طرح تمدن فردا tag:http://tarhetamaddon313.mihanblog.com 2018-07-15T16:16:09+01:00 mihanblog.com نگاهی به دوگانه "احمدی نژاد - رفسنجانی" در آستانه 10 سالگی 2015-03-02T13:52:11+01:00 2015-03-02T13:52:11+01:00 tag:http://tarhetamaddon313.mihanblog.com/post/89 محمد حسین حیدری احمدی نژاد و مخالفان احمدی نژاد؛ اصلی ترین دوگانه فضای سیاسی ایران، خرداد 94، 10 ساله می شود، بی آنکه رنگ تکرار گرفته یا رو به افول باشد. حتی خروج رئیس جمهور سابق از قدرت و گزینش سیاست سکوت نیز نتوانسته این دوگانه را تضعیف کند، احتمالا به این دلیل که هیچ دو نیروی سیاسی اصیل دیگری در فضای سیاسی ایران وجود ندارد. در دور نمای سیاست ایرانی نشانه ای حاکی از تغییر این صف آرایی که از 27 خرداد 1384 رسما بروز یافته، دیده نمی شود. سرشاخ احمدی نژاد و مخالفانش تا زمانی که یکی از آن ها به طور کامل موفق به چی احمدی نژاد و مخالفان احمدی نژاد؛ اصلی ترین دوگانه فضای سیاسی ایران، خرداد 94، 10 ساله می شود، بی آنکه رنگ تکرار گرفته یا رو به افول باشد. حتی خروج رئیس جمهور سابق از قدرت و گزینش سیاست سکوت نیز نتوانسته این دوگانه را تضعیف کند، احتمالا به این دلیل که هیچ دو نیروی سیاسی اصیل دیگری در فضای سیاسی ایران وجود ندارد. در دور نمای سیاست ایرانی نشانه ای حاکی از تغییر این صف آرایی که از 27 خرداد 1384 رسما بروز یافته، دیده نمی شود. سرشاخ احمدی نژاد و مخالفانش تا زمانی که یکی از آن ها به طور کامل موفق به چیرگی بر دیگری نشوند مستدام است. 

ناظران سیاسی طی یک دهه گذشته، دلایل متعددی را در تشریح برخورد این دو نیروی متضاد بیان کرده و در هر مقطع زمانی نیز نسبت به بروزرسانی آن اهتمام ورزیده اند. روایت ناظران سیاسی را از علل این برخورد سهمگین و مستدام که تمام حجم فضای سیاسی ایران را بلعیده است، به کل نمی توان منکر شد، با این وجود نمی توان به خاطر فهرست کردن مشتی فرعیات بعضا متضاد و دارای تاریخ مصرف برایشان کف زد. اکنون که با روی کار آمدن دولت یازدهم همگان ابعاد و وجوه گوناگون "ویلچر دیپلماسی" را با تمام وجود لمس کرده اند، فرصتی برای اشاره مجدد به خوانش مغفول این دوگانه فراهم آمده است. این خوانش، ریشه چالش اصلی سیاست ایرانی را در قضاوت متفاوت این دو جریان درباره رژیم سیاسی حاکم بر جهان می داند و تنها به همین مورد اصالت می بخشد. هواداران تغییر محیط پیرامون جمهوری اسلامی، معترفند که 27 خرداد 1384 شورشی را کلید زدند علیه طرفداران تطبیق جمهوری اسلامی با محیط پیرامون و مسئولیت شکستن سکوت شهر و تبعات این اقدام متهورانه را بر عهده می گیرند. 

مدعای صریح و علنی جریان احمدی نژاد این است که مواضع امام خمینی (ره) درباره تغییر رژیم حاکم بر عالم، هرگز یک شوخی تبلیعاتی نبوده، امام (ره) برای تحقق این امر مبعوث شده بود و آنچه درباره به زیر کشیدن اربابان عالم گفته قابلیت عملیاتی شدن دارد، هیچ واحد سیاسی هم در جهان پیش از سقوط رژیم حاکم بر جهان، قدرت تحقق اصلاح حقیقی و برگشت ناپذیر در محدوده سرزمینی اش را نخواهد داشت، مجموعه این دیدگاه ها ذیل شعار "مدیریت مشترک جهانی" صورت بندی می شود.

نیروی مقابل اما انقلاب اسلامی را جریانی در بازه 15 خرداد 1342 تا 22 بهمن 1357 تعریف می کند، با آرمان تغییر رژیم حاکم بر جهان در عمل به مثابه یک بی تدبیری سیاسی برخورد می کند که موجب ناراحتی آمریکا، اروپا و رژیم های مرتجع منطقه شده و باید در اصلاح آن کوشید، برخوردشان با انقلاب اسلامی مطلقا نهادی است و نهضت را در همان 22 بهمن 57 پایان یافته می بینند، این موارد و تفصیلشان ذیل گزاره "همزیستی مسالمت آمیز با جهان" خلاصه می شود. در میان این گروه بسیاری از افراد باورمند به انقلاب جهانی و وعده های امام (ره) نیز یافت می شوند که به دلیل فقدان خودآگاهی یا چشم دوختن به مسائل خرد و اسارت در حصار فرعیات بدون آنکه بدانند در این جرگه قرار گرفته اند. 

اشاره شد که "سرشاخ احمدی نژاد و مخالفانش تا زمانی که یکی از آن ها به طور کامل موفق به چیرگی مطلق بر دیگری نشود مستدام است". چیرگی مطلق نه اتفاقی از جنس فتح قله 25 میلیونی قلوب ملت توسط احمدی نژاد در 22 خرداد 88 است و نه از جنس محاصره و منزوی کردن احمدی نژاد و سلب قدرت حکومتی اوست که اگر اینطور بود، این نبرد دوبار باید تمام می شد. چیرگی مطلق حادثه ای است که فراتر از سطوح ملی و حتی منطقه ای رقم می خورد، چیرگی مطلق به معنی روشن شدن تکلیف بحران مشروعیت کنونی رژیم حاکم بر جهان است. این رژیم پیشتر بحران مشروعیتش در قرن بیستم را با پذیرش فروپاشی امپراتوری بریتانیا و پاس دادن قدرت جهانی به ایالات متحده درمان کرده بود.

برخورد دو نیروی مورد اشاره پدیده اختصاصی سیاست ایرانی نیست، بلکه تقریبا در تمام واحد های ملی زیر مجموعه سازمان ملل متحد در ترازها و سطوح گوناگون چنین چالشی بروز یافته یا به صورت بالقوه وجود دارد. با این وجود آفت های این برخود در واحد های سیاسی گوناگون، متنوع و بومی است. به بیان دیگر آفت های چالش "هواداران مدیریت مشترک جهانی" با "طرفداران حفظ وضع موجود جهانی" در ایران، شامات، آمریکای لاتین، اروپای جنوبی و حوزه مدیترانه و آفریقا یک به یک متفاوت است. آفت این برخورد در عراق، سوریه و لبنان تروریسم تکفیری و کشتار وسیع مردم است و در آمریکای لاتین بی ثباتی سیاسی و ابتلای رهبران انقلابی به بیماری های ناشناخته. آفت این مواجهه در محدوده حجاز و آسیای غربی بیشتر در سیمای پلیس سیاسی خشن و سرکوبگر و در شمال آفریقا در سیمای سقوط دیکتاتوری های فاسد و تشکیل حکومت های ملوک الطوایفی قابل رویت است. 

در ایران اما اوضاع متفاوت است. حداکثر آفتی که در گهواره تمدن شرقی در نتیجه برخورد این دو نیروی پر قدرت ثبت شده، بروز رفتارهای بدوی کنترل شده و در عین حال خشونت گفتاری فزاینده در حوزه سیاست و رسانه است که عمدتا هم از جانب هواداران همزیستی مسالمت آمیز صورت می گیرد. استفاده از خشونت گفتاری توسط رسانه های پرشمار علیه رقیب یکی از عالی ترین صورت های عقب افتادگی سیاسی است که تاکتیک همیشگی هواداران همزیستی مسالمت آمیز برای مهار و مغلوب ساختن محمود احمدی نژاد بوده است. 

نگاهی به اردوگاه هواداران همزیستی مسالمت آمیز نشان می دهد آنان از حیث بهره گیری از روش های سیاسی همچنان در فاصله 27 خرداد تا سوم تیر 1384 در جا می زنند و کاملا ارتجاعی عمل می کنند. در این شیوه نخ نما تلاش می شود یک اتهام سیاسی که خلاف ارزش های مورد پذیرش افکار عمومی است به مثابه یک برچسب بر پیشانی رقیب چسبانده شود و این گونه تصور می شود که پس از تبدیل این اتهام سیاسی به یک معرفت عمیق اجتماعی، تکرار مداوم آن موجب کاهش محبوبیت رقیب و مرگ سیاسی او می شود.

در فاصله 27 خرداد تا سوم تیر 1384 رسانه های اصلاح طلب با هدایت اکبر هاشمی رفسنجانی کوشیدند احمدی نژاد را عنصری خشک مغز و متحجر معرفی کنند، در رسانه های رسمی این کشور صراحتا گفته شد که احمدی نژاد یک "تیر خلاص زن" است که قرار است در پیاده رو های شهر دیوار بکشد و زنان و مردان را از یک دیگر جدا کند و نظایر آن. در مقطع منتهی به 22 خرداد 1388 همین رسانه ها با هدایت همان فرد کوشیدند نام محمود احمدی نژاد را با دروغگویی مترادف قرار دهند. امروز نیز ابتکار جدیدی در این اردوگاه دیده نمی شود، متد همان است که بود با این تفاوت که سوژه تغییر کرده و این بار قرار است محمود احمدی نژاد به نماد فساد اقتصادی تبدیل شود. احمدی نژاد در دو مقطع 84 و 88 با بولدوزر از روی پدر بدویت و عقب ماندگی سیاسی ایران عبور کرد و رقیب عصبانی هم مشروعیت سیاسی هر دو انتخابات را زیر سوال برد. با وجود اثبات ناکارآمدی این روش، اردوگاه رقیب بنای تغییر در آن ندارد، شاید این مساله ناشی از رسوب و نهادینه شدن بدویت سیاسی در ذهن آنان است. چراغ های بولدوزر احمدی نژاد این بار خاموش است هر چند موتور آن به دلیل بهره گیری از سوخت اتمی خاموشی نمی شناسد.

اصلی ترین عامل مهار آفت این برخورد و محدود سازی آن در سطح خشونت گفتاری، بدون شک برخورداری سرزمین ما از نهاد ولایت فقیه و ولی فقیهی است که از یک سو خود رهبری جریان هوادار تغییر وضع حاکم بر عالم را لااقل در ایران و خاورمیانه در دست دارد و از سوی دیگر از آن حد از فرزانگی برخوردارست که برای نسل سوم و چهارم انقلاب که آمریکا را از دریچه محصولات شرکت اپل می شناسند، فرصت تجربه، شناخت و قضاوت بی واسطه و مستقیم فراهم آورد. در حقیقت با مدیریت رهبری، برخورد جدی این دو نیرو بدون هزینه از آب در آمده است.

تا قبل از بروز نشانه های رویت شده پس از درگذشت والده رئیس جمهور سابق، غالب مخالفان و حتی هوادرانش، او را در موقعیت "گشایش اجتماعی – امتناع سیاسی" ارزیابی می کردند. بخش اول این تصور با مشاهده آنچه در نارمک، مسجد نظیروندی در حاشیه تبریز و نیروگاه قم رخ داد تقویت شده و بخش دوم آن نیز با مشاهده رفتار نخبگان سیاسی و مذهبی در قبال این حادثه تا حدود قابل توجهی دستخوش تغییر شده است. فقط در یک نمونه سه مرجع تقلید آیات عظام نوری همدانی، علوی گرگانی و هاشمی شاهرودی به محمود احمدی نژاد صمیمانه تسلیت گفتند. آیت الله هاشمی شاهرودی که شانس اول ریاست خبرگان است، 20 دقیقه قبل از آغاز مراسم ختم والده احمدی نژاد در محل حضور پیدا کرد و آیت الله سعیدی که آخرین اظهار نظرش درباره احمدی نژاد به مصاحبه تند و تیزش با روزنامه شرق بازمی گشت، این بار در پیام تسلیتش، رئیس جمهور سابق را مجاهد نامید.

انتخاباتی بودن فضای سیاسی کشور 2 سال و نیم قبل از خرداد 96 به اراده محمود احمدی نژاد باز نمی گردد، او مدت هاست سکوت کرده. مشکل از حسن روحانی است که بدون اینکه از محمود احمدی نژاد حکمی دریافت کرده باشد، به مثابه رئیس ستاد انتخاباتی او عمل می کند. احمدی نژاد اما پس از قرار دادن نام قم و تبریز در کنار هم آن هم پس از 37 سال، از خاورمیانه استارت زده است.

روشن است که در ایران عظیم ترین پایگاه اجتماعی که تقریبا به طور مطلق آحاد ایرانیان را در بر می گیرد، متعلق به قرآن کریم و حجت ابن الحسن العسگری (عج) است. بورسای ترکیه نقطه ای است که محمود احمدی نژاد در آن به اهل سنت متذکر شد امام (عج) در انحصار شیعیان نیست، بلکه متعلق به همه آنان است هم چنان که در متون روایی اهل سنت اگر نه بیش از شیعیان لااقل به همان میزان وعده تغییر عالم توسط او ذکر شده است. 

]]>
مدیترانه ای ها، خوک نیستند / در جنوب اروپا چه می گذرد؟ 2015-02-07T13:51:27+01:00 2015-02-07T13:51:27+01:00 tag:http://tarhetamaddon313.mihanblog.com/post/88 محمد حسین حیدری  غربی های می گویند فلسفه از آتن آغاز شد. اروپایی ها به متون و آموزه های سقراط، افلاطون و ارسطو می بالند و آن ها را در ویترین قرار می دهند، هرچند خود را چندان ملزم به رعایت آن نمی دانند. در روزگاری که اروپا توحش و بربریت قرون وسطی را از سر می گذراند متون و آموزه های سقراط، افلاطون و ارسطو به لطف دانشمندان مسلمان حفظ شد تا اروپایی ها با بازگشت نسبی به آن، دوباره با مدنیت آشنا شوند و به یادآورند زمانی به انسان شباهت داشته اند. یونان منبع الهام بخش سنتی اروپاست، حتی دمکراسی ایده آلی که غربی ها  غربی های می گویند فلسفه از آتن آغاز شد. اروپایی ها به متون و آموزه های سقراط، افلاطون و ارسطو می بالند و آن ها را در ویترین قرار می دهند، هرچند خود را چندان ملزم به رعایت آن نمی دانند. در روزگاری که اروپا توحش و بربریت قرون وسطی را از سر می گذراند متون و آموزه های سقراط، افلاطون و ارسطو به لطف دانشمندان مسلمان حفظ شد تا اروپایی ها با بازگشت نسبی به آن، دوباره با مدنیت آشنا شوند و به یادآورند زمانی به انسان شباهت داشته اند. یونان منبع الهام بخش سنتی اروپاست، حتی دمکراسی ایده آلی که غربی ها تصویر می کنند، ارجاعی است به نظام سیاسی اجتماعیِ حاکم بر شهر - دولت های آتن. آتن با برلین، پاریس، رم و لندن متفاوت است، اینجا قلب اروپای سنتی است. 

ماجرا از این قرار است که ائتلافی از گروه های چپ گرا و مخالف سرمایه داری و اقتصاد بازار اداره یک کشور عضو اتحادیه اروپا و پیمان ناتو را در اختیار گرفته اند؛ کشوری که بیش از 280 میلیارد یورو به دو نهاد بزرگ نظام سرمایه داری بدهکار است. برای اطلاع از سرعت بسیار بالای دگرگونی سیاسی اجتماعی در اروپا کافی است بدانیم فاصله روزهایی که سیریزا در انتخابات پارلمانی حداکثر 4 درصد رای می آورد تا روزهایی که سیپراس به نخست وزیری رسید، فقط 5 سال بود. برای نخستین بار در تاریخ اروپا یک حزب چپ گرا به قدرت رسیده و این صدای در هم شکستن  اجماع سیاسی اروپای متحد است که به گوش می رسد. 

برای حضور در جشن پیروزی سیریزا، چپ های پایختخت های مهم اروپایی خود را به آتن رسانده بودند. ایتالیایی های حاضر در جشن پرچمی را در دست داشتند که روی آن نوشته شده بود: «اروپایی متفاوت با سیپراس». مارکسیست‌های بریتانیایی، سوسیالیست‌های فرانسوی و چپ های آلمانی مسرور از پیروزی سیپراس در آتن به پایکوبی پرداختند. رم و مادرید با شرایط اجتماعی اقتصادی که دارند، مستعدترین پایتخت های اروپایی برای پیوستن به آتن هستند. آن ها فکر می کنند در انتخابات آتی کشورهایشان می توانند همان کاری را کنند، که سیپراس در یونان کرده.

پودموس که قرینه اسپانیایی سیریزا است در نظر سنجی های انتخاباتی اسپانیا از دیگر احزاب سیاسی پیش افتاده است. پابلو ایگلسیاس، رهبر جوان حزب پودموس که رابطه‌ای نزدیک با الکسیس سیپراس دارد، در گردهمایی اخیر هواداران حزب سیریزا در یونان سخنرانی پرشور و سرشار از مفاهیم انقلابی را ایراد کرد؛ سخنرانی که به خوبی شرایط این روزهای اروپا و فعال شدن شکاف جنوب شمال در این قاره را تشریح می کند: 
«تغییر، در یونان در جریان است. تغییر، در اروپای جنوبی در جریان است. برادران و خواهران، این افتخاری است که امروز در مقابل شما صحبت می‌کنم. این افتخاری است که در آتن باشم، تنها چند ماه پیش از این‌که این کشور در نهایت دولتی مردمی به رهبری الکسیس سیپراس داشته باشد. این دولت نخستین مورد از مجموعه دولت‌هایی خواهد بود که قصد بازیابیِ حاکمیت و کرامت مردم اروپای جنوبی را دارند. آن‌ها می‌خواستند ما را به‌عنوان «مدیترانه‌ای» تحقیر کنند. آن‌ها ما را «خوک» می‌خواندند. آنان می‌خواستند ما را به حاشیه برانند. آن‌ها می‌خواهند ما کشورهای نیروی کار ارزان باشیم. آنان می‌خواهند جوانان ما خدمتکار گردشگران ثروتمند باشند. امروز با افتخار می‌گوییم اهل جنوب هستیم و می‌خواهیم از جنوب به اروپا و تمام مردم آن، کرامتی را که سزاوار آن هستند، بازگردانیم ... من به تازگی از امریکای لاتین بازگشته‌ام. من آنجا با اِوو مورالس، رافائل کورئا و پپه موخیکا دیدار کردم. من مطمئن هستم بسیاری از شما از دیدن فیلم حکومت نظامی اثر کوستا گاوراس هیجان‌زده شدید و درباره‌ی «توپاماروها» آموختید. امروز، یک چریک سابق، یک توپامارو، رئیس‌جمهور اروگوئه است. در اسپانیا نظرسنجی‌ها می‌گویند که ما به تازگی از حزب سوسیالیست عبور کرده‌ایم و در رقابت برای تبدیل‌شدن به دومین نیروی انتخاباتی قدرتمند در کشور هستیم و هر روز بیش‌تر و بیش‌تر به عنوان اپوزیسیون واقعی دیده می‌شویم. من همچنین با بسیاری از وزرای دولت و رهبران سیاسی ملاقات کردم. در میان آن‌ها پسر میگل انریکز نیز حضور داشت، رهبر جنبش چپ انقلابی شیلی که سال ۱۹۷۴ در شیلی حین مبارزه کشته شد. این محرکی بود برای به‌یاد‌آوردن تجربه‌ی شیلی – تجربه‌ی سوسیالیسم دموکراتیک که ما نیز آرزوی آن را داریم... من آنچه را سالوادور آلنده به اعضای جوان جنبش چپ انقلابی گفته بود به یاد آوردم: "ما زمینِ [بازی] را انتخاب نکرده‌ایم، ما آن را به وجود نیاورده‌ایم، ما دولت داریم، اما قدرت نداریم." صراحت تلخ آلنده چیزی است که من در میان رؤسای جمهور برادرمان در آمریکای لاتین یافتم. آنچه در مقابل ماست نمی‌تواند راهی آسان باشد. ما در مرحله‌ی اول باید در انتخابات‌ها پیروز شویم – و تازه پس از آن مشکلات واقعی آغاز خواهند شد.»

احتمال فراگیری موج ضد سرمایه داری برخاسته از آتن، مساله ای است که حال حاکمان پایتخت های اروپایی را بد می کند. آتن این روزها فانوس راه چپ گرایانی است که امیدوار به تحقق یک انقلاب در اروپا هستند. برخلاف تصور ابتدایی، بدنه اجتماعی احزاب یوروستیز در یونان را شهروندان مارکسیست و شیفتگان کارل مارکس تشکیل نمی دهند. کارمندان مودب و طبقه متوسط بیش از همه از به قدرت رسیدن اولین حزب چپ رادیکال در اروپا خوشحال به نظر می رسند. خطر اصلی همین جاست؛ خیزش دمکراسی های ملی متکی به طبقه متوسط علیه اقتدارگرایی اتحادیه اروپا؛ اقتدارگرایی که بدهی 280 میلیارد یورویی یونان به صندوق بین المللی پول و اتحادیه اروپا را به اضافه بی کاری شدید و کمرشکن، موجب شده است. نرخ بیکاری در یونان بیش از ۲۵٪ برآورد شده اما در رده سنی ۲۵ تا ۳۵ سال این نرخ به حدود ۵۰ درصد می‌رسد.

سامانیدیس که از مقامات ارشد حزب سیریزا در تسالونیکی دومین شهر بزرگ یونان است، می گوید: «چپ، بعد از ده ها سال در موضع دفاعی قرار داشتن اکنون بازگشته، نه تنها در یونان بلکه در اروپا و نیز آمریکای لاتین». سیپراس، جوانترین رهبر سیاسی در تاریخ یونان است که سیریزا را از یک حزب گمنام به یک حزب حاکم یونان بدل کرده. سپسراس خوشپوش و خوش قیافه مهارت بالایی در سخنوری دارد. او صاحب کاریزماست و سیاستمداری مردمی به حساب می آید. هواداران او در جشن پیروزی با تصاویر ارنستو چه گوارا، مبارز نستوه آرژانتیتی به خیابان ریختند. چه پیش از مرگش گفته بود: «آن ها ما را دفن می کنند، غافل از اینکه بدانند ما بذر هستیم.»

سیاست خارجی یونان در دوره سیپراس
سیریزا برای کسب اکثریت مطلق پارلمانی فقط 2 کرسی کم داشت بنابراین چپ های رادیکال ناگزیر از ائتلاف پارلمانی با راست های رادیکالی شدند که مخالف نسخه اقتصاد ریاضیتی اتحادیه اروپا هستند. سیاست خارجی یونان در دوره جدید به طور قطع متاثر از نگرانی پایتخت های اروپایی از تسری موج برخاسته از آتن به سایر نقاط اروپا و تلاش رهبران اتحادیه اروپا برای مهار این موج خواهد بود. در چنین شرایطی مسکو و ولادیمیرپوتین می تواند یکی از مهترین تکیه گاه ها برای یونان باشد. سفیر روسیه در یونان نخستین مقام دیپلماتیکی بوده که به دیدار سیپسراس شتافته است. موضع یونان در قبال بحران اوکراین و تحریم های روسیه، حتی قبل از روی کار آمدن چپ ها نیز در مخالفت با اتحادیه اروپا و آمریکا قرار داشته است. اعضای سیریزا در پارلمان اروپا همواره به طرح‌هایی که در نقد روسیه بوده رأی منفی داده‌اند و با توافق نامه مشترک اتحادیه اروپا با اوکراین مخالفت کرده اند. یکی از وزرای کابینه یونان گفته: «ما با روح تحریم‌ها علیه روسیه موافق نیستیم.»

سیریزا و سیپراس دیدگاه بسیار جالبی درباره ناتو دارند که در سیاست های مکتوب این حزب به صراحت مورد اشاره قرار گرفته است: «سیاست خارجی یونان چند بعدی و هوادار صلح خواهد بود، بدون دخالت در جنگ‌ها و برنامه‌های نظامی... به دنبال طرحی نو برای اروپا، بدون دسته‌بندی‌های مصنوعی و ائتلاف‌های دوران جنگ سرد، از جمله ناتو.» سال گذشته یکی از نمایندگان رادیکال سیریزا در پارلمان خواستار خروج آمدن یونان از پیمان ناتو شد؛ مقامات عملگراتر سیریزا ناگزیر از توجیه این سخنان شدند؛ با این وجود ناظران غربی سخت نگران خروج یونان از اتحادیه اروپا و پیمان ناتو هستند.

سیریزا مدافع سرسخت آرمان فلسطینی‌هاست، هر چند خصومت تاریخی یونان و ترکیه، اجازه تضعیف جدی روابط نظامی بین یونان و رژیم صهیونیستی را نخواهد داد. 

یونان به زودی باید با طلبکارانش وارد مذاکره شود. مصالحه بهترین گزینه برای هر دو طرف است، در غیر این صورت یونان برای خروج از اتحادیه اروپا و ناتو آماده می شود و اتحادیه اروپا و غرب هم همه گزینه ها را برای ساقط کردن دولت چپ گرای یونان قبل از عملی شدن تهدید خروج از نهادهای نظام سرمایه داری به کارخواهند بست.

]]>
شاگرد اول کجاست؟ 2015-02-02T13:50:35+01:00 2015-02-02T13:50:35+01:00 tag:http://tarhetamaddon313.mihanblog.com/post/87 محمد حسین حیدری یک. یک حساب کاربری در اینستگرام طرحی گرافیکی منتشر کرده حاوی عکس محمود احمدی نژاد و جمله "خبری در راه است". فلذا باید به کوهستان ها پناه برد یا ابایی از کچل شدن نداشت، آنقدر که می پرسند، احمدی نژادی و غیر احمدی نژادی هم ندارد. این بار اما کریدور نحس «ولنجک – ایلنا» خالی از فایده نیست. طبق معمول خبرگزاری نزدیک به علی ربیعی به نقل از «منبع آگاه نزدیک به احمدی نژاد» با درآمیختن راست های محرمانه و دروغ های آشکار چیزهایی درباره محمود احمدی نژاد منتشر می کند. ایلنا می گوید خبری که در راه است، هما یک. یک حساب کاربری در اینستگرام طرحی گرافیکی منتشر کرده حاوی عکس محمود احمدی نژاد و جمله "خبری در راه است". فلذا باید به کوهستان ها پناه برد یا ابایی از کچل شدن نداشت، آنقدر که می پرسند، احمدی نژادی و غیر احمدی نژادی هم ندارد. این بار اما کریدور نحس «ولنجک – ایلنا» خالی از فایده نیست. طبق معمول خبرگزاری نزدیک به علی ربیعی به نقل از «منبع آگاه نزدیک به احمدی نژاد» با درآمیختن راست های محرمانه و دروغ های آشکار چیزهایی درباره محمود احمدی نژاد منتشر می کند. ایلنا می گوید خبری که در راه است، همان فعال شدن مجدد دامنه احمدی نژاد دات آی آر است. ایلنا راست می گوید و این چنین است که زحمت فرار به نقاط مرتفع و خطر کچل شدن بدون استفاده از دستگاه موزر رفع می شود. در قسمت پدرسوخته بازی خبر هم آمده است که احمدی نژاد 47 نفر را برای اداره سایتش منصوب کرده و در میان آنها اسامی وزرای دولت دهم هم یافت می شود. کریدور «ولنجک – ایلنا» بار دیگر اسباب ریشخند احمدی نژاد را فراهم کرده و دلقک های دربار آل خاطره از وضعیت بی سوژگی خارج شده اند. من که البته می گویم، حساسیت بی جا نباید به خرج داد، در هر صورت ولنجک دفتر فرماندار یا حتی دهیار سابق نیست که نگران درز خبر از آن باشیم، انتظار بی جا نباید داشت، اینجا دفتر رئیس جمهور سابق است آن هم از نوع احمدی نژادی اش، ضمن اینکه تا رسیدن به رکورد 2 میلیون خبر درز کرده از ولنجک فاصله ای طولانی باقی است.

دو. بعضی از بچه ها چند وقتی است کلید کرده اند که "نباید گفت ولنجک، این محله محمودیه نام دارد". دغدغه شان این است که مبادا بگویند رئیس جمهور فقرا شمال شهرنشین شده است. درست می گویند، واقعا هم آنجا محمودیه است. مشکل اینجاست که حتی با تغییر "ولنجک" به "محمودیه" هم مختصات جغرافیایی دفتر دکتر احمدی نژاد تغییر نمی کند. وظیفه حکومت است که برای رئیس جمهور سابقش دفتری دست و پا کند که کرده و احتمالا احمدی نژاد گزینه های زیادی برای انتخاب نداشته است. در هر صورت برای عناوین و اخبار بکر تا زمانی می توانیم تعیین تکلیف کنیم که عمومیت پیدا نکرده باشند. ولنجک که عمومیت پیدا کرد، تا ابد ولنجک است. 

سه. احتمالا پس از 95 کلمه قلم فرسایی درباره مشروعیت استفاده از واژه ولنجک، می توان به حاشیه نگاری دیدار دکتر احمدی نژاد با جمعی از فعالان رسانه ای هوادارش در ولنجک پرداخت بدون اینکه اعتراضی شنید. در حیاط ولنجک بساط گعده گرم است. مدیران رسانه ای دولت دهم، بچه های سابق روزنامه ایران، عوامل سایت های احمدی نژادی، فعالان سیاسی، برخی از روزنامه نگاران اصولگرا، تعدادی وبلاگ نویس و ... دیدار تازه می کنند. نامه رحیمی و پیش خبر ایلنا محور گعده هاست. بحث درباره جمله "خدا عقل سالم را به بدن سالم بدهد" روحانی هم در حلقه های سرپایی دیگ های غیرت را به جوشش در آورده. شهادت می دهم رگ بسیجی بچه های احمدی نژادی سخت متورم است لکن علی الحساب، همه صاف کردن حساب ها با گوینده این عبارت را به "یوم معلوم" موکول می کنند. 

چهار. پارکینگ ولنجک را کرده اند سالن جلسات. ملت اگر مهربان بنشینند 150 نفری در آن جا می شود. داخل پرانتز، الان منطقی است من یقه شمایی که به "ولنجک" می گویی "محمودیه" را بگیرم و بگویم چرا به "پارکینگ" می گویی "سالن جلسات"؟! خوب است بگویم دکتر احمدی نژاد وارد پارکینگ شد و بچه ها شعار "صل علی محمد یاور رهبر آمد" سر دادند؟! بگذریم ... سالن مفروش به موکت است. دورتادورش هم قفسه های کتاب است. شاید 2000 جلدی بشود. نمی دانم کتاب ها از کجا آمده اما برای اینکه اکبر ترکان دق کند، خوب است فکر کند که این ها از اموال ریاست جمهوری یا ارث پدرش است. 

با ورود احمدی نژاد، حسین فرخنده که از شیراز کوبیده و خودش را به ولنجک رسانده، به سختی خودش را به دکتر می رساند، آنچنان صورت دکتر را ماچ می کند که یدرک و لایوصف، ماچ حسین صدادار است. دکتر به شوخی می گوید این کارها را بگذارید برای آخرش. پشت سر احمدی نژاد بنری منقش به تصویر امام راحل و امام حاضر نصب شده، ساده و زیباست. مجری حضار را به شنیدن دکلمه ای دعوت می کند. دکلمه خوان نگون بخت است چراکه قبل از سخنرانی احمدی نژاد قرار است بخواند، فلذا جمعیت صلوات می فرستند وسط خواندنش، یعنی که تمام کن. 

پنج. احمدی نژاد از زمین بلند می شود برای نشستن روی صندلی که یک نفر از میان جمع می گوید "آقای دکتر ننشینید که اگر بنشینید ما دیگر صورت شما را نمی بینیم"! تقریبا هیچ سخن نابه جایی به این اندازه نمی توانست یک حال گیری جمعی را محقق کند. دکتر می گوید روی چشم و بنا می کند به ایستاده حرف زدن که بچه ها می گویند "آقای دکتر شما خسته هستید، لطفا بنشینید"! احمدی نژاد در جا سر بلند می کند، برق احمدی نژادی در چشمش می جهد و اخم آلود می گوید "کی خسته است"؟ پاسخ معروف این پرسش را همه می دانند، علاوه بر آن برخی ها می گویند "اکبر"، "حسن" و ... سخنرانی احمدی نژاد مملو است از شوخی و بذله گویی. حتی ثمره هاشمی هم در امان نمی ماند. احمدی نژاد در جریان تعریف خاطرات دوران انقلاب می گوید "این آقای مهندس ثمره که من خیلی خدمتشان ارادت دارم از وقتی به محله نارمک آمدند انقلابی شدند ..."

شش. افق دید پسر مرحوم استاد احمد آهنگر، فوق شعور احزاب سیاسی به خصوص از نوع وابسته به "کینگ خاطره" است. نمی فهمند فتح سه باره یک قله افتخاری برای احمدی نژاد و هدفی درخور او نیست. بعد از 22 خرداد 88، قله احمدی نژاد است نه عنوان ریاست جمهوری. این که تصور می کنند حرکت بعدی احمدی نژاد اقدام برای انتخابات ریاست جمهوری است، اعتراف به افق حقیر خودشان است. اساسا تصور فراتر از این برای مغزهای الکی ممکن نیست. احمدی نژاد برای رئیس جمهور شدن فقط اراده کرد و شد آنچه خواست و می شود آنچه بخواهد به اذن الله. آرایش سیاسی کنونی هم محصول طراحی فرزند ملت است. سکوت کنونی هم برآمده از انتخاب و اراده این آهنگرزاده است نه تحمیل و ناگزیری. همین خطا در برآورد افق احمدی نژاد برای سومین بار کاردست این جماعت خواهد داد. منطق جامعه شناسی احمدی نژاد، قرآنی است، او در تحولات اجتماعی مردم را موتور محرک و نخبگان را حداکثر کاتالیزور می داند و معتقد است وقوع هر تحول اجتماعی محصول وقوع تحول درونی مردم است. دغدغه انحراف انقلاب اسلامی را دارد. می گوید روزهای اول پیروزی، آرمان تحقق حکومت جهانی انسان کامل عین انقلاب اسلامی بود. جمهوری اسلامی راه بود، نه منزلگاه نهایی که بنشینیم سر سفره اش و بر سر پست بر سر و کله هم بکوبیم. سخنان احمدی نژاد بودار است. حرف از تحولی از جنس انقلاب اسلامی می زند با عمقی طویل و گستره ای فراخ. در عین حال هشدار می دهد که مبادا به نشانه ها «خیره» شوید. خیره شدن به نشانه ها به سلب مسئولیت می انجامد. می گوید: "فلانی مرد که مرد. نقش من و تو چیست؟ وظیفه تان را در این فرآیند پیدا کنید، همین آقای اوباما مگر به چه چیزی بند است؟" یک نفر بلند بلند فکر می کند و نتیجه می گیرید که بعد از عبدالله، اوباما هم به زودی خواهد مرد و همه می خندند. یکی از خانم ها هم می گوید، ما نقشمان را پیدا کردیم، چه فایده که شاگرد اولتان غایب است. احمدی نژاد کاملا جدی می گوید "از کجا می دانید که نیست؟"

هفت. بعد از سخنرانی احمدی نژاد نوبت به افتتاح "خبری در راه است" می رسد. احمدی نژاد دات آی آر محصول زحمات چند جوان متعهد است که زیر نظر یک آقازاده موسوم به مهدی احمدی نژاد کار می کنند. سپس سید شمس الدین حسینی یک ساعتی حرفهای اقتصادی می زند؛ شنیدنی و در عین حال تاسف آور. ضیق وقت اجازه سوال و جواب با شمس الدین حسینی را نمی دهد. در این میان دو خانم اصرار دارند سوال بپرسند، معلوم می شود هر دویشان خبرنگار روزنامه های اصلاح طلب هستند. نفوذشان به این جلسه خصوصی را باید تبریک گفت هر چند با ناشی گری خودشان را لو می دهند. آه که چقدر سخت است مانع ورود خبرنگاران اصلاح طلب به جلسه خصوصی شد و چقدر امکانات می خواهد... همچنان که ذکر شد حتی نسبت به حضور 2 خبرنگار اصلاح طلب در جلسه خصوصی فعالان رسانه ای با احمدی نژاد هم حساسیت بی جا نباید به خرج داد، در هر صورت ولنجک دفتر فرماندار یا حتی دهیار سابق نیست که نگران درز خبر از آن باشیم، اینجا دفتر رئیس جمهور سابق است ...

هشت. با نزدیک شدن به وقت اذان مغرب به ناگزیر سخنان نمایندگان فعالان رسانه ای هم از برنامه حذف می شود. جماعت با احمدی نژاد درباره رسانه حرف های زیادی دارند، ما از عکس احمدی نژاد با مادر چاوز هم دفاع کردیم اما سرسوزنی از عملکرد مجموعه احمدی نژاد در حوزه رسانه دفاع نمی کنیم. انتقاد داریم به این که برای جریان احمدی در حوزه رسانه "ژورنالیسم حرفه ای و کلاسیک" هرگز مساله ای قابل اعتنا نبوده است، به اینکه رسانه در نگاه جریان ما عبارت است از حوزه ای عمومی، دم دستی و غیر تخصصی که هرکس را سرش خلوت بود می توان بر آن گمارد. به اینکه حتی پیش خبر یک دیدار خصوصی را خبرگزاری رقیب منتشر می کند و گزارش دیدار را هم باید روزنامه نگاران اصلاح طلب نفوذ کرده در جلسه خصوصی بنویسند! شاید واقعا احمدی نژاد نداند و لازم باشد به او بگوییم که از اردیبهشت 90 تا خرداد 92، در روزهایی که از یک سو تحت سنگین ترین فشار رسانه ای قرار داشت و از سوی دیگر بعضا حتی رسانه های رسمی دولت هم جرئت دفاع درست و حسابی از او را نداشتند، 100 وبلاگ نویس جوان 2 سال ایستادند در برابر مجموعه رسانه های امنیتی، بسیاری از آن ها اسیر برخوردهای قهری شدند و هزینه هایی سنگین را در نهایت افتخار و مسئولیت پذیری پرداختند. چرا هیچ کس از این جماعت شریف و بی نظیر سراغی نمی گیرد آن هم در شرایطی که برای خبرنگاران اصلاح طلب در پارکینگ ولنجک جا پیدا می شود؟ دوازدهم بهمن، این 100  نفر کجا بودند؟ از احمدی نژاد عدالت رسانه ای می خواهیم.

]]>
دیکتاتور فاسد سعودی به مثابه ناموس اصلاح طلبان و روشنفکر مآبان 2015-01-24T13:49:45+01:00 2015-01-24T13:49:45+01:00 tag:http://tarhetamaddon313.mihanblog.com/post/86 محمد حسین حیدری دیکتاتور سعودی سرانجام در 90 سالگی مرد. با این حال هواداران خاندان پادشاهی آل سعود به هیچ وجه در سوگواری احساس تنهایی نمی کنند. مرگ عبدالله بن عبدالعزیز را به خیلی ها باید تسلیت گفت، از جمله روشنفکرمابان ایرانی، از تهران گرفته تا لندن. غربگرایان ایرانی به معنای حقیقی کلمه عزادارند و رسانه هایشان در خدمت تطهیر دیکتاتور سعودی قرار گرفته است.در همین زمینه بی بی سی فارسی، در گزارشی تحت عنوان "ملک عبدالله، حاکم مطلق جامعه‌ای به شدت محافظه‌کار"، عبدالله را شخصیتی اصلاح طلب و طرفدار صلح در خاورمیانه نا دیکتاتور سعودی سرانجام در 90 سالگی مرد. با این حال هواداران خاندان پادشاهی آل سعود به هیچ وجه در سوگواری احساس تنهایی نمی کنند. مرگ عبدالله بن عبدالعزیز را به خیلی ها باید تسلیت گفت، از جمله روشنفکرمابان ایرانی، از تهران گرفته تا لندن. غربگرایان ایرانی به معنای حقیقی کلمه عزادارند و رسانه هایشان در خدمت تطهیر دیکتاتور سعودی قرار گرفته است.

در همین زمینه بی بی سی فارسی، در گزارشی تحت عنوان "ملک عبدالله، حاکم مطلق جامعه‌ای به شدت محافظه‌کار"، عبدالله را شخصیتی اصلاح طلب و طرفدار صلح در خاورمیانه نامید. بی بی سی فارسی نوشت: «ملک عبدالله حاکم مطلق یکی از محافظه‌کارترین جوامع دنیا بود و باید روی مرز باریک میان حفظ روابط با غرب و آرام نگاه داشتن افکار عمومی در کشورش قدم برمی‌داشت. او مطابق اندیشه‌های اسلامی سنتی تربیت شده بود، اما یک اصلاح‌طلب به‌حساب می‌آمد، و از طرفداران جدی برقراری صلح در خاورمیانه بود.»

بی بی سی فارسی درباره وضعیت اجتماعی عربستان می نویسید: «ملک عبدالله وقتی که در مصاحبه‌ای در مورد برخورد با زنان در عربستان سعودی مورد سوال قرار گرفت، در جواب گفت که "من قویا به حقوق زنان اعتقاد دارم. مادر من هم یک زن است. خواهر، دختر و همسر من هم زن هستند." در فوریه ۲۰۰۷ (بهمن ۱۳۸۵) اعلام شد که ممنوعیت رانندگی زنان در عربستان لغو خواهد شد. البته این فرآیند احتمالا بسیار طولانی خواهد بود و تشریفات اداری زیادی خواهد داشت. ملک عبدالله که در فضایی محافظه‌کار تربیت شده بود، به‌عنوان حاکمی اصلاح‌طلب در یادها خواهد ماند؛ حاکمی که مجبور بود با روابط پیچیده و تودرتوی خاندان سعود و فشارهای علمای مذهبی عربستان دست و پنجه نرم کند. او موفق شد روابط خوب کشورش با غرب را ادامه دهد، و در عین حال، با تأکید بر ضرورت اتحاد و برقراری صلح در خاورمیانه، حمایت دیگر ملت‌های عرب را هم برای خود حفظ کرد.»

انگار نه انگار که عبدالله بن عبدالعزیز یک دیکتاتور بود. بی بی سی دیکتاتور خون ریز سعودی را "حاکم مطلقه" و حامی حقوق زنان می نامد بی آنکه بیم آن را داشته باشد که تن عبدالله در گور از این تهمت های بی سابقه به لرزه در آید. هرچه هست رسانه دربار پادشاهی بریتانیای کبیر در قبال دربار پادشاهی آل سعود احساس مسئولیت می کند. جایی برای تعجب وجود ندارد اگر بی بی سی فارسی که آدمخواران داعش را پیکارجویان مسلح می نامد، پدرخوانده وحشی ترین تروریست های قرن را "صلح طلب" معرفی کند. یک قانون نانوشته می گوید، دربار همیشه از دربار حمایت می کند.

مرور 4 روزنامه شاخص اصلاح طلب چاپ تهران نیز نشان می دهد دیکتاتور فاسد سعودی در تهران بدون عزادار نمانده است. روزنامه شرق به تلمیح و کنایه ابراز نارضایتی می کند از اقدام روزنامه وطن امروز که به پیشواز مرگ عبدالله رفته بود. شرق بلافاصله یادآوری می کند که "مقامات سعودی روابط عمیقی با هاشمی‌رفسنجانی دارند آنچنان‌که برخی نظریه‌پردازان داخلی معتقدند برای بهبود رابطه تهران‌-ریاض می‌توان از پتانسیل هاشمی‌رفسنجانی استفاده کرد." روزنامه السفیر اخیرا نوشت که عبدالله در جریان سفر هاشمی رفسنجانی به عربستان به او گفته بود که حاضر است با شیطان مذاکره کند اما با احمدی نژاد هرگز. 

این روزنامه شاخص اصلاح طلب در ادامه با استفاده از خاطرات ادعایی اکبر هاشمی رفسنجانی می کوشد مقصر کشتار 275 نفر از حجاج ایرانی توسط رژیم آل سعود را ایرانی ها معرفی کند. شرق، حتی "عراق صدام حسین" را "رقیب" می نامد و می نویسد: «فرازوفرود رابطه دو کشور از ابتدای پیروزی انقلاب کم نبوده. عربستان در قبال جنگ ایران و عراق از رقیب [یا دشمن؟!]، حمایت سیاسی و مالی ‌کرد اما دولت وقت جنگ تحمیلی، ‌توانست از کنار این ماجرا بگذرد. آنچه قابل اغماض نبود، کشتار ۲۷۵ نفر از حجاج ایرانی در سال ٦٦ در جریان تظاهرات برائت از مشرکین بود که نیروهای امنیتی عربستان به سمت آنان شلیک کرده‌بودند. به دنبال این ماجرا، حکومت عربستان‌سعودی سفارت خود را در تهران تعطیل و روابط دیپلماتیک خود را با ایران قطع کرد. البته گفته می‌شود سابقه این ماجرا در اتفاق یک‌سال قبل‌تر آن ریشه داشت. هاشمی‌رفسنجانی در خاطرات سال ۱۳۶۵ خود نوشته «آقای بشارتی اطلاع داد که عربستان اعلان کرده چند نفر از حجاج ایرانی در ساک‌های خود تی‌ان‌تی داشته‌اند.» به دنبال این حادثه ۱۱۳ نفر از حجاج ایرانی دستگیر شدند که به جز دو یا سه نفر از آنها، باقی آزاد شدند. این نکته در نامه‌ای از سوی آیت‌الله منتظری خطاب به امام (ره) که بعد از کشتار حجاج نوشته شده‌بود نیز مورد اشاره قرار گرفت.» 

شرق می افزاید: «رابطه ایران و عربستان پس از شرکت ولیعهد عربستان در کنفرانس سران کشورهای اسلامی در تهران آنقدر بهبود یافت که هاشمی‌رفسنجانی اواخر سال ۱۳۷۶، ١٠روز میهمان عربستان سعودی شد. در دوره اصلاحات و ریاست‌جمهوری سید محمد خاتمی نیز تلاش شد همین رویه ادامه پیدا کند، اگرچه حمله آمریکا به عراق در سال ٢٠٠٣ و بالاگرفتن تنش‌های مذهبی در منطقه توانست دوباره اختلاف‌برانگیز شود. از دوران محمود احمدی‌نژاد که نمی‌شد انتظار فراوانی داشت، افق‌ دید او به آمریکای‌لاتین و آفریقا بود. و در این بین، آبی در رابطه تهران- ریاض گرم نشد.»

روزنامه روشنفکر مآب ایرانی سپس سخنان مقامات دمکرات و آزادی خواه و طرفدار حقوق بشر غربی را در توصیف دیکتاتور آل سعود یادآور می شود: «شاید همین نقش او [ملک عبدالله] در منازعات منطقه‌ای است که موجب شد «چاک هاگل» وزیر دفاع ایالات‌متحده از مرگ او به‌عنوان فقدان صدایی رسا در ترویج مدارا، اعتدال و صلح در سطح منطقه و جهان یاد کند. اما مقامات اسراییلی نیز از منظری دیگر لب به ستایش ملک‌عبدالله گشوده‌اند. نقش کلیدی عربستان در تنظیم طرح صلح اعراب در سال٢٠٠٢ کافی بود تا «شیمون پرز» رییس‌جمهور اسبق اسراییل، از مرگ ملک‌عبدالله به‌عنوان خسرانی بزرگ برای تحقق صلح در خاورمیانه سخن گوید.»

روزنامه اصلاح طلب قانون نیز دیکتاتور سعودی را "اصلاح طلب" می نامد و می نویسد: «پادشاه اصلاح طلب سعودی درگذشت و جانشین وی نیز تمایل دارد همچنان روال برادر را ادامه دهد. با این تفاوت که ملک عبدا... طی یکی، دو سال گذشته و با وخامت در اوضاع و احوال جسمی‌اش زمام امور کشور را به تندروها باخته بود و اکنون انتظار می رود امیر سلمان بن عبدالعزیز با تسلط بیشتری بر اوضاع کشور از ماجراجویی‌های جنگ طلبان جلوگیری کند.»

روزنامه اعتماد نیز نوشت: «دادن برخی آزادی‌های محدود به زنان، صدور مجوز مشارکت زنان در انتخابات و حضور در مجلس شوری، اجرای بزرگ‌ترین پروژه توسعه حرم نبوی و کعبه (که با انتقادهایی نیز مواجه بوده است) ،تغییرات گسترده در نظام قضایی عربستان، ساخت دانشگاه‌های متعدد و مراکز تحقیقاتی از جمله مراکز تحقیقات هسته‌ای. یکی از مهم‌ترین تغییراتی که ملک عبدالله در عربستان ایجاد کرد و از آن به عنوان اصلاحات سیاسی وی یاد می‌شود، تاسیس شورای بیعت بود.»

مرور تمام روزنامه های اصلاح طلب ایرانی که روز شنبه به چاپ رسید اند، نشان می دهد که هیچ کدامشان حتی برای یک بار هم از واژه "دیکتاتور" در توصیف پادشاه فاسد سعودی استفاده نکرده اند. در این روزنامه ها حتی کمترین اشاره ای به حمایت رژیم آل سعود از گروه های ترورستی تکفیری در منطقه نشده است. کافی است به یاد آوریم از زمان آغاز ناآرامی ها در سوریه، اصلاح طلبان ایرانی چطور بر بشار اسد می تاختند و به حمایت از معترضان و آزادی خواهان سوریه یا همان داعش و جبهه النصره و احرار شام می پرداختند. 35 سال پس از انقلاب اسلامی، 100 هزار نفر شیعه و علوی مسلک در سوریه و عراق با حمایت عربستان سعودی توسط گروه های تروریستی وهابی ذبح و مثله شده اند، با این وجود سکولارها و روشنفکرمآبان ایرانی دیکتاتور نامیدن پادشاه یکی از مخوف ترین رژیم های سیاسی جهان را حرام می دانند. 

همانطور که گزارش نویس روزنامه شرق نوشته، اصلاح طلبان ایرانی بویژه اکبر هاشمی رفسنجانی و سید محمد خاتمی با دربار آل سعود رابطه ای عمیق و نزدیک دارند. عبدالله بن عبدالعزیز از جمله اسپانسرهای انتخاباتی اصلاح طلبان در انتخابات ریاست جمهوری سال 88 بود. محمد علی ابطحی رئیس دفتر خاتمی در دوران رئیس جمهوری پیش از انتخابات 88 برای جمع آوری پول در دربار آل سعود و حریم امیر امارات شرف حضور یافت. ابطحی در بازگشت از سفر دوره ای با کنایه های تلخ دبیر کل این روزهای ندا مواجه شد به می گفت: «این که چیزی نیست، باید لیست مبالغ دریافتی ما از کشورهای غربی را ببینی!» 

«شمس» یا همان سردار محمد رضا نقدی، اولین فرمانده سپاه بدر عراق، درباره سفر سال 88 خاتمی به عربستان می گوید:«آقایی در سال ۸۸ به عربستان سفر کرد و در مجمع به دوستان خود تعریف کرد پادشاه عربستان به من گفت آیا در انتخابات شرکت می کنید؟ که من در پاسخ گفتم من در انتخابات نمی آیم موسوی می آید. پادشاه عربستان نیز گفت غلط می کنی تو باید بیایی. من نمی دانم این آقا خجالت نمی کشد که در یک مجمع این مباحث را نقل می کرد.» پیش از سردار نقدی، سردار مشفق، مقام بلند پایه امنیتی با نام مستعار که فایل صوتی افشاگری هایش در سال 88 منتشر شد، از این دیدار پرده برداری کرده بود. سید محمد خاتمی و اطرافیان او هیچگاه اظهارات شمس و مشفق را تکذیب نکردند. ملک عبدالله در انتخابات 88 از میرحسین موسوی حمایت کرد و سفارت مرتجع ترین رژیم منطقه از جمله پشتیبانان اصلاح طلبان در جریان براندازی جمهوری اسلامی بود. احمدی نژاد در دقایق نخستین مناظره سال 88 با میرحسین موسوی نام فردی را که به دیکتاتور سعودی وعده سقوط 6 ماهه دولت نهم را داده بود، افشا کرد.

باراک اوباما، طی بیانیه ای دیکتاتور سعودی را رهبری امین، درستکار و عامل ثبات منطقه نامیده و جان کری او را شخصیتی خردمند و دوراندیش معرفی کرده است. چاک هیگل وزیر دفاع آمریکا می گوید عبدالله شخصیتی برجسته‌، انسانی شجاع، یکی از چهره‌های تاریخی ونهاد سازش، میانه‌روی و صلح در جهان اسلام و جهان بوده است. نخست وزیر کانادا تاکید کرده ملک عبدا... مدافع سرسخت آشتی بود. این جملات را سران نظام پست مدرن حاکم بر جهان درباره دیکتاتوری خونریز بیان کرده اند که در راس بدوی ترین رژیم سیاسی فعلی جهان حکم رانی کرده است. 

]]>
پایان تقیه، شورش شیعه 2014-12-06T13:48:53+01:00 2014-12-06T13:48:53+01:00 tag:http://tarhetamaddon313.mihanblog.com/post/85 محمد حسین حیدری هرچه می گردم، سندش را پیدا نمی کنم، همینقدر می دانم که پای منبرها زیاد شنیده ایم این روایت را که جبرئیل یا براق یا یکی دیگر از عواملِ خدا روز اول محرم، پیراهن خونی حسین (ع) را از آسمان هفتم برداشته، در آسمان اول نصب می کند. باد که می وزد، بوی پیراهن خونی حسین (ع)، زمین را بر می دارد و زمین پس از آنکه پر از ظلم و جور شده، به یک باره می شود عرصه رستاخیز روضه و نوحه و موکب. تکرار «باز این چه شورش است که در خلق عالم است» در کتیبه های هیئات فقط به زیبایی های شعری این معجزه محتشم کاشانی بر نمی گردد. م هرچه می گردم، سندش را پیدا نمی کنم، همینقدر می دانم که پای منبرها زیاد شنیده ایم این روایت را که جبرئیل یا براق یا یکی دیگر از عواملِ خدا روز اول محرم، پیراهن خونی حسین (ع) را از آسمان هفتم برداشته، در آسمان اول نصب می کند. باد که می وزد، بوی پیراهن خونی حسین (ع)، زمین را بر می دارد و زمین پس از آنکه پر از ظلم و جور شده، به یک باره می شود عرصه رستاخیز روضه و نوحه و موکب. تکرار «باز این چه شورش است که در خلق عالم است» در کتیبه های هیئات فقط به زیبایی های شعری این معجزه محتشم کاشانی بر نمی گردد. محرک این رستاخیز محل پرسش افکار عمومی است. هر که دهه محرم را می بیند، می پرسد. این پرسش محتشم را شاید پاسخ همین باشد که فاصله منشاء رایحه حسین (ع) با زمین کم شده است؛ که خدا و فرشتگانش مرحمت فرموده، برای 10 روز، دوری 6 طبقه ای این پیراهن را تحمل می کنند. سخت است. ما همینطور کیلویی می گوییم سخت است و دم خدا و فرشتگانش گرم! اما چه کسی تاکنون فاصله طبقات آسمان را متر کرده؟ می گویند دنیا در برابر برزخ، همچون حلقه انگشتری است در بیابان. اگر آسمان اول نیز در برابر سپهر دوم همچون قایقی باشد در اقیانوس و همینطور الی آخر، می توان فهمید هزینه این لطف الهی به اهالی زمین، چقدر گزاف است. مرامی گذاشته اند برایمان که نگو و نپرس.

امروز، 13 صفر است. یعنی که 33 روز پیش، پیراهن ثارالله (ع) به آسمان هفتم عودت داده شده؛ که دوباره فاصله منشاء رایحه حسین (ع) با اهل زمین، حداکثری شده است. اگر چنین است که هست، پس باز این چه شورش است که عراق عرب را برداشته؟ ویکی پدیا بزرگترین اجتماعات تاریخ بشر را این چنین فهرست کرده است:
اجتماع ۲۰ میلیون نفری شیعیان در کربلا در دسامبر ۲۰۱۳ در روز اربعین (۱۴۳۵ قمری).
 اجتماع ۱۵ تا ۱۸ میلیون نفری شیعیان در کربلا در ژانویه ۲۰۱۳ در روز اربعین (۱۴۳۴ قمری).
 اجتماع ۱۵ تا ۱۸ میلیون نفری شیعیان در کربلا در سال ۲۰۱۲ در روز اربعین.
 اجتماع ۱۵ میلیون نفری شیعیان در کربلا در سال ۲۰۱۱ در روز اربعین.
 اجتماع ۱۴ میلیون نفری هندی‌ها در تامیل نادو، هند در سال ۱۹۶۹ در تشییع جنازه آنا.
 اجتماع ۱۰ تا ۱۴ میلیون نفر در کربلا در سال ۲۰۱۰ در روز اربعین.
 اجتماع ۱۰ تا ۱۴ میلیون نفر در کربلا در سال ۲۰۰۹ در روز اربعین.

مقامات عراقی می گویند امسال در انتظار جمعیت 25 میلیون نفری زائران اربعین نشسته اند. در کجا؟ در کربلایی که اسم شهر را یدک می کشد اما به اندازه دهی امکانات ندارد؛ در روزگاری که داعش 3 استان مهم عراق را تصرف کرده و لِنگ ابن مرجانه ها تا زانو در خون شیعه فرو رفته است. فرزندان زنان بیابانگرد در سوریه و شامات در همین 3-4 سال اخیر بیش از 70 هزار شیعه را کشته اند. یاد نوری المالکی، نخست وزیر قلب ها بخیر، این حیدر العبادی که از شیوه سرکار آمدنش معلوم است، چقدر لق است، می گوید فرزندان زنان بدکاره تا دروازه های بغداد هم آمده بودند و کار تمام شده بود اگر ایرانی ها سر نمی رسیدند. با این همه شیعیان در شورش اند. بزرگترین راهپیمایی از صدر خلقت تا کنون را راه انداخته اند. حوثی ها از یمن می آیند و فاطمیون از مصر؛ علوی ها از سوریه و حزب اللهی ها از ضاحیه و صور و صیدا و بنت جبیل. مردان و زنان شیخ عیسی قاسم و شیعیان قطیف و یاران نمر باقر النمر هم به هر ضرب و زوری خودشان را می رسانند و اضافه می شوند به شیعیان شبه قاره که از پاکستان، افغانستان و هند می آیند. ایرانی ها هم قرار است با اقتدار، مانع شل بازی و ناکارآمدی سازمان حج و زیارت و مسئولان دولتی را له کنند و گوششان بدهکار توصیه های ایمنی صدا و سیما نباشد، اگر نمی توان به کربلا رسید، تا مهران و شلمچه که می توان رفت و سلام داد؟

 شیعیان وفادار به سنت، در اتحادند با سنی های محب اهل بیت (س) که بذرشان را شاگردان مکتب جعفر بن محمد (س) پاشیده اند. مسیحیان می گویند وهب نصرانی و پزشک عیسوی علی (ع) نقطه تلاقی شان با شیعیان است. از این روست که راهپیمایی اربعین پر است از پیروان شاگردان جعفربن محمد (س) و زنان و مردانی که نشان صلیب برگردن دارند؛ از این روست که اجتماع 25 میلیونی محقق می شود. ظاهرا برای شیعه، عصر تقیه رو پایان است؛ دوره ای به طول 1435 سال. سنی های محب اهل بیت هم بیش از همیشه پایه خطر به نظر می رسند. شیعیان علی (ع) حتی در دوران محمد (ص) هم تقیه کرده اند در برابر نفوذی های ابوسفیان در نهضت. 1435 سال نسل شان را حفظ و از ذریه علی (ع) و فاطمه (س) حراست کرده اند. 14 قرن تقیه و انکار و اکنون برگزاری راهپیمایی 25 میلیونی؛ تابلو است که خبری در راه است، مخصوصا که میزان جمعیت راهپیمایان رابطه مستقیم دارد با افزایش خطر ذبح و مثله شدن. ظاهرا شیعیان فهمیده اند که موعد مرگ قطعی را ثانیه ای نمی توان جابجا کرد، وقت مرگ را خدا تعیین می کند و بشر فقط می تواند انتخاب کند، چگونه مردنش را؛ در بستر یا در میدان نبرد؟

می گویند باز شدن درهای شهادت و پرواز ملکوتی جوانان مؤمن ایران، پاداشی بود که خداوند به نفس مطمئنه خمینی (ره) عرضه داشت، اصلا پرواز 300 هزار پرستو تجلی «شفاعت دنیوی» خمینی (ره) بود. خمینی (ره) در روزهای نزدیک به عروجش فرموده بود که بسیجیان جهان اسلام باید در اندیشه حکومت واحد اسلامی باشند و لکن بروید اتحاد جماهیر اسلامی را متشکل از جمهوری های آزاد و مستقل بسازید. می گفت هر کدامتان یک سطل آب بریزید، اسرائیل را سیل می برد به جهنم. لکن خود امام بهتر از همه می داند که شرطش، باز شدن دریچه عروج آن هم لااقل در اشل منطقه ای است. این بار علاوه بر نفس پاک سید علی خامنه ای به عنوان فرزند فاطمه (س)، پای مظلومیت او به عنوان رهبر امت هم در میان است. ما در انتظار اعطای پاداش صبر رهبری هستیم. 5 سال دیگر معلوم است رقم راهپیمایان اربعین چقدر می شود. همین الان هم اگر با پای پیاده کج کنیم طرف حجاز یا کج کنیم سمت بیت المقدس، کار تمام است، ما عاشق مبارزه با صهیونیست ها هستیم و روانی نبرد با بشکه های پهن موسوم به آل سعود، بار اضافه هم لازم نیست، حمال تیزی و چماق و زنجیر موتور نمی شویم. صدای پایمان کافی است. می گویند پس از اتمام خانه نشینی مهدی (عج) و آغاز قیام، عامل اصلی فتح و تشکیل اتحاد جماهیر اسلامی، نه پیروزی در نبردهای نظامی که محبوبیت دو سردار اوست. ملت های منطقه یک به یک با اعتماد به این دو سردار به مهدی (عج) می پیوندند. می گویند وقتی قیام به پیروزی می رسد، بشریت می پرسد، همین؟ آیا به خاطر نپرداختن همین هزینه اندک قرن ها کشته می شدیم؟

]]>
تصادف نسبتا تصادفی 2014-12-04T14:11:03+01:00 2014-12-04T14:11:03+01:00 tag:http://tarhetamaddon313.mihanblog.com/post/58 محمد حسین حیدری طبق معمول پس از تناول جوجه کباب با ته دیگ چرب از چلوکبابی جوان می زنم بیرون، به همراه یک «همراه». مقصد، پل آهنگ است. پس از نگاه به چپ، از روی خطوط عابر پیاده نیمی از عرض خیابان 17 شهریور را طی می کنیم و می رسیم به وسط خیابان. سرمان را می چرخانیم به طرف راست. خودروی سمند در چند متری مان take off می کند، راننده، عینک دودی به چشم، چشم در چشم من جلو می آید، چیزی تا «تصادفِ تصادفی» نمانده، در همان کسری از ثانیه صدها بار از خودم می پرسم چرا ترمز نمی کند، فکر می کنم همین قدر فرصت دارم که دست طبق معمول پس از تناول جوجه کباب با ته دیگ چرب از چلوکبابی جوان می زنم بیرون، به همراه یک «همراه». مقصد، پل آهنگ است. پس از نگاه به چپ، از روی خطوط عابر پیاده نیمی از عرض خیابان 17 شهریور را طی می کنیم و می رسیم به وسط خیابان. سرمان را می چرخانیم به طرف راست. خودروی سمند در چند متری مان take off می کند، راننده، عینک دودی به چشم، چشم در چشم من جلو می آید، چیزی تا «تصادفِ تصادفی» نمانده، در همان کسری از ثانیه صدها بار از خودم می پرسم چرا ترمز نمی کند، فکر می کنم همین قدر فرصت دارم که دست هایم را سپر کنم، می زند به من اما باز هم ترمز نمی کند، ادامه می دهد تا می رسد به «همراه»ی که در نیم متری من قرار دارد. به او که می زند، می زند روی ترمز. چشمم را باز می کنم، می بینم با صورت روی زمین افتاده. کف خیابان نقش بر زمینیم، در همان حال نگاهش می کنم، بریده بریده و هیجانی می گوید: «تصادف، تصادفی بود.» احساس می کنم سالمم. از آسیب دیدگی پشت دستم، می فهمم حتی فرصت بالا آوردن کف دست ها و سپر کردن شان را هم نیافته ام و همانطور با پشت دست با سپر «تصادف» کرده ام.

از جا بلند می شوم، نگاه می کنم به راننده؛ جوانی حدودا 30 ساله با ظاهر مذهبی. رفتارش هیچ شباهتی به «رانندگان تصادفی» ندارد. نه هول کرده، نه هیجان زده است، اثری از ترس در صورتش نیست و عینک دودی اش را هنوز هم درنیاورده. دو ثانیه چشم در چشم هستیم و پیاده نمی شود. خونم به جوش می آید، داد می زنم: «مرتیکه گه ...» و گیج و هیجان زده در حالی که درست نمی توانم راه بروم، می روم برای دعوا. بالاخره پیاده می شود و خیلی ریلکس و تحکمی می گوید: «فعلا برویم بیمارستان». یاد «همراه» نقش بر زمین می افتم. صورتش روی آسفالت کشیده شده، پای راستش می لنگد و با دست راست، آرنج چپش را گرفته. بلندش می کنم و سوار ماشین می شویم. «راننده نه چندان تصادفی» در نهایت اعتماد به نفس می گوید: «شما حق توهین ندارید، تا بیمارستان مودب باشید، زدیم، درستش می کنیم، البته عمدی نبود، یعنی اصلا ندیدمتان...». منظورش این است که «تصادف، تصادفی بوده». 

هیجانم خوابیده. عکس های رادیولوژی می گوید «همراه» آسیب جدی ندیده، فقط کمی ترکیبش به هم ریخته. من هم چلاق نشده ام. سطح «هشدار» را می فهمم. رو به «عامل»، پس از تحسین رانندگی و دقتش در تنظیم ضربه مورد نیاز، می گویم: «به حیوانات و وحوشی که این ماموریت را برایت نوشتند، بگو پیامتان را گرفتیم اما ما از این چیزها نمی ترسیم.» کفری می شود اما خجالت زده است. اثر عذاب وجدان را که در صورتش می بینم، می گویم: «احساس و عاطفه برای کار شما سم است، بر عواطفت مسلط باش آنچنان که بر فرمان و گاز مسلطی». می گوید چقدر بنویسم؟ به نگهبان بیمارستان می گویم شکایتی ندارم. 

مطمئن نیستم «عامل» پیامم را همانطور که گفتم به «آمر» برساند، شاید رودربایستی با مافوق باعث شود «حیوان» و «وحوش»ش را فاکتور بگیرد. نوشتن «تصادف نسبتا تصادفی» برای حراست از صحت پیام است.

الا ایها الوحوش! ما گر ز سر بریده می ترسیدیم، الان جزو عوامل شما بودیم. 

«همراه» هم می گوید ادامه بده. 
]]>
به اضافه افسوس، منهای ابتکار عمل/ مصائب دفاع از استقلال ایران در غیاب محمود احمدی نژاد 2014-11-18T13:47:56+01:00 2014-11-18T13:47:56+01:00 tag:http://tarhetamaddon313.mihanblog.com/post/84 محمد حسین حیدری "چرا فقط یک مشت کم سواد حرف می زنند؟ چرا اساتید دانشگاه از توافق ژنو دفاع نمی کنند؟" از روزی که حسن روحانی در جمع اساتید دانشگاه این سخنان تحریک کننده را با عصبانیت و آن لحن معروفش بیان کرد، چند ماهی می گذرد. با این وجود انتظار حسن روحانی از دانشگاه محقق نشده است، بخشی از دانشگاه در برابر تحولات سیاست خارجی دولت یازدهم سکوت کرده و حاضر به دفاع از آن نیست، بخشی دیگر هم به آن معترض است. علی الحساب واکنش دانشجویان به عنوان نیروهای اجتماعی پیشرو به روند یک ساله مذاکرات هسته ای را باید در "سکوت و اعت "چرا فقط یک مشت کم سواد حرف می زنند؟ چرا اساتید دانشگاه از توافق ژنو دفاع نمی کنند؟" از روزی که حسن روحانی در جمع اساتید دانشگاه این سخنان تحریک کننده را با عصبانیت و آن لحن معروفش بیان کرد، چند ماهی می گذرد. با این وجود انتظار حسن روحانی از دانشگاه محقق نشده است، بخشی از دانشگاه در برابر تحولات سیاست خارجی دولت یازدهم سکوت کرده و حاضر به دفاع از آن نیست، بخشی دیگر هم به آن معترض است. علی الحساب واکنش دانشجویان به عنوان نیروهای اجتماعی پیشرو به روند یک ساله مذاکرات هسته ای را باید در "سکوت و اعتراض" خلاصه کرد.

روز دوشنبه کمیته دانشجویی صیانت از منافع ایران سومین همایشش را با عنوان «منهای عزت، به اضافه تحریم» برگزار کرد. دانشجویان فعال در این کمیته پیش از این همایش های «دلواپسیم» و «خط قرمز» را با هدف دفاع از منافع ملت برگزار کرده و طعم تلخ حملات و اهانت های مقامات دولتی را مزه کرده بودند. در یک قلم، مقامات دولتی، نیروهای اجتماعی پیگیر منافع ملی را افراطی های بی سوادی نامیدند که بهتر است راهی جهنم شوند. شاید از نظر دولتی ها دانشجویِ تراز، دانشجویی است که سرش گرم اردوهای مختلط باشد و بعد از اتمام کلاس راهی کافی شاپ شود، نه دفتر تشکل دانشجویی. در هر صورت از دولتی که مشاور رئیس جمهورش سطح مجلس جمهوری اسلامی را پایین تر از آن می داند که در جریان مذاکرات هسته ای قرار بگیرد، نمی توان انتظار برخورد شایسته با جنبش دانشجویی داشت. تکمیل مثلث همایش های کمیته دانشجویی صیانت از منافع ایران نشان داد عزم دانشگاه برای دفاع از منافع ملی و نظارت بر مذاکرات هسته ای با وجود همه فشارها و اهانت ها جزم است، آن هم در شرایطی که مذاکرات محرمانه مسقط به تازگی پایان یافته و چیزی تا سوم آذر (پایان مهلت توافق موقت) باقی نمانده است.

به اضافه افسوس، منهای ابتکار عمل/ مصائب دفاع از استقلال ایران در غیاب محمود احمدی نژاد

دندان قروچه و تکرار

تا پیش از قرائت کلام الله مجید حضار در موقعیت "آمپر چسباندن"، "به جوش آمدن خون" و "دندان قروچه" اند. آخر، اتاق فرمان فیلم اظهارات محمد جواد ظریف در شورای روابط خارجی آمریکا را روی پرده به نمایش درآورده است. سخنان ظریف برای همه تکراری است اما دیدن لحظاتی که وزیر خارجه جمهوی اسلامی ایران، ایالات متحده آمریکا را به برکناری خودش در صورت حاصل نشدن توافق و نیز بازگشت محمود احمدی نژاد تهدید می کند، شدیدا روی اعصاب است، آن هم در پاسخ به سوال هاله اسفندیاری.

قاری خوش صدا، مراسم را با قرائت آیه 51 سوره مبارکه مائده آغاز می کند. «یاأیها الذین آمنوا لا تتخذوا الیهود والنصارى أولیاء بعضهم أولیاء بعض ومن یتولهم منکم فإنه منهم إن الله لا یهدی القوم الظالمین». اتاق فرمان همزمان روی پرده ترجمه آیات را به نمایش در آورده است. حالا نوبت مجری است که روی سن بیاید. از گوشه و کنار شنیده می شود که او مسئول سابق بسیج دانشجویی دانشگاه امیرکبیر است. می گوید: «فضای مذاکرات و مواضع آمریکایی ها حاکی از خطرات و تهدیدات بزرگی است که در صورت عدم هشیاری عواقب جبران ناپذیری در پی دارد و استقلال ایران در معرض تهدید است.» تحمل تپق های مجری که مجری نیست اما در عوض دانشجویی دغدغه مند است چندان سخت نیست. پس از بیان مقدمات نوبت به اعلام برنامه همایش رسیده است. «پخش پیام 3 استاد دانشگاه آمریکایی به کمیته صیانت از منافع ایران، سخنرانی سید حمید روحانی، سخنرانی امام جمعه مشهد و برگزاری میزگرد.» ملتفت می شویم که ساختار دو همایش قبلی قرار است تکرار شود و خبری از نوآوری نیست. شاید نیمه پر لیوان این باشد که حامد زمانی استثنائا جزو کنداکتور این برنامه انقلابی نیست. پیام های پروفسور رندی شورت، پروفسور آنتونی هارل و آرتور الیویر حاوی نکات بسیار مهمی درباره فضای حاکم بر آمریکاست. اولی تحلیلی دقیق ارائه می دهد از آنچه در انتخابات کنگره گذشته، دومی از این سخن می گوید که چشم همه مخالفان نظام سرمایه داری در سراسر جهان به انقلاب اسلامی است و ایران نباید آن ها را نا امید کند. پیام سومی هم به جهت تنگی وقت مجال چندانی برای پخش نمی یابد.

تار مویی لای درز سخنان «روحانی از نوع حمید»

"به گوش بتکده غیر از تبر نباید گفت" این آخرین مصرع شعری است که علی محمد مودب روی سن اجرایش می کند و نوبت می رسد به سید حمید روحانی، موسس مرکز اسناد انقلاب اسلامی و نویسنده کتاب مهم نهضت امام خمینی (ره). روحانی سخنانش را با گریزی به عوامل شکل گیری «انحراف» در میان مسلمانان پس از رحلت پیامبر آغاز می کند؛ سخنانی که در آن کنایه های زیادی گنجانده شده، احتمالا به امید آنکه ضمیر، مرجعش را پیدا کند. «روحانی از نوع حمید» علل وقوع «انحراف» را اینچنین بر می شمارد: «اولین عامل، به کارگیری افراد مطرود و منحرف و بی اعتقاد به اسلام مثل معاویه، ولید و مروان حمار است. پیامبر (ص) در زمان حیاتش خواب دید که میمون ها از منبرش بالا می روند، لذا به مردم سفارش کرد اگر دیدید معاویه از منبر من بالا رفت، او را بکشید. دومین زمینه انحراف روی آوردن مسئولان به تجمل گرایی بود. در سفره معاویه ده ها مدل غذا وجود داشت. سومین عامل انحراف به کارگیری مشاورین مزدور، غیر مسلمان، اسلام آورده های تاکتیکی  و .. بود. چهارم؛ زمینه سازی برای تبدیل حکومت اسلامی به سلطنت موروثی. پنجم؛ تفاوت حرف و عمل مسئولان؛ مثلا ابوموسی اشعری که مردم را به ساده زیستی دعوت می کرد در یک سفر 30 شتر وسایلش را جابجا کردند. ششم؛ تسامح و تساهل در برخورد با احکام. هفتم؛ تعطیلی امر به معروف و نهی از منکر و ...» روایت روحانی از عوامل انحراف مسلمین پس از پیامبر دقیق و شنیدنی است، تنها مشکلش این است که نمی توان آن را بر یگانه منحرف عالم خلقت موسوم به محمود احمدی نژاد تطبیق داد. ویژگی ها و زمینه های انحرافی که روحانی بر می شمارد کمی تا قسمتی زیرآب رفتار سال های 90 تا 92 رفقایش در برخورد با دولت دهم را می زند.

به اضافه افسوس، منهای ابتکار عمل/ مصائب دفاع از استقلال ایران در غیاب محمود احمدی نژاد

سخنان سید حمید روحانی در ادامه جالب تر هم می شود وقتی کتاب «ایران و جهانی شدن» محمود سریع القلم را از رو می خواند: «مسائلی در این کتاب مطرح شده که واقعا پشت هر آدم با غیرتی را می لرزاند. این کتابی است که مشاور آقای روحانی نوشته و خود رئیس جمهور محترم هم مقدمه آن را نوشته و مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص آن را منتشر کرده است. در این کتاب نکاتی آمده که مساله رابطه با آمریکا در برابر آن هیچ است، من نمی گویم هدف این کتاب نابود کردن اسلام است، اما مسائلی که در این کتاب آمده موجب اضمحلال استقلال ایران، به ذلت کشیده شدن ملت و حاکم شدن سرجوخه های آمریکایی بر ناموس ایرانی است، مساله این کتاب کنار زدن اصل اسلام است که امیدوارم هدف نویسنده این نباشد. در صفحه 136 این کتاب آمده است: "واقعیت این است که اگر جمهوری اسلامی بخواهد اسلامی رفتار کند و اسلام را مبنای تصمیم گیری قرار دهد مسلم است که نمی تواند با جهانی که بر مبنای سرمایه داری و قدرت نظامی اداره می شود، همکاری مناسب و راهبردی داشته باشد. تفکر اسلامی با سرمایه داری و نظم نوین جهانی بسیار مشکل دارد. اگر کسی بخواهد به اصول و مقررات اسلامی عمل کند طبعا نمی تواند با غرب همزیستی مسالمت آمیز داشته باشدو قانون اساسی جمهوری اسلامی با نظم جهانی و ماتریس قدرت در جهان اختلاف اساسی دارد و در تضاد اصولی است. پیشرفت اصولی جمهوری اسلامی بدون هماهنگی با قدرت های بزرگ ممکن نیست."»

روحانی در ادامه افکار نویسنده کتاب را به میرزا ابولحسن خان ایلچی تشبیه می کند و می گوید: «مساله رابطه با آمریکا در برابر چیزی که در این کتاب مطرح شده هیچ است، در حال حاضر کنار زدن خط امام و اصل اسلام مطرح است.» سپس  ترویج لیبرالیسم و کنار زدن و تحقیر مردم را به عنوان دستورالعمل های موجود در کتاب ذکر می کند. سید حمید روحانی می افزاید: «وقتی امام (ره) در سال 1342 مراجع وقت را در منزل آیت الله حائری جمع کرد، در حضورشان تاکید کرد که برای حفظ اسلام و مکتب اهل بیت (س) باید رژیم شاهنشاهی را سرنگون کرد. در آن جلسه آیت الله شریعتمداری به امام گفت با کدام قدرت این کار را بکنیم، آیا ما بمبی داریم که بر سر شاه بریزیم؟ امام در پاسخ فرمود ما ملت را داریم. امروز می گویند سیاست خارجی را باید از کف خیابان جمع کرد. مردم را در تاریکخانه نگهداشته اند. آقای ظریف در مجلس می گوید حتی اگر استیضاحم کنید، باز هم جزئیات مذاکرات را نمی گویم! مشاور رئیس جمهور می گوید مجلس در سطحی نیست که از مذاکرات مطلع شود! مرتبا ملت را تحقیر می کنند.»

یوسف اگر برادر داشت در چاه نمی افتاد

روحانی دوباره کتاب کذایی را باز می کند و این بار صفحه 130 آن را می خواند: «امروز در متون ادبیات جهانی شدن واژه استقلال منسوخ شده است. دوره، دوره ارتباطات است! نخبگان بعد از انقلاب اسلامی عموما شرایط جهان را نمی شناسند. باید از نخبگانی استفاده شود که بین الملل گرا باشند.» مجری در کلام روحانی می پرد و می گوید وقت تمام است. روحانی هم با تلخی و کمی عصبانیت می گوید :«اگر اینجور بود خب دعوت نمی کردید!».

برای حسن ختام گریزی می زند به مصاحبه مشاور حسن روحانی با سایت وابسته به محسن رضایی، جناب مشاور در این مصاحبه ویژگی های نخبگان موسوم به بین الملل گرا را این چنین فهرست کرده است: «قبلا هواپیما سوار شده باشند، سیر باشند، غذای خوب خورده باشند، زندگی متعارفی داشته باشند، فرهنگ غرب را درک کنند و ...». حمید روحانی اکبر ترکان را هم بی نصیب نمی گذارد و می گوید: «نتیجه همین افکار است که آن آقا می گوید ما فقط در صنعت قورمه سبزی و آبگوشت بزباش برتری داریم. این حرف دشمن است. رزم آراء هم می گفت ایرانی نمی تواند یک لولهنگ هم بسازد.»

حمید روحانی دلسوزانه حرف می زند، بر افروختگی چهره اش در حین سخنرانی نیز از همین ناحیه ناشی می شود. اما چه می شود کرد. روزگاری در این کشور مردی سکان دولت را بدست داشت که همه سلول هایش مرگ بر آمریکا می گفت، نوکر مردم بود و دستشان را می بوسید به صورت هر کس که ملتش را تحقیر می کرد سیلی میزد، از محافظ شخصی اش گرفته تا رئیس جمهور وحشی آمریکا، می گفت نظم عالم ظالمانه است و به جای همزیستی مسالمت آمیز با آمریکایی ها باید آن را در هم شکست، شعارش بود: «ما می توانیم»، از حجت ابن الحسن (عج) سخن می گفت و ... عده ای منحرفش نامیدند، یک نفر به نام حمید روحانی هم او را بت پرستنامید و دولتش را پلشت ترین دولت تاریخ انقلاب خواند. حواسمان نیست که دوره ای بر این کشور گذشت که حتی می شد رئیس جمهورش را «بت پرست» نامید. بزرگ این کشور اما آن مرد را زنده کننده گفتمان انقلاب نامیده بود، در آغاز و پایان کارش.

به اضافه افسوس، منهای ابتکار عمل/ مصائب دفاع از استقلال ایران در غیاب محمود احمدی نژاد

افسوس های امام جمعه مشهد

برنامه بعدی پخش سخنرانی امام جمعه مشهد است. چرایی اش معلوم نیست اما آیت الله علم الهدی بدحجابی، کنسرت، ورزش زنان و ... را بی خیال شده و درباره استقلال و عزت ایران سخن می گوید: «تحقیری که در یک سال گذشته آمریکا علیه ایران انجام داد در طول 35 سال انجام نداد و تا این اندازه ما به ذلت نیفتاده بودیم که در این یک سال به ذلت افتاده‌ایم، در تحریم اقتصادی مردم ما بالاتر از زجر بچه‌های امام حسین زجر دیدند؟ در یک سال گذشته دشمنی‌ها و عداوت اضافه شد و در عین حال ما تحقیر شدیم زیرا پای میز مذاکره نشسته بودیم، اگر مردانه ایستاده بودیم دولتمردان آمریکا اینقدر ما را تحقیر نمی‌کردند. نتیجه کار ما در یک سال گذشته این بود که از آنچه وحشت داشتیم که از جریان انقلاب کوتاه بیاییم لطمه خوردیم و در دنیا تحقیر شدیم، این حداقل هزینه‌ای است که دادیم. آقایان می‌گویند نتیجه این بود که ایران هراسی را از بین بردیم ولی از بین نرفت و هنوز در مورد ساخت بمب هسته‌ای از سوی ایران سخن می‌گویند.» علم الهدی افسوس می خورد از آنچه طی یک سال گذشته بر سر استقلال، عزت و منافع ملی ایران گذشته است، با این وجود اشاره ای به این نمی کند که تنها تغییر رخ داده در کشور طی یک سال گذشته رفتن آن مرد و آمدن این متخصص امنیت ملی است.

به اضافه افسوس، منهای ابتکار عمل/ مصائب دفاع از استقلال ایران در غیاب محمود احمدی نژاد

 

مردم؛ مرغ عزا و عروسی

آخرین قسمت برنامه برگزاری میزگرد با حضور احمد رهدار، جواد کریمی قدوسی، ابوالفضل ظهره وند و مهدی موسوی نژاد است. رهدار از مبانی انقلاب اسلامی و اهمیت تکیه بر مفاهیم تولید شده توسط امام (ره) به جای عاریت گرفتن مفاهیم از دنیای غرب می گوید و مقایسه ای می کند بین تجربه انقلاب مشروطه و انقلاب اسلامی. جواد کریمی قدوسی پس از خواندن متنی از روی نوشته، دو گمانه درباره مذاکرات محرمانه مسقط مطرح می کند: «عده ای می گویند به دلیل مواضع تند آمریکایی ها مذاکرات در مسقط به بن بست رسیده است. خبر دیگری که به دستمان رسیده این است که همه چیز برای توافق در سوم آذر آماده است و هر دو تیم آمادگی کامل دارند. همه چیز برای جشنی بزرگ در فردای سوم آذر آماده شده و احتمال دارد در مراسمی که مردم برای حضور در آن دعوت می شوند، رئیس جمهور طی سخنانی این جشن را جشن حل مشکلات ملت ایران با آمریکا بنامد. این طور که متوجه شدیم تیم مذاکره کننده بدش نمی آید از خطوط قرمز عبور کند و در جلسه ای مطرح شده که همین چیزی که آمریکایی ها درباره تحریم ها می گویند، مشکلات کشور را حل می کند و نیازی به پافشاری برای لغو یکجای تحریم ها نیست. در صورت توافق، اگر رهبر انقلاب مانند توافق ژنو رفتار کنند، معنیش این است که میوه هنوز نرسیده و هنوز فصل چیدن نیست و باید صبر کنیم. اما اگر مانند امام پیام (ره) فتح صادر کردند، معنایش پیروزی ملت ایران و رعایت خطوط قرمز است.» حداکثر خبر عضو کمیسیون امنیت ملی مجلس ایران از مذاکرات هسته ای دو گمانه است که فقط 180 درجه با یک دیگر اختلاف دارند. ابوالفضل ظهره وند هم از پارادایم انقلاب اسلامی و غرب می گوید.

به اضافه افسوس، منهای ابتکار عمل/ مصائب دفاع از استقلال ایران در غیاب محمود احمدی نژاد

حسرت های مهدی موسوی نژاد هم در نوع خودش جالب است: «مگر مقام معظم رهبری نرمش قهرمانانه را در دولت یازدهم بلد شدند؟ قبل از آن نرمش قهرمانانه را نمی‌دانستند؟ چرا خواص باید طوری عمل کنند که مقام معظم رهبری نرمش قهرمانانه را مطرح کند؟ امیرالمومنین (ع) هم زمانی در جنگ به مالک اشتر دستور عقب‌نشینی داد به خاطر اینکه خواص همراهی نمی کردند. زمانی موسوی و کروبی و خاتمی کاری کردند که نمایندگان در مجلس علیه آنها شعار سر دادند ولی امروز به گونه‌ای است که اگر کار آنها را تقبیح کنیم بر ما خرده می‌گیرند، در این مسئله هم خواص و هم ملت مقصرند زیرا ملت باید از نمایندگان مطالبه کنند.» اینکه موسوی نژاد نمی داند یا شجاعت اعتراف ندارد دقیقا مشخص نیست، آنچه مسلم است اینکه وقتی محمود احمدی نژاد فتنه اکبر و بزرگترین خطر علیه انقلاب اسلامی نامیده می شود، باز شدن زبان فتنه گران و فراموشی حوادث سال 88 کمترین هزینه ای است که پرداخت می شود. گناه مردم چیست؟ جز این نیست که همیشه ابتکار عمل از آن کسی است که قدرت سیاسی را در دست دارد و افسوس و حسرت برای آنان که ابزارهای سیاسی شان را مفت و مجانی به شبهه ای می فروشند. وقتی قدرت سیاسی را فدای ظن و گمان کردیم، باید هم بترسیم از اینکه انقلاب را با جایش ببرند! و این در حالی است که نسیم اعتدال تا به امروز فقط بر دولت وزیده، نه مجلس شورا و مجلس خبرگان. همایش تمام شده و جمعی از حاضران دور موسوی نژاد را گرفته اند. کنار گوشش به آرامی می گویم جناب موسوی نژاد، حالا قدر احمدی نژاد را بدانید. سرش را به نشانه افسوس پایین می اندازد.

به اضافه افسوس، منهای ابتکار عمل/ مصائب دفاع از استقلال ایران در غیاب محمود احمدی نژاد

]]>
ناگفته های انحلال هما / "چرچیل"، "تفنگچی" را سربرید 2014-10-30T19:14:35+01:00 2014-10-30T19:14:35+01:00 tag:http://tarhetamaddon313.mihanblog.com/post/57 محمد حسین حیدری به هوش سیاسی برادر محترمی که روز گذشته در مصاحبه با روزنامه شرق بحث «نگرانی از به حاشیه رفتن» را مطرح کرد، هرگز نمره بالایی نداده ام. دیروز همان نمره تک را هم اصلاح کردم. از نظر اخلاقی هم تکلیف انتساب چنین اتهامی به دیگران روشن است. در هر صورت دیروز مدیر مسئول سایت نکات پرس به همراه دکتر عبدالرضا داوری در گفت و گویی دلسوزانه با روزنامه بسیجی، انقلابی، دوست و برادر موسوم به شرق مصاحبه کرده و به دولت بهار حمله ور شدند. درباره ماجرای انحلال مجتمع رسانه ای هما بنای ورود به هوش سیاسی برادر محترمی که روز گذشته در مصاحبه با روزنامه شرق بحث «نگرانی از به حاشیه رفتن» را مطرح کرد، هرگز نمره بالایی نداده ام. دیروز همان نمره تک را هم اصلاح کردم. از نظر اخلاقی هم تکلیف انتساب چنین اتهامی به دیگران روشن است. در هر صورت دیروز مدیر مسئول سایت نکات پرس به همراه دکتر عبدالرضا داوری در گفت و گویی دلسوزانه با روزنامه بسیجی، انقلابی، دوست و برادر موسوم به شرق مصاحبه کرده و به دولت بهار حمله ور شدند. درباره ماجرای انحلال مجتمع رسانه ای هما بنای ورود به جزئیات را نداشتیم. ترجیحمان این بود که برای حفظ آبرو و از بین نبردن آینده سیاسی برخی دوستان سابق و نیز به حداقل رساندن حواشی به کلیات بسنده کنیم. اکنون که برخی از دوستان سابق اصرار بر ورود به جزئیات و کذب خواندن انحلال هما دارند، بد نیست حداقل برای ثبت این تجربه سیاسی در حافظه تاریخی افکار عمومی که عادت به مشاهده وجه عمومی سیاست دارند و چندان با چهره خصوصی آن آشنا نیستند مطالبی بیان شود.

منهای یک، عشق است «رضا تفنگچی». من محمد حسین حیدری هستم. دبیر سیاسی سابق شبکه ایران معدوم و خبرنگار فعلی دولت بهار. دکتر عبدالرضا داوری با اینکه فقط 13 سال از من بزرگتر هستند و در جایگاه برادر بزرگتر قراردارند، "پسرم" صدایم می زنند. در محافل معروف است که نزدیک تر از من به عبدالرضا داوری نیست، برخی ها به کنایه می گویند آنقدر که فلانی از داوری دفاع کرده، خودش هم از خودش دفاع نکرده. در یک قلم بیش از 50 هزار کلمه سخنرانی، مصاحبه و مناظره از دکتر داوری پیاده کرده ام چرا که از حمالی رایگان برای هدف درخشانی که «رضا تفنگچی» مشغول خدمت به آن بود، با تمام وجود لذت می بردم؛ برای «رضا تفنگچی» روشنفکر لوطی نازی آبادی نه «رضا چرچیل» که هم نجاستی مثل «صلح نیوز» زیر مجموعه اوست و هم مهسا جزینی و مطهره شفیعی خبرنگاران روزنامه های شرق و آرمان از او خط می گیرند. «رضا تفنگچی» و «رضا چرچیل» دو قطب شخصیتی و دوسیمای متناقض عبدالرضا داوری بود که مدام میانشان در نوسان بود. 

صفر، برای مهار چرچیل. فروردین ماه امسال بود که روزنامه بسیجی و انقلابی شرق به نقل از یک منبع آگاه خبر تشکیل مجتمع رسانه ای هما را اعلام کرد. روزنامه را که باز کردیم متوجه شدیم نام دولت بهار و دیگر مجموعه های فعال احمدی نژادی به عنوان زیر مجموعه های هما اعلام شده است. در حالی که پیش از این هرگز نه نام هما را شنیده بودیم و نه کسی برای همکاری با این مجموعه از دولت بهار دعوت به عمل آورده بود. با این وجود از اطلاعات جزئی و درستی که درباره دولت بهار و فعالان احمدی نژادی به دست روزنامه شرق رسیده بود، متوجه شدیم منبع آگاه کسی نیست جز دکتر عبدالرضا داوری. فردایش اعتماد، آرمان و دیگر روزنامه های اصلاح طلب باز هم به نقل از یک منبع آگاه خبر تشکیل مجتمع هما را منتشر کردند.

عبدالرضا داوری آذرماه سال گذشته به همین روزنامه شرق گفته بود که رئیس جمهور بعدی قطعا کسی نیست جز محمد جواد ظریف و اصلاح طلبان 20 سال بر دولت حاکم خواهند بود. این مصاحبه احتمالا به صورت کاملا اتفاقی با ارسال رزومه به برخی از شخصیت های دولت حسن روحانی برای گرفتن پست در دولت یازدهم همزمان بود و معنای روشنی داشت. از یک سو به دلیل وجود روابط عاطفی با دکتر داوری و از سوی دیگر کراهت مشغول به کار شدن یک چهره رسانه ای حامی دولت قبل در دولت حسن روحانی، تمایلی به تحقق این اتفاق نداشتم. از دوستانی که توانایی تاثیر گذاری بر روند الحاق دکتر داوری به دولت یازدهم را داشتند تقاضا کردم هر کاری می توانند انجام دهند. نمی دانم نصایح دوستان کارگر افتاد یا محمد رضا صادق دکتر داوری را تحویل نگرفت. در هر صورت این روند ناکام ماند و داوری در دولت پست نگرفت. این ماجرا دو یادگاری در ذهن دوستان به جا گذاشت: یک، دکتر داوری لق است. دو، دکتر داوری نیازمند توجه، مهار و مدیریت شدن است. جالب اینکه همین دکتر داوری که ظریف را رئیس جمهور بعدی اعلام کرده بود، چندی بعد 3 قسم جلاله خورد که حسن روحانی 1110 روز دیگر دولت را به «دکتر ما» تحویل خواهد داد. «رضا چرچیل» در ادامه حتی اسامی کابینه دوازدهم را هم منتشر کرد، این بار اما بدون نام رئیس جمهور.

با چنین ذهنیتی در برابر دعوت نامه نه چندان محترمانه دکتر داوری برای همکاری با هما قرار گرفته بودیم. طبیعتا یا باید اطلاعیه ای صادر و همکاری مان با هما را تکذیب می کردیم یا وارد همکاری می شدیم. به حکم اطلاع از لق بودن دکتر داوری و احتیاج وی به مدیریت و مهار برای حضور در خط مستقیم، همکاری را پذیرفتیم. در این صورت اگر دکتر داوری و مجموعه ای که با پروپاگاندای رسانه ای روزنامه های اصلاح طلب به شهرت رسیده بود، در مسیر دست عمل می کرد، که چه بهتر و اگر وجود برخی ضعف نفس ها آن هم در شرایط خطیر سیاسی معضلاتی را پدید می آورد، اصلاح از درون ممکن می شد.

بر اساس قول هایی که دکتر داوری به ما اعلام کردند هما می بایست به مثابه یک تحریریه بزرگ رسانه ای دیده ای شود که با استفاده از ظرفیت های خبرنگاران، وبلاگ نویسان و فعالان شبکه های اجتماعی که همه داوطلب هستند از عملکرد دولت دهم دفاع کند. همین و نه چیزی بیشتر.

یک، رسوایی صلح نیوز.  سایت خبری صلح نیوز معرف حضور همگان است. رذالت این سایت خبری تا بدانجا بود که اخباری نظیر آبستن شدن دختر فلان شخصیت سیاسی از پدرش را منتشر کرد. یکی از گردانندگان این سایت خبری در خبرگزاری ایرنا، روزنامه گسترش صنعت و روزنامه شهروند که دکتر داوری در آن ها به ترتیب معاون خبر، مدیر مسئول و مدیر مسئول بود، به عنوان خبرنگار، سردبیر و دبیر تحریریه مشغول به کار بود و همواره به عنوان نفر دوم عبدالرضا داوری شناخته می شد. سایت صلح نیوز در تابستان 92 راه اندازی شد و پس از مدت کوتاهی شروع به هتاکی های بسیار شنیع و در عین حال پیش پا افتاده و احمقانه به رئیس جمهور سابق کرد. با آغاز این روند دکتر عبدالرضا داوری از صلح نیوز و دوست نزدیکش اعلام برائت کرد. دکتر داوری حملات صلح نیوز به خودش را که بسیار هم زیاد بود به عنوان سند جدایی اش از مدیر صلح نیوز ذکر می کرد. به حکم اعتماد به حرف برادر مسلمان بسیاری از دوستانی که در تردید بودند سخن دکتر داوری را پذیرفتند. حتی شخصا در دفاع از دکتر داوری با بسیاری از دوستانی که صرفا به خاطر سابقه رفاقت این دو یا برخی مشکلات شخصی بدون هیچ قرینه قابل قبولی اتهام همکاری با صلح نیوز را به دکتر داوری وارد می کردند وارد بحث شدم. در عین حال در ورای حملات صلح نیوز به دکتر داوری می دیدیم که همکار سابق «رضا چرچیل» وی را «مشاور رسانه ای رئیس جمهور سابق» می نامد؛ عبارتی که به مثابه تکه ای طلا وسط کلوخ های پرتاب شده از جانب صلح نیوز جاگذاری می شد. 

تابستان گذشته در یکی از جلسات هفتگی هما مسئولان کمیته های این مجتمع رسانه ای مشخص شدند و یک «مو سپید کرده دوست داشتنی» به عنوان قائم مقام دکتر داوری معرفی شد. کمتر از 15 ساعت بعد از جلسه اسامی کمیته های هما روی خروجی سایت صلح نیوز قرار گرفت. صلح نیوز نوشت که در آخرین جلسه این افراد مسئول کمیته های هما شده اند و مهمتر از آن عبدالرضا داوری از ریاست این مجتمع برکنار شده و اعضا به اتفاق آرا آن «مو سپید کرده دوست داشتنی» را به ریاست هما برگزیده اند. طنز تلخ ماجرا اینجا بود صبح روز جلسه از دادسرا برای دکتر داوری احضاریه رفته بود. در واقع سپر گوشتی با کمک یار غار «رضا چرچیل» تشکیل شده بود تا گزندی به حضرتش نرسد. برخی از همکاران هما باوجود حیرت و تاسف و نگرانی بسیار زیاد به دلیل روابط عاطفی و شخصی هنوز هم باور نمی کردند که کانال رسیدن اطلاعات به صلح نیوز همان «رضا چرچیل» است. اما گاف «چرچیل» در درز اطلاعات به یک رسوایی تبدیل شد و همه چیز لو رفت. در میان اسامی که صلح نیوز به عنوان مسئولان کمیته های هما معرفی کرده بود نام سه خانم هم وجود داشت. سه خانمی که هرگز در جلسات هما شرکت نکرده بودند. «رضا چرچیل» پیش از این به اینجانب گفته بود هما بیش از حد مردانه است و چند خانم باید به هما اضافه شوند. اسامی خانم های مدعو به من منتقل شد. تا اینجای کار فقط من و دکتر داوری از دعوت خانم ها اطلاع داشتیم اما نفر سومی هم اضافه شد. از حامد درودیان، مدیر مسئول فعلی روزنامه هما که پیش از این حتی در جلسات خصوصی هم اجازه گرفتن عکس یادگاری از چهره اش را نمی داد، پرسیدم آیا با توجه به ابعاد اتاق امکان دعوت از خانم ها هست که این مساله را رد کرد و دعوت ها ساعتی قبل از جلسه منتفی شد. حامد درودیان مطلع سوم بود. 

به زودی جلسه ای برای کشف علت درز اخبار هما تشکیل شد. «رضا چرچیل» معتقد بود پای شنود در کار است؛ مساله ای که پوزخندهای صریح حاضران در جلسه را در پی داشت. اجازه ادامه این استدلال مضحک را ندادم. گفتم عامل انتشار اخبار جلسات هما در صلح نیوز فقط 3 نفر می توانند باشد. همان سه نفری که از دعوت آن سه بانو خبر داشتند؛ یعنی اینجانب، مدیرمسئول فعلی هما و «رضا چرچیل». می ماند کشف انگیزه عامل انتشار خبر که به لطف احضاریه دادسرا کار سختی نبود. چرچیل در گل ماند. حتی مدیر مسئول امروز روزنامه هما هم صحه گذاشت. ساعاتی بعد اسامی خانم ها از خبر صلح نیوز پاک شد اما دیگر خیلی دیر شده بود.

«مو سپید کرده دوست داشتنی» از همه عصبانی و نگران تر بود. ظاهرا باید برای عصبانیت «مو سپید کرده دوست داشتنی» چاره ای اندیشیده می شد. پس از طرف صلح نیوز با وی تماس گرفته و تاکید شد که نگران نباشد و با صلح نیوز همکاری کند. همه این ماجرا ها توسط «مو سپید کرده دوست داشتنی» به اطلاع «آنکه باید» رسید. «مو سپید کرده دوست داشتنی» همراه با توصیه های «آنکه باید» در معیت حامد درودیان در جلسه ای خواستار جمع شدن این فتنه شد. به او گفته شد که فقط میوه رسیده را باید چید و باید منتظر موعد مقتضی شد.

اما شواهد درباره همکاری چرچیل با صلح نیوز به همین مورد محدود نمی شد. «رضا چرچیل» پس از ماجرایی که شرح آن رفت، چندبار "ارسال خبر دولت بهار" را با "ارسال خبر صلح نیوز" اشتباه گرفت. نمونه دیگر، ماجرای نقل مکان داوری به توئیتر است. او مدعی بود که حساب کاربری فیسبوکش را «مارک زاکربرگ» از بین برده، در حالی که خودش دی اکتیو کرده بود. او بدون اینکه کسی بداند یا جایی اعلام کند، شبانه به توئیتر اسباب کشی کرد. چرچیل در همیت اثنا در تماس با اینجانب خواستار انتشار خبر رویت هوشنگ امیر احمدی موسوم به دلال روابط ایران و آمریکا در هتل استقلال توسط دولت بهار شد و تاکید کرد که مساله بسیار مهمی است و خبر اختصاصی است. به او گفته شد در شرایطی که رئیس جمهوری اسلامی ایران با باراک اوباما تلفنی صحبت می کند و وزیر خارجه ده ها دیدار با جان کری برگزار کرده، انتشار این قبیل اخبار مایه مضحکه است. با این وجود ساعتی نگذشت که سایت صلح نیوز به نقل از توئیتر عبدالرضا داوری ماجرای بازگشت هوشنگ امیر احمدی به کشور را منتشر کرد. برای اینکه دکتر داوری را متهم به همکاری با صلح نیوز نکنم ناگزیر از انتخاب میان این دو گزینه بودم: 1- صلح نیوز در شبکه های اجتماعی به دکتر داوری جی پی اس نصب کرده و هر کجا وی حساب کاربری باز می کند مطلع می شود. 2- اداره کنندگان صلح نیوز عارفانی واصل هستند که قدرت کشف و شهود دارد. با این وجود هنوز یک جای کار می لنگید. متن توئیت داوری به زبان انگلیسی منتشر شده بود و مدیر صلح نیوز ترجمه انگلیسی نمی دانست.

یک و نیم، معمای شرف. نام یکی از خانم های مدعو که شرحشان رفت در خبر تکذیب انحلال هما توسط دکتر داوری در گفت و گو با خبرگزاری ایلنا وابسته به علیرضا محجوب آمده است. شخص مذکور اساسا هرگز هیچ ارتباطی با این مجموعه نداشته و از جمله افرادی بوده که هیچ علاقه ای به همکاری با هما نداشته است! حیران مانده ام تنظیم کننده خبر اسامی کمیته های هما (که در صلح نیوز منتشر شد) و خبر تکذیب انحلال هما (که در ایلنا و آرمان منتشر شد) و فرد واحدی هم هست، چه پدر کشتگی با این بنده خدا دارد. 

دو، به مثابه خیانت. حتی یک کودک هم می داند در شرایطی که رئیس جمهور سابق استراتژی سکوت را در پیش گرفته انتشار لیست کابینه دوازدهم چه معنایی دارد چه رسد به داوری با پیشینه ای چون عضویت در سرویس سیاسی کیهان، معاونت خبر ایسنا و ایرنا و مدیر مسئولی روزنامه های گسترش صنعت و شهروند و نیز انجام ده ها مصاحبه مطول با روزنامه ها و خبرگزاری ها به عنوان چهره رسانه ای حامی دولت دهم. عبدالرضا داوری پس از انتشار فهرست کابینه دوازدهم در توئیتر خواستار انتشار آن در دولت بهار شد. دولت بهار در این خیانت شریک نشد و تبعات آن را به جناب دکتر داوری یادآور شد. انتشار فهرست کابینه دوازدهم توسط داوری دست مایه لازم را برای گزارش «دولت درسایه» مطهره شفیعی در روزنامه آرمان فراهم کرد. نکته اصلی اینجا بود که کسی فهرست کابینه دوازدهم را 3 سال پیش از موعد برگزاری انتخابات اعلام کرد که پیش از این n بار در مصاحبه هایش تاکید کرده بود که احمدی نژاد دیگر اراد معطوف به قدرت ندارد و به حاکمیت باز نمی گردد!

انتشار خبر کابینه دوازدهم نقطه اوج تبدیل شدن هما و داوری به ابزاری در دست رسانه های اصلاح طلب علی الخصوص ارگان روابط عمومی خانواده هاشمی رفسنجانی بود. پیش از آن محمد محمدی بی تجربه در مصاحبه ای که با اصرار و فشار دکتر داوری به عنوان مسئول فرهنگی هما با سایت بنفش تدبیر خبر انجام داده بود، از راه اندازی رادیو هما خبر داد! از همه جالبتر اینکه محمد محمدی به تدبیر خبر گفته بود به هما مبالغ هنگفتی سرریز می شود اما ما قبول نمی کنیم! جنجال رادیو هما دست مایه دیگری بود برای در هم شکستن استراتژی سکوت رئیس جمهور سابق توسط روزنامه های دوم خردادی و بنفش که حتی واکنش عزت الله ضرغامی را هم برانگیخت.

سلسله خیانت ها برای نابود کردن استراتژی سکوت رئیس جمهور سابق با انتشار خبر آغاز به کار قریب الوقوع روزنامه اینترنتی هما توسط روزنامه اعتماد تکمیل شد. اعضای هما از صدر تا ذیل از طریق روزنامه اعتماد از این خبر مطلع شدند در حالی که هرگز برای چنین اقدامی در شورای مرکزی بحثی صورت نگرفته بود. روز بعد این روزنامه آرمان وابسته به محسن هاشمی رفسنجانی بود که با حامد درودیان به عنوان مدیرمسئول روزنامه اینترنتی هما مصاحبه کرد. قطع رپرتاژ آگهی که روزنامه آرمان برای روزنامه اینترنتی داوری رفته بود، کمتر از 50 میلیون تومان نمی ارزید. درودیان در تماس تلفنی علت انجام این مصاحبه را «گول خوردن» و «ماندن در رودربایستی دکتر داوری» اعلام می کند. روزنامه اینترنتی هما سرانجام نیمه شب منتشر شد در حالی که تصویر مهندس اسفندیار رحیم مشایی را با تیتر "دوستی با مردم اسرائیل" روی جلد برده بود. روزنامه هما مصاحبه 4 سال قبل مهندس مشایی با خبرگزاری ایرنا را با روتیتر "مواجهه تاریخی هما با مهندس مشایی" منتشر کرد. فردا باز هم این روزنامه خانواده هاشمی رفسنجانی و مطهره شفیعی بود که توپ را وارد دروازه عدالتخواهان می کرد. در شرایطی که مهندس مشایی از فعالیت های سیاسی کناره گیری کرده است، برای اولین بار از زمان پایان دولت دهم تصویر مهندس مشایی روی جلد یک روزنامه رفت. «مشایی برگشت». احمدی نژاد و مشایی هر دو در حال اشاره به تصویر عالیجنابی هستند که کرسی خبرگان را اراده کرده است.

سه، شورای مرکزی. هما حزب نیست. هیچ شاکله حقوقی ندارد. یک برند است. هما یک مجتمع رسانه ای مبتنی بر اعتماد میان فردیِ مجموعه از واحد های انسانی است. اینکه هیات اداره کننده هما که همان شرکت کنندگان در جلسات هفتگی هستند «شورای مرکزی» نام گرفته اند ناشی از این است که واژه جایگزین دیگری برای رساندن موضوع یافت نمی شود. تعداد شرکت کنندگان در جلسات هما بین 3 تا 20 نفر تلورانس داشته است. تصمیم اکثریت اعلام انحلال مجموعه ای است که بر خلاف اهداف اولیه خود به ابزار در هم شکستن استراتژی رئیس جمهور سابق تبدیل شده است. طبیعی است که ممکن است چند نفر نظر مخالف داشته باشند. برای تعیین رئیس یک مجموعه باید مجمع عمومی تشکیل شود، این مجمع سپس شورای مرکزی را تعیین کنند و شورای مرکزی رئیس را برگزیند. هیچ یک از این اتفاقات اساسا محقق نشده است. در این صورت خبرگزاری نزدیک به علی ربیعی چه چیزی را به نقل از عبدالرضا داوری تکذیب می کند؟

چهار، صدای پول خرد. عنوان هواداران رئیس جمهور سابق، مقدس است. این عنوان نباید به مثابه مشتی پول خرد در جیب یک نفر خرج شود آن هم در جهت ضربه زدن به رئیس جمهور سابق. هما، قلوب میلیون ها هوادار پاکباخته رئیس جمهور سابق است. ثبت نام هما در ابتدا قرار بود توسط سایتی به نام هما بوک یا نظیر آن انجام شود اما از آنجایی که معلوم نبود اطلاعات هزاران ثبت نام کننده به زودی توسط کدام صلح نیوز جدید افشا می شود، دولت بهار با پیشدستی این اقدام را انجام داد و از اطلاعات ثبت نام کنندگان در حد توانش حراست کرد. بدیهی است فردی که در شرایط سکوت رئیس جمهور سابق اقدام به انتشار فهرست کابینه دوازدهم می کند، می تواند در موعد انتخابات مجلس فهرست های دیگری را نیز منتشر کند. 

پنج، دوستان پاک. چند نفری که امروز مشغول همکاری با روزنامه اینترنتی دکتر داوری هستند، از بهترین دوستان من هستند و از پلیدی و ناپاکی مبرا. صورت مساله فقط یک چیز بود: «تبدیل شدن هما به ابزاری برای در هم شکستن استراتژی رئیس جمهور سابق آن هم به دلیل چرچیل بازی های یک نفر». متاسفانه ماه ها نقد و نصیحت کارگر نیفتاد و راهی جز انحلال وجود نداشت. اگر سر سازش با خیانت به استراتژی سکوت، آن هم با همدستی روزنامه هاشمی رفسنجانی داشتیم، امروز هیچ مشکلی وجود نداشت. محمد محمدی عزیز، کارگردان خوش ذوق و آینده دار تئاتر است. محمد یک احمدی نژادی مخلص و یک کارشناس قابل در حوزه فرهنگ علی الالخصوص سینما و نمایش است. برادر عزیزم طی یادداشتی دولت بهار را دروغگو نامیده است. قبلا به محمد عزیز وقتی علت عدم انتشار دو یادداشتش را جویا شد عرض کردم که سرشت او فرهنگی است نه سیاسی و نمی تواند و نباید در این وادی بنویسد. اساسا کسی که به سایت خبری دشمن می گوید «به هما مبالغ هنگفت پیشنهاد می شود» قاموسش سیاسی نیست و امروز هم از او توقعی ندارم که متوجه کنه ماجرا شود. برای جلوگیری از خیانت نمی توان تا ابد منتظر ماند تا بلکه آثار روابط عاطفی و تعارفات بین فردی زائل شود و سپس عمل کرد. هما چیزی جز دولت بهار نبود و من مسئول کمیته رسانه ای هما بودم. کسی که در مصاحبه با روزنامه کارگزاران از «ترس از به حاشیه رفتن سخن دولت بهار سخن گفته» فراموش کرده که رئیس شورای سیاست گذاری روزنامه اینترنتی هما همان کسی است که بیش از یک ماه نتوانست آیین نیوزش را سرپا نگهدارد، با نقض حریم شناخته شده یک مقام عالی رتبه خبری را به نقل از ایشان منتشر کرد که فیلترینگ آیین نیوز و بازداشتش را در پی داشت. روزنامه اینترنتی چنین فردی ترسناک است آن هم از جنس به حاشیه رفتن؟! اگر می خواستیم همان روزنامه اینترنتی را هم اداره می کردیم اما چنین اراده ای وجود نداشت.

شش، شمشیر از درون. آنچه گفته شد می تواند خوانندگان را با شمه ای از وجه خصوصی سیاست و سیمای ناپیدای آن آشنا کند، این دستمایه ای است برای اینکه تصور و تخمین ابعاد کلان چهره خصوصی سیاست ممکن شود. حیات حرفه ای سالم و پاک در وجه خصوصی سیاست و نه به عنوان مخاطب وجه عمومی آن، کاری است مشکل. عمل به تکلیف و درگیر نشدن در تعارفات و روابط عاطفی و حرف و حدیث ها دشوار است و تلخ. همیشه چرخش شمشیر از درون یک مجموعه موثرتر است و نیروی درونی بهترین مصلح. آنچه گفته شد به معنای زیر سوال بردن خدمات گذشته افراد نیست. همچنان که در گذشته در حمایت از دکتر داوری حال فعلی او و دفاعش از دولت دهم مد نظر قرار گرفت نه شایعه عضویتش در ستاد هاشمی رفسنجانی و قالیباف. سکوت یا خوابیدن در میانه لحاف برایمان ممکن بود اما قبل از بزرگتر شدن معضل باید چاره اندیشی می شد. از اینکه اعصاب دوستانمان خرد و نگران شده اند متاسفیم اما اوضاع می توانست از این هم بدتر باشد. 

دلم برای «رضا تفنگچی» تنگ می شود.

]]>
سیر تا پیاز همایش همگرایی اصولگرایان 2014-10-12T13:54:11+01:00 2014-10-12T13:54:11+01:00 tag:http://tarhetamaddon313.mihanblog.com/post/90 محمد حسین حیدری شاید در فضای سیاسی امروز هیچ دو واژه ای متباین تر از «اصولگرایی» و «همگرایی» وجود نداشته باشد. راست های سابق از زمان انتخابات مجلس هشتم تا امروز هرگر نتوانسته اند «وحدت» را تجربه کنند. در انتخابات ریاست جمهوری سال 88، اصولگرایان به سه گروه حامیان میرحسین موسوی، حامیان محسن رضایی و حامیان محمود احمدی نژاد تقسیم شدند. در انتخابات مجلس نهم طیف سنتی اصولگرایان به سردمداری علی لاریجانی و محمد رضا باهنر در اتحاد با تشکیلات علیرضا زاکانی و غلامعلی حداد عادل و طیف های به اصطلاح ترقی خواه ذیل عبای آیت شاید در فضای سیاسی امروز هیچ دو واژه ای متباین تر از «اصولگرایی» و «همگرایی» وجود نداشته باشد. راست های سابق از زمان انتخابات مجلس هشتم تا امروز هرگر نتوانسته اند «وحدت» را تجربه کنند. در انتخابات ریاست جمهوری سال 88، اصولگرایان به سه گروه حامیان میرحسین موسوی، حامیان محسن رضایی و حامیان محمود احمدی نژاد تقسیم شدند. در انتخابات مجلس نهم طیف سنتی اصولگرایان به سردمداری علی لاریجانی و محمد رضا باهنر در اتحاد با تشکیلات علیرضا زاکانی و غلامعلی حداد عادل و طیف های به اصطلاح ترقی خواه ذیل عبای آیت الله مهدوی کنی به رقابت با جبهه پایداری به پرچمداری آیت الله مصباح یزدی پرداختند. کار که به تقسیم قدرت در مجلس نهم کشید، حداد عادل و زاکانی با لاریجانی نساختند و به همراه پایداری ها قطب مخالف اصولگرایان سنتی حاکم بر مجلس را تشکیل دادند.

وحدت اصولگرایان در انتخابات ریاست جمهوری یازدهم اما به یک فاجعه سیاسی و آبروریزی تاریخی انجامید. غلامعلی حداد عادل، محمد باقر قالیباف و علی اکبر ولایتی اعضای ائتلاف موسوم به 2+1 بودند. این هرسه با یکدیگر هم پیمان شده بودند که اگرنه پیش از فرارسیدن موعد ثبت نام در انتخابات و اگرنه پیش از آغاز مناظره های تلویزیونی، لااقل پیش از برگزاری انتخابات در روز 24 خرداد به نفع فردی که رای بالاتری دارد کنار بکشند تا «وحدت اصولگرایان» محقق شود؛ اتفاقی که نه تنها هرگز رخ نداد بلکه کار به جایی کشید که حدادعادل، محمد باقر قالیباف و علی اکبر ولایتی در مناظره های تلویزیونی حملات بسیار تندی را علیه یکدیگر ترتیب دادند تا مردم انگشت به دهان بار دیگر معنای واژگانی نظیر «ائتلاف» و «پیمان» را در ذهن خود مرور کنند. سعید جلیلی هم دیگر کاندیدای اصولگرای حاضر در انتخابات بود. حضور اصولگرایان با 4 کاندیدا در انتخابات ریاست جمهوری یازدهم در حالی محقق شد که به گفته عباسعلی کدخدایی به گزینه های ائتلاف 2+3 توصیه شده بود خودشان به صورت محترمانه انصراف دهند. اصولگرایان با چنین زمینه های سیاسی در اندیشه «وحدت» با یکدیگر هستند.

از موتور سواری سعید حدادیان تا بنفش پوش شدن ترقی
 شورای هماهنگی اصولگرایان، بانی برنامه روز شنبه بود؛ همایشی که از جانب رسانه های نزدیک به حزب پایداری «مانور وحدت» لقب گرفته بود. سفارت سابق آمریکا و مقر فعلی سازمان بسیج دانشجویی هم میزبان نشست «همگرایی اصولگرایان» بود. به روال شناخته شده برنامه های عمومی اصولگرایان، خبری از رعایت قواعد ساده و پذیرفته شده برخورد با اصحاب رسانه نیست. مطابق انتظار یک جوان حزب اللهی بدون کمترین اطلاع از نحوه برخود با خبرنگاران مسئولیت مدیریت آن ها را بر عهده گرفته است. اسامی خبرنگاران و عکاسان را می نویسد اما ناگهان غیبش میزند. رسانه ای ها 30 دقیقه ای سر پا در محوطه ایستاده اند اما اجازه ورود صادر نمی شود. و این در حالی است که شرکت کنندگان عادی به راحتی وارد سالن می شوند. چیزی در مایه های همان ضرب المثل در دروازه و سوراخ سوزن. در نهایت خبرنگاران دسته جمعی تصمیم می گیرند وارد سالن شوند اما با شنیدن فریاد های نچندان محترمانه «آقا وایسا» و «وایسا بینم» یک نفر که معلوم نیست چه کاره است، سر جایشان می ایستند. در همین حین است که سعید حدادیان سوار بر سی جی 125 قراضه حسین الله کرم وارد محوطه لانه جاسوسی می شود. همه از دیدن این صحنه می خندند و تلخی 30 دقیقه علافی را فراموش می کنند. حتی خود سعید حدادیان هم خنده اش گرفته و سر تکان می دهد. عکاسان به خاطر از دست دادن این فریم افسوس می خورند.

با وساطت یکی از مدیران رسانه های موسوم به نظامی �" امنیتی و یادآوری عواقب چنین برخوردی با خبرنگاران، بالاخره گشایشی اتفاق می افتد. حالا نوبت به حمیدرضا ترقی رسیده که همه نگاه های متعجب را به سوی خودش جلب کند. عضو برجسته موتلفه سراپا بنفش پوش است. اصولا پوشیدن کت و شلوار بنفش به همراه پیراهن راه راه «سفید �" بنفش» توسط یک شهروند عادی هم جلب توجه می کند، چه رسد به عضو شورای مرکزی موتلفه. در مسیر از او می پرسیم که چرا بنفش شده است اما اخم می کند و رو بر می گرداند.

تا وارد سالن بشویم نیم ساعتی از مداحی سعید حدادیان گذشته و نوبت سخنرانی سید رضا تقوی رسیده است. رئیس شورای سیاستگذاری ائمه جمعه، خطیب چندان خوبی به نظر نمی رسد، مخصوصا که پس از ادای هر جمله حتی کوتاه نیز چند ثانیه ای وقفه در سخنانش ایجاد می شود. مقدمه سخنرانی سید رضا تقوی اشاره ای است به عید بزرگ غدیر. سخنران می کوشد بای نحو کان درس هایی از حادثه بزرگ غدیر برای وحدت امروز اصولگرایان استخراج کند. اعتراض می کند به همهمه عکاسانی که پشت به تریبون او برای عکاسی از شخصیت های حاضر در ردیف اول صف کشیده اند و می گوید با این وضع نمی تواند سخنرانی کند. سهم اثر وضعی این همهمه را از ضعف خطابه رئیس شورای سیاستگذاری ائمه جمعه کم می کنیم. آقای تقوی می گوید: «آقایانی که این جلو هستند، اگر بنشینند، صندلی های خالی هم پر می شود.» و بلافاصله می گوید: «البته صندلی های سالن پر است، حتی سالن بقلی هم پر است، من تشکر می کنم از این همه استقبال.» تا سید رضا تقوی مشغول بیان چنین سخنانی است، فرصتی مناسبی فراهم می آید تا به این فکر کنیم که چگونه فعالیت جناحی رئیس شورای سیاست گذاری نماز جمعه آن هم در چنین سطحی و با چنین صراحتی واجد معناست؟ چطور می توان پذیرفت کسی که فرمان تریبون های نماز جمعه را به عنوان بخشی از حاکمیت در اختیار دارد، خود وارد فعالیت انتخاباتی شود؟ در این صورت چطور می توان از بی طرفی تریبون های نماز جمعه در وقت انتخابات سخن گفت؟ اساسا با چنین پوزیشن سیاسی چطور می توان از مردم رای گرفت؟ سید رضا تقوی درباره جامعه ایران 1393 چه فکری کرده؟ اصلا گیریم که سید رضا تقوی عضو جامعه روحانیت مبارز است، حسن روحانی هم عضو جامعه روحانیت است، پس فردا اگر رئیس دولت به همین مجوز تمام دولت را برای پشتیبانی از اصلاح طلبان در انتخابات مجلس بسیج کند، آیا اشکالی بر او وارد است؟

در همین حین است که آیت الله مصباح یزدی وارد می شود و مستقیما روی سن می رود و پشت تریبونی که از قبل برایش آماده شده می نشیند. سالن به احترامش می ایستد و شعار «صل علی محمد (ص)، یاور رهبر آمد» را سر می دهد. با فریاد یک جوان حزب اللهی، شعار حاضران به «صل علی محمد (ص)، عمار رهبر آمد» تغییر می کند. سید رضا تقوی به احترام ورود آیت الله مصباح یزدی از بقیه مقدمه سخنرانی اش، صرف نظر می کند و می رود سراغ اصل مطلب. آقای تقوی شروع می کند به ارائه گزارش کار یکساله: «بیش از یک سال است که بحث همگرایی اصولگرایان را آغاز و از همه گروه ها و سلیقه های اصولگرا دعوت کرده ایم. جا دارد در اینجا هم از کسانی تشکر کنم که در جلسات شرکت کردند و هم از کسانی که در جلسات شرکت نکردند. آن هایی که شرکت نکردند بعدا جلسات ما را تایید کردند.» دی ماه سال گذشته بود که خبر رسید نه پایداری ها و نه طیف زاکانی و حدادعادل در جلسات سید رضا تقوی شرکت نمی کنند. علی رضا زاکانی، مؤسس و دبیرکل «جمعیت رهپویان انقلاب اسلامی» به خبرگزاری مهر گفته بود که تشکل متبوعش و همین طور جامعه ایثارگران و طیف نزدیک به حداد عادل و احمد توکلی در این جلسات هرگز شرکت نمی‌کنند. زاکانی درباره دلایل این عدم حضور گفته بود: «فارغ از آن جلسه هر کاری که برای انسجام اصولگرایان صورت بگیرد مطلوب است اما وحدت باید بر محور اصول باشد. اصلی ترین اصل هم ولایت پذیری عناصر است.»

گفتند باید این ها را جمع کنید
سید رضا تقوی در ادامه به فلسفه تشکیل جلساتش طی یک سال گذشته اشاره کرد و گفت: «بعد از انتخابات دوره یازدهم بسیاری از اصولگرایان سرخورده و ناراحت شدند، از پست های شان خلع شدند، به ما گفتند یکی باید این ها را جمع کند. آقای مهدوی کنی از دست اصولگرایان ناراحت بودند و حاضر نبودند پا پیش بگذارند. آقای موحدی کرمانی در جلسه ای به ایشان گفتند حالا که خودتان برای جمع کردن اصولگرایان نمی آیید، لااقل یک نفر از اعضای جامعه روحانیت این کار را انجام دهد. این چنین بود که قرعه فال به نام بنده زده شد. از وقتی هم که جلسات را تشکیل داده ایم، مرتبا از ما می پرسند شما با چه کسی بسته اید؟ ما با هیچ کس نبسته ایم و اگر قرار بر گزارش دادن باشد صرفا به جامعه روحانیت، جامعه مدرسین و آیت الله مصباح یزدی گزارش می دهیم. ما مقلدان رهبری هستیم و اندیشه ها و مواضع ایشان را به سهم خود تبلیغ می کنیم (تکبیر حضار).» تقوی ادامه می دهد: «هر یک پنج شنبه درمیان جلسه داریم با حضور 50 شخصیت اصولگرا، اصولگرایان باید گرم و در صحنه باشد.»

آیت الله مصباح یزدی پس از روبوسی با سید رضا تقوی سخنانش را آغاز می کند. بحث حول توحید، معاد و امامت، تاکید بر بینش، روش و ارزش، مساله ایمان، ماجرای فرعون و موسی نبی (ع) و دیگر مسائل اعتقادی تقریبا همه سخنرانی 1 ساعته او را تشکیل می دهد. به جز یک کنایه به اکبر هاشمی رفسنجانی و این جمله که «همه اختلافات ریشه در برتری طلبی و تجاوز به حقوق دیگران دارد» نکته دندانگیر سیاسی دیگری در سخنرانی آیت الله مصباح یافت نمی شود. شاید به این دلیل که او چند روز قبل در دیدار با سید رضا تقوی که به قم رفته بود حرف اول و آخرش را به صراحت زده بود: «اینکه با چندنفر جلساتی را برگزار کرده، تصمیم بگیریم و بعد بخواهیم که همگان تابع ما شوند تا وحدت حاصل شود، این شیوه نه اصولگرایی است و نه مردمسالاری واقعی؛ نه با شیوه عقلا سازگاری دارد و نه با شرع، بلکه این از قبیل همان فریب‌کاری‌هایی است که دیگران انجام می‌دهند.» حرف مصباح همانی است که بود؛ همچنان که روش راست های سابق و اصولگرایان امروز برای ائتلاف همان روش های دهه 60 است.

با پایان سخنرانی مبسوط آیت الله مصباح، همایش هم به پایان می رسد. بازار مصاحبه با شرکت کنندگان در مراسم داغ است. سعید جلیلی، مرتضی آقاتهرانی، مهرداد بذرپاش، حمید رسایی، حسین فدایی، علی سعیدلو، محمد رضا میرتاج الدینی، اسدالله بادامچیان، کامران دانشجو، محمد نبی حبیبی، سید محمد حسینی، حمید رضا حاجی بابایی، محمد حسن قدیری ابیانه، مسعود زریبافان، محمد کوثری، علیرضا زاکانی، صادق محصولی ، قاسم روانبخش، حسین جلالی را در آن شلوغی ها می تواند دید. مطابق انتظار خبری از محمد رضا باهنر، اعضای فراکسیون رهروان و اصولگرایان بنفش نیست، همینطور محمد باقر قالیباف. در این میان از روح الله حسینیان درباره مصاحبه صریحش در حمایت از محمود احمدی نژاد می پرسیم. می گوید: «اگر احمدی نژاد 96 بیاید، قطعا از او حمایت می کنم.» حداد عادل را هم هنگام خروج از سالن پیدا می کنیم. از او برای بار اول می پرسیم: «آیا جمله موهنی که احمد توکلی به شما نسبت داده، صحیح است؟ آیا شما گفته اید خداوند بعد از خلقت احمدی نژاد پشیمان شد و قالبش را شکست؟» حداد در آن شلوغی ها خودش را می زند به نشنیدن. برای بار دوم می پرسیم. این بار لبخند می زند. پس از تکرار سوال برای سومین بار، حداد عادل از ته دل می خندند و سرش را تکان می دهد، یعنی جواب نمی دهم. به این فکر می کنیم که اگر این جمله را نگفته بود از چه رو از تکذیب خودداری ورزید، این اسطوره ادبیات فارسی؟

]]>
«ماکیاویلچریسم» و رسوایی دولتی ترین کمپین سفارشی به جامعه مدنی 2014-10-11T13:47:11+01:00 2014-10-11T13:47:11+01:00 tag:http://tarhetamaddon313.mihanblog.com/post/83 محمد حسین حیدری 1- «هیچ توافقی از عدم توافق بدتر نیست»؛ این شعاری است کهروزنامه شرق به کمپین سفارشی پروفسور سیاست خارجی ایران منسوب کرده است. روزنامه شرق هفته گذشته اعلام کرد که 6 کارگردان مطرح ایرانی، پای این کمپین را امضاء کرده اند؛ محمدمهدی عسگرپور، سیدرضا میرکریمی، رخشان بنی اعتماد، عباس کیارستمی، اصغر فرهادی و مجید مجیدی. این آخری اما پشت پرده ماجرا را لو داد و کافه را به هم ریخت. مجیدی گفت که چند روز پیش «نابغه دهر» موسوم به محمد جواد ظریف با تعدادی از سینماگران تماس گرفته و درخواست کمک کرده است. سپس 1- «هیچ توافقی از عدم توافق بدتر نیست»؛ این شعاری است کهروزنامه شرق به کمپین سفارشی پروفسور سیاست خارجی ایران منسوب کرده است. روزنامه شرق هفته گذشته اعلام کرد که 6 کارگردان مطرح ایرانی، پای این کمپین را امضاء کرده اند؛ محمدمهدی عسگرپور، سیدرضا میرکریمی، رخشان بنی اعتماد، عباس کیارستمی، اصغر فرهادی و مجید مجیدی. این آخری اما پشت پرده ماجرا را لو داد و کافه را به هم ریخت. مجیدی گفت که چند روز پیش «نابغه دهر» موسوم به محمد جواد ظریف با تعدادی از سینماگران تماس گرفته و درخواست کمک کرده است. سپس پوستری از جانب وزارت خارجه برایشان ارسال شده است. مجیدی موکدا گفت که هیچ کمپینی تشکیل و هیچ امضایی اخذ نشده و صرفا پوستری مورد تایید سینماگران قرار گرفته که در آن اثری از شعار «هیچ توافقی از عدم توافق بدتر نیست» وجود نداشته چرا که «هیچ عاقلی» این را نمی پذیرد و اگر قرار بر پذیرفتن هر توافقی بود که تا امروز صدها بار توافق انجام شده بود.» مجیدی می گوید: «من به شدت این تعبیرِ غلط که شعار «هیچ توافقی بدتر از عدم توافق نیست» را به حرکت ما نسبت داده است، رد می کنم.» با این وجود هیچ نشانی از سخنان مجیدی در شماره فردای روزنامه شرق یافت نمی شود؛ صرفا به عشق نیکولو ماکیاولی.

http://www.dolatebahar.com/media/image/userdata/832807727-1-shargh.jpg

دوباره بخوانیدش: «هیچ توافقی از عدم توافق بدتر نیست»؛ حتی ترکمانچای! حتی اگر قرار باشد بخشی از خاک این گربه را ببخشیم، مثلا آذربایجان را؛ یا حزب الله و انصارالله را؛ باز هم قطعا بدتر از عدم توافق با کدخدا نیست، مهم نه منافع ایران که اصل توافق با کدخداست. این منطق شاگردان عقب افتاده آخوندزاده، ملکم خان و تقی زاده در روزنامه شرق است. از گور برخواستن قاجار و بازتولید رسواترین ایدئولوژی نوکرصفتی از صدر اسلام تا کنون آن هم توسط به اصطلاح مدرنترین جریان سیاسی ایران طنز تلخ این برهه از تاریخ ماست. این روزها که ارگان سوپربورژوازی مدرن ایران با انصار حزب الله برای صدر نشینی در جدول ارتجاع سخت مشغول رقابت است، باید بیش از گذشته برای عاقبت به خیری این سرزمین نگران بود. پدر مصطفی احمدی روشن می گوید «بدترین روزهای زندگی ام را سپری می کنم، چون می دانم چه می گذرد.» حاج رحیم نهیب می زند که «اگر از غصه بمیریم کم است.» از حاج رحیم که پدر مصطفیِ شهید و خود برادر شهید است، انتظاری جز این نیست. خرق عادت اینجاست که از زباله دانی تاریخ ایران هم صدای ضجه ای آغشته به رعشه به گوش می رسد. ظاهرا حال میرزا آقاخان نوری و خالو قربان هم بد است از این همه نوکر صفتی زمخت و ضایع. خدا بر سر شاهد است که «اصول نوکر صفتی و روش قاجار» روز به روز، نو می شود اما مع الاسف روزنامه نگاران عقب مانده ایرانی حتی زحمت مطالعه و کاربست آن را به خود نمی دهند.

2- دولتی ترین کمپین سفارشی به جامعه مدنی، مرده به دنیا آمد. جامعه مدنی سخت ریشخند شد. این بار نه توسط انصار حزب الله که به همت پروفسور ظریف. ظاهرا در ایران فقط ایدئولوژی یاران عبدالحمید محتشم نیست که فرصت تنفس را از جامعه مدنی می گیرد و مناسبات ماقبل رنسانس را بازسازی می کند، از بخت بد ایرانیان، back street boys هم عملا معتقدند که «جامعه مدنی یعنی کشک»! سفارش دولتی به جامعه مدنی معنایی ندارد جز «جامعه مدنی یعنی آلت فعل؛ یعنی کشک»! اصولا جامعه مدنی با «جوشش از درون» معنا می یابد و با «سفارش از بیرون» تحقیر می شود. در این میان سرمربی آبی پوشان پایتخت از جمله معدود نیروهای جامعه مدنی است که استثنائا به صورت خودجوش در حمایت از پروفسور به میدان آمده است. امیر قلعه نویی اخیرا گفته: «نوع لباس پوشیدن آقای ظریف و خنده‌های ایشان باعث شده که پیشرفت‌های بسیار محسوسی در روابط بین‌المللی ایران ایجاد شود. آنها توانسته‌اند به گونه‌ای رفتار کنند که احترام دنیا به تمدن 12 هزار ساله ایران تا حدود بسیار زیادی باز گردد. فکر نمی‌کنم در دولتی که چنین دیدگاه های امیدوار کننده‌ای دارد فضایی برای تکرار رفتارهای گذشته وجود داشته باشد.» با این وجود امیر قلعه نویی یک استثناء است و جامعه مدنی عملا به طور یکپارچه یا به قول «سرور هرچی لنگی»، «کل یوم» نسبت به «ویلچردیپلماسی» بی تفاوت است، مگر آنکه سفارشی برسد. شاید تحقیر جامعه مدنی هزینه همین بی تفاوتی است.

3- «فلج کننده» عبارتی بود که آمریکایی ها در توصیف تحریم هایشان علیه انقلاب اسلامی به کار می بردند. تهدید به فلج کردن ملت ایران در مقطع 90 تا 92 بیش از همیشه توسط غربی ها تکرار شد. پروفسور ظریف که مفتخر به مطالعه همه متون امنیت ملی آمریکا از صدر کریستف کلمب تا امروز است، در پایان گفت و گوهای منتج به توافق ژنو، سوار بر ویلچری که هدایتش را گولاخ های خارجی بر عهده داشتند وارد سالن کنفرانس خبری شد. ظریف اما مقدمات ویلچرنشینی را از اندکی قبل مهیا کرده بود؛ زمانی که سخنان وی در جلسه کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس و اعترافش به برخی از اشتباهات توسط یکی از روزنامه های صبح علنی شد و رسانه های دولتی اعلام کردند وزیر خارجه جمهوری اسلامی به دنبال انتشار این مذاکرات کمرش درد گرفته، راهی بیمارستان شده است. واضح است که حتی اگر آجر (بلکه صاعقه) هم به کمر مبارک اصابت کرده بود، باز هم خودداری از ویلچرنشینی محال نبود. محمد جواد ظریف علاوه بر این، یک بار دیگر هم با تمام وجود روی ویلچر نشست. آن روز که تلویحا به آمریکایی ها گفت اگر با ما توافق نکنید انتخابات مجلس را می بازیم و اگر رئیس جمهور سابق بازگردد باز هم من برکنار می شوم.

4- ویلچرنشینی های گاه و بی گاه مسئول سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران اما اعتراضی را بر نمی انگیزد، شاید به این دلیل که «دکتر فاطمی» تنها نام یک خیابان در تهران است نه گفتمان مسلط سیاست خارجی. حسین فاطمی؛ پسر سیف العلماء از روحانیون طراز اول نایین؛ روزنامه نگار وطن پرست «ستاره» و «باختر امروز»؛ وزیر خارجه محمد مصدق که پس از کشف مدارک جاسوسی رژیم سلطنتی بریتانیا بی درنگ سفارتخانه انگلیس را تعطیل و کارمندان آن را اخراج کرد؛ نخستین کسی که پیشنهاد ملی شدن صنعت نفت را ارائه داد؛ حقوقدانی که در دادگاه لاهه حماسه آفرید؛ فرزند به خون تپیده ایران که پیش از اعدام توسط محمد رضا، سینه اش یک بار به گلوله جهلِ سنگر گرفته پشت نام اسلام عزیز و بار دیگر به تیغ قداره شعبان جعفری دریده شد و هر بار گفت: «برای جامعه و ملتی که می‌خواهد زنجیرهای گران بندگی و غلامی را پاره کند، این طور رنج‌ها و جان سپردنها و قربانی دادن‌ها باید امری عادی و بسیار ساده تلقی شود. تنها آتش مقدسی که باید در کانون سینه هر جوان ایرانی برای همیشه زبانه بکشد این آرزو و آرمان بزرگ و پاک است که جان خود را در راه رهایی جامعه و نجات ملت خود از چنگال استعمار و فقر و بدبختی و ظلم و جور بگذارد.» و پیش از اعدام گفت: «ما برای آن قیام کردیم که ایران را متحد کرده و دست خارجی را از کشور کوتاه کنیم و معتقد بودیم اگر در گذشته بعضی از هموطنان ما در اثر فشار اجانب تحت نفوذ آنها قرار گرفته‌اند و منویات آنها را اجرا کرده‌اند، بعد از آنکه به نهضت استقلال نائل شدیم رویه سابق را ترک خواهند گفت ولی افسوس که عاقبت گرگ زاده گرگ شود.»

4- حاج رحیم احمدی روشن گفت اگر از غصه بمیریم کم است. حاج رحیم البته خودش مرده است، 2 بار هم مرده است. همان روز که مصطفی را زدند، رحیم احمدی روشن هم مرد. بار دوم را هم که خودش تعریف کرده است. اساسا یک پدر مگر چگونه می میرد؟ خروشی که این روزها به نام حاج رحیم به گوش می رسد چیزی بیش از انعکاس صدای یک «ابوالشهید» در زمان نیست. باشد که نهیبش رفقای ارزشی اما پخمه مان را از خواب بیدار کند.

]]>
درباره مدیریت سیاسی دولت و مخالفانی با منظومه ارزشی تباه / ماشین جنگ روانی بنفش و غوغای تضادهای فرعی 2014-08-23T12:46:08+01:00 2014-08-23T12:46:08+01:00 tag:http://tarhetamaddon313.mihanblog.com/post/82 محمد حسین حیدری یکم. بسط سریع مارکسیسم و انواع قرائت هایش در قرن بیستم شاید بیش از آنکه به اصالت فلسفی این مکتب بازگردد، ناشی از ضعف های لیبرالیسم آنگلوساکسون در توجه به فرودستان بود. از این منظر شاید چندان اغراق آمیز نباشد اگر بگوییم مارکسیسم بیشتر لایق آن است که سوژه بررسی های جامعه شناختی باشد تا کند و کاوهای فلسفی. فاشیسم، لیبرالیسم و مارکسیسم به عنوان سه ره آورد و گزینه های روی میز مدرنیته برای جامعه بشری نتوانستند زمان زیادی را در همزیستی مسالمت آمیز به سر ببرند و به سرعت تنازعی درونی و تصفیه ای خونی یکم. بسط سریع مارکسیسم و انواع قرائت هایش در قرن بیستم شاید بیش از آنکه به اصالت فلسفی این مکتب بازگردد، ناشی از ضعف های لیبرالیسم آنگلوساکسون در توجه به فرودستان بود. از این منظر شاید چندان اغراق آمیز نباشد اگر بگوییم مارکسیسم بیشتر لایق آن است که سوژه بررسی های جامعه شناختی باشد تا کند و کاوهای فلسفی. فاشیسم، لیبرالیسم و مارکسیسم به عنوان سه ره آورد و گزینه های روی میز مدرنیته برای جامعه بشری نتوانستند زمان زیادی را در همزیستی مسالمت آمیز به سر ببرند و به سرعت تنازعی درونی و تصفیه ای خونین آغاز شد و ده ها میلیون انسان در جنگ جهانی دوم کشته شدند. نسخه فاشیسم و هیتلر در نتیجه اتحاد تاکتیکی لیبرالیسم و مارکسیسم به سرعت در هم پیچیده شد تا بال چپ و راست مدرنیته، تقسیمِ جهان و جنگ سرد را آغاز کنند؛ جنگی که پیروزی جز لیبرالیسم آنگلوساکسون نداشت. مارکسیسم به آرامگاه مکاتب فلسفی فرستاده شد و اثری از صورت عالی آن باقی نماند به گونه ای که امروز به سختی می توان حتی میان سوسیالیسم بومی و ملی برقرار در برخی از کشورهای آمریکای لاتین با آموزه های مارکس، لنین و استالین نسبتی «صریح» و «این همانی» برقرار کرد. با این همه مارکسیست ها یک یادگاری قابل احترام و ارزشمند را در حافظه تاریخی بشر به یادگار گذاشتند. با کنار زدن تکیه افراطی مارکسیست ها بر نظریه تضاد، می توان این اصل ارزشمند را یافت: «مبارزه سیاسی علم است و اولین اصل در مبارزه علمی، شناسایی تضاد اصلی است.»

دوم. شکاف های اجتماعی پدیده هایی هستند که صف بندی نیروهای «سیاسی – اجتماعی» را حول خود سامان می دهند و «تضاد» می آفرینند. بدیهی است که طرف پیروز «تضاد» و مبارزه «سیاسی – اجتماعی»، تسلط بر قدرت ساختاری و اقتدار قانونی را از آن خود خواهد کرد. اما از آنجایی که هیچ جامعه ای را نمی توان یافت که فقط یک شکاف اجتماعی منحصر به فرد در آن متعین باشد، مقوله «مدیریت تضادهای سیاسی – اجتماعی» ذیل عنوان کلی «مدیریت تحولات سیاسی» معنا و اهمیتی فوق العاده می یابد. در واقع امروزه در جوامع دمکراتیک، پیروز صحنه سیاسی کسی است که پیش از ورود به صحنه انتخابات، تضادهای «سیاسی – اجتماعی» را مدیریت و به نفع خود اولویت بندی کرده باشد. حتی با تساهل می توان گفت اعلام نتایج انتخاباتی توسط مراجع رسمی در نظر ناظران حرفه ای، چیزی بیش از یک تشریفات قانونی نیست و برنده را می توان لااقل پس از شکل گیری فضای انتخاباتی از روی شرایط اجتماعی و صورتبندی تضادها شناخت.

سوم. جامعه شناسی سیاسی کلاسیک می گوید شکاف های اجتماعی از حیث تاثیر گذاری به «فعال و غیر فعال (اصلی – فرعی)»، از حیثت تکوین به «ساختاری و تصادفی (تاریخی)» و از حیث صورتبندی و نسبت با یکدیگر به «متراکم و متقاطع» تقسیم می شوند. به عنوان نمونه در ایران شکاف طبقاتی یا تضاد «فقر – غنا» یک شکاف شدیدا فعال است، حال آنکه شکاف جنسیتی و تضاد «مرد – زن» از چنین موقعیتی برخوردار نیست، البته اگر جناب یونسی و معاونت اقوام و مذاهب دولت یازدهم اجازه دهند، شکاف های قومیتی و مذهبی نظیر «شیعه – سنی» و «مسلمان – غیر مسلمان» نیز همچنان غیر فعال باقی می مانند. اختلافات زبانی در درون جامعه ایرانی و بین گوش های مردم در نقاط مختلف کشور نیز مثالی مناسب برای توضیح شکاف تصادفی (تاریخی) است، هر چند همچنان، فقرِ طبقات فرودست و غلبه متن بر پیرامون را باید ناشی از ساختارهای غلط فرهنگی و اقتصادی حاکم بر جامعه دانست. 

چهارم. نسبت یابی دقیق بین شکاف های اجتماعی، از اهمیتی فوق العاده در مدیریت سیاسی برخوردار است. شکاف های اجتماعی یا «بر هم سوار» و «بار» می شوند و یکدیگر را تقویت می کنند و سطح تنازغ را به سوی بی نهایت میل می دهند، یا هم را قطع کرده و یکدیگر را تضعیف می کنند و در نتیجه نزاع سیاسی را به سوی صفر فرو می کاهند. در انتخابات ریاست جمهوری سال 88، محمود احمدی نژاد با شناخت دقیق لایه های اجتماعی و مدیریت صحیح شکاف های سیاسی توانست پیروزی از آن خود کند. احمدی نژاد در انتخابات سال 88 تضادهایی چون «فقر-غنا»، «مرکز – پیرامون»، «نخبه – توده»، «اسلام – سکیولاریسم»، «استقلال – وابستگی» و نظایر آن را بر یکدیگر سوار کرد و به همین دلیل مشارکت سیاسی تا سطح 85 درصد ارتقاء یافت.

در انتخابات ریاست جمهوری سال 92 هر دو شکاف «فقر-غنا» و «استقلال – وابستگی» فعال بودند اما رفتار آماتور سعید جلیلی و مدیریت مناسب حسن روحانی و تاکید او بر «لزوم چرخش هم زمان سانتریفیوژ ها و زندگی مردم»، موجب شد طبقات فرودست، پیرامونی و مذهبی به عنوان نیروهای اجتماعی طرفدار استقلال، رای به حسن روحانی را در تضاد با استقلال کشور نبینند و در معیت نخبگان و طبقات برخوردار به حسن روحانی رای دهند. آغاز جهش ناگهانی آراء حسن روحانی از مناظره سوم بیانگر واقعیتی مهم در جامعه شناسی ایران است. به راستی چرا بر خلاف تصورات، رشد ناگهانی آراء کاندیدای پیروز، از مناظره اقتصادی آغاز نشد؛ آن هم در شرایطی که مردم 2 سال بد اقتصادی را پشت سرگذاشته بودند؟ خیزش آراء روحانی در مناظره سوم که به موضوعات سیاسی اختصاص داشت آن هم در بحث با محمد باقر قالیباف بر سر یک مساله سیاسی یعنی کوی دانشگاه و برخورد گاز انبری با دانشجویان نشان داد که در تحولات سیاسی کشور مساله «آزادی» بسیار تعیین کننده و سرنوشت ساز است. البته محمد باقر قالیباف آنقدر تبحر نداشت که فن بدل حسن روحانی را اجرا کند. او کافی بود که سخنرانی حسن روحانی در راهپیمایی باشکوه و تاریخی 23 تیرماه 1378 را بازخوانی کند. حسن روحانی در آن سخنرانی از فرمانده وقت نیروی انتظامی به دلیل «سرکوب قاطع» معاندان انقلاب تشکر کرده بود. قالیباف اما در عوض رنگش به سفیدی گچ گرایید و بر مشی اعتدالی حسن روحانی صحه گذاشت.

پنجم. محمد رضا تاجیک، نظریه پرداز وزین اصلاح طلب اخیرا در گفت و گو با خبرگزاری تسنیم صراحتا ابراز کرده است که حسن روحانی هرگز نتوانسته است گفتمانی مشخص را بر فضای سیاسی کشور حاکم کند. در واقع رئیس دولت یازدهم بر خلاف سید محمد خاتمی و محمود احمدی نژاد که علاوه بر برخورداری از گفتمانی مشخص و دارای عقبه اجتماعی بر فنون مدیریت سیاسی نیز مسلط بودند، صرفا با فنون سیاست ورزی آن هم در انتخاباتی که یکی از رقبایش «محمد غرضی» بوده است، پیروزی را از آن خود کرده و از هیچ عقبه گفتمانی و امتداد اجتماعی چسبنده و مستحکمی برخوردار نیست. اوج ناتوانی حسن روحانی در بسیج اجتماعی در ماجرای انصراف از دریافت یارانه نقدی به منصه ظهور رسید. بیش از 97 درصد از مردم در بزرگترین رفراندوم پس از رفراندوم جمهوری اسلامی به درخواست رئیس دولت پاسخ منفی دادند. حسن روحانی حتی نتوانست اقشار برخوردار و بی نیاز از دریافت یارانه ای را که در سال 92 به خود او رای داده بودند، برای انصراف متقاعد سازد. این طیف به اعتراف محمد باقر نوبخت، سخنگوی دولت، بالغ بر 10 میلیون نفر تخمین زده می شوند که کمترین نیازی به دریافت یارانه ندارند. این در حالی است که نیمی از 3 درصد انصراف دهنده نیز در خارج از کشور سکونت دارند و سایت رفاهی به روی آنها بسته بوده است.

ششم. حسن روحانی بدون گفتمان (روح دمکراسی)، انتخابات (کالبد دمکراسی) را با «مدیریت سیاسی شکاف های اجتماعی» برد. او در واقع بدون پیروزی در ساحت معنا، به یک پیروزی حقوقی دست یافت که اقتدار قانونی را برایش در پی داشت. او همچنان می خواهد ضعف در پایگاه اجتماعی خود را نه با کارآمدی و گفتمان سازی که با «مدیریت سیاسی» صرف جبران کند. حسن روحانی اگرچه در افق استراتژیک مشغول ارتکاب خطایی بزرگ است اما شاید گزینه دیگری هم در اختیار نداشته باشد. به همین دلیل است که ماشین جنگ روانی دولت هر روز مشغول برساختن تضادهایی فرعی و تبدیل آن به مساله اول افکار عمومی و در کنار آن پنهان سازی تضادهای اصلی جامعه ایرانی است. این مساله در صورت تحقق منجر به این خواهد شد که مردم بدون توجه به پاشنه آشیل دولت یعنی عملکرد و کارنامه ضعیف یک سال گذشته اش به دسته های مخالف و موافق تبدیل شوند.

هفتم. حسن روحانی این روزها بیش از همه مدیریت سیاسی خاصش را از کانال علی یونسی و معاونت در عمل تشکیل شده اقوام و مذاهب، علی جنتی و وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به خصوص در حوزه های ممیزی تئاتر، سینما، نشر و موسیقی، رضا فرجی دانا (وزیر معزول) وزارت علوم و الهام امین زاده و منشور حقوق بشر معاونت حقوقی رئیس جمهور اعمال می کند. علی یونسی با قدم زدن روی شکاف «شیعه – سنی» و «مسلمان - غیر مسلمان» و برجسته سازی امثال مولوی عبدالحمید تا حدودی توانسته است این شکاف خفته را فعال کند؛ اگرچه هدف یونسی ریختن آراء اهل سنت به سبد حسن روحانی است اما تجربیات تلخ کشورهای منطقه نشان داده بیدار و فعال کردن این شکاف کاری آسان است اما عواقب آن غیر قابل پیش بینی است. رضا فرجی دانا و علی جنتی و (کمتر از این دو) الهام امین زاده نیز نقشی مشابه علی یونسی را در حوزه های خود ایفا می کنند و حسن روحانی نیز در حوزه سیاست داخلی حاصل جمع همین 4 نفر است.

اما پروژه حسن روحانی برای شکل گیری به یک طرف منازعه نیز محتاج است؛ طرف منازعه ای که با وجود برخورداری از حساسیت های قابل تقدیر و ارزشمند دینی و انقلابی، در کنش سیاسی پر اشتباه است و اصطلاحا حرفه ای این میدان نیست، از همه مهم تر اینکه به آسانی نیز روی دنده لج می افتد و با ادبیاتی امنیتی و خشن به مقابله با دولت می پردازد. این گونه است که دوقطبی های نازل و فرعی نظیر «بهشت زوری – بهشت اختیاری»، «تفکیک جنسیتی – اختلاط جنسیتی»، «دلاور – دلواپس»، «طرفداران ساپورت و جوراب شلواری– هوادارن شلوار» و ... تضاد های اصلی جامعه ایرانی نظیر «فقر – غنا»، «توزیع عادلانه و بی واسطه ثروت – انباشت ثروت دولتی» و «استقلال – وابستگی» را کنار می زنند. عجیب تر از همه اینکه هم موتور پر سر و صدا و هم چراغ های زنون ماشین عملیات روانی دولت روشن است اما حساسیت آنان که باید، بر انگیخته نمی شود. مروری بر خروجی های جریان اصولگرایی نشان می دهد که بخش مهمی از نخبگان این جریان سخت مشغول نزاع بر سر تضادهای فرعی هستند. امروز سخنرانی های شخصیت های سیاسی و مقالات تحلیل گران و نخبگان مخالف دولت، تا چه اندازه حول تضاد های اصلی جامعه ایرانی تنظیم می شود؟ در سخنان تریبون داران مخالف دولت، بسامد تکرار کلیدواژه هایی چون «عدالت» و «آزادی» بیشتر است یا «ساپورت» و «فیلترینگ»؟ اساسا سخنی از عدل و آزادی در میان است؟ 

هشتم. گفتمان منظومه ای از ارزش هاست که نسبت معتقدان به خود را با جهان، محیط پیرامون و پدیده ها تعریف می کند. در این منظومه معنایی هر یک از ارزش ها در فاصله ای با «ارزش مرکزی» تعریف می شوند. «ارزش مرکزی» قلب گفتمان است که تغییر آن به تغییر ماهیت گفتمان می انجامد. کم و زیاد شدن فاصله ارزش های موجود در منظومه با ارزش مرکزی اگرچه تغییری بنیادین در ماهیت گفتمان ایجاد نمی کند اما صورت و سیمای آن را تغییر می دهد. تغییر آگاهانه این فواصل مساله ای بسیار پیچیده است که نقشی فوق العاده سرنوشت ساز در تداوم حیات و طول عمر گفتمان ها ایفا می کند. 

همانطور که اشاره شد حسن روحانی فاقد استیلای گفتمانی است و این پاشنه آشیل و فرصتی مهم برای مخالفان اوست؛ فرصتی که البته از آن بهره ای برده نمی شود. در عوض این روحانی است که توانسته توازن گفتمانی بخشی از مخالفانش را در هم بریزد، بلکه خود، گفتمان بخشی از مخالفانش را تعریف کند. گفتمانی را تصور کنید که ارزش (ضد ارزش!) مرکزی آن چیزی شبیه «سانسور» باشد، و ارزش های منفی چون «خشونت عریان»، «فیلترینگ»، «بی قانونی»، «کنترل اجتماعی»، «ممیزی»، «تحجر» و ... در فاصله ای بسیار نزدیک از آن تعریف شده باشند. در این صورت بدیهی است که افکار عمومی در ترجیح دادن حسن روحانی بر این دسته از مخالفانش تردید نخواهد کرد. البته چنین گفتمانی هرگز وجود ندارد اما بی دقتی های برخی از مخالفان دولت به ارائه چنین تصویری از آنان توسط رسانه های حامی دولت کمک بسیاری می کند. 

جریان وفادار به انقلاب اسلامی تنها در صورتی می تواند روند یک ساله اخیر را معکوس کند که اولا عنان خود را از ماشین جنگ روانی دولت بازپس بگیرد و در ثانی به باز تعریف دقیق گفتمان خود بپردازد. «عدالت و مهدویت» باید قلب این گفتمان باشد و «مردمداری»، «آزادی»، «نشاط»، «معنویت»، «محبت» و «جهاد و ایثار»، «پیشرفت»، «استقلال» و ... حلقه اول منظومه ارزشی را حول ارزش مرکزی تشکیل دهند. مساله ای که پرداختن به آن مجالی دیگر می طلبد. ]]>
تراژدی محمد قوچانی و رسوایی مصادره انگشت "مهندس"! 2014-08-18T12:45:18+01:00 2014-08-18T12:45:18+01:00 tag:http://tarhetamaddon313.mihanblog.com/post/81 محمد حسین حیدری  تقدس زیادی دارد برای «اندک سبزهای بنفش نشده» و تنها خاطره نوستالوژیکشان از مناظره های سال 88 است؛ صحنه ای که مهندس میرحسین موسوی فردای مناظره 13 خرداد و در غیاب آن شیر که شکوه غرشش را دوست و دشمن در مینی یوم الحساب جمهوری اسلامی به نظاره نشستند، همه رمق باقی مانده اش را جمع کرده، انگشت اشاره اش را رو به دوربین گرفت و سوم شخص غایب را دروغ گویی خواند که در دوربین زل می زند. هنوز مناظره تمام نشده بود که واکنش های اجتماعی به آخرین تقلای مذبوحانه نماینده نالایق 3 دولت پیاپی برای زمین زدن جمهور  تقدس زیادی دارد برای «اندک سبزهای بنفش نشده» و تنها خاطره نوستالوژیکشان از مناظره های سال 88 است؛ صحنه ای که مهندس میرحسین موسوی فردای مناظره 13 خرداد و در غیاب آن شیر که شکوه غرشش را دوست و دشمن در مینی یوم الحساب جمهوری اسلامی به نظاره نشستند، همه رمق باقی مانده اش را جمع کرده، انگشت اشاره اش را رو به دوربین گرفت و سوم شخص غایب را دروغ گویی خواند که در دوربین زل می زند. هنوز مناظره تمام نشده بود که واکنش های اجتماعی به آخرین تقلای مذبوحانه نماینده نالایق 3 دولت پیاپی برای زمین زدن جمهور ملت آغاز شد. «امشب در غیاب شیر، فلانی هفت تیر کش شده بود.» پیامک های مردم کمترین واکنش اجتماعی به اوج «تهور» و «شجاعت» مهندس بود؛ تهور و شجاعتی که در ادامه 45 چیز در 90 دقیقه تفسیر می شد. متاسفانه انگشت اشاره مهندس حتی در بیشه خالی و فراخ هم می لرزید...

تقدس این سکانس از نبرد 88 برای «سبزهای بنفش نشده» را «از حیث شدت» و نیز «انفراد» و «یگانگی»، تنها می توان به تقدس «هولوکاست» نزد «کدخدا» تشبیه کرد؛ اگر برای کدخدا هیچ جز هولوکاست مقدس نیست، برای «سبزهای پس از 29 خرداد» هم که از پیاده روی روی عکس و آرمان و مرام خمینی کبیر (ره) و عملیات هتک حرمت عزیز فاطمه (س) به منزل بازگشته بودند، چیزی جز انگشت اشاره مهندس موسوی باقی نمانده بود؛ تنها خاطره ای که ولو به مدد خود فریبی از مرور دوباره آن وحشت نداشتند.

حالا قیافه «سبزهای سبز مانده» از همیشه دیدنی تر است؛ قیافه سبزهایی که در روزهای پس از «به جهنم» از دکه های روزنامه فروشی بازگشته اند؛ که چشمشان به جلد هفته نامه صدا افتاده است؛ که حیرت زده «صدای قوچانی» را در دست گرفته و سرمقاله این هفته را خوانده اند. صدای قوچانی این هفته یک نقاشی خیالی از مناظره 88 را روی جلد برد که بیش از آنکه سوژه تحلیل سیاسی باشد شایسته بررسی های روانشناسی است. در این مناظره خیالی تصویر شده که روایتگر آرمان به حرمان گراییده قوچانی و «سبزهای بنفش شده» است، روحانی بر جای میرحسین موسوی تکیه زده و نه در غیاب «شیر» که این بار در حضور او، انگشت اشاره را به سوی آن مرد نشانه رفته است؛ آن مرد که فقط گوش و گونه راستش در نقاشی قوچانی پیداست. یعنی که اگر میرحسین موسوی در برابر غرش آن مرد سراپا گوش و ارتعاش و لرزش بود، آن مرد نیز در صورت رویارویی با «شیخ» پای میز مناظره به یک میرحسین موسوی دیگر تبدیل می شود؛ یک جسم مرتعشِ منفعلِ سراپاگوشِ ترحم برانگیزِ... اتفاقی که حتی تخیلش هم شیرین است برای امثال قوچانی.

تراژدی محمد قوچانی و رسوایی مصادره انگشت

قوچانی آنقدر روزنامه نگار است که از یک نقاشی، «سرمقاله مصور» بسازد؛ نقاشی قوچانی روی جلد صدا به تنهایی، خود یک سرمقاله کامل و بی نقص است؛ آنقدر کامل که سرمقاله مکتوب و حتی تیتر فرعی «اگر حسن روحانی سال 88 روبروی محمود احمدی نژاد بود...» نوعی روده درازی به حساب آید. در واقع سرمقاله مکتوب قوچانی در حکم همان ور رفتن های اعصاب خرد کن آرین روبن با توپ در مستطیل سبز است. و البته که «سردبیر مهرنامه» اهل روده درازی نیست و اهمیت ایجاز را در حرفه خود می داند. پس می داند و می نویسد در توجیه و بلکه ستایش «به جهنم»؛ یعنی عالی ترین صورت خشونت گفتاری یک مقام دولتی علیه منتقدان. سرمقاله قوچانی رساله توجیه المسائل خشونت گفتاری است این بار اما به صورت لخت و عریان بدون نقاب «جامعه مدنی»، «تسامح و تساهل» و «دمکراسی» و ظریف کاری های شناخته شده. و نیز عملیات محکم کاری است در راستای تئوریزاسیون تکیه زدن حسن روحانی بر جای میرحسین موسوی بلکه بر جای سید محمد خاتمی؛ چه اینکه او صراحتا می نویسد: «اصلاح‌طلبان چه بخواهند و چه نخواهند، روحانی شمایل ایشان است» و نه سید محمد خاتمی. از همین روست که حتی انگشت اشاره لرزان مهندس موسوی هم به نفع حسن روحانی مصادره می شود...

به جان خریدن رسوایی مصادره انگشت اشاره موسوی به نفع حسن روحانی، ابراز تاسف از غیبت حسن روحانی در سال 88، معرفی کردن میرحسین موسوی و ضعف هایش به عنوان «مسئول تراژدی 4 سال دوم احمدی نژاد»، عبور از موسوی و سید محمد خاتمی و قهرمان سازی از شیخ گریزان از مناظره یک اتفاق تصادفی نیست. در این باره در درجه اول باید در ستایش از تبحر یک دست نامرئی نوشت؛ دستی که اصلاح طلبان را از سید محمد خاتمی و میرحسین موسوی به سوی حسن روحانی، از موسوی خوئینی ها به سوی ناطق نوری، از عبدالکریم سروش به سوی علی مطهری، از عطاء الله مهاجرانی به سوی جنتی از نوع پسر، از عبدالله نوری به سوی عبدالرضا رحمانی فضلی و ... قدم به قدم سوق می دهد و برای بیدار نشدنشان مدام اصول پراگماتیسم سیاسی را در گوششان زمزمه می کند و حداکثر استفاده و بهره را از ولع قدرت این جماعت می برد. مرز پراگماتیسم سیاسی، استحاله و عبور از خطوط گفتمانی است. و کدام ناظر بیرونی است که نداند این حرکت هماهنگ و نسبتا سریع چیزی جز استحاله سکولارهای ایرانی البته نه در ذهن و قلب خود که در بیرون و جلوی چشم افکار عمومی است؛ استحاله ای که صداقت و ضریب تعهدشان به سکولاریسم را در پیش چشم پایگاه اجتماعیشان فرو می ریزد و «تصویر» قدرت طلب ارائه شده از آن ها را به یک «معرفت اجتماعی عمیق» تبدیل می کند. این چنین است که توبه از شعار «نه غزه نه لبنان ...»، توبه از میرحسین موسوی و از همه مهمتر رد شدن از روی یکدیگر برای نشستن پشت صندلی های قدرت در نظامی که پیشتر خود به تقلب در انتخابات و تجاوز به زندانیان متهمش کرده بودند رنگ تحقق می گیرد و حتی انگشت اشاره مهندس هم در امان نمی ماند...

کاریکاتور معروف لاک پشتی که به آرزوی رسیدن به غذای مورد علاقه اش که بوسیله یک طناب پیش چشمش قرار گرفته، به سوی مقصدی نامعلوم در حال حرکت است، شاید بهترین تصویر روی جلد یک مجله برای توصیف وضعیت «سبزهای بنفش شده» باشد. با این تفاوت کوچک که به «شلمان های سیاسی» هرازگاهی تکه هایی از کیک قدرت با تصاعدی منطقی که تا سرمنزل مقصود انگیزه شان رابرای ادامه مسیر حفظ می کند، هدیه می شود.

تمسخر انگشت لرزان مهندس توسط کیهان، وطن امروز و ... هرگز نمی توانست چنین بلایی بر سر «سبزهای سبز مانده» بیاورد. «سبزهای سبز مانده» به چشم خود دیدند که این «سبزهای بنفش شده» و روزنامه نگار صله بگیر از قدرت دولتی بود که انگشت مهندس را پیچاند و این بار به جای مطالبه رفع حصر «از آماده نبودن او در سال 88 به لحاظ روحی» سخن گفت. دوران بعد از به جهنم، به همت صدای قوچانی روزهایی تراژیک تر از همیشه برای «سبزهای سبز مانده» است. هر چند این روزها بازار «تراژدی کمیک» هم به کارگردانی محمد قوچانی داغ است؛ این عضو شورای مرکزی کارگزاران سازندگی و «مداح» خشونتِ عریانِ گفتاری علیه منقدان.

***
«تخیل» را البته نباید با «توهم» یکی گرفت. چه اینکه تخیل از نسبتی ولو حداقلی با حقیقت بیرونی و انضمامی برخوردار است؛ که تخیل صورت آرایش شده حقیقت است بر خلاف توهم. فاصله تخیل و توهم چیزی است شبیه فاصله «رویای صادقه» و «اضغاث احلام». محمد قوچانی با این ابتکار عمل ثابت کرد که به جز مخدرهای غیرصنعتی و صنعتی دنیای مدرن، عوامل توهمزای دیگری نیز وجود دارد، مثل سیلی خوردن از یک آهنگر زاده که سیلی خوردن از او توهم مزمن و بلند مدت را در پی دارد. سند غیر قابل خدشه توهم روی کاغذ آمده قوچانی نیز همین است که آن مرد نامه می نویسد و شیخ را به جای «موسوی بازی»، دعوت می کند به میز مناظره و نبرد «مردانه» و شیخ می گریزد... ایضا بانک مرکزی دولت بنفش هم متاثر از همین «بی پروایی» رئیس دولت است از انتشار فهرست وام های کلان بانکی مردان دولت قبل خودداری می کند.

عجب از جماعتی که می گویند آن مرد، مرده است اما هر شب خواب مناظره حسن روحانی با او را می بینند و حتی روی کاغذش می آورند و حتی در آن پیروز می شوند! اف بر آن مرد اگر تن به رقابت با هر رقیبی دهد. حقیقت این است که بر خلاف تصور قوچانی و دیگر «سبزهای بنفش شده»، نبرد با رقبای «تکراری» و بدتر از آن «درجه 2» برای جریان احمدی نژاد فاقد جذابیت است؛ سکوت احمدی نژاد از این حیث نیز قابل فهم است. به خصوص که قوچانی عمدا یا سهوا در مقایسه میزان بی پروایی «حجت الاسلام و المسلمین حسن روحانی» و «مهندس میرحسین موسوی» مرتکب خطا شده است.

]]>
زنده باد مخالف مرده من در جهنم / داستان "اشداء علی الکفار، رحماء بینهم" و برعکس! 2014-08-13T12:44:30+01:00 2014-08-13T12:44:30+01:00 tag:http://tarhetamaddon313.mihanblog.com/post/80 محمد حسین حیدری دیروز بخش مهمی از مردمان این سرزمین به جهنم حوالت داده شدند؛ «بزدل ها، به جهنم بروید، جایی که نلرزید». دیروز این سران خصم خارجی نبودند که اسب فضاحت را در زمین بلاغت، به جنبش و تاخت و تاز در آورند. ما بی سواد ها آمار نتانیاهو را که نداریم، همین قدر شنیده ایم که باراک اوباما «مودب» و «باهوش» است و اهل فحش دادن نیست؛ آنقدر که حتی اسامه بن لادن را نیز چنین مورد خطاب قرار ندهد چه رسد به مردمان سرزمینش؛ آنقدر که حتی «شیخ شهر» ما را تحت تاثیر قرار دهد؛ آنقدر که حتی «شیخنا» زبان به تمجید از «کدخدا» بگشا دیروز بخش مهمی از مردمان این سرزمین به جهنم حوالت داده شدند؛ «بزدل ها، به جهنم بروید، جایی که نلرزید». دیروز این سران خصم خارجی نبودند که اسب فضاحت را در زمین بلاغت، به جنبش و تاخت و تاز در آورند. ما بی سواد ها آمار نتانیاهو را که نداریم، همین قدر شنیده ایم که باراک اوباما «مودب» و «باهوش» است و اهل فحش دادن نیست؛ آنقدر که حتی اسامه بن لادن را نیز چنین مورد خطاب قرار ندهد چه رسد به مردمان سرزمینش؛ آنقدر که حتی «شیخ شهر» ما را تحت تاثیر قرار دهد؛ آنقدر که حتی «شیخنا» زبان به تمجید از «کدخدا» بگشاید.

آنچه اهمیت ندارد شعاع دایره کسانی است که دیروز خلود در جهنم برایشان آرزو شد. اگر رویداد محقق شده در غیاب یاران آن مرد که «صد قافله دل همره اوست» را میزان بگیریم، بیش از 49 درصد از شرکت کنندگان در انتخابات ریاست جمهوری سال 92 جهنمی هستند. اگر مجموع واجدان شرایط را در نظر بگیریم، شعاع دایره از 49 به 64 درصد می رسد. از خرداد 92 هم هرچقدر جلوتر بریم همینطور اوضاع خراب تر می شود؛ مخصوصا اگر به رفراندوم 97 درصدی برسیم. ظاهرا اگر همین طور پیش برویم خود شیخ هم طی روزهای آینده به خیل «مخالفان شیخ» می پیوندد و شعاع این دایره میل می کند به بی نهایت. حتی اگر به قول سلطان علی پروین دایره جهنمی ها، 120 درصد مردم ایران را نیز شامل شود، باز هم کمترین اهمیتی ندارد. آخر ما قرآن خوانده ایم. «خدا»یی که خالق «کدخدا» و «بت» های دیگر و نیز خالق «ابراهیم» و «اسماعیل» و دیگر فرزندان بت شکن او و نیز «تیغ و دسته تبر» است، در قرآن ثبت شده در سینه محمد (ص) نوشت که «مَن قَتَلَ نَفسًا بِغَیرِ نَفسٍ أَو فَسَادٍ فِی الأَرضِ فَکَأَنَمَا قَتَلَ النَاسَ جَمِیعًا وَمَن أَحیَاهَا فَکَأَنَمَا أَحیَا النَاسَ جَمِیعًا» و ما نتیجه گرفتیم که مساله انسان، کمی نیست و این خلیفه الله غیر از «نفت» و«آجر» است. و شیرفهممان شد که یک نفر برابر است با کل بشریت. پس چه فرق می کند که برای 50، 64 یا 120 درصد ملت ایران سرنوشتی چون خلود در جهنم آرزو شده باشد؟ یک انسان ما را کفایت می کند. یک تار موی یک ایرانی شیخ شهر را کفایت می کند. در نظر ما کسی که یک ایرانی را به جهنم حوالت دهد کانه سرنوشت همه ایرانیان را جهنمی خواسته. ما قرآن می خوانیم و نهج البلاغه و معتقدیم نمی شود با قرآن محمد (ع) و نهج البلاغه علی (ع) انقلاب کرد، با این دو مردم را پای کار آورد اما در نهایت بر اساس «کتاب خاطرات شیخِ اکبر» حکومت داری کرد.
 
اما گناه مردمی که به جهنم حوالت داده شدند چیست؟ آیا نعوذ بالله، شیخ شهر را فراماسونر خوانده اند؟ نکند خدای نکرده مشتی نابغه به رئیس دولت یازدهم انگ همکاری با بهائیت و انجمن حجتیه را وارد کرده باشند آن هم به صورت همزمان! مبادا به او گفته باشند ضد ولایت فقیه، منحرف، شدیدترین خطر از صدر اسلام تا کنون، یهودی، اومانیست، بت پرست، جاسوس، جن گیر، مسحور، مجنون، همکار رجوی و ... اصلا نکند کسی بعد از انتخابات علیه شیخ کودتا کرده است. نکند از حضرتش،حق مدیریت در پرونده هسته ای سلب شده باشد. نکند بی بی سی و من و تو به شیخ چیزی گفته باشند. نکند عده ای بازار ارز و سکه را به هم ریخته اند تا کمر شیخ در انتخابات آینده دوتا شود. نکند حق حضور در انتخابات از «شیوخ» سلب شده باشد. نکند کسی از درون به دشمن اطلاعات ذی قیمت کشور را داده است ...نکند ... نکند کسی به اسب «کینگ خاطره» گفته باشد یابو. نکند کسی گفته باشد بالای چشم رئیس دولت ابروست و زیر آن دماغ و دهان و الی آخر...

نه ... خدا راشکر که هیچ کس چنین نکرده است که اگر کرده بود رستاخیزی برپا شده بود. خدا را شکر که تهِ تهش در تهران 2 همایش برپا شده است؛ یکی به نام «دلواپسیم» و دیگری «خط قرمز» با لحاظ احترامات فائقه به رئیس دولت، توسط مشتی دانشجو که مشتی استاد دانشگاه و نماینده مجلس این مملکت را دعوت کرده اند برای حضور و سخنرانی. همه گناه شان همین است که برایشان جهنم آرزو می شود. خدا را شکر که شیخ جز در مقام مونولوگ، «قسیم النار و الجنه» نیست. خدا را شکر که کانون این بغض و کینه ها همان مردی بود که هم می گویند رفته است و هم می گویند مرده است و هم مثل بید بر سر تاج و تختشان می ترسند از ناحیه «او». و البته که «او» و «یاران»ش بر وزن «انک میت و انکم میتون» مرده ای بیش نیستند.

آن مرد همه این ها را شنید، شنید و دید و چشید و باز بود مصداق «أَشِدَاء عَلَى الکُفَارِ رُحَمَاء بَینَهُم». همه این ها را شنید و دم نزد و سکوت کرد و در سکوت غرق شد. سکوت کرد در حالی که شجاعت فریاد را داشت. همان روزهای آخر وقتی خبرنگار خبرگزاری بغض و کینه، موسوم به «مهر» آن متن سفارشی و سراسر دروغ و توهین را به جای «سوال» در کنفرانس خبری قرائت کرد، به او گفت: «خیلی متشکرم! شما یک بیانیه خواندید اشکالی هم ندارد. من تحمل می کنم، اما مطمئنا شما پیش هیچ مسئول دیگری نمی توانید چنین بیانیه ای بخوانید. فقط پیش احمدی نژاد می توانید.» وقتی هم که رفت، گفت: «همه را دوست دارم.» و گفت: «از همه گذشتم.» رحماء بینهم ...

http://www.dolatebahar.com/media/image/userdata/779548173-1-5-12-1391_IMAGE634972679886861473.jpg

تدبیر، تدبیر، تدبیر! خوشابه حال آنکه این شعار را سر می دهد و در عمل هم نسبتی با آن دارد. لابد تدبیر یعنی همین که یک بشر آنچنان عنان از کف دهد و فضاحت بیافریند که هیچ یک از حامیانش نیز نتوانند از ابراز برائت، خودداری کنند؛ حتی اگر حامیانش قبیله گرایانی از جنس اصلاحات باشند؛ از جنس «زنده باد مخالف مرده من در جهنم». از دیروز همه شان یکی پس از دیگری از این اقدام شیخ برائت جسته، مرزبندی کرده اند. نه از این بابت که معتقدند «زنده باد مخالف من» که چاره ای جز این نیست، که قدر و قیمت یک «رحم اجاره ای» مشخص است.

اما در کنار این سیل ابراز برائت از در فشانی شیخ، تمایلی به زیر سوال بردن و تمسخر «اشداء علی الکفار» آن مرد نیز دیده می شود. می گویند اگر روحانی دیروز گفت «بروید به جهنم»، و پریروز گفت «مشتی بیسواد...» و قبل تر از آن گفت «مشتی بیکار ...» در مقابلش احمدی نژاد گفته بود که «آب را بریزید همان جایی که می سوزد...» و نیز «بعضی ها از بزغاله کمترند...» و نیز «خس و خاشاک...». و این چنین بود که رکورد به کاهدان زدن از صدر اسلام تا کنون جابجا شد.

احمدی نژاد بره ای در شهر و گرگی در میان دشمنان بود. در خراسان جنوبی در جمع ایثارگران و خانواده های شهدای خون دل خورده گفته بود: «آرزوی شهیدان شما به سرعت در حال تحقق است و جهان و بشریت راهی جز این ندارد. اصلا خلقت بدون این، بی‌هدف و باطل است. همه بساط عالم بر پا شده تا آن روز نورانی اتفاق بیافتد؛ روزی که همه پیامبران، شهدا و صلحا خواهند آمد و یاری خواهند کرد. بعضی‌ها این حرفها را تمسخر می‌کنند؛ برای اینکه اینها دلشان از ایمان خالی است. اینها بت پرستها و شیطان پرستهای مدرن هستند. کسانی که با ژست روشنفکری، فرهنگ شهادت و انتظار را تمسخر می کنند، به اندازه بزغاله هم فهم و شعور ندارند.» آری! به درستی که تمسخر کنندگان حقیقت ظهور و شهادت مصداق اولئک الانعام بل هم اضل هستند، نه کسانی که در تهران 2 همایش برگزار کرده اند! قرآن وقتی می گوید «بل هم اضل» یعنی احتمالا «نبات» و «جماد»؛ یعنی چیزی مثل «آجر»، مثل «نفت»، تازه احمدی نژاد «بل هم اضل»ش را فاکتور گرفته بود ...

احمدی نژاد وقتی آن توصیه کارساز برای دفع سوزش را به زبان آورد مخاطبش جرج بوش و سران رژیم صهیونیستی بودند نه مخالفان سیاسی اش در تهران و مشتی دانشجو که فقط 2 همایش برگزار کرده اند! و مگر احمدی نژاد در آن روزی که شعار «احمدی بت شکن ...» میدان «ولیعصر (عج)» را دیدنی تر از همیشه کرده بود، درباره خس و خاشاک چه گفت؟ مگر حساب 40 میلیون رای دهنده و 13 میلیون مخالفش را از اراذل و اوباش جدا نکرد و نگفت که «ملت ایران یک ملت متحد است، امروز خبرنگاری سؤال کرد، گفت بعضی‌ها گوشه و کنار، کارهایی انجام می‌دهند، اغتشاش است، شورش است، اعتراض است، واژه‌های تندی را به کار برد، من یک مثال زدم، یک نتیجه‌گیری کردم، برای شما عرض می‌کنم، گفتم شما اشتباه می‌کنید، ملت ایران یکپارچه است، در یک مسابقه‌ی فوتبال، 50 هزار، 70 هزار تماشاچی می‌روند، آن کسی که تیمش باخته، وقتی می‌آید بیرون، عصبانی است و به هر دری می‌زند. در ایران، در انتخابات 40 میلیون نفر، خودشان بازیگر اصلی و تعیین‌کننده اصلی بودند، حالا چهار تا خس و خاشاک این گوشه‌ها کاری می‌کنند، بدانید این رودخانه‌ی زلال ملت جایی برای خودنمایی آنها نخواهد گذاشت.» پس بگذار اصلاح طلبان تا ابد خود را مصداق آن «4 خس و خاشاک» بدانند، این قضاوت، تصور و باوری است که آنان از خود دارند. شمشیر احمدی نژاد برای دشمن آخته بود نه مردم. آنقدر انسان انسان و ایران ایران کرد که شایسته برچسب «محمود اومانیست» و «محمود ناسیونالیست» شد. احمدی نژاد معتقد بود هرکس بخواهد چیزی را بفروشد از آن تعریف می کند تا قیمت کالایش را بالا ببرد، مگر «وطن فروش»! که وطن فروشی جز با مقدمه چینی ممکن نیست و مقدمی چینی نیز چیزی جز کوبیدن بر سر ایران و ایرانی نیست.

حکایت شیخ شهر اما متفاوت است، حکایت او، حکایت «اشداء علی الکفار رحماء بینهم» نیست، حتی اگر «سید و آقای خاورمیانه» همان که صهیونیست ها را حرام زاده، نحس، نجس، نامشروع و سگ نامیده بود همین چند روز پیش «اعتدال» را به «اشداء علی الکفار، رحماء بینهم» معنی کرده باشد. بگذار شیخ تا ابد به زبان قال بگوید «ما تحت هدایت های آقا هستیم» ما که زبان حالش را می بینیم و می فهمیم. او همانی است که در روز قدس سخنرانی نکرد و کدخدا را مودب و با هوش نامید. همان که با خارجی ها چنین است، پیش از این دست کم 50 درصد از مردمش را بی سواد، افراطی، بی کار و ... نامیده و در آخرین مورد برایشان آرزوی جهنم کرده است...

امروز که آب سر بالا می رود، بگذار فلانی هرچه می خواهد بخواند. اصلا آنکس که روی ویلچر می نشیند و می گوید «از حقوق ملت ایران کوتاه نمی آییم» کوه شجاعت و «الهه دیپلماسی» است. اصلا آنکس که در مرز اسرائیل می گوید مرگ بر اسرائیل، بزدل است و آنکس که در تهران به دلیل «مشغله کاری» قادر به سخنرانی نیست، خود آرنولد. اصلا همین سعید جلیلی که پایش را از زانو به پایین در جبهه جا گذاشت یک بی وجود تمام عیار است در برابر «پسر شجاع» و «رزمنده جبهه ندیده» ای که 30 سال در نیویورک زندگی کرده و باز هم زبان انگلیسی را با لهجه فارسی صحبت می کند. اصلا مردم غزه که هزاران «موشک» بر فرق سر و کله شان فرود آمده بزدل اند و «باند نیویورکی» هایی که از ترس اصابت یک موشک چوب حراج به دار و ندارمان زده اند، ریچارد شیردل. اصلا زبان الکن است در وصف دلیری حضرت خاطره ساز که بر اساس پیش بینی یک پیشگوی چینی از وقوع زلزله در روز عاشورا، دست زن و بچه را گرفته و به سد لتیان برده و اسکی بازی کرده است ... اصلا شما شیخ راستگویان ...

بگذار امروز فلانی هرچه می خواهد بگوید، آب دارد سر بالا می رود...

]]>
از کنایه سعید قاسمی به سعید جلیلی و «حاج آقا خاطره» تا حضور الهام، تمدن و عسگرخانی 2014-07-15T12:43:03+01:00 2014-07-15T12:43:03+01:00 tag:http://tarhetamaddon313.mihanblog.com/post/79 محمد حسین حیدری دیروز دومین همایششان را برگزار کردند. این بار اما نه به نام «دلواپسیم». «خط قرمز» عنوانی بود که «کمیته صیانت از منافع ایران» برای دومین همایش خود انتخاب کرده بود. گردهمایی که در توضیح آن عبارت «نه به صنعت هسته ای دکوری» آمده بود. پیش از این، برگزاری همایش دلواپسیم در اردیبهشت ماه و در سالن اجتماعات سفارت سابق آمریکا سر و صدای زیادی در فضای سیاسی به پا کرده بود. اصلاح طلبان و حامیان دولت با بزرگنمایی همایش دلواپسیم کوشیدند این همایش را اقدام علیه دولت بنامند و مخالفان دولت را منسجم و متحد نشان ده دیروز دومین همایششان را برگزار کردند. این بار اما نه به نام «دلواپسیم». «خط قرمز» عنوانی بود که «کمیته صیانت از منافع ایران» برای دومین همایش خود انتخاب کرده بود. گردهمایی که در توضیح آن عبارت «نه به صنعت هسته ای دکوری» آمده بود. پیش از این، برگزاری همایش دلواپسیم در اردیبهشت ماه و در سالن اجتماعات سفارت سابق آمریکا سر و صدای زیادی در فضای سیاسی به پا کرده بود. اصلاح طلبان و حامیان دولت با بزرگنمایی همایش دلواپسیم کوشیدند این همایش را اقدام علیه دولت بنامند و مخالفان دولت را منسجم و متحد نشان دهند تا دلیلی برای ضعف ها و ناکامی های دولت تراشیده باشند. اگر دولت سابق نگران یک جبهه عظیم، متنوع و با انگیزه متشکل از مخالفان سیاسی و سنگ اندازی های آنان بود، ظاهرا دولت یازدهم از راحتی بیش حد و فقدان مزاحمان جدی ناراحت است و حامیانش می کوشند لااقل در فضای رسانه ای یک هیولای سیاسی را در برابر حسن روحانی تصویر کنند تا مبادا خیال مردم را بر دارد که دست دولت برای «خدمت» باز است و اوضاعش چنین است. در مقابل، برخی دیگر از طیف های اصولگریان از جمله هواداران آیت الله مصباح یزدی و رهپویان نیز این همایش را تا سر حد فتح الفتوح ارتقاء دادند و به نوعی پس از گذشت 11 ماه از شکست در انتخابات ریاست جمهوری، کوشیدند تا خود را بازسازی و احیاء شده جلوه دهند. رسانه های این جریان از گردهمایی چند هزار نفر در تهران به گونه ای ابراز خوشحالی کردند که انگار انتخابات ریاست جمهوری را برده اند.

هیچ کدام از این دو تصویر از برگزار کنندگان همایش های «دلواپسیم» و «خط قرمز» صحیح نیست. «کمیته صیانت از منافع ایران» یک قربانی است. قربانی میل فزاینده هواداران سیاسی کار دولت به تراشیدن یک هیولای تخیلی و نیز ولع شکست خوردگان انتخابات یازدهم برای احیاء و بازسازی سریع. آن ها نه آن طور که اصلاح طلبان و حامیان دولت می گویند، مخالفان سیاسی تغذیه شده از جانب نیروهای سیاسی بی شناسنامه اند و نه آنطور که رسانه های نزدیک به طیف های رادیکال اصولگرا رندانه جلوه می دهند، نیروهای اجتماعی در خدمت جبهه پایداری. این تصاویر غلط فقط با برخورد از نزدیک و مشاهده عینی همایش است که تغییر می کند. 

«کمیته صیانت از منافع ایران» مجموعه ای از نیروی های اجتماعی و در واقع واکنش طبیعی دانشگاه به سیاست خارجی جمهوری اسلامی است. نهاد دانشگاه تا امروز 2 واکنش را در برابر سیاست خارجی دولت و توافق ژنو از خود به نمایش گذاشته است. طیفی از دانشگاهیان که حسن روحانی را در انتخابات ریاست جمهوری برگزید، در 12 ماه گذشته سکوت و سکون تقریبا مطلق را برگزیده است؛ مساله ای که عصبانیت حسن روحانی را هم بر انگیخت. این بحران زمانی به اوج رسید که روحانی در سخنرانی معروف «بی سوادان» با لحن شناخته شده اش از سکوت دانشگاهیان و دفاع نکردنشان از توافق ژنو به شدت انتقاد کرد و حتی کوشید تا آن ها را تحریک کند. «کمیته صیانت از منافع ایران» که حالا با دو همایش «دلواپسیم» و «خط قرمز» شناخته می شود، واکنش نوع دوم دانشگاه است به سیاست خارجی دولت یازدهم. 

دیروز وحید اشتری، سخنگوی کمیته صیانت از منافع ایران در شرایطی که کاملا از حملات رسانه های دولت متاثر نشان می داد دقایقی پشت تریبون رفت و از انتساب کمیته متبوعش به جریانات مختلف سیاسی گلایه کرد. این فعال دانشجویی تاکید کرد که کمیته صیانت از منافع ایران توطئه ای علیه دولت جمهوری اسلامی نیست. حق با اشتری بود. از نظر اصلاح طلبان دانشجوی خوب، دانشجوی هیجانی هوادار دولت است. ادعای حمایت از فعال شدن نیروهای اجتماعی دانشگاهی در نظر این طیف شعاری بیش نیست مگر آنکه اقدام علیه جمهوری اسلامی به آن ضمیمه شده باشد. در غیر این صورت غلیظ ترین برخورد سیاسی در انتظار جنبش دانشجویی است و با سرکوب رسانه ای مواجه خواهند شد. اشتری در پاسخ به این رسانه ها که به دنبال شناسایی محل تغذیه این دانشجویان هستند، آدرس چند رستوران، غذا خوری و خوارو بار فروشی را اعلام کرد. 

جدای از ناگوار بودن برخورد سیاسی رسانه های اصلاح طلب و صولگرا با یک تحرک دانشجویی، نمی توان از خطاها و ناشی گری های سیاسی کمیته صیانت از منافع ایران که منجر به ارائه تصویر غیرواقعی از خود شده است، به آسانی گذشت. کمیته صیانت از منافع ایران نیز مانند غالب نیروهای سیاسی اجتماعی مذهبی و هوادار انقلاب، اسیر ضعف در سیاست ورزی است. به عنوان نمونه اگر چه این کمیته کوشیده است تا به مدعوین خود فارق از گرایش سیاسی شان تنوع ببخشد، اما اصرار بر دعوت از عده کثیری از چهره هایی که از یک سو کمترین تخصصی در حوزه سیاست خارجی ندارند و از سوی دیگر به عنوان مخالفان عاطفی، عصبی و پر اشتباه دولت شناخته می شوند به ارائه تصویر جناحی و شانتاژ شده از کمیته صیانت کمک بزرگی می کند. 

کمیته صیانت که پیگیری دغدغه های رهبری در حوزه سیاست خارجی را در دستور کار قرار دارد، از سوی دیگر متهم به برخورد گزینشی با مواضع رهبر معظم انقلاب است. رهبر انقلاب در کنار هشدارها و بی اعتمادی ابراز شده شان به مذاکرات، در مواردی نیز صراحتا مساله اعتماد به مذاکره کنندگان و حمایت از آنان را مطرح کرده اند. کمیته صیانت از منافع هر چقدر برای تبیین هشدارهای رهبری تلاش می کند، در مقابل برای حمایت های ایشان از تیم مذاکره کننده، هیچ ایده ای ندارد.
از کنایه سعید قاسمی به سعید جلیلی و «حاج آقا خاطره» تا حضور الهام، تمدن و عسگرخانی
در همایش دیروز کمیته صیانت از منافع ایران چهره های اصولگرایی نظیر محمود نبویان، موسوی نژاد، آصفری، جراره، حاجی دلیگانی، کوچک زاده، آلیا، رسایی، آیت الله قرهی، آیت الله حائری شیرازی، کوثری، سعید قاسمی، کچوئیان، کریمی قدوسی، قاضی زاده هاشمی و ... در کنار چهره مستقلی چون ناصر نوبری حضور پیدا کردند. 

اما اتفاق ویژه این همایش حضور 3 چهره نزدیک به احمدی نژاد بود؛ غلامحسین الهام سخنگوی دولت های نهم و دهم، مرتضی تمدن استاندار تهران و دکتر ابومحمد عسگر خانی استاد شاخص علوم سیاسی دانشگاه تهران و معاون بین الملل دانشگاه ایرانیان. غلامحسین الهام با وجود دعوت قبلی از حضور در همایش دلواپسیم خودداری کرده بود. الهام و تمدن دقایقی هرچند کوتاه، در همایش خط قرمز حضور پیدا کردند و تنها ابو محمد عسگرخانی بود که پشت تریبون قرار گرفت. دکتر ابو محمد عسگرخانی ستاره دیروز همایش خط قرمز بود.
n2721299-3934753


آیت الله حائری شیرازی: مذاکره کنندگان ابوموسی اشعری نیستند
آیت الله حائری شیرازی اولین سخنران همایش بود. این عضو مجلس خبرگان رهبری سخنانش را با مقایسه فضای امروز با دوران حکمیت و جنگ صفین آغاز کرد و گفت: در آن روزگار زمانی که امیرالمومنین (ع) از مردم برای پیوستن به سپاه دعوت می کرد و 50 هزار نیروی نظامی احتیاج داشت، گاهی بیش از 150 نفر به فراخوان امام (ع) لبیک نمی گفتند. زمانی که امیرالمومنین (ع) ابن عباس را برای حکمیت برگزید، عده ای گفتند که او منسوب به شماست و صلح طلب نیست و ما ابوموسی اشعری را می خواهیم. همچنین زمانی که امام حسن (ع) صلح با معاویه را پذیرفت، عده ای از مردم به ایشان مذل المومنین گفتند.

وی افزود: امام خمینی (ره) 300 هزار شهید از این مردم گرفت اما حتی یک بار نشد که خانواده شهدا گله کنند. این در حالی است که خانواده های شهدا در زمان امیر المومنین بارها و بارها به حضرت گله و شکایت کردند و کار به جایی رسید که حضرت در یک سخنرانی به مردان عرب گفنتد که جلوی زنانشان را بگیرند. وقتی امام جام زهر را نوشید و قطعنامه را پذیرفت، ملت برای امام همان ملت قبل از قطعنامه بود و کسی به ایشان مذل المومنین نگفت.
از کنایه سعید قاسمی به سعید جلیلی و «حاج آقا خاطره» تا حضور الهام، تمدن و عسگرخانی
امام جمعه سابق شیراز با بیان اینکه به اینجا آمده ام تا به دانشجویان بگویم دلواپسی های شما بسیار خوب است، خاطرنشان کرد: کار ناصحانه شما ارزشمند است اما باید بدانید که آنچه موجب عزت ما است، وحدت استو اگر رهبری گفتند به این دولت کمک کنید با تمام قدرت کمک کنید و هرگز آن را تضعیف نکنید. سخنان رهبری را هم زمانی که می گویند خط قرمزها باید رعایت شود مورد توجه قرار دهید و زمانی که اصل مذاکره را تایید و از تیم مذاکره کننده حمایت می کنند. همه حرف های رهبری را بپذیرید (تکبیر دانشجویان)

وی با بیان اینکه من مجموعه مذاکره کنندگان را ابوموسی اشعری نمی دانم، اظهارکرد: دانشجویان کارشان مطالبه گری است اما در عین حال باید مواظب باشند که رفتارشان غیر هماهنگ با رهبر انقلاب نباشد.

میزگرد 6 نفره
در ادامه مراسم، محمد حسن آصفری، محمود نبویان، حسین کچوئیان، سعید قاسمی، ناصر نوبری و ابومحمد عسگرخانی برای آغاز میزگرد کارشناسی روی سن رفتند.

سید محمود نبویان به عنوان اولین سخنران میزگرد با بیان اینکه دعوا بر سر اصل اسلام است نه مساله هسته ای و حقوق بشر اظهار کرد: اینکه آمریکایی ها به دنبال مذاکره با جمهوری اسلامی هستند به دلیل ضعف خودشان است و اگر در شرایط اقتدار قرار داشتند با ما جور دیگری برخورد می کردند.

این عضو جبهه پایداری با طرح این ادعا که 95 درصد ار صنعت هسته ای ایران در توافق ژنو واگذار شده است، گفت: منظور از فردو، ساختمان آن نیست. فردو ساخته شده است برای غنی سازی و اگر قرار باشد در آن کار پزشکی انجام بگیرد معنایی جز تعطیلی ندارد.

محمد حسن آصفری، نماینده مردم اراک با بیان اینکه پیام این همایش برای مذاکره کنندگان این است که ما انتظار داریم مذاکرات در راستای عزت مندی ایرانیان باشد، خاطرنشان کرد: من به رسانه هایی که شرکت کنددگان در این قبیل مراسم را کاسبان تحریم می نامند، می گویم که همه ارزش اموال حاضران در این جمع به اندازه یکی از کارخانه های حامیان پشت صحنه شما نیست.
از کنایه سعید قاسمی به سعید جلیلی و «حاج آقا خاطره» تا حضور الهام، تمدن و عسگرخانی
عضو کمیسیون امنیت ملی اظهارکرد: تیم مذاکره کننده می تواند از فشار های داخلی به عنوان ابزار امتیازگیری از غرب استفاده کند.

وی با اشاره به پیروزی های منطقه ای جمهوری اسلامی خاطرنشان کرد: بشار اسد رئیس جمهور سوریه اخیرا به برخی از مسئولان ایرانی گفته است که یک در کنار من کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری در سوریه می شد، حتما پیروز انتخابات بود چرا که جمهوری در قلب مردم منطقه قرار دارد و افتخار ملت هاست.

آصفری با بیان اینکه تحقیق و توسعه نا محدود و لغو یکباره همه تحریم های واقعی و نه فانتزی جزو خطوط قرمز مذاکرات است، افزود: برداشتن تحریم خودروسازی و تحریم پتروشیمی در قالب توافقنامه ژنو با هدف نجات دادن شرکت پژو از ورشکستگی و نیز رفع نیاز کشورهای دوست آمریکا به محصولات پتروشیمی ایران انجام شد نه در راستای منافع ملت ایران.

نماینده اراک اضافه کرد: طرف مقابل حق ندارد ظرفیت غنی سازی ما را تعیین کند و نباید فراموش کنیم که هدف غربی ها از تحمیل بازرسی های نامحدود، جاسوسی از کشور با هدف کسب اطلاعات دقیق برای حمله نظامی است.

عسگرخانی: غربی ها تا کاخ رئیس جمهور جلو می آیند
در ادامه نشست، دکتر ابومحمد عسگرخانی، معاون بین الملل دانشگاه ایرانیان و استاد برجسته روابط بین الملل، با بیان اینکه انتقاد ما این است که اصل محرمانه بودن مذاکرات بر اصل شفافیت غلبه کرده است، اظهار کرد: محتوای مذاکرات باید در اختیار ملت ایران قرار بگیرد و باید بدانیم که دوره اقدامات پشت پرده گذشته است. خواه نا خواه آنچه در پشت درهای بسته می گذرد، آشکار خواهد شد. 

وی با طرح این سوال که آیا در منازعات بین المللی خود موضوع منازعه دارای اهمیت و اصالت است یا خیر، اظهار کرد: بسیاری معتقدند که موضوع در منازعات بین المللی حائز اهمیت نیست. در مقوله هسته ای، ایالات متحده آمریکا با چین، لیبی، کره شمالی، هند، پاکستان و ایران برخورد های متفاوتی داشته است در حالی که موضوع منازعه ثابت است.

این استاد دانشگاه با اشاره به روند هسته ای شدن چین اظهار کرد: چینی ها معتقد بودند که ابتدا باید صنعت هسته ای را تکمیل کرد و سپس پای میز مذاکره با آمریکا رفت. کشور هند هم همینطور عمل کرد. آمریکایی ها با وجود اینکه طبق قانون کشورشان حق همکاری با کشورهایی که عضو ان پی تی نیستند را ندارند، هند را با هدف مهار چین استثناء کردند و هسته ای شدنش را پذیرفتند.

وی با بیان اینکه ان پی تی کشورهای جهان را به دو دسته دارا و ندار تقسیم کرد خاطر نشان کرد: کشور دارا آن هایی بودند که از بمب اتم برخوردارند و کشورهای ندار هم اساسا هیچ بهره ای از صنعت هسته ای ندارند. اما از دوره ای، یک طبقه متوسط در این میان شکل گرفت. بدین معنی که تعدادی از کشورها گفتند ما بمب اتم نمی خواهیم اما اصرار به دستیابی به صنعت هسته ای داریم. ژاپن و ایران در این دسته قرار دارند.
از کنایه سعید قاسمی به سعید جلیلی و «حاج آقا خاطره» تا حضور الهام، تمدن و عسگرخانی
عسگرخانی با بیان اینکه وقتی سکوهای نفتی ایران مورد هجوم قرار گرفت، بهترین زمان برای خروج از ان پی تی بود اظهار کرد: رژیم خائن و وابسته پهلوی با امضای ان پی تی این پرفتاری بزرگ را در دامن ملت ایران گذاشت. ما می توانستیم در همان دوران جنگ با استفاده از ماده 10 ان پی تی از این پیمان خارج شویم. بنده اخیرا این مساله را به یکی از مسئولان یادآوری کردیم که وی نیز بر آن صحه گذاشت اما از بیان نام او معذورم.

وی با اشاره به کاربرد های نوین صنعت هسته ای خاطرنشان کرد: امروز از انفجارات اتمی برای دریاچه سازی بهره گرفته می شود و روسیه این مهم را به طور جدی انجام می دهد. 

وی با بیان اینکه توافقنامه ژنو ما را به دسته ندارها برمی گرداند، گفت: هدف توافق ژنو طراحی یک رژیم مهار و کنترل برای خلع توانایی های جمهوری اسلامی و تغییر ماهیت آن است.

عسگرخانی با بیان اینکه قبول همکاری نا محدود برای اعتماد سازی اشتباه بسیار بزرگی است، اظهار کرد: این مساله موجب جاسوسی گسترده از کشور خواهد شد و من مطمئنم غربی ها تا کاخ رئیس جمهور هم جلو خواهند آمد. مساله اصلی مذاکرات، مهار تمام توانایی های بازدارنده جمهوری اسلامی است. بنده یک روز به آقای خرازی در دولت اصلاحات گفتم اگر روزی غربی ها آمدند بر اساس اصل همکاری نا محدود خواستار بازرسی کاخ رئیس جمهور شدند، مبادا بگویید کسی به ما نگفت!

کچوئیان: باخت ما قطعی است
حسین کچوئیان، استاد علوم اجتماعی دانشگاه تهران در ادامه با بیان اینکه کسانی که خود را دلارآم می نامند از سر لجاجت و بچگانه سخن می گویند، اظهار کرد: دلایل بسیار زیادی برای دلواپسی وجود دارد.

وی با بیان اینکه کسی که انقلاب اسلامی را درست فهمیده باشد، به شیوه فعلی وارد مذاکرات نمی شود، اظهار کرد: چه بخواهیم چه نخواهیم و چه بدانیم و چه ندانیم، انقلاب اسلامی ظرفیت تنازع جهانی را در خود دارد و مدت هاست که سطح تنازع انقلاب اسلامی از سطوح منطقه ای به جهانی ارتقاء یافته است.
از کنایه سعید قاسمی به سعید جلیلی و «حاج آقا خاطره» تا حضور الهام، تمدن و عسگرخانی
این استاد دانشگاه با طرح این ادعا که 3 ماه قبل از آغاز مذاکرات تمام فعالیت های هسته ای به تعلیق درآمده بود، خاطرنشان کرد: این درحالی بود که ما همیشه چند گام جلو تر از دشمن حرکت می کردیم. آنچه ابهام برانگیز است، نگاه دوستانه برخی از مسئولان به دشمن است؛ نگاهی که شان استقلال جمهوری اسلامی را نمی بیند.

وی با بیان اینکه نتیجه این شکل از مذاکره شکست قطعی است، اظهار کرد: وقتی قبل از مذاکره همه چیز را تعلیق می کنید، طرف غربی بر اساس کدام ابزار فشار شما باید امتیاز بدهد؟ این باخت مطلق است. دست ما امروز خالی است و محصول 20 سال مقاومت به آسانی از دست رفته است

نوبری: رهبر انقلاب توطئه نقض حاکمیت ملی را خنثی کردند
در ادامه این مراسم، ناصر نوبری، آخرین سفیر جمهوری اسلامی ایران در شوروی در پاسخ به این سوال که آیا هشدار های رهبر انقلاب با حمایت های ایشان از تیم مذاکره کننده تناقض دارد یا خیر اظهار کرد: در این زمینه بهترین روش برای رسیدن به پاسخ، مراجعه به سخنان شخص رهبر انقلاب است. ما نباید مساله هشیاری و بیدار بودن در برابر دشمن را با مساله حمایت از نمایندگان کشور مخلوط کنیم.

وی با اشاره به سخنان اخیر رهبر انقلاب، گفت: بخش مهمی از سخنان رهبر انقلاب حول محور تبیین ترفند های شیطان شکل گرفت و با نگاهی به مواضع ایشان روشن می شود که نگرانی رهبر انقلاب جدی است.

این استاد روابط بین الملل با بیان اینکه بنده پیش از توافق ژنو در 2 سخنرانی دانشگاهی به حمایت از مذاکرات پرداختم، اظهار کرد: من بعد از مطالعه توافق ژنو، آن را خلاف منافع ملی ارزیابی کردم و در نامه ای به رئیس جمهور موارد متعددی را گوشزد کردم، از جمله اینکه معنایی ندارد نیاز ما به آهن، چوب و اورانیوم در توافق با غرب تعیین شود و این نقض حاکمیت ملی است.

وی با بیان اینکه رهبر معظم انقلاب با اشاره به 190 هزار سو نیاز ایران، توطئه نقض حاکمیت ملی را خنثی کردند، افزود: رهبر انقلاب با این موضع گیری جلوی جاری شدن رژیم دخالت غربی ها در حاکمیت ملی مان را گرفتند.

وی با بیان اینکه طولانی شدن دوره مذاکرات به دلیل ضعف های توافق نامه ژنو است، این ادعا را مطرح کرد که وزارت خارجه در ترجمه فارسی توافق ژنو به صورت دقیق عمل نکرده است.
از کنایه سعید قاسمی به سعید جلیلی و «حاج آقا خاطره» تا حضور الهام، تمدن و عسگرخانی
نوبری با بیان اینکه اگر وابسته به هر جریان سیاسی باشد، قطعا وابسته جریان سیاسی که رسانه های حامی دولت برگزار کنندگان این همایش را به آن منتسب می کنند، نیست، اضافه کرد: ما هر آنچه داشتیم را در توافق ژنو دادیم و قرار بود 4 میلیارد دلار بگیریم و نمی دانم که آخر سر گرفتیم یا نه. من همان موقع از رئیس جمهور پرسیدم وقتی برای 4 میلیارد دلار همه چیز را دادید، برای 100 میلیارد دار اموال بلوکه شده مان چه چیز خواهید داد؟ خب معلوم است وقتی ما همه داشته هایمان را حراج کردیم آن ها وارد خطر قرمزهای ما می شوند.

وی با بیان اینکه تا زمانی که انقلاب اسلامی دچاز تغییر ماهیت نشود و رژیم صهیونیستی توسط جمهوری اسلامی به رسمیت شناخته نشود، بی اعتمادی غرب پابرجاست، گفت: در صورت پذیرفته شدن اصل همکاری نا محدود حتی اگر تغییر رژیم هم در ایران اتفاق بیفتد و رژیم وابسته و سکولاری نظیر رژیم شاه سرکار بیاید، باز هم دشمن با استناد به توافقنامه می تواند مانع از حقوق هسته ای ملت ایران شود آن هم به این بهانه که ملت ایران ممکن است دوباره انقلاب کند و جمهوری اسلامی برپا سازد!

سعید قاسمی: حاج آقا خاطره، همه خاطرات را نمی گوید!
در ادامه این مراسم سعید قاسمی در سخنانی حماسی و عاطفی که بارها احساسات دانشجویان را تحریک کرد، با طرح این پرسش که چرا نباید دلارام باشیم و باید دلواپس باشیم، اظهار کرد: دلواپسی ما از اینجا ناشی می شود که رهبر انقلاب فرمودند من به این مذاکرات خوشبین نیستم.

وی با مرور حوادث 2 سال پایانی جنگ که منجر به پذیرش قطعنامه شد، گفت: اتفاقات امروز بی شباهت به روزهای پایان جنگ نیست. در یک سال پایانی جنگ دیدیم که زمین هایی را که طی 8 سال با خون شهدا فتح کردیم یکی پس از دیگری از دست می دهیم. طرح دفاع متحرک در آن دوران یک افتصاح به تمام معنا بود.
از کنایه سعید قاسمی به سعید جلیلی و «حاج آقا خاطره» تا حضور الهام، تمدن و عسگرخانی
این فرمانده دفاع مقدس افزود: امام (ره) می گفت همه امکانات باید در حمایت از رزمندگان بسیج شود اما آن فتنه گری که امروز در حصر است این کار را نکرد. سیاسیون کشور معتقد بودند ادامه جنگ بعد از فتح خرمشهر اشتباه بود و نظامی ها هم بریده بودند و فرمانده شان استعفا داد و آن نامه معروف را نوشت که خواستار صدها تانک و هواپیما برای شکست دشمن شده بود.

سعید قاسمی با بیان اینکه عده ای بسیج شدند تا جام زهر را  احلی من العسل جا بزنند، تصریح کرد: آن روز رزمندگان و مردم بودند و امام جام زهر را نوشید. امروز هم ما معتقدیم با وجود اینکه ما هستیم باز هم ممکن است همان فیلم ها دوباره تکرار شود!

وی با طرح این پرسش که بعد از قطعنامه 598 چه اتفاقی افتاد، اظهار کرد: آیا وقتی مذاکره کردیم و قطعنامه را پذیرفتیم، بعد رفتیم سر زندگی مان؟ نه عزیزم! 3 روز بعد اتفاقی به مراتب بدتر از 31 شهریور 59 افتاد، دشمن دوباره به جاده اهواز خرمشهر رسید و بین 12 تا 24 هزار ایرانی اسیر شدند و 60 درصد زمین های آزاد شده طی 8 سال جنگ، دوباره اشغال شد.

وی با بیان اینکه «حاج آقا خاطره» اسم این چیزها را «طرح استراتژیک» گذاشته است، اظهار کرد: پسرم! دخترم! «حاج آقا خاطره» هیچوقت این خاطرات واقعی را برای تو نمی گوید چون نمی خواهد آن اتفاقات، غیر قابل تکرار شوند. در عوض شب ها می نشیند و برای تو خاطره می سازد. اخیرا شنیده ام که در جدیدترین خاطره اش گفته که امام همیشه در جلسات به ما می گفت مراقب این مسی باشید مبادا در دقیقه 90 کار را تمام کند (خنده و تشویق حضار).
از کنایه سعید قاسمی به سعید جلیلی و «حاج آقا خاطره» تا حضور الهام، تمدن و عسگرخانی
وی با بیان اینکه بردن خانواده شهدای هسته ای به دیدار جک استراو، مسخره ترین اقدام است، اظهار کرد: متاسفم که همه مفاهیم به لجن کشیده شده است. من وقتی دیدم همه کاندیداهای انتخابات حتی تند ترینشان رفتند و با روحانی عکس یادگاری گرفتند و پشت او نماز خواندند خیلی ناراحت شدم. دیدم که پشت سرشان نوشته است «ما همه با هم هستیم» و فقط زیرش ننوشتند که «نترسید، نترسید»! چطور خواصی که این کار را کردند فردا در بزنگاه می خواهند مردم را هدایت کنند؟ (تشویق حضار)

روایت کوچک زاده از توصیه رهبر انقلاب
در انتهای مراسم مجری، از همه شخصیت های مدعو برای حضور روی سن دعوت به عمل آورد و از هر کدام خواست تا چند جمله ای سخن بگویند.

مهدی کوچک زاده نماینده مردم تهران از این فرصت برای نقل رهنمودی از رهبر انقلاب استفاده کرد و گفت: بنده اخیرا خدمت رهبر معظم انقلاب بودم و درباره یکی دو مساله گلایه هایی مطرح کردم. رهبر انقلاب فرمودند که آقای کوچک زاده! شما انسان صریحی هستید. فضای سیاسی هم فضای تنه زدن و تنه خوردن است، شما باید کمی پوستتان را کلفت کنید.

کوچک زاده افزود: رهبر انقلاب به صراحت من ایراد نگرفتند. من می خواهم اینجا خدمت ایشان عرض کنم شما بارها و بارها از عمار سخن گفته اید، ای کاش برسد روزی که ما مالک اشتر باشیم. ما می دانیم این کسانی که شما فرمودید به آن ها اعتماد دارید، همان هایی هستند که گفتند آن مرد که هولوکاست را انکار می کرد دیگر رفته است و ... با این وجود به روی چشم، به خاطر شما اعتماد می کنیم.

]]>
درباره خشونت سیاسی علیه یک جریان اجتماعی 2014-06-01T12:42:18+01:00 2014-06-01T12:42:18+01:00 tag:http://tarhetamaddon313.mihanblog.com/post/78 محمد حسین حیدری  این روزها اگر بخواهیم اوضاع فرهنگ سیاسی و میزان نهادینه شدن قواعد دمکراسی را در کشور بسنجیم، شاخصی بهتر از نحوه برخورد و مواجهه گروه های مختلف سیاسی با محمود احمدی نژاد و حق سیاست ورزی رئیس جمهور سابق جمهوری اسلامی ایران پیدا نخواهیم کرد. برگزاری انتخابات اگرچه صورت عالی مردمسالاری است اما انتخابات، همه مردم سالاری و دمکراسی نیست بلکه خود تابعی از سایر لوازم و ملزومات توسعه سیاسی است. شاید اشتباه نباشد اگر عملیات اجرایی روز انتخابات را تنها در حد ویترین دمکراسی در نظر گرفت. بدیهی است انتخا  این روزها اگر بخواهیم اوضاع فرهنگ سیاسی و میزان نهادینه شدن قواعد دمکراسی را در کشور بسنجیم، شاخصی بهتر از نحوه برخورد و مواجهه گروه های مختلف سیاسی با محمود احمدی نژاد و حق سیاست ورزی رئیس جمهور سابق جمهوری اسلامی ایران پیدا نخواهیم کرد. برگزاری انتخابات اگرچه صورت عالی مردمسالاری است اما انتخابات، همه مردم سالاری و دمکراسی نیست بلکه خود تابعی از سایر لوازم و ملزومات توسعه سیاسی است. شاید اشتباه نباشد اگر عملیات اجرایی روز انتخابات را تنها در حد ویترین دمکراسی در نظر گرفت. بدیهی است انتخابات بر آمده از فرهنگ سیاسی دمکراتیک با انتخاباتِ بر آمده از فرهنگ سیاسی غیر دمکراتیک تفاوت های زیادی دارد و هر یک از این دو، آثار متفاوت و بلکه متباینی را بر جای می گذارد. بر این اساس باید توجه داشته باشیم که برگزاری انتخابات تنها شاخص دمکراتیک بودن یک ساختار سیاسی نیست، بلکه میزان نهادینه شدن «فرهنگ سیاسی» و «الزامات دمکراسی» در فضای رقابت و نیز تعهد بازیگران سیاسی به این مساله از اهمیتی بسیار زیاد برخوردار است.

بررسی فرهنگ سیاسی بازیگران عرصه سیاست در ایران فراتر از این مجال است اما در این فرصت می توان به یک مورد مشخص و ملموس اشاره کرد. فرهنگ سیاسی مردمسالار به بازیگران عرصه سیاست می آموزد که «دمکراسی منهای اصل رقابت» و «دمکراسی منهای به رسمیت شناختن رقیب»، در بهترین حالت نمایش دمکراسی است. فرهنگ سیاسی هنگامی که به رسمیت شناختن رقیب و احترام گذاشتن به اصل رقابت را توصیه می کند، مشغول تجویز یک نسخه اخلاقی و تزئینی نیست. بلکه بر اساس تجربه تاریخی انباشته بشر، می داند اگر چرخه انتخابات بدون به رسمیت شناختن همه گرایشات سیاسی – اجتماعی واقعی (و نه صوری و توهمی) شکل بگیرد، تبعات ناگواری را برای واحد های «دولت – ملت» در پی خواهد داشت. فرهنگ دمکراتیک به همه بازیگران عرصه سیاست می گوید هم رقیبتان را به رسمیت بشناسید و هم عرضه فائق آمدن بر رقبایتان را در خود ایجاد کنید.

امروز با وجود سپری شدن 35 سال از برقراری مردمسالاری دینی به مثابه دستاورد عظیم انقلاب اسلامی، هنوز هم نمی توان نمره مناسبی به فرهنگ سیاسی بازیگران عرصه سیاست داد. هنوز هم قاطبه گروه ها و شخصیت های سیاسی تا مجبور و غافل گیر نشوند تن به رقابت با رقبای قدرتمند و واقعی نمی دهند. بسیاری از بازیگران و گروه های سیاسی در فاصله برگزاری انتخابات به این می اندیشند که چگونه رقیب اصلی را از صحنه دمکراسی حذف کنند و سپس در رقابت با یک رقیب ضعیف و در صورت امکان در رقابت با خود به پیروزی برسند. و طنز تلخ فرهنگ سیاسی ایران هم اینجاست که  برخی پس از حذف رقیب، در رقابت با خود نیز به مقامی بهتر از نایب قهرمانی دست نمی یابند.

متاسفانه فقدان تعهد به فرهنگ سیاسی تنها در شخصیت ها و گروه های نو پدید سیاسی یافت نمی شود. بلکه بزرگان سیاست در ایران گاه خود به مثابه معلم بی فرهنگی در عرصه سیاست، دو نسل پس از خود را نیز آلوده کرده اند. در همین زمینه می توان از برخی رفتارهای آیت الله اکبر هاشمی رفسنجانی به عنوان منشاء مهم بد فرهنگی در فضای سیاسی کشور نام برد. فردی که هیچ گاه شکست خود در انتخابات ریاست جمهوری سال 84 را نپذیرفته و اخیرا نیز گفته است که استانداران دولت سید محمد خاتمی (نزدیک ترین متحد فعلی هاشمی رفسنجانی) در انتخابات به نفع محمود احمدی نژاد تقلب کرده اند. بدیهی است که هیچ عقل سلیمی با آقای هاشمی رفسنجانی همراهی نمی کند اما این رفتار نمایانگر یک حقیقت در باره فضای سیاسی ایران است. اینکه حتی اگر سن و سال سیاستمداران از 80 سالگی هم تجاوز کند، باز هم هیچ تضمینی نیست که سیاست ورزی معمرین در نهمین دهه زندگی شان، بی شباهت به بازی کودکان نباشد؛ مگر نه این است که همه ما در کودکی با هم بازی هایی طرف شده ایم که باختشان را در بازی نپذیرفته اند؟

وخامت فرهنگ سیاسی در کشور امروز به حدی است که حتی آنان که شعار توسعه سیاسی را سر می دادند و به دلیل بی اعتقادی هاشمی رفسنجانی به این شعار سخت ترین هجمه ها را به او وارد آوردند، امروز طرفدار حذف رقیب قدرتمندشان هستند. «توسعه سیاسی» در صورتی که در معنای صحیحش مورد استعمال قرار بگیرد و نه به عنوان بهانه ای برای زدن اصل انقلاب اسلامی، شعار خوبی است اما خوشا به حال آنان که این شعار را سر می دهند و به آن عمل می کنند. اصلاح طلبانِ طی 9 ماه گذشته بارها و بارها از محاکمه محمود احمدی نژاد که در نظر آنان منجر به محرومیت او و جریانش از حضور در انتخابات های بعدی می شود ابراز حمایت و خوشحالی کرده اند تا دریافت افکار عمومی از صحنه سیاسی ایران واقعی تر شود. اصلاح طلبان با وجود ادعای دمکراسی خواهی و جمهوری خواهی هرگز در انتقاد از حذف مطلق جریان احمدی نژاد به عنوان پیروز انتخابات سال 1388 سخنی نگفتند. خشونت گفتاری محمد قوچانی در مناظره با عبدالرضا داوری که فراتر از یک اصولگرای تمام عیار، محمود احمدی نژاد را به انحراف از انقلاب اسلامی و روحانیت متهم کرد از جمله موارد ثبت شده در تاریخ سیاسی معاصر خواهد بود.

در سوی دیگر، اصولگرایان به صورت رسمی برای حذف رقیب توجیه شرعی و ایدئولوژیک می تراشند و این اقدام را حتی به آسمان و خون شهدا گره می زنند. این رفتار تنها در طیف های رادیکال این جریان مشهود نیست. رفتار رسانه های نزدیک به دو چهره اصولگرا که کوشیده اند به عنوان عناصر میانه رو از خود تصویر سازی کنند، در همین روزهای اخیر جالب توجه است. سایت تابناک، وابسته به محسن رضایی اخیرا در گزارشی تحت عنوان «نقشه جدید دوستداران «دولت بهار» برای بازگشت به ریاست جمهوری!» از تلاش جریان احمدی نژاد برای ادامه بقا و حیات سخن به میان آورده است. این پایگاه خبری تحلیلی شاخص پس از اعتراف تلویحی به قدرت اجتماعی رو به فزونی حامیان احمدی نژاد، از لزوم برخورد با این جریان سخن به میان می آورد و می نویسد: «انقلابیون کشور، کسانی از چپ و راست و دیگران که دل در گرو امام، انقلاب و رهبری دارند، باید خود را آماده نبرد‌های جانانه‌تری کنند.» نبرد جانانه همان اتحاد برای حذف مجدد حامیان احمدی نژاد است؛ جریانی که در آخرین باری که اجازه حضور در انتخابات را پیدا کرد، با رای آری 24 میلیون ایرانی مواجه شد. جالب آنکه معروف ترین پایگاه خبری ایران نمی تواند خشم خود را از فعالیت رسانه ای مثل دولت بهار که با بضاعتی بسیار محدود در حال فعالیت برای حامیان احمدی نژاد است، پنهان کند، بلکه این خشم را در عنوان گزارش خود بروز می دهد.

http://www.dolatebahar.com/media/image/userdata/776040528-3-dolatebahar.png

نمونه دیگر رفتار سایت وابسته به محمد باقر قالیباف است. پایگاه خبری تحلیلی فردا که روزی نیست به داستان سرایی و تخیل درباره مجتمع رسانه ای هما نپردازد، اخیرا در مطلبی تحت عنوان «یاران احمدی‌نژاد و فرزندان هاشمی در لیست سیاه» تاکید کرده است که شورای نگهبان باید نگاه ویژه ای به حامیان احمدی نژاد داشته باشد و پیش بینی (آرزو) کرده است که یاران احمدی نژاد نخواهند توانست از فیلتر شورای نگهبان  عبور کنند. و البته چه کسی است که نداند اگر هاشمی رفسنجانی و فرزندانش رد صلاحیت شوند حتما حسن روحانی هایی برای تداوم راه او تایید صلاحیت خواهند شد.

http://www.dolatebahar.com/media/image/userdata/776040528-1-ahmadi-hashemi.jpg

http://www.dolatebahar.com/media/image/userdata/776040528-2-homa.jpg

متاسفانه تلاش برای حذف رقیب که عالی ترین صورت خشونت سیاسی است در میان رسانه های وابسته به شخصیت های به اصطلاح میانه رو اصولگرا نیز موج می زند به گونه ای که این رسانه ها از 2 سال مانده به انتخابات مجلس شورای اسلامی و 3 سال مانده به انتخابات ریاست جمهوی فتوای حذف رقیب اصلی را صادر کرده اند. جالب تر از همه اینکه کسانی خواهان حذف جریان احمدی نژاد هستند که خود با وجود شکستن رکورد حضور در انتخابات هرگز مورد اقبال مردم واقع نشده اند. معلوم نیست محسن رضایی و محمد باقر قالیباف چند بار دیگر باید از مردم در انتخابات ریاست جمهوری نه بشنوند تا رسانه های آن ها بیاموزند که تلاش بری حذف یک جریان واقعی سیاسی – اجتماعی کوبیدن آب در هاون است. به نظر می رسد یکی از واقعیت های فرهنگ سیاسی در ایران همین باشد که خشونت سیاسی رابطه مستقیمی با میزان شکست در انتخابات دارد. 

چگوارا، مبارز نستوه امریکای لاتین می گوید: «یک قله تا زمانی قله است که فتح نشده باشد، وقتی که فتح شد، فاتح آن، خود یک قله است.» جریان حامی احمدی نژاد پس از شکست دادن قاطعانه اکبر هاشمی رفسنجانی (با سوابقی چون ریاست دولت های سازندگی، ریاست دو دوره مجلس شورای اسلامی، و ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام) در سال 84 و شکست دادن کاندیدای مورد حمایت او در سال 88، به پیروزی در انتخابات به مثابه عملیات فتح قله نمی نگرد. از نظر جریان احمدی نژاد اساسا هیچ رکورد سیاسی برای شکستن باقی نمانده است، تنها می توان در صورت لزوم رکورد خود را بهبود بخشید. این در حالی است که فردی چون محمد باقر قالیباف از شرکت در یک جلسه هیات دولت روحانی و قدم گذاشتن در حیاط پاستور بسیار هیجان زده می شود. و محسن رضایی نیز کسی است که احتمالا همین امروز در اندیشه پیدا کردن یک انتخابات برای کاندیدا توری است و اساسا اصل کاندیداتوری برای او یک پیروزی بزرگ و فتح یک قله مرتفع محسوب می شود. وقتی چنین جریانات سیاسی ضعیفی خواستار حذف یک جریان سیاسی - اجتماعی حقیقی می شوند، سیر قهقرایی فرهنگ سیاسی در کشور بیش از پیش روشن می شود. پیوستگی فضای رسانه ای با فضای سیاسی به قدری تنگاتنگ است که رسانه ها نمی توانند از آثار سوء بد فرهنگی سیاسی در امان بمانند. در فرهنگ سیاسی توسعه یافته، رسانه بمب نیست، و نیز ابزاری در خدمت روزنامه نگاران برای خالی کردن عصبانیت ها و عقده هایشان آن هم پشت تک تک کلمات.

خوشحالی پیروزی در انتخابات پس از حذف رقیب واقعی پایدار نیست و عمری طولانی ندارد، بلکه به زودی تبدیل به دردسری بزرگ خواهد شد. کافی است نگاهی به حال و روز حسن روحانی انداخته شود. لقی فضای سیاسی ایران و اینکه همگان از امروز در اندیشه انتخابات ریاست جمهوری هستند ناشی از این است که رقابت سیاسی با حضور همه جریانات سیاسی - اجتماعی واقعی برگزار نشده و وزن اجتماعی گروه های سیاسی غیر قطعی است.

http://newsmedia.tasnimnews.com/Tasnim//Uploaded/Image/13920806224031991427014.jpg

]]>