تبلیغات
طرح تمدن فردا - در جست و جوی یک دست نامرئی / حملات مصباح به روحانی؛ فرصت یا تهدید؟

جستجو

 

در جست و جوی یک دست نامرئی / حملات مصباح به روحانی؛ فرصت یا تهدید؟

شنبه 17 اسفند 1392   05:10 ب.ظ

آیت الله مصباح یزدی همچنان احساس خطر می کند، این بار از ناحیه حسن روحانی. از این روست که سخنرانی های معروفش را مجددا آغاز کرده است. آیت الله مصباح یزدی معمولا وقتی از چیزی به قول خودش احساس خطر می کند از شدیدترین الفاظ استفاده کرده و شخص خطرناک را به شدت مورد هجوم قرار می دهد؛ این سبک از سیاست ورزی آیت الله مصباح برای همه آشنا و کاملا شناخته شده است. اما آیت الله مصباح یزدی یا به قول هوادارانش «علامه با بصیرت» در میان همه شخصیت های خطرناک ایران، محمود احمدی نژاد را خطرناک ترین تشخیص داد و با شدید ترین الفاظ به او حمله ور شد. از پی علامه نیز خیل مریدان و شاگردان به حرکت در آمدند و چه بصیرت هایی که نیفشاندند. این چنین بود که طی 2 سال پایانی دولت دهم، در رقابت سخت و فشرده توهین و اتهام زنی به محمود احمدی نژاد، آیت الله مصباح یزدی رکورد دار شد. 

هر چه بود، شر بزرگترین خطر از صدر اسلام تاکنون به تعبیر علامه، در انتخابات ریاست جمهوری یازدهم کم شد. مصباح یزدی پس از رئیس جمهور شدن حسن روحانی و شکست سنگین سعید جلیلی، باب اتصال رئیس جمهور جدید به آسمان را نیز گشود. مصباح درباره روحانی گفت: «با تدبیر خدا کسی روی کار آمد که هوای خط رهبری را داشته باشد.» و این درحالی بود که او تنها چند روز قبل از 24 خرداد، در واکنش به کدخدا نامیده شدن آمریکا توسط حسن روحانی گفته بود: «افرادی که این سخن را بیان می‌کنند که کدخدا را ببینیم تا کار ما راه افتد چه قدر نادان هستند، زمانی که انسان خدا را فراموش کند این طور می‌شود.» 

در ایران، تنها آیت الله مصباح یزدی می تواند ظرف چند روز یک نفر را «نادان» و «خدافراموش» بنامد و بلافصله او را هوادار خط ولایت نام نهد. با این همه این آخرین چرخش در مواضع مصباح یزدی نیست. او این روزها کسی را که هوادار خط رهبری لقب داده بود، مجددا به باد حملات لفظی گرفته است. مصباح یزدی ماه گذشته در واکنش به بی سواد خوانده شدن منتقدان توافق ژنو از سوی حسن روحانی، رئیس دولت یازدهم را به دروغگویی و قساوت قلب متهم و او را با محمد رضا پهلوی مقایسه کرد. مصباح یزدی گفته بود: «اینها می گویند انتقاد را دوست داریم اما دروغ می گویند، طاقت یک جمله را ندارند. شاه هم می گفت این آخوندها یک دم کنی روی سرشان گذاشته‌اند و نمی فهمند سیاست یعنی چه و ما چه دنیایی داریم. آنهایی که قسی‌القلب هستند می گویند شما را چه کار به این کارها؟ شما را چه به اقتصاد و سیاست؟ بی سوادها.»

او چندی بعد به سید عباس عراقچی که برای ارائه گزارش به قم سفر کرده بود گفت: «ما انتقادات مبنایی نسبت به دولت داریم که مربوط به موضوع مذاکرات هسته‌ای نیست. نگرانی اصلی ما از این است که سیاست‌های فرهنگی دولت که نظیر سیاست تساهل و تسامح دولت اصلاح‌طلبان است، زمینه را برای فتنه‌ای خطرناک‌تر از فتنه 88 فراهم کند.»

