تبلیغات
طرح تمدن فردا - احمدی نژاد و حامیانش را اعدام کنید یا لااقل به دریا بریزید!

جستجو

 

احمدی نژاد و حامیانش را اعدام کنید یا لااقل به دریا بریزید!

جمعه 6 دی 1392   05:07 ب.ظ

1- دوره 8 ساله ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد 12 مرداد 1392 به پایان رسید اما دو رویکرد آشنای سال های اخیر همچنان تداوم دارد؛ یکی سیاست سکوت و دندانِ بر جگرِ رئیس جمهور سابق و دیگری هتاکی و اتهام زنی مخالفان؛ مخالفانی که ترکیب متنوع و به ظاهر متضادشان، لبو فروش ها و رانندگان تاکسی را طی سال های اخیر ناگزیر از سر دادن شعار «چپ، راست کارگزار، علیه خدمتگزار» می کرد.

این روزها که متولیان بصیرت پس از انجام موفقیت آمیز ماموریت ابتر کردن دولت عدالت خواه در مقطع 90-92، کمی تا قسمتی سر در جیب تفکر فرو برده و زبان در کام کشیده اند، نبض اهانت به احمدی نژاد بار دیگر تا حدود زیادی در اختیار نزدیکان آیت الله اکبر هاشمی رفسنجانی قرار گرفته است؛ همچون مقطع 84-88. حالا اکبر هاشمی رفسنجانی در 80 سالگی تکانی به خود داده و عزم سفرهای استانی کرده است، شهر به شهر می رود و احمدی نژاد را خسارتی بزرگتر از صدام حسین می نامد. مرئوس او نیز که این روزها بر کرسی ریاست جمهوری تکیه زده، هر چقدر با مهربانی و تواضع، کلیدداران نظام سلطه را تحویل می گیرد و از همزیستی مسالمت آمیز با آنان سخن می گوید، با رئیس جمهور سابق به تندی و خشونت برخورد می کند تا لااقل در یک مورد جنم و شجاعتش را عیان کرده باشد. همینطور است حکایت دولتمردانی که خود، به خود لقب مدبر و راستگو داده اند. این روزها آش آنقدر شور شده است که چون اکبر ترکانی نیز در نقش مدافع بیت المال و دشمن فساد و تبعیض ظاهر می شود.

2- طی سال های اخیر از آنجایی که دروغگو نامیدن محمود احمدی نژاد به برند اختصاصی اصلاح طلبان و فتنه گران حامی میرحسین موسوی تبدیل شده بود، دست چهره های اصولگرا برای استعمال این فحش لااقل به صورت صریح تا حدود زیادی بسته بود. این طیف بیشتر می کوشید برای حفظ مرزبندی گفتمانی با اصلاح طلبان، از اتهاماتی نظیر فراماسونری، انحراف، بهایی گری، بی اعتقادی به اسلام فقاهتی و ... برای هدف قرار دادن محمود احمدی نژاد استفاده کنند. با این وجود رئیس دیوان عدالت اداری روز پنج شنبه با صراحتی بی سابقه احمدی نژاد را دروغگو و مصیبتی بزرگ نامید. وی گفت: «یکی از مصیبت‌ها در دوره گذشته این بود که متاسفانه آقای رییس جمهور محترم به مردم دروغ می‌گفت و قانون را علنا زیر پا می‌گذاشت و ما آن زمان می‌گفتیم به قانون عمل کنید. وقتی مردم می‌بینند عالی‌ترین مقام اجرایی کشور قانون‌گریز و قانون ستیز است به چه کسی اعتماد کنند؟» و این چنین بود که رئیس دیوان عدالت اداری جمهوری اسلامی ایران و یکی از افرادی که داعیه مبارزه با فتنه را دارد، با اختلاف فازی 4 ساله به همان نقطه ای رسید که شکست خوردگان انتخابات رسیده بودند؛ دروغگویی احمدی نژاد!

3- دروغگو نامیدن محمود احمدی نژاد، سبکی از فحاشی بود که در همان سال 88 نیز با واکنش شدید رهبر انقلاب مواجه شده بود. آیت الله خامنه ای در نمازجمعه 29 خرداد در این باره تصریح کرده بودند: «از یک طرف صریحترین اهانتها به رئیس جمهورِ قانونى کشور شد. حتى از دو سه ماه قبل از مناظرات هم این سخنرانى‌ها را براى من مى‌آوردند و من میدیدم یا گاهى مى‌شنیدم؛ تهمتهائى زدند، حرفهائى گفتند؛ به کى؟ به کسى که رئیس جمهور قانونى کشور است، متکى به آراء مردم است. نسبتهاى خلاف دادند، رئیس جمهور مملکت را که مورد اعتماد مردم است، به دروغ‌گوئى متهم کردند! اینها خوب است؟ کارنامه‌هاى جعلى براى دولت درست کردند، اینجا آنجا پخش کردند، که ما که در جریان امور هستیم، مى‌بینیم میدانیم که اینها خلاف واقع است؛ فحاشى کردند؛ رئیس جمهور را خرافاتى، رمال، از این نسبت‌هاى خجالت‌آور دادند؛ اخلاق و قانون و انصاف را زیر پا گذاشتند.»

