تبلیغات
طرح تمدن فردا - مطالب مرداد 1393

جستجو

 

تراژدی محمد قوچانی و رسوایی مصادره انگشت "مهندس"!

دوشنبه 27 مرداد 1393   05:15 ب.ظ

 تقدس زیادی دارد برای «اندک سبزهای بنفش نشده» و تنها خاطره نوستالوژیکشان از مناظره های سال 88 است؛ صحنه ای که مهندس میرحسین موسوی فردای مناظره 13 خرداد و در غیاب آن شیر که شکوه غرشش را دوست و دشمن در مینی یوم الحساب جمهوری اسلامی به نظاره نشستند، همه رمق باقی مانده اش را جمع کرده، انگشت اشاره اش را رو به دوربین گرفت و سوم شخص غایب را دروغ گویی خواند که در دوربین زل می زند. هنوز مناظره تمام نشده بود که واکنش های اجتماعی به آخرین تقلای مذبوحانه نماینده نالایق 3 دولت پیاپی برای زمین زدن جمهور ملت آغاز شد. «امشب در غیاب شیر، فلانی هفت تیر کش شده بود.» پیامک های مردم کمترین واکنش اجتماعی به اوج «تهور» و «شجاعت» مهندس بود؛ تهور و شجاعتی که در ادامه 45 چیز در 90 دقیقه تفسیر می شد. متاسفانه انگشت اشاره مهندس حتی در بیشه خالی و فراخ هم می لرزید...

تقدس این سکانس از نبرد 88 برای «سبزهای بنفش نشده» را «از حیث شدت» و نیز «انفراد» و «یگانگی»، تنها می توان به تقدس «هولوکاست» نزد «کدخدا» تشبیه کرد؛ اگر برای کدخدا هیچ جز هولوکاست مقدس نیست، برای «سبزهای پس از 29 خرداد» هم که از پیاده روی روی عکس و آرمان و مرام خمینی کبیر (ره) و عملیات هتک حرمت عزیز فاطمه (س) به منزل بازگشته بودند، چیزی جز انگشت اشاره مهندس موسوی باقی نمانده بود؛ تنها خاطره ای که ولو به مدد خود فریبی از مرور دوباره آن وحشت نداشتند.

حالا قیافه «سبزهای سبز مانده» از همیشه دیدنی تر است؛ قیافه سبزهایی که در روزهای پس از «به جهنم» از دکه های روزنامه فروشی بازگشته اند؛ که چشمشان به جلد هفته نامه صدا افتاده است؛ که حیرت زده «صدای قوچانی» را در دست گرفته و سرمقاله این هفته را خوانده اند. صدای قوچانی این هفته یک نقاشی خیالی از مناظره 88 را روی جلد برد که بیش از آنکه سوژه تحلیل سیاسی باشد شایسته بررسی های روانشناسی است. در این مناظره خیالی تصویر شده که روایتگر آرمان به حرمان گراییده قوچانی و «سبزهای بنفش شده» است، روحانی بر جای میرحسین موسوی تکیه زده و نه در غیاب «شیر» که این بار در حضور او، انگشت اشاره را به سوی آن مرد نشانه رفته است؛ آن مرد که فقط گوش و گونه راستش در نقاشی قوچانی پیداست. یعنی که اگر میرحسین موسوی در برابر غرش آن مرد سراپا گوش و ارتعاش و لرزش بود، آن مرد نیز در صورت رویارویی با «شیخ» پای میز مناظره به یک میرحسین موسوی دیگر تبدیل می شود؛ یک جسم مرتعشِ منفعلِ سراپاگوشِ ترحم برانگیزِ... اتفاقی که حتی تخیلش هم شیرین است برای امثال قوچانی.

