا اهل درخواست کردن نیستند و بیشتر با دندانِ بر جگر خو گرفته اند، با این وجود وقتی دست نیاز شان به سوی مقامات دراز می شود، یعنی کارد به استخوان رسیده.

2- پیرزن دیروز خود را به مراسم تشییع جنازه مرحوم حبیب الله عسگراولادی، از بزرگان بازار و سران بورژوازی سنتی و البته برادر اسدالله عسگراولادی رسانده بود تا رئیس جمهور را ببیند. چنین مراسمی با توجه به حضور پرشمار مقامات ریز و درشت طبیعتا با تدابیر امنیتی شدیدی برگزار می شود. پس سماجت پیرزن برای رسیدن به رئیس جمهور و عبورش از لایه های امنیتی نمادی از میزان درماندگی اوست، البته اگر نحوه تامین امنیت مراسم را چون فرآیند تامین امنیت سیستان، فشل ندانیم. او بالاخره در در تونل خروجی مدرسه عالی شهید مطهری پشت سر رئیس جمهور رسید اما شد آنچه نباید می شد. پیرزن لحظاتی بعد به سینه دیوار چسبیده بود. پیرزن اما از آنجا که مستضعف و لذا نجیب بود، کولی بازی در نیاورد، و چون سالها در برابر ضربات روزگار استقامت کرده و پوستش کلفت شده بود، نقش بر زمین نشد. پیرزن مودب بود و با شعور، پس پیش خود فکر کرد همه این ها برای تامین امنیت رئیس جمهور است، نامه اش را در کمال خونسردی تسلیم محافظ رئیس جمهور کرد، با هزاران امید، اما نامه پیرزن چند متر آن طرف تر مچاله شد و چون زباله ای بر زمین افتاد تا ثابت شود مسئله فقط امنیتِ رئیس جمهور نیست، این سرمایه داری است که جولان می دهد.

3- پیرزن دیروز چوب درک نکردن پیام 24 خرداد و مقتضیات زمان را خورد. تصور می کرد، نوکری مسئولان برای مستضعفین سنتی است لایتغیر. در حالی که آن پوپولیست که قبل از دریافت نامه بر دست نویسنده نامه بوسه میزد و به 34 میلیون نامه مردمی پاسخ داد، دیگر رفته است. از خواب بیدار شوید! بساط دولت دروغگویان دیگر برچیده شده. اکنون دوره تدبیر و امید و اعتدال و حاکمیت دولت راستگویان و درستکاران است. محمد شریعتمداری، معاون اجرایی رئیس جمهور چندی پیش گفته بود در سفرهای استانیِ دولت دروغگویان، شان مردم لحاظ نمی شد چرا که مجبور بودند برای رساندن نامه هایشان به آن پوپولیست، دنبالِ خودرویش بدوند و سر آخر نامه هایشان سر از گونی در آورد. یعنی همان حرف چند سال قبل معصومه علی نژاد قمی در روزنامه اعتماد ملی که مردمِ اطرافِ خودرویِ احمدی نژاد را به دلفین تشبیه کرده بود؛ دلفین هایی که برای یک لقمه تن ماهی دنبال رئیس جمهور می دوند. شریعتمداریِ دولت در ادامه تاکید کرده بود که سفرهای استانی دولت درستکاران به گونه ای برنامه ریزی می شود که شان مردم رعایت شود. بحمدالله سفرهای استانی برگزار نشده شان مستضعفین روشن شد.

4- امروزه کودکان از دوران پیش دبستانی می آموزند که زباله را باید در سطل آشغال انداخت، نه روی زمین و زیر پا، تکلیف نامه یک مستضعف که روشن است. محافظ رئیس جمهور حتی اگر فرق نامه و زباله را نفهمد، باید بداند که زباله را زیر پا نباید انداخت. جای شکرش باقی است که جنابِ محافظ از همین میزان ادب برخوردار بود که نامه یا به تعبیر خودش زباله را در برابر دیدگان پیرزن مچاله نکند. اما کاش جناب محافظ از آن میزان ادب برخوردار بود که خالق مستضعفین را شاهد و ناظر عمل خود بداند و به اندازه ای که از مچاله کردن نامه در برابر دیدگان پیرزن شرم کرد، از له کردن بیانیه مستضعفین در برابر پروردگارشان خجالت بکشد. برای ما احمدی نژاد هرگز خط قرمز نبود، و قلم هایمان در دفاع از او هرگز از «نیم قلم» هم تجاوز نکرد و مهاجمان برای ارتکاب به اعمال ماقبل تمدنی با کمترین مانعی روبرو نشدند. 2 سال سکوت در برابر ظلم برایمان گران نیامد، زین پس نیز چنین است، چراکه آن مرد که راه های آسمان را بهتر از راه های زمین می شناخت بیش از دو دهه دردهایش را برای «چاه» تعریف می کرد. با این وجود مستضعفینِ این کشور، کسانی که خمینی کبیر (ره) ما را به دفاع از آنان وصیت کرده، حتما خط قرمزی پررنگ هستند. عبور از این خط قرمز از قلم، تیغ می سازد، تیغ موشکاف و هل من مبارز می طلبد! آقای محافظ! گنده کردن هیکل هنر نیست. اطرافت را ببین! تا دلت بخواهد موجودات عظیم الجثه با عضلات در هم پیچیده یافت می شود.

5- آن مرد که محافظانش با مردم مدارا می کردند و اگر زبانمان لال، خدای ناکرده، تحت فشار امواج جمعیتِ نامه به دست و دور از چشم خبرنگاران غلط زیادی می کردند، با آن ها «برخورد احمدی نژادی» می کرد، اگرچه رفته است اما هنوز هم نامه جمع می کند حتی اگر روز تولدش باشد و بالای سقف یک ماشین شاسی بلند مشغول سخنرانی در میدان 72. آن پوپولیست می گفت هزاران رئیس جمهور فدای یک لبخند فقرا. رفیق افراطی ما می گفت اصلا چه اشکالی دارد رئیس جمهور را ترور کنند؟ آیا رئیس جمهور باید از شهادت بترسد؟ آن مرد تنها مبشر بهاران بود. حال تخمین بزنید بهار(عج) را. ای لعنت همه مستضعفین به حصر بهار و خانه نشانی امام(عج).

نامه، زباله نیست / لطفا پیرزن ها را به دیوار نکوبید

نامه، زباله نیست / لطفا پیرزن ها را به دیوار نکوبید

نامه، زباله نیست / لطفا پیرزن ها را به دیوار نکوبید

 http://media.isna.ir/content/Amir+Pourmand+%2832+of+36%29.jpg/4

http://media.isna.ir/content/Amir+Pourmand+%2818+of+36%29-1.jpg/4

http://media.isna.ir/content/Amir+Pourmand+%2831+of+36%29-1.jpg/4

http://media.isna.ir/content/Amir+Pourmand+%2815+of+36%29.jpg/4

http://media.isna.ir/content/Amir+Pourmand+%2828+of+36%29.jpg/4


نوشته شده توسط : محمد حسین حیدری