حجت الاسلام منتظری در جمع دفترداران استانی دیوان عدالت اداری از نگرانی اش نسبت به کاهش اعتماد عمومی مردم در پی آنچه دروغ های رئیس جمهور سابق نامید، سخن گفت اما نکات بسیاری را ناگفته باقی گذاشت. اینکه وقتی مردم می بینند رئیس دیوان عدالت اداری مثل آب خوردن هشدار صریح رهبری درباره دروغ گو نامیدن احمدی نژاد را نادیده می گیرد و حرفی را می زند که 4 سال قبل میرحسین موسوی زده بود، چه قضاوتی درباره او خواهند داشت؟ منتظری توضیح نداد که چگونه می توان در لباس پیامبر، مسلمانی دیگر را مورد اهانت قرار داد و باز متولی عدل و داد بود؟ او توضیح نداد که دروغگو بودن احمدی نژاد در کدام دادگاه اثبات شده است. او نگفت به کدامین دلیل توهین به احمدی نژاد خلاف شرع، خلاف قانون، خلاف تقوا و خلاف حقوق اساسی 25 میلیون نفری که رئیس جمهور سابق را برگزیدند نیست و آیا می توان دیگر مسئولان کشور را به همین آسانی دروغگو نامید؛ مثلا سرنوشت فرد بی تقوایی که نعوذ بالله آقای منتظری را دروغگو و کینه توز بنامد چه خواهد بود؟ به راستی به جز قانون نانوشته زخم خوردگان از عدالت و سرنشینان کشتی فحاشی، کدام قانون جمهوری اسلامی اجازه توهین به رئیس جمهور سابق را می دهد؟

4- حجت الاسلام منتظری روز 5 شنبه مرتضوی را نیز از حملاتش بی بهره نگذاشت. رئیس دیوان عدالت اداری گفت: «یک آدم متخلف و مجرم را خلاف قوانین سر کار می‌گذارد. دیوان عدالت اداری حکم می‌دهد که این کار خلاف قانون است، اما حکم را اجرا نمی‌کنند یا مصوبه را طوری تنظیم می‌کنند تا قانون را دور بزنند و حالا هم می‌بینیم دارد گندش درمی‌آید. این چیزی است که ما فریاد می زدیم و می‌گفتیم این فرد شایستگی تصدی چنین پست مهمی را ندارد.» این جملات آقای منتظری نشان داد که ظاهرا وی عادت دارد نکته ای را بگوید اما سوالات مهم را بی پاسخ گذارد. آقای منتظری این بار هم نگفت که جرم و تخلف سعید مرتضوی چیست و او در کدام دادگاه مجرم شناخته شده است؟ آیا او تبرئه مرتضوی از اتهامات واهی کهریزک توسط دستگاه قضایی را قبول ندارد؟ و اگر چنین است این خود ستیز با احکام قانونی قوه قضائیه آن هم از درون قوه قضائیه نیست؟ ظاهرا در جمهوری اسلامی قرار بود افشاگری و اتهام زنی قبل از اثبات در دادگاه نداشته باشیم، آیا این اصل صرفا قرار است شامل محمود احمدی نژاد شود، یا تنها حجت الاسلام منتظری از شمول آن خارج است؟ دقیقا گند چه چیز در آمده است؟ گند کارت های هدیه؟ چرا آقای منتظری اجازه دارد حکم به در آمدن گند کارت های هدیه کند در حالی که هنوز حتی پرونده ای هم درباره تحقیق و تفحص از تامین اجتماعی در قوه قضائیه تشکیل نشده است؟ ظاهرا ناراحتی اصلی آقای منتظری ناشی از انتصاب یک قاضی مغضوب در دولت احمدی نژاد است، اما چرا احمدی نژاد باید انتصاباتش را با نظر آقای منتظری یا نمایندگان مجلس تنظیم کند؟ بر اساس کدام قانون؟ آیا این توقعی فراقانونی و ناقض اصل تفکیک قوا نیست؟ آیا یک موجود دروغگو، بی بصیرت و بی تقوا چون احمدی نژاد نیز می تواند به همین سیاق جناب منتظری را مجرم و متخلف بنامد و توقع عزل او را داشته باشد؟