تراژدی محمد قوچانی و رسوایی مصادره انگشت

قوچانی آنقدر روزنامه نگار است که از یک نقاشی، «سرمقاله مصور» بسازد؛ نقاشی قوچانی روی جلد صدا به تنهایی، خود یک سرمقاله کامل و بی نقص است؛ آنقدر کامل که سرمقاله مکتوب و حتی تیتر فرعی «اگر حسن روحانی سال 88 روبروی محمود احمدی نژاد بود...» نوعی روده درازی به حساب آید. در واقع سرمقاله مکتوب قوچانی در حکم همان ور رفتن های اعصاب خرد کن آرین روبن با توپ در مستطیل سبز است. و البته که «سردبیر مهرنامه» اهل روده درازی نیست و اهمیت ایجاز را در حرفه خود می داند. پس می داند و می نویسد در توجیه و بلکه ستایش «به جهنم»؛ یعنی عالی ترین صورت خشونت گفتاری یک مقام دولتی علیه منتقدان. سرمقاله قوچانی رساله توجیه المسائل خشونت گفتاری است این بار اما به صورت لخت و عریان بدون نقاب «جامعه مدنی»، «تسامح و تساهل» و «دمکراسی» و ظریف کاری های شناخته شده. و نیز عملیات محکم کاری است در راستای تئوریزاسیون تکیه زدن حسن روحانی بر جای میرحسین موسوی بلکه بر جای سید محمد خاتمی؛ چه اینکه او صراحتا می نویسد: «اصلاح‌طلبان چه بخواهند و چه نخواهند، روحانی شمایل ایشان است» و نه سید محمد خاتمی. از همین روست که حتی انگشت اشاره لرزان مهندس موسوی هم به نفع حسن روحانی مصادره می شود...

به جان خریدن رسوایی مصادره انگشت اشاره موسوی به نفع حسن روحانی، ابراز تاسف از غیبت حسن روحانی در سال 88، معرفی کردن میرحسین موسوی و ضعف هایش به عنوان «مسئول تراژدی 4 سال دوم احمدی نژاد»، عبور از موسوی و سید محمد خاتمی و قهرمان سازی از شیخ گریزان از مناظره یک اتفاق تصادفی نیست. در این باره در درجه اول باید در ستایش از تبحر یک دست نامرئی نوشت؛ دستی که اصلاح طلبان را از سید محمد خاتمی و میرحسین موسوی به سوی حسن روحانی، از موسوی خوئینی ها به سوی ناطق نوری، از عبدالکریم سروش به سوی علی مطهری، از عطاء الله مهاجرانی به سوی جنتی از نوع پسر، از عبدالله نوری به سوی عبدالرضا رحمانی فضلی و ... قدم به قدم سوق می دهد و برای بیدار نشدنشان مدام اصول پراگماتیسم سیاسی را در گوششان زمزمه می کند و حداکثر استفاده و بهره را از ولع قدرت این جماعت می برد. مرز پراگماتیسم سیاسی، استحاله و عبور از خطوط گفتمانی است. و کدام ناظر بیرونی است که نداند این حرکت هماهنگ و نسبتا سریع چیزی جز استحاله سکولارهای ایرانی البته نه در ذهن و قلب خود که در بیرون و جلوی چشم افکار عمومی است؛ استحاله ای که صداقت و ضریب تعهدشان به سکولاریسم را در پیش چشم پایگاه اجتماعیشان فرو می ریزد و «تصویر» قدرت طلب ارائه شده از آن ها را به یک «معرفت اجتماعی عمیق» تبدیل می کند. این چنین است که توبه از شعار «نه غزه نه لبنان ...»، توبه از میرحسین موسوی و از همه مهمتر رد شدن از روی یکدیگر برای نشستن پشت صندلی های قدرت در نظامی که پیشتر خود به تقلب در انتخابات و تجاوز به زندانیان متهمش کرده بودند رنگ تحقق می گیرد و حتی انگشت اشاره مهندس هم در امان نمی ماند...

کاریکاتور معروف لاک پشتی که به آرزوی رسیدن به غذای مورد علاقه اش که بوسیله یک طناب پیش چشمش قرار گرفته، به سوی مقصدی نامعلوم در حال حرکت است، شاید بهترین تصویر روی جلد یک مجله برای توصیف وضعیت «سبزهای بنفش شده» باشد. با این تفاوت کوچک که به «شلمان های سیاسی» هرازگاهی تکه هایی از کیک قدرت با تصاعدی منطقی که تا سرمنزل مقصود انگیزه شان رابرای ادامه مسیر حفظ می کند، هدیه می شود.

