تبلیغات
طرح تمدن فردا - درباره مدیریت سیاسی دولت و مخالفانی با منظومه ارزشی تباه / ماشین جنگ روانی بنفش و غوغای تضادهای فرعی

جستجو

 

درباره مدیریت سیاسی دولت و مخالفانی با منظومه ارزشی تباه / ماشین جنگ روانی بنفش و غوغای تضادهای فرعی

شنبه 1 شهریور 1393   04:16 ب.ظ

یکم. بسط سریع مارکسیسم و انواع قرائت هایش در قرن بیستم شاید بیش از آنکه به اصالت فلسفی این مکتب بازگردد، ناشی از ضعف های لیبرالیسم آنگلوساکسون در توجه به فرودستان بود. از این منظر شاید چندان اغراق آمیز نباشد اگر بگوییم مارکسیسم بیشتر لایق آن است که سوژه بررسی های جامعه شناختی باشد تا کند و کاوهای فلسفی. فاشیسم، لیبرالیسم و مارکسیسم به عنوان سه ره آورد و گزینه های روی میز مدرنیته برای جامعه بشری نتوانستند زمان زیادی را در همزیستی مسالمت آمیز به سر ببرند و به سرعت تنازعی درونی و تصفیه ای خونین آغاز شد و ده ها میلیون انسان در جنگ جهانی دوم کشته شدند. نسخه فاشیسم و هیتلر در نتیجه اتحاد تاکتیکی لیبرالیسم و مارکسیسم به سرعت در هم پیچیده شد تا بال چپ و راست مدرنیته، تقسیمِ جهان و جنگ سرد را آغاز کنند؛ جنگی که پیروزی جز لیبرالیسم آنگلوساکسون نداشت. مارکسیسم به آرامگاه مکاتب فلسفی فرستاده شد و اثری از صورت عالی آن باقی نماند به گونه ای که امروز به سختی می توان حتی میان سوسیالیسم بومی و ملی برقرار در برخی از کشورهای آمریکای لاتین با آموزه های مارکس، لنین و استالین نسبتی «صریح» و «این همانی» برقرار کرد. با این همه مارکسیست ها یک یادگاری قابل احترام و ارزشمند را در حافظه تاریخی بشر به یادگار گذاشتند. با کنار زدن تکیه افراطی مارکسیست ها بر نظریه تضاد، می توان این اصل ارزشمند را یافت: «مبارزه سیاسی علم است و اولین اصل در مبارزه علمی، شناسایی تضاد اصلی است.»

دوم. شکاف های اجتماعی پدیده هایی هستند که صف بندی نیروهای «سیاسی – اجتماعی» را حول خود سامان می دهند و «تضاد» می آفرینند. بدیهی است که طرف پیروز «تضاد» و مبارزه «سیاسی – اجتماعی»، تسلط بر قدرت ساختاری و اقتدار قانونی را از آن خود خواهد کرد. اما از آنجایی که هیچ جامعه ای را نمی توان یافت که فقط یک شکاف اجتماعی منحصر به فرد در آن متعین باشد، مقوله «مدیریت تضادهای سیاسی – اجتماعی» ذیل عنوان کلی «مدیریت تحولات سیاسی» معنا و اهمیتی فوق العاده می یابد. در واقع امروزه در جوامع دمکراتیک، پیروز صحنه سیاسی کسی است که پیش از ورود به صحنه انتخابات، تضادهای «سیاسی – اجتماعی» را مدیریت و به نفع خود اولویت بندی کرده باشد. حتی با تساهل می توان گفت اعلام نتایج انتخاباتی توسط مراجع رسمی در نظر ناظران حرفه ای، چیزی بیش از یک تشریفات قانونی نیست و برنده را می توان لااقل پس از شکل گیری فضای انتخاباتی از روی شرایط اجتماعی و صورتبندی تضادها شناخت.