5- سعید مرتضوی این روزها زیر تیغ است، زیر تیغ آنان که خود روزی به جرم براندازی جمهوری اسلامی بازداشتشان کرده بود و امروز پشت میز وزارت و معاونت و مشاورت نشسته اند. مرتضوی از وفادارترین مقامات جمهوری اسلامی در سال های سخت پس از دوم خرداد بود، قاضی جوانی که پس از هشدار رهبری درباره تبدیل شدن مطبوعات به پایگاه دشمن، در عمل به تکلیف انقلابی اش تردید نکرد و در یک روز تعداد روزنامه های توقیف شده اصلاح طلب را دو رقمی کرد. او اما دچار خطایی بزرگ شد، خطایی که پیشتر علی کردان نیز مرتکب شده بود. مرتضوی بدون عبرت گرفتن از سرنوشت کردان، و عاقبت او پس از جدایی از راست سنتی و پیوستن به اردوگاه مستضعفین، هوای یاری احمدی نژاد به سرش زد و این چنین بود که دیگر فقط در چشم عناصر اصلاح طلب و فتنه گر مغبوض نبود، مرتضوی خود بهتر از هرکس دیگر می داند که چرا این روزها علیرضا زاکانی و احمد توکلی دوشادوش علیرضا محجوب آرزوی نابودی اش را دارند.

احتمالا حجت الاسلام منتظری هم نیک می داند که حتی کسری از خدمات سعید مرتضوی را در کارنامه ندارد، که اگر این چنین بود باید به اندازه مرتضوی در چشم اصلاح طلبان مغبوض می آمد نه آنکه سخنانش با استقبال شبکه سلطنتی انگلستان مواجه شود. اگر هنر منتظری توهین به احمدی نژاد آن هم پس از پایان دوره مسئولیت اوست، در مقابل مرتضوی برای یک بار هم که شده، تک تک عناصر نقش آفرین در حادثه 18 تیر و فتنه 88 را پای میز محاکمه کشاند و  روزنامه های توهین کننده به مقدسات ملت ایران را توقیف کرد. با این همه مرتضوی می تواند به مثابه آینه عبرت نیز عمل کند، به خصوص برای آنان که تصور می کنند صندلی شان ابدی است. روزگاری نچندان دور کسی نمی توانست به سعید مرتضوی که این روزها به عنوان یک قربانی به مسلخ می رود، بگوید بالای چشمانت ابروست!

رئیس دیوان عدالت اداری

6- حجت الاسلام محمد جعفر منتظری از شناخته شده ترین مخالفان احمدی نژاد است، او این بار اما با توپی پر تر از همیشه به میان آمد؛ به میدان آمدنی که کمترین فایده اش حفظ تعادل کشتی اهانت به احمدی نژاد و حراست از آن در برابر گشتاور های احتمالی است. شرط پیشروی کشتی پارو زدن هم زمان و هماهنگ پاروزنان جناحین است، اگر قرار باشد تنها هاشمی رفسنجانی فحاشی کند، کشتی لاجرم به دور خود می چرخد واز حرکت خبری نیست. اما به راستی آیا این همه به زحمت انداختنِ تن، ضرورتی دارد؟ ضرورتی دارد که هاشمی 80 ساله از صندلی سلطنتی اش جدا شود و برای فحاشی به احمدی نژاد رنج سفر را به جان بخرد؟ ضرورتی دارد پیرمردی چون ترکان را مجبور به اخذ ژست مبارزه با فساد کرد و در آستانه سوء هاضمه قرار داد؟ مگر مظلوم تر و دست و پا بسته تر از احمدی نژاد و حامیانش هم در این کشور یافت می شود؟ مگر نه این است که جشن پیروزی شان در انتخابات به عزا تبدیل شد و 4 سال بعد عاملان آن حوادث به وزارت رسیدند و رهبرانشان نیز در شرف آزادی هستند؟ مگر نه این است که 6+2 سال در برابر زشت ترین اهانت ها سکوت کردند؟ مگر نه این است که احمدی نژاد از پرونده هسته ای کنار گذاشته شد اما کسی سر هم بلند نکرد؟ مگر نه این است که کاندیدایشان در انتخابات حذف شد و دم بر نیاوردند؟ مگر نه این است که برای رئیس جمهور سابق احضاریه فرستاده شد و صدایی از کسی بلند نشد؟ پس چرا نباید این عناصر دروغگو و خائن به کشور را اعدام نکرد یا لااقل به دریا نریخت تا بساط فساد و دروغگویی یک بار برای همیشه از ساحت نظام پاک شود؟


نوشته شده توسط : محمد حسین حیدری