تبلیغات
طرح تمدن فردا - «ماکیاویلچریسم» و رسوایی دولتی ترین کمپین سفارشی به جامعه مدنی

جستجو

 

«ماکیاویلچریسم» و رسوایی دولتی ترین کمپین سفارشی به جامعه مدنی

شنبه 19 مهر 1393   05:17 ب.ظ

1- «هیچ توافقی از عدم توافق بدتر نیست»؛ این شعاری است کهروزنامه شرق به کمپین سفارشی پروفسور سیاست خارجی ایران منسوب کرده است. روزنامه شرق هفته گذشته اعلام کرد که 6 کارگردان مطرح ایرانی، پای این کمپین را امضاء کرده اند؛ محمدمهدی عسگرپور، سیدرضا میرکریمی، رخشان بنی اعتماد، عباس کیارستمی، اصغر فرهادی و مجید مجیدی. این آخری اما پشت پرده ماجرا را لو داد و کافه را به هم ریخت. مجیدی گفت که چند روز پیش «نابغه دهر» موسوم به محمد جواد ظریف با تعدادی از سینماگران تماس گرفته و درخواست کمک کرده است. سپس پوستری از جانب وزارت خارجه برایشان ارسال شده است. مجیدی موکدا گفت که هیچ کمپینی تشکیل و هیچ امضایی اخذ نشده و صرفا پوستری مورد تایید سینماگران قرار گرفته که در آن اثری از شعار «هیچ توافقی از عدم توافق بدتر نیست» وجود نداشته چرا که «هیچ عاقلی» این را نمی پذیرد و اگر قرار بر پذیرفتن هر توافقی بود که تا امروز صدها بار توافق انجام شده بود.» مجیدی می گوید: «من به شدت این تعبیرِ غلط که شعار «هیچ توافقی بدتر از عدم توافق نیست» را به حرکت ما نسبت داده است، رد می کنم.» با این وجود هیچ نشانی از سخنان مجیدی در شماره فردای روزنامه شرق یافت نمی شود؛ صرفا به عشق نیکولو ماکیاولی.

http://www.dolatebahar.com/media/image/userdata/832807727-1-shargh.jpg

دوباره بخوانیدش: «هیچ توافقی از عدم توافق بدتر نیست»؛ حتی ترکمانچای! حتی اگر قرار باشد بخشی از خاک این گربه را ببخشیم، مثلا آذربایجان را؛ یا حزب الله و انصارالله را؛ باز هم قطعا بدتر از عدم توافق با کدخدا نیست، مهم نه منافع ایران که اصل توافق با کدخداست. این منطق شاگردان عقب افتاده آخوندزاده، ملکم خان و تقی زاده در روزنامه شرق است. از گور برخواستن قاجار و بازتولید رسواترین ایدئولوژی نوکرصفتی از صدر اسلام تا کنون آن هم توسط به اصطلاح مدرنترین جریان سیاسی ایران طنز تلخ این برهه از تاریخ ماست. این روزها که ارگان سوپربورژوازی مدرن ایران با انصار حزب الله برای صدر نشینی در جدول ارتجاع سخت مشغول رقابت است، باید بیش از گذشته برای عاقبت به خیری این سرزمین نگران بود. پدر مصطفی احمدی روشن می گوید «بدترین روزهای زندگی ام را سپری می کنم، چون می دانم چه می گذرد.» حاج رحیم نهیب می زند که «اگر از غصه بمیریم کم است.» از حاج رحیم که پدر مصطفیِ شهید و خود برادر شهید است، انتظاری جز این نیست. خرق عادت اینجاست که از زباله دانی تاریخ ایران هم صدای ضجه ای آغشته به رعشه به گوش می رسد. ظاهرا حال میرزا آقاخان نوری و خالو قربان هم بد است از این همه نوکر صفتی زمخت و ضایع. خدا بر سر شاهد است که «اصول نوکر صفتی و روش قاجار» روز به روز، نو می شود اما مع الاسف روزنامه نگاران عقب مانده ایرانی حتی زحمت مطالعه و کاربست آن را به خود نمی دهند.

2- دولتی ترین کمپین سفارشی به جامعه مدنی، مرده به دنیا آمد. جامعه مدنی سخت ریشخند شد. این بار نه توسط انصار حزب الله که به همت پروفسور ظریف. ظاهرا در ایران فقط ایدئولوژی یاران عبدالحمید محتشم نیست که فرصت تنفس را از جامعه مدنی می گیرد و مناسبات ماقبل رنسانس را بازسازی می کند، از بخت بد ایرانیان، back street boys هم عملا معتقدند که «جامعه مدنی یعنی کشک»! سفارش دولتی به جامعه مدنی معنایی ندارد جز «جامعه مدنی یعنی آلت فعل؛ یعنی کشک»! اصولا جامعه مدنی با «جوشش از درون» معنا می یابد و با «سفارش از بیرون» تحقیر می شود. در این میان سرمربی آبی پوشان پایتخت از جمله معدود نیروهای جامعه مدنی است که استثنائا به صورت خودجوش در حمایت از پروفسور به میدان آمده است. امیر قلعه نویی اخیرا گفته: «نوع لباس پوشیدن آقای ظریف و خنده‌های ایشان باعث شده که پیشرفت‌های بسیار محسوسی در روابط بین‌المللی ایران ایجاد شود. آنها توانسته‌اند به گونه‌ای رفتار کنند که احترام دنیا به تمدن 12 هزار ساله ایران تا حدود بسیار زیادی باز گردد. فکر نمی‌کنم در دولتی که چنین دیدگاه های امیدوار کننده‌ای دارد فضایی برای تکرار رفتارهای گذشته وجود داشته باشد.» با این وجود امیر قلعه نویی یک استثناء است و جامعه مدنی عملا به طور یکپارچه یا به قول «سرور هرچی لنگی»، «کل یوم» نسبت به «ویلچردیپلماسی» بی تفاوت است، مگر آنکه سفارشی برسد. شاید تحقیر جامعه مدنی هزینه همین بی تفاوتی است.

3- «فلج کننده» عبارتی بود که آمریکایی ها در توصیف تحریم هایشان علیه انقلاب اسلامی به کار می بردند. تهدید به فلج کردن ملت ایران در مقطع 90 تا 92 بیش از همیشه توسط غربی ها تکرار شد. پروفسور ظریف که مفتخر به مطالعه همه متون امنیت ملی آمریکا از صدر کریستف کلمب تا امروز است، در پایان گفت و گوهای منتج به توافق ژنو، سوار بر ویلچری که هدایتش را گولاخ های خارجی بر عهده داشتند وارد سالن کنفرانس خبری شد. ظریف اما مقدمات ویلچرنشینی را از اندکی قبل مهیا کرده بود؛ زمانی که سخنان وی در جلسه کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس و اعترافش به برخی از اشتباهات توسط یکی از روزنامه های صبح علنی شد و رسانه های دولتی اعلام کردند وزیر خارجه جمهوری اسلامی به دنبال انتشار این مذاکرات کمرش درد گرفته، راهی بیمارستان شده است. واضح است که حتی اگر آجر (بلکه صاعقه) هم به کمر مبارک اصابت کرده بود، باز هم خودداری از ویلچرنشینی محال نبود. محمد جواد ظریف علاوه بر این، یک بار دیگر هم با تمام وجود روی ویلچر نشست. آن روز که تلویحا به آمریکایی ها گفت اگر با ما توافق نکنید انتخابات مجلس را می بازیم و اگر رئیس جمهور سابق بازگردد باز هم من برکنار می شوم.

4- ویلچرنشینی های گاه و بی گاه مسئول سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران اما اعتراضی را بر نمی انگیزد، شاید به این دلیل که «دکتر فاطمی» تنها نام یک خیابان در تهران است نه گفتمان مسلط سیاست خارجی. حسین فاطمی؛ پسر سیف العلماء از روحانیون طراز اول نایین؛ روزنامه نگار وطن پرست «ستاره» و «باختر امروز»؛ وزیر خارجه محمد مصدق که پس از کشف مدارک جاسوسی رژیم سلطنتی بریتانیا بی درنگ سفارتخانه انگلیس را تعطیل و کارمندان آن را اخراج کرد؛ نخستین کسی که پیشنهاد ملی شدن صنعت نفت را ارائه داد؛ حقوقدانی که در دادگاه لاهه حماسه آفرید؛ فرزند به خون تپیده ایران که پیش از اعدام توسط محمد رضا، سینه اش یک بار به گلوله جهلِ سنگر گرفته پشت نام اسلام عزیز و بار دیگر به تیغ قداره شعبان جعفری دریده شد و هر بار گفت: «برای جامعه و ملتی که می‌خواهد زنجیرهای گران بندگی و غلامی را پاره کند، این طور رنج‌ها و جان سپردنها و قربانی دادن‌ها باید امری عادی و بسیار ساده تلقی شود. تنها آتش مقدسی که باید در کانون سینه هر جوان ایرانی برای همیشه زبانه بکشد این آرزو و آرمان بزرگ و پاک است که جان خود را در راه رهایی جامعه و نجات ملت خود از چنگال استعمار و فقر و بدبختی و ظلم و جور بگذارد.» و پیش از اعدام گفت: «ما برای آن قیام کردیم که ایران را متحد کرده و دست خارجی را از کشور کوتاه کنیم و معتقد بودیم اگر در گذشته بعضی از هموطنان ما در اثر فشار اجانب تحت نفوذ آنها قرار گرفته‌اند و منویات آنها را اجرا کرده‌اند، بعد از آنکه به نهضت استقلال نائل شدیم رویه سابق را ترک خواهند گفت ولی افسوس که عاقبت گرگ زاده گرگ شود.»

4- حاج رحیم احمدی روشن گفت اگر از غصه بمیریم کم است. حاج رحیم البته خودش مرده است، 2 بار هم مرده است. همان روز که مصطفی را زدند، رحیم احمدی روشن هم مرد. بار دوم را هم که خودش تعریف کرده است. اساسا یک پدر مگر چگونه می میرد؟ خروشی که این روزها به نام حاج رحیم به گوش می رسد چیزی بیش از انعکاس صدای یک «ابوالشهید» در زمان نیست. باشد که نهیبش رفقای ارزشی اما پخمه مان را از خواب بیدار کند.


نوشته شده توسط : محمد حسین حیدری