سوم. جامعه شناسی سیاسی کلاسیک می گوید شکاف های اجتماعی از حیث تاثیر گذاری به «فعال و غیر فعال (اصلی – فرعی)»، از حیثت تکوین به «ساختاری و تصادفی (تاریخی)» و از حیث صورتبندی و نسبت با یکدیگر به «متراکم و متقاطع» تقسیم می شوند. به عنوان نمونه در ایران شکاف طبقاتی یا تضاد «فقر – غنا» یک شکاف شدیدا فعال است، حال آنکه شکاف جنسیتی و تضاد «مرد – زن» از چنین موقعیتی برخوردار نیست، البته اگر جناب یونسی و معاونت اقوام و مذاهب دولت یازدهم اجازه دهند، شکاف های قومیتی و مذهبی نظیر «شیعه – سنی» و «مسلمان – غیر مسلمان» نیز همچنان غیر فعال باقی می مانند. اختلافات زبانی در درون جامعه ایرانی و بین گوش های مردم در نقاط مختلف کشور نیز مثالی مناسب برای توضیح شکاف تصادفی (تاریخی) است، هر چند همچنان، فقرِ طبقات فرودست و غلبه متن بر پیرامون را باید ناشی از ساختارهای غلط فرهنگی و اقتصادی حاکم بر جامعه دانست. 

چهارم. نسبت یابی دقیق بین شکاف های اجتماعی، از اهمیتی فوق العاده در مدیریت سیاسی برخوردار است. شکاف های اجتماعی یا «بر هم سوار» و «بار» می شوند و یکدیگر را تقویت می کنند و سطح تنازغ را به سوی بی نهایت میل می دهند، یا هم را قطع کرده و یکدیگر را تضعیف می کنند و در نتیجه نزاع سیاسی را به سوی صفر فرو می کاهند. در انتخابات ریاست جمهوری سال 88، محمود احمدی نژاد با شناخت دقیق لایه های اجتماعی و مدیریت صحیح شکاف های سیاسی توانست پیروزی از آن خود کند. احمدی نژاد در انتخابات سال 88 تضادهایی چون «فقر-غنا»، «مرکز – پیرامون»، «نخبه – توده»، «اسلام – سکیولاریسم»، «استقلال – وابستگی» و نظایر آن را بر یکدیگر سوار کرد و به همین دلیل مشارکت سیاسی تا سطح 85 درصد ارتقاء یافت.

در انتخابات ریاست جمهوری سال 92 هر دو شکاف «فقر-غنا» و «استقلال – وابستگی» فعال بودند اما رفتار آماتور سعید جلیلی و مدیریت مناسب حسن روحانی و تاکید او بر «لزوم چرخش هم زمان سانتریفیوژ ها و زندگی مردم»، موجب شد طبقات فرودست، پیرامونی و مذهبی به عنوان نیروهای اجتماعی طرفدار استقلال، رای به حسن روحانی را در تضاد با استقلال کشور نبینند و در معیت نخبگان و طبقات برخوردار به حسن روحانی رای دهند. آغاز جهش ناگهانی آراء حسن روحانی از مناظره سوم بیانگر واقعیتی مهم در جامعه شناسی ایران است. به راستی چرا بر خلاف تصورات، رشد ناگهانی آراء کاندیدای پیروز، از مناظره اقتصادی آغاز نشد؛ آن هم در شرایطی که مردم 2 سال بد اقتصادی را پشت سرگذاشته بودند؟ خیزش آراء روحانی در مناظره سوم که به موضوعات سیاسی اختصاص داشت آن هم در بحث با محمد باقر قالیباف بر سر یک مساله سیاسی یعنی کوی دانشگاه و برخورد گاز انبری با دانشجویان نشان داد که در تحولات سیاسی کشور مساله «آزادی» بسیار تعیین کننده و سرنوشت ساز است. البته محمد باقر قالیباف آنقدر تبحر نداشت که فن بدل حسن روحانی را اجرا کند. او کافی بود که سخنرانی حسن روحانی در راهپیمایی باشکوه و تاریخی 23 تیرماه 1378 را بازخوانی کند. حسن روحانی در آن سخنرانی از فرمانده وقت نیروی انتظامی به دلیل «سرکوب قاطع» معاندان انقلاب تشکر کرده بود. قالیباف اما در عوض رنگش به سفیدی گچ گرایید و بر مشی اعتدالی حسن روحانی صحه گذاشت.