تمسخر انگشت لرزان مهندس توسط کیهان، وطن امروز و ... هرگز نمی توانست چنین بلایی بر سر «سبزهای سبز مانده» بیاورد. «سبزهای سبز مانده» به چشم خود دیدند که این «سبزهای بنفش شده» و روزنامه نگار صله بگیر از قدرت دولتی بود که انگشت مهندس را پیچاند و این بار به جای مطالبه رفع حصر «از آماده نبودن او در سال 88 به لحاظ روحی» سخن گفت. دوران بعد از به جهنم، به همت صدای قوچانی روزهایی تراژیک تر از همیشه برای «سبزهای سبز مانده» است. هر چند این روزها بازار «تراژدی کمیک» هم به کارگردانی محمد قوچانی داغ است؛ این عضو شورای مرکزی کارگزاران سازندگی و «مداح» خشونتِ عریانِ گفتاری علیه منقدان.

***
«تخیل» را البته نباید با «توهم» یکی گرفت. چه اینکه تخیل از نسبتی ولو حداقلی با حقیقت بیرونی و انضمامی برخوردار است؛ که تخیل صورت آرایش شده حقیقت است بر خلاف توهم. فاصله تخیل و توهم چیزی است شبیه فاصله «رویای صادقه» و «اضغاث احلام». محمد قوچانی با این ابتکار عمل ثابت کرد که به جز مخدرهای غیرصنعتی و صنعتی دنیای مدرن، عوامل توهمزای دیگری نیز وجود دارد، مثل سیلی خوردن از یک آهنگر زاده که سیلی خوردن از او توهم مزمن و بلند مدت را در پی دارد. سند غیر قابل خدشه توهم روی کاغذ آمده قوچانی نیز همین است که آن مرد نامه می نویسد و شیخ را به جای «موسوی بازی»، دعوت می کند به میز مناظره و نبرد «مردانه» و شیخ می گریزد... ایضا بانک مرکزی دولت بنفش هم متاثر از همین «بی پروایی» رئیس دولت است از انتشار فهرست وام های کلان بانکی مردان دولت قبل خودداری می کند.

عجب از جماعتی که می گویند آن مرد، مرده است اما هر شب خواب مناظره حسن روحانی با او را می بینند و حتی روی کاغذش می آورند و حتی در آن پیروز می شوند! اف بر آن مرد اگر تن به رقابت با هر رقیبی دهد. حقیقت این است که بر خلاف تصور قوچانی و دیگر «سبزهای بنفش شده»، نبرد با رقبای «تکراری» و بدتر از آن «درجه 2» برای جریان احمدی نژاد فاقد جذابیت است؛ سکوت احمدی نژاد از این حیث نیز قابل فهم است. به خصوص که قوچانی عمدا یا سهوا در مقایسه میزان بی پروایی «حجت الاسلام و المسلمین حسن روحانی» و «مهندس میرحسین موسوی» مرتکب خطا شده است.


نوشته شده توسط : محمد حسین حیدری

زنده باد مخالف مرده من در جهنم / داستان "اشداء علی الکفار، رحماء بینهم" و برعکس!

چهارشنبه 22 مرداد 1393   05:14 ب.ظ

دیروز بخش مهمی از مردمان این سرزمین به جهنم حوالت داده شدند؛ «بزدل ها، به جهنم بروید، جایی که نلرزید». دیروز این سران خصم خارجی نبودند که اسب فضاحت را در زمین بلاغت، به جنبش و تاخت و تاز در آورند. ما بی سواد ها آمار نتانیاهو را که نداریم، همین قدر شنیده ایم که باراک اوباما «مودب» و «باهوش» است و اهل فحش دادن نیست؛ آنقدر که حتی اسامه بن لادن را نیز چنین مورد خطاب قرار ندهد چه رسد به مردمان سرزمینش؛ آنقدر که حتی «شیخ شهر» ما را تحت تاثیر قرار دهد؛ آنقدر که حتی «شیخنا» زبان به تمجید از «کدخدا» بگشاید.

آنچه اهمیت ندارد شعاع دایره کسانی است که دیروز خلود در جهنم برایشان آرزو شد. اگر رویداد محقق شده در غیاب یاران آن مرد که «صد قافله دل همره اوست» را میزان بگیریم، بیش از 49 درصد از شرکت کنندگان در انتخابات ریاست جمهوری سال 92 جهنمی هستند. اگر مجموع واجدان شرایط را در نظر بگیریم، شعاع دایره از 49 به 64 درصد می رسد. از خرداد 92 هم هرچقدر جلوتر بریم همینطور اوضاع خراب تر می شود؛ مخصوصا اگر به رفراندوم 97 درصدی برسیم. ظاهرا اگر همین طور پیش برویم خود شیخ هم طی روزهای آینده به خیل «مخالفان شیخ» می پیوندد و شعاع این دایره میل می کند به بی نهایت. حتی اگر به قول سلطان علی پروین دایره جهنمی ها، 120 درصد مردم ایران را نیز شامل شود، باز هم کمترین اهمیتی ندارد. آخر ما قرآن خوانده ایم. «خدا»یی که خالق «کدخدا» و «بت» های دیگر و نیز خالق «ابراهیم» و «اسماعیل» و دیگر فرزندان بت شکن او و نیز «تیغ و دسته تبر» است، در قرآن ثبت شده در سینه محمد (ص) نوشت که «مَن قَتَلَ نَفسًا بِغَیرِ نَفسٍ أَو فَسَادٍ فِی الأَرضِ فَکَأَنَمَا قَتَلَ النَاسَ جَمِیعًا وَمَن أَحیَاهَا فَکَأَنَمَا أَحیَا النَاسَ جَمِیعًا» و ما نتیجه گرفتیم که مساله انسان، کمی نیست و این خلیفه الله غیر از «نفت» و«آجر» است. و شیرفهممان شد که یک نفر برابر است با کل بشریت. پس چه فرق می کند که برای 50، 64 یا 120 درصد ملت ایران سرنوشتی چون خلود در جهنم آرزو شده باشد؟ یک انسان ما را کفایت می کند. یک تار موی یک ایرانی شیخ شهر را کفایت می کند. در نظر ما کسی که یک ایرانی را به جهنم حوالت دهد کانه سرنوشت همه ایرانیان را جهنمی خواسته. ما قرآن می خوانیم و نهج البلاغه و معتقدیم نمی شود با قرآن محمد (ع) و نهج البلاغه علی (ع) انقلاب کرد، با این دو مردم را پای کار آورد اما در نهایت بر اساس «کتاب خاطرات شیخِ اکبر» حکومت داری کرد.
 
اما گناه مردمی که به جهنم حوالت داده شدند چیست؟ آیا نعوذ بالله، شیخ شهر را فراماسونر خوانده اند؟ نکند خدای نکرده مشتی نابغه به رئیس دولت یازدهم انگ همکاری با بهائیت و انجمن حجتیه را وارد کرده باشند آن هم به صورت همزمان! مبادا به او گفته باشند ضد ولایت فقیه، منحرف، شدیدترین خطر از صدر اسلام تا کنون، یهودی، اومانیست، بت پرست، جاسوس، جن گیر، مسحور، مجنون، همکار رجوی و ... اصلا نکند کسی بعد از انتخابات علیه شیخ کودتا کرده است. نکند از حضرتش،حق مدیریت در پرونده هسته ای سلب شده باشد. نکند بی بی سی و من و تو به شیخ چیزی گفته باشند. نکند عده ای بازار ارز و سکه را به هم ریخته اند تا کمر شیخ در انتخابات آینده دوتا شود. نکند حق حضور در انتخابات از «شیوخ» سلب شده باشد. نکند کسی از درون به دشمن اطلاعات ذی قیمت کشور را داده است ...نکند ... نکند کسی به اسب «کینگ خاطره» گفته باشد یابو. نکند کسی گفته باشد بالای چشم رئیس دولت ابروست و زیر آن دماغ و دهان و الی آخر...

نه ... خدا راشکر که هیچ کس چنین نکرده است که اگر کرده بود رستاخیزی برپا شده بود. خدا را شکر که تهِ تهش در تهران 2 همایش برپا شده است؛ یکی به نام «دلواپسیم» و دیگری «خط قرمز» با لحاظ احترامات فائقه به رئیس دولت، توسط مشتی دانشجو که مشتی استاد دانشگاه و نماینده مجلس این مملکت را دعوت کرده اند برای حضور و سخنرانی. همه گناه شان همین است که برایشان جهنم آرزو می شود. خدا را شکر که شیخ جز در مقام مونولوگ، «قسیم النار و الجنه» نیست. خدا را شکر که کانون این بغض و کینه ها همان مردی بود که هم می گویند رفته است و هم می گویند مرده است و هم مثل بید بر سر تاج و تختشان می ترسند از ناحیه «او». و البته که «او» و «یاران»ش بر وزن «انک میت و انکم میتون» مرده ای بیش نیستند.

آن مرد همه این ها را شنید، شنید و دید و چشید و باز بود مصداق «أَشِدَاء عَلَى الکُفَارِ رُحَمَاء بَینَهُم». همه این ها را شنید و دم نزد و سکوت کرد و در سکوت غرق شد. سکوت کرد در حالی که شجاعت فریاد را داشت. همان روزهای آخر وقتی خبرنگار خبرگزاری بغض و کینه، موسوم به «مهر» آن متن سفارشی و سراسر دروغ و توهین را به جای «سوال» در کنفرانس خبری قرائت کرد، به او گفت: «خیلی متشکرم! شما یک بیانیه خواندید اشکالی هم ندارد. من تحمل می کنم، اما مطمئنا شما پیش هیچ مسئول دیگری نمی توانید چنین بیانیه ای بخوانید. فقط پیش احمدی نژاد می توانید.» وقتی هم که رفت، گفت: «همه را دوست دارم.» و گفت: «از همه گذشتم.» رحماء بینهم ...

http://www.dolatebahar.com/media/image/userdata/779548173-1-5-12-1391_IMAGE634972679886861473.jpg

تدبیر، تدبیر، تدبیر! خوشابه حال آنکه این شعار را سر می دهد و در عمل هم نسبتی با آن دارد. لابد تدبیر یعنی همین که یک بشر آنچنان عنان از کف دهد و فضاحت بیافریند که هیچ یک از حامیانش نیز نتوانند از ابراز برائت، خودداری کنند؛ حتی اگر حامیانش قبیله گرایانی از جنس اصلاحات باشند؛ از جنس «زنده باد مخالف مرده من در جهنم». از دیروز همه شان یکی پس از دیگری از این اقدام شیخ برائت جسته، مرزبندی کرده اند. نه از این بابت که معتقدند «زنده باد مخالف من» که چاره ای جز این نیست، که قدر و قیمت یک «رحم اجاره ای» مشخص است.

اما در کنار این سیل ابراز برائت از در فشانی شیخ، تمایلی به زیر سوال بردن و تمسخر «اشداء علی الکفار» آن مرد نیز دیده می شود. می گویند اگر روحانی دیروز گفت «بروید به جهنم»، و پریروز گفت «مشتی بیسواد...» و قبل تر از آن گفت «مشتی بیکار ...» در مقابلش احمدی نژاد گفته بود که «آب را بریزید همان جایی که می سوزد...» و نیز «بعضی ها از بزغاله کمترند...» و نیز «خس و خاشاک...». و این چنین بود که رکورد به کاهدان زدن از صدر اسلام تا کنون جابجا شد.

احمدی نژاد بره ای در شهر و گرگی در میان دشمنان بود. در خراسان جنوبی در جمع ایثارگران و خانواده های شهدای خون دل خورده گفته بود: «آرزوی شهیدان شما به سرعت در حال تحقق است و جهان و بشریت راهی جز این ندارد. اصلا خلقت بدون این، بی‌هدف و باطل است. همه بساط عالم بر پا شده تا آن روز نورانی اتفاق بیافتد؛ روزی که همه پیامبران، شهدا و صلحا خواهند آمد و یاری خواهند کرد. بعضی‌ها این حرفها را تمسخر می‌کنند؛ برای اینکه اینها دلشان از ایمان خالی است. اینها بت پرستها و شیطان پرستهای مدرن هستند. کسانی که با ژست روشنفکری، فرهنگ شهادت و انتظار را تمسخر می کنند، به اندازه بزغاله هم فهم و شعور ندارند.» آری! به درستی که تمسخر کنندگان حقیقت ظهور و شهادت مصداق اولئک الانعام بل هم اضل هستند، نه کسانی که در تهران 2 همایش برگزار کرده اند! قرآن وقتی می گوید «بل هم اضل» یعنی احتمالا «نبات» و «جماد»؛ یعنی چیزی مثل «آجر»، مثل «نفت»، تازه احمدی نژاد «بل هم اضل»ش را فاکتور گرفته بود ...

احمدی نژاد وقتی آن توصیه کارساز برای دفع سوزش را به زبان آورد مخاطبش جرج بوش و سران رژیم صهیونیستی بودند نه مخالفان سیاسی اش در تهران و مشتی دانشجو که فقط 2 همایش برگزار کرده اند! و مگر احمدی نژاد در آن روزی که شعار «احمدی بت شکن ...» میدان «ولیعصر (عج)» را دیدنی تر از همیشه کرده بود، درباره خس و خاشاک چه گفت؟ مگر حساب 40 میلیون رای دهنده و 13 میلیون مخالفش را از اراذل و اوباش جدا نکرد و نگفت که «ملت ایران یک ملت متحد است، امروز خبرنگاری سؤال کرد، گفت بعضی‌ها گوشه و کنار، کارهایی انجام می‌دهند، اغتشاش است، شورش است، اعتراض است، واژه‌های تندی را به کار برد، من یک مثال زدم، یک نتیجه‌گیری کردم، برای شما عرض می‌کنم، گفتم شما اشتباه می‌کنید، ملت ایران یکپارچه است، در یک مسابقه‌ی فوتبال، 50 هزار، 70 هزار تماشاچی می‌روند، آن کسی که تیمش باخته، وقتی می‌آید بیرون، عصبانی است و به هر دری می‌زند. در ایران، در انتخابات 40 میلیون نفر، خودشان بازیگر اصلی و تعیین‌کننده اصلی بودند، حالا چهار تا خس و خاشاک این گوشه‌ها کاری می‌کنند، بدانید این رودخانه‌ی زلال ملت جایی برای خودنمایی آنها نخواهد گذاشت.» پس بگذار اصلاح طلبان تا ابد خود را مصداق آن «4 خس و خاشاک» بدانند، این قضاوت، تصور و باوری است که آنان از خود دارند. شمشیر احمدی نژاد برای دشمن آخته بود نه مردم. آنقدر انسان انسان و ایران ایران کرد که شایسته برچسب «محمود اومانیست» و «محمود ناسیونالیست» شد. احمدی نژاد معتقد بود هرکس بخواهد چیزی را بفروشد از آن تعریف می کند تا قیمت کالایش را بالا ببرد، مگر «وطن فروش»! که وطن فروشی جز با مقدمه چینی ممکن نیست و مقدمی چینی نیز چیزی جز کوبیدن بر سر ایران و ایرانی نیست.

حکایت شیخ شهر اما متفاوت است، حکایت او، حکایت «اشداء علی الکفار رحماء بینهم» نیست، حتی اگر «سید و آقای خاورمیانه» همان که صهیونیست ها را حرام زاده، نحس، نجس، نامشروع و سگ نامیده بود همین چند روز پیش «اعتدال» را به «اشداء علی الکفار، رحماء بینهم» معنی کرده باشد. بگذار شیخ تا ابد به زبان قال بگوید «ما تحت هدایت های آقا هستیم» ما که زبان حالش را می بینیم و می فهمیم. او همانی است که در روز قدس سخنرانی نکرد و کدخدا را مودب و با هوش نامید. همان که با خارجی ها چنین است، پیش از این دست کم 50 درصد از مردمش را بی سواد، افراطی، بی کار و ... نامیده و در آخرین مورد برایشان آرزوی جهنم کرده است...

امروز که آب سر بالا می رود، بگذار فلانی هرچه می خواهد بخواند. اصلا آنکس که روی ویلچر می نشیند و می گوید «از حقوق ملت ایران کوتاه نمی آییم» کوه شجاعت و «الهه دیپلماسی» است. اصلا آنکس که در مرز اسرائیل می گوید مرگ بر اسرائیل، بزدل است و آنکس که در تهران به دلیل «مشغله کاری» قادر به سخنرانی نیست، خود آرنولد. اصلا همین سعید جلیلی که پایش را از زانو به پایین در جبهه جا گذاشت یک بی وجود تمام عیار است در برابر «پسر شجاع» و «رزمنده جبهه ندیده» ای که 30 سال در نیویورک زندگی کرده و باز هم زبان انگلیسی را با لهجه فارسی صحبت می کند. اصلا مردم غزه که هزاران «موشک» بر فرق سر و کله شان فرود آمده بزدل اند و «باند نیویورکی» هایی که از ترس اصابت یک موشک چوب حراج به دار و ندارمان زده اند، ریچارد شیردل. اصلا زبان الکن است در وصف دلیری حضرت خاطره ساز که بر اساس پیش بینی یک پیشگوی چینی از وقوع زلزله در روز عاشورا، دست زن و بچه را گرفته و به سد لتیان برده و اسکی بازی کرده است ... اصلا شما شیخ راستگویان ...

بگذار امروز فلانی هرچه می خواهد بگوید، آب دارد سر بالا می رود...


نوشته شده توسط : محمد حسین حیدری