حملات مصباح به روحانی؛ فرصت یا تهدید؟
احتمالا آیت الله مصباح یزدی و طرفدارانش تصور می کنند حملاتشان به روحانی منجر به تضعیف او در افکار عمومی و در نهایت مهار دولت یازدهم خواهد شد. اما آیا بواقع این چنین است؟ آیا حملات مصباح به روحانی به همان میزان که حملات او به محمود احمدی نژاد اثراتی بسیار مخرب بر وضعیت دولت زنده کننده گفتمان انقلاب اسلامی به جای گذاشت، دولت یازدهم را نیز با چالش مواجه می کند؟ به نظر می رسد با نگاهی به انتخابات ریاست جمهوری یازدهم این گزاره از اعتبار چندانی برخوردار نخواهد بود بلکه چه بسا عکس آن درست از آب درآید. 

در انتخابات سال 92 چشم آیت الله مصباح یزدی کامران باقری لنکرانی را گرفته بود. علامه در دیدار با شورای مرکزی جبهه پایداری؛ درباره کامران باقری لنکرانی جملات معروفش را بیان کرد: «من در پیشگاه الهی شهادت می دهم در بین کسانی که در یازدهمین دوره ریاست جمهوری کاندیدا شده اند جناب اقای دکتر لنکرانی ‏اصلح هستند و امیدوارم که این شهادت برگ زرینی درنامه 80 ساله من باشد. برخی از افرادی که کاندیدا شدند من به آنها ارادت دارم و آنها نور چشم من محسوب می شوند اما برای این کار مناسب نیستند ولی ‏بینی وبین الله شهادت می دهم که روی زمین و زیر این آسمان کسی اصلح از آقای لنکرانی نمی شناسم.» کامران با بصیرت اما نتوانست برگ زرینی در کارنامه علامه باشد. او روز اول در انتخابات ثبت نام کرد تا با این کار مانع از ثبت نام سعید جلیلی شود، با این وجود سعید جلیلی روز آخر از راه رسید. در نتیجه، آن کس که نظیر او روی زمین و زیر آسمان وجود نداشت روغن ریخته را نذر امام زاده کرد و از ترس رد صلاحیت به نفع سعید جلیلی انصراف داد تا همه چیز برای تبدیل شدن انتخابات ریاست جمهوری به رفراندوم هسته ای آماده شود. 
در جست و جوی یک دست نامرئی
سعید جلیلی که حتی در سخن گفتن با مردم نیز دچار مشکل بود با حسن روحانی دو قطبی اصلی انتخابات را تشکیل دادند؛ دو قطبی که پیروز قطعی آن از پیش مشخص بود. طی مقطع 90- 92 که محمود احمدی نژاد از پرونده هسته ای کنار گذاشته شده بود سیاست خارجی سعید جلیلی به قفل شدن زندگی مردم انجامید. حتما حسن روحانی بهتر از هرکس دیگری می داند که ریاست جمهوری اش را بیش از هر چیز، مدیون زوج «سعید جلیلی-مصباح یزدی» است. او نه تنها ریاست جمهوری اش را مدیون اشتباهات جلیلی و ضعف های اوست بلکه مشروعیت یافتن بدعت هایش نظیر تماس تلفنی با باراک اوباما و دیدارهای متعدد وزیر خارجه با جان کری را نیز از سعید جلیلی دارد.
در جست و جوی یک دست نامرئی
اما چه شد که جلیلی وارد صحنه انتخابات شد؟ او با چه تحلیلی از فضای انتخابات نامزد شد؟ آیا دستی او را به صحنه هل داد؟ به این سوالات مهم هرگز پاسخی درخور داده نشده است. پرسش های بی پاسخ دیگری را نیز می توان مطرح کرد. مثلا چه شد که آیت الله مصباح یزدی به بهانه بهایی گری به همراه اکبر هاشمی رفسنجانی به بهانه حجتیه گری، دولت دهم و محمود احمدی نژاد را قیچی کردند؟ مصباح یزدی چطور در بغض احمدی نژاد با اکبر هاشمی رفسنجانی به تفاهم و تقسیم کار رسید؟ و امروز چرا دقیقا در شرایطی که دولت یازدهم به دلیل اشتباهات متعدد و ضایع کردن عزت و اقتدار ملی تحت فشار شدید افکار عمومی و با ریزش شدید در پایگاه اجتماعی اش روبرو است، دوباره سر و کله یک قطب منفی و پر اشتباه پیدا می شود؟ 

واقعیت این است که حتی اگر حسن روحانی به فرض قسی القلب هم باشد، مردم این سخن را از امثال آیت الله مصباح یزدی و من تبعش نمی پذیرند. بلکه همین قسم حملات منجر می شود همین حسن روحانی که منتقدان را بی سواد می نامد و نهادهای دولتش از روزنامه نگاران شکایت می کنند، تصویری آزادی خواه و مظلوم در ذهن مردم پیدا کنند. وظیفه مشخص کردن اینکه کدامین دست نامرئی قدرت در بزنگاه های حساس، قطب های منفی و پر اشتباه را به یاری اکبر هاشمی رفسنجانی و یاران وارد صحنه می کند، باید به تاریخ محول کرد. علی الحساب حسن روحانی و دولتش می توانند با استفاده از ظرفیت منفی بسیار گسترده علامه و یارانش در میان افکار عمومی تا حدود زیادی، پایگاه اجتماعی آسیب دیده شان را جبران کند. روحانی اکنون تا می تواند باید ریه های دولتش را از هوا پر کند که فرصت، فرصت تنفس است.

مصباح پاسخ نمی گوید!
"ایجاد بزرگترین خطر از صدر اسلام تا کنون"، "ترویج ناسیونالیسم و ملی گرایی"، "بازتولید بهائیت و ظهور محمد علی بابی دیگر در دولت احمدی نژاد"، "پیوند با فراماسونری"، "تلاش برای رونمایی از دین جدید"، "شباهت با کارگزاران سازندگی"، " ترویج اومانیسم"، "اعتقاد به پلورالیسم"، "پیوند با جریان فتنه"، "کمک گرفتن از شخص شیطان"، "رمالی و جن گیری"، "تنازل از شعار های سوم تیر 84" مواردی هستند که از سوی آیت الله مصباح یزدی و جبهه پایداری به دکتر احمدی نژاد نسبت داده شده است. اتهاماتی که این استاد اخلاق به رئیس جمهور زنده کننده گفتمان انقلاب اسلامی وارد کرد البته در هیچ دادگاهی به اثبات نرسید. او حتی یک بار گفت که بیش از 90 درصد معتقد است که احمدی نژاد سحر شده است. اما هرگز قدرت ابطال سحر احمدی نژاد را در خود ندید. مصباح یزدی البته تاکید کرده بود که آنچه به احمدی نژاد نسبت داده است،مسموعات و شنیده های اوست و هرگز به چشم خود ندیده است و بر اساس احتمال یک در میلیون سخن می گوید! 

محمود احمدی نژاد هرگز به اهانت های آیت الله مصباح یزدی پاسخ نگفت. او فقط یک خاطره معروف را چند بار تکرار کرد: «به من گفتند تو سحر شدی! من گفتم شما باطلش کنید! 60 سال، 70 سال عبادت خدا را کردید آن وقت یک سحر را نمی توانید باطل کنید؟ گفتند می توانیم اما نمی کنیم. گفتم چرا؟ گفتند سحرش خیلی قوی است، اگر باطلش کنیم به خودمان بر می گردد!» احمدی نژاد البته اتهام ایجاد بزرگترین خطر از صدر اسلام تا کنون را نیز بی پاسخ نگذاشت و گفت: «یک آقایی تندروی کرد و گفت این دولت بزرگترین خطر از صدر اسلام تاکنون است و هفته بعد گفت اینها عددی نیستند! پیغام دادم که نگران شما هستم. این دولت را خدا بر سرکار آورده و حتی خود من هم حداکثر یک فلش هستم که جهت را نشان می دهد. اگر کسی در ذهنش این باشد که او این دولت را سرکار آورده، خدا حالش را می گیرد و به جایی می رساند که همه بفهمند او کاره ای نیست.» وعده ای که روز 24 خرداد محقق شد.

کاش می شد از آیت الله مصباح یزدی پرسید که تکلیف آن همه اهانت و توهین به احمدی نژاد چه شد؟ اگر چه این استاد اخلاق هرگز پاسخ نخواهد گفت اما آیا براستی آن کس که محمود احمدی نژاد را بهایی و تیر سه شعبه در گلوی نظام بنامد، استحقاق آن را دارد که فردی بهتر از حسن روحانی بر او ریاست کند؟


نوشته شده توسط : محمد حسین حیدری