پنجم. محمد رضا تاجیک، نظریه پرداز وزین اصلاح طلب اخیرا در گفت و گو با خبرگزاری تسنیم صراحتا ابراز کرده است که حسن روحانی هرگز نتوانسته است گفتمانی مشخص را بر فضای سیاسی کشور حاکم کند. در واقع رئیس دولت یازدهم بر خلاف سید محمد خاتمی و محمود احمدی نژاد که علاوه بر برخورداری از گفتمانی مشخص و دارای عقبه اجتماعی بر فنون مدیریت سیاسی نیز مسلط بودند، صرفا با فنون سیاست ورزی آن هم در انتخاباتی که یکی از رقبایش «محمد غرضی» بوده است، پیروزی را از آن خود کرده و از هیچ عقبه گفتمانی و امتداد اجتماعی چسبنده و مستحکمی برخوردار نیست. اوج ناتوانی حسن روحانی در بسیج اجتماعی در ماجرای انصراف از دریافت یارانه نقدی به منصه ظهور رسید. بیش از 97 درصد از مردم در بزرگترین رفراندوم پس از رفراندوم جمهوری اسلامی به درخواست رئیس دولت پاسخ منفی دادند. حسن روحانی حتی نتوانست اقشار برخوردار و بی نیاز از دریافت یارانه ای را که در سال 92 به خود او رای داده بودند، برای انصراف متقاعد سازد. این طیف به اعتراف محمد باقر نوبخت، سخنگوی دولت، بالغ بر 10 میلیون نفر تخمین زده می شوند که کمترین نیازی به دریافت یارانه ندارند. این در حالی است که نیمی از 3 درصد انصراف دهنده نیز در خارج از کشور سکونت دارند و سایت رفاهی به روی آنها بسته بوده است.

ششم. حسن روحانی بدون گفتمان (روح دمکراسی)، انتخابات (کالبد دمکراسی) را با «مدیریت سیاسی شکاف های اجتماعی» برد. او در واقع بدون پیروزی در ساحت معنا، به یک پیروزی حقوقی دست یافت که اقتدار قانونی را برایش در پی داشت. او همچنان می خواهد ضعف در پایگاه اجتماعی خود را نه با کارآمدی و گفتمان سازی که با «مدیریت سیاسی» صرف جبران کند. حسن روحانی اگرچه در افق استراتژیک مشغول ارتکاب خطایی بزرگ است اما شاید گزینه دیگری هم در اختیار نداشته باشد. به همین دلیل است که ماشین جنگ روانی دولت هر روز مشغول برساختن تضادهایی فرعی و تبدیل آن به مساله اول افکار عمومی و در کنار آن پنهان سازی تضادهای اصلی جامعه ایرانی است. این مساله در صورت تحقق منجر به این خواهد شد که مردم بدون توجه به پاشنه آشیل دولت یعنی عملکرد و کارنامه ضعیف یک سال گذشته اش به دسته های مخالف و موافق تبدیل شوند.

هفتم. حسن روحانی این روزها بیش از همه مدیریت سیاسی خاصش را از کانال علی یونسی و معاونت در عمل تشکیل شده اقوام و مذاهب، علی جنتی و وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به خصوص در حوزه های ممیزی تئاتر، سینما، نشر و موسیقی، رضا فرجی دانا (وزیر معزول) وزارت علوم و الهام امین زاده و منشور حقوق بشر معاونت حقوقی رئیس جمهور اعمال می کند. علی یونسی با قدم زدن روی شکاف «شیعه – سنی» و «مسلمان - غیر مسلمان» و برجسته سازی امثال مولوی عبدالحمید تا حدودی توانسته است این شکاف خفته را فعال کند؛ اگرچه هدف یونسی ریختن آراء اهل سنت به سبد حسن روحانی است اما تجربیات تلخ کشورهای منطقه نشان داده بیدار و فعال کردن این شکاف کاری آسان است اما عواقب آن غیر قابل پیش بینی است. رضا فرجی دانا و علی جنتی و (کمتر از این دو) الهام امین زاده نیز نقشی مشابه علی یونسی را در حوزه های خود ایفا می کنند و حسن روحانی نیز در حوزه سیاست داخلی حاصل جمع همین 4 نفر است.

اما پروژه حسن روحانی برای شکل گیری به یک طرف منازعه نیز محتاج است؛ طرف منازعه ای که با وجود برخورداری از حساسیت های قابل تقدیر و ارزشمند دینی و انقلابی، در کنش سیاسی پر اشتباه است و اصطلاحا حرفه ای این میدان نیست، از همه مهم تر اینکه به آسانی نیز روی دنده لج می افتد و با ادبیاتی امنیتی و خشن به مقابله با دولت می پردازد. این گونه است که دوقطبی های نازل و فرعی نظیر «بهشت زوری – بهشت اختیاری»، «تفکیک جنسیتی – اختلاط جنسیتی»، «دلاور – دلواپس»، «طرفداران ساپورت و جوراب شلواری– هوادارن شلوار» و ... تضاد های اصلی جامعه ایرانی نظیر «فقر – غنا»، «توزیع عادلانه و بی واسطه ثروت – انباشت ثروت دولتی» و «استقلال – وابستگی» را کنار می زنند. عجیب تر از همه اینکه هم موتور پر سر و صدا و هم چراغ های زنون ماشین عملیات روانی دولت روشن است اما حساسیت آنان که باید، بر انگیخته نمی شود. مروری بر خروجی های جریان اصولگرایی نشان می دهد که بخش مهمی از نخبگان این جریان سخت مشغول نزاع بر سر تضادهای فرعی هستند. امروز سخنرانی های شخصیت های سیاسی و مقالات تحلیل گران و نخبگان مخالف دولت، تا چه اندازه حول تضاد های اصلی جامعه ایرانی تنظیم می شود؟ در سخنان تریبون داران مخالف دولت، بسامد تکرار کلیدواژه هایی چون «عدالت» و «آزادی» بیشتر است یا «ساپورت» و «فیلترینگ»؟ اساسا سخنی از عدل و آزادی در میان است؟ 

هشتم. گفتمان منظومه ای از ارزش هاست که نسبت معتقدان به خود را با جهان، محیط پیرامون و پدیده ها تعریف می کند. در این منظومه معنایی هر یک از ارزش ها در فاصله ای با «ارزش مرکزی» تعریف می شوند. «ارزش مرکزی» قلب گفتمان است که تغییر آن به تغییر ماهیت گفتمان می انجامد. کم و زیاد شدن فاصله ارزش های موجود در منظومه با ارزش مرکزی اگرچه تغییری بنیادین در ماهیت گفتمان ایجاد نمی کند اما صورت و سیمای آن را تغییر می دهد. تغییر آگاهانه این فواصل مساله ای بسیار پیچیده است که نقشی فوق العاده سرنوشت ساز در تداوم حیات و طول عمر گفتمان ها ایفا می کند. 

همانطور که اشاره شد حسن روحانی فاقد استیلای گفتمانی است و این پاشنه آشیل و فرصتی مهم برای مخالفان اوست؛ فرصتی که البته از آن بهره ای برده نمی شود. در عوض این روحانی است که توانسته توازن گفتمانی بخشی از مخالفانش را در هم بریزد، بلکه خود، گفتمان بخشی از مخالفانش را تعریف کند. گفتمانی را تصور کنید که ارزش (ضد ارزش!) مرکزی آن چیزی شبیه «سانسور» باشد، و ارزش های منفی چون «خشونت عریان»، «فیلترینگ»، «بی قانونی»، «کنترل اجتماعی»، «ممیزی»، «تحجر» و ... در فاصله ای بسیار نزدیک از آن تعریف شده باشند. در این صورت بدیهی است که افکار عمومی در ترجیح دادن حسن روحانی بر این دسته از مخالفانش تردید نخواهد کرد. البته چنین گفتمانی هرگز وجود ندارد اما بی دقتی های برخی از مخالفان دولت به ارائه چنین تصویری از آنان توسط رسانه های حامی دولت کمک بسیاری می کند. 

جریان وفادار به انقلاب اسلامی تنها در صورتی می تواند روند یک ساله اخیر را معکوس کند که اولا عنان خود را از ماشین جنگ روانی دولت بازپس بگیرد و در ثانی به باز تعریف دقیق گفتمان خود بپردازد. «عدالت و مهدویت» باید قلب این گفتمان باشد و «مردمداری»، «آزادی»، «نشاط»، «معنویت»، «محبت» و «جهاد و ایثار»، «پیشرفت»، «استقلال» و ... حلقه اول منظومه ارزشی را حول ارزش مرکزی تشکیل دهند. مساله ای که پرداختن به آن مجالی دیگر می طلبد.


نوشته شده توسط : محمد حسین